مقاله خانم طاهره مظاهری  در سایت زیتون با عنوان «معذرت خواهی» که در آن به دشواری عذر گناه خواستن اشاره کرده و خاستگاهش را تربیت دوران کودکی دانسته بود، پیش درآمدی قرار گرفت برای نگارش مطلبی که پیش رو دارید.baec4600-d1f2-4baa-b610-83d4b9951fcc

خانم مظاهری اعتقاد دارد عذر اشتباه طلبیدن، انتقاد از خود، در فرهنگ ما فارسی زبانان، نمونه های کمتری می یابد تا در فرهنگ غربیان.
هر چند آمار جامعی در دست نیست که در کدام فرهنگ پوزش خواهی در برابر اشتباه دشوار تر است، اما بدون تردید همانطور که مقاله فوق الذکر هم به آن اشاره دارد، این مسامحه موردی ست کاملا انسانی و شناخته شده. یعنی به کار افتادن ترمز و بازد ارنده، درمسیرحرکتی بنام عذرخواهی، از کارکرد درونی، اطلاعات جدید و کهن در حافظه سیستمی بر می خیزد، که انسان نام دارد. البته شدت و ضعف این پروا و بازدارندگی، متناسب با آموزش و پرورش دوران کودکی، فرهنگ خانوادگی و سیاسی در هر جامعه متغییر است.
عذر گناه، یا اشتباه، خواستن، همانطور که مقاله نیز به درستی به آن اشاره میکند،ego، یا هویت فردی شخص را زیر علامت سوال می برد. به بیان ساده تر، زخمی میکند. اما این تمام ماجرا نیست.
اگر بیم از دست دادن منافع و مناصبی ، ego را تهدید میکند، باید حتما بر مبنای خاطره، اطلاعات و تجاربی باشد که در حافظه نزدیک و دوردست او ثبت شده و عواقب ناگوار اشتباه را پیش بینی کرده و حتی قطعی تلقی میکند.
روی اصل این قانونمندی حک شده در حافظه است که امروزه نیز فرد بمحض قرار گرفتن در هر موقعیتی که در آن اشتباهی مرتکب شده، و از او انتقادی طلبیده میشود، با زنده شدن طعم تلخ آن عواقب دراو، از قبول اشتباه بازداشته می شود.
آزمونهائی که به صورت قانون در آمده، در جهت عکس نیز عمل میکند. یعنی روبرو شدن با تجارب دشوار در زندگی، چون بیماری و ورشکستگی و شکست خانوادگی و غیره، این برداشت را به شخص میدهد، که مورد تبیه قرار گرفته چون اشتباه یا گناهی از او سر زده است. این قانونمندی ثبت شده در ژرفنای حافظه آنچنان نیرومند و ریشه دار است که ازهمان ابتدای کودکی فعال است. بیاد دارم وقتی بچه سه ساله ای را بخاطر سرماخوردگی و داشتن تب، پیش پزشک برده بودیم، گریه کنان از دکتر عذر خواهی میکرد و میگفت دیگر کار های بد نخواهد کرد. توجه داشته باشید که هرگز از سوی خانواده به بُرده شدن به مطب دکتر تهدید نشده و خود در خانواده ای با نزدیکان پزشک تربیت یافته بود. اما در ذهنش رابطه ای وجود داشت بین اشتباه کردن و بقول خودش کار بد کردن، و تنبیه شدن به معنای قرار گرفتن در موقعیتی ناخوشایند.
اولین تجربه انسانی را از اشتباه و پیامد دردناک آن، در داستان آفرینش می یابیم. داستانی که روایت آغازین را به قالب معادله ای الکترومنیتیک در حافظه و مغز انسان ثبت کرده است. داستان و روایت بودن این قانونمندی، به آن ساختمان و کریستالی می بخشد ، که کارکردی دیرپا یافته و محافظت شده است.
داستانها، همچون تصاویری که کارل گوستاو یونگ به آنها Archetype نام داده، وبه فارسی “کهن الگو” ترجمه شده است، بخاطر مجموعه و سامانه کریستال مانندی که پیدا میکنند، از یکسو دیرپاترند، از دیگر سو انرژی عظیمی را در خود ذخیره میکنند( همچون کریستالها) که میتواند در مراحل مختلف تحول انسان در ذهن او آزاد شده و تبدیل به انرژی ها و اطلاعات دیگری شوند. همچنین بسان برخی کریستال ها، به تابش نور ها، و اطلاعات مندرج در آن، سو و جهت بدهند.
مطرح کردن داستان آفرینش در اینجا بخاطر اهمیتی نیست که در زنجیره روایت های دیگر انسان و نقش آنها در شکل دادن به سرنوشتش داشته است. بلکه ازینرو مورد بحث قرار می گیرد، که اگر می پذیریم امتناع از پذیرش گناه یا اشتباه با فرهنگ مللی که به زبانهای مختلف سخن می گویند، رابطه دارد، و چهره خود را چه در روابط اجتماعی، چه بیلان های شخصی از زندگی فردی و جستجو های روانکاوانه چه در سیاست نشان میدهد، باید به نقش اساسی ego در این ماجرا واقف بود که عالیترین و صاحب نام ترین جستجو گران حقیقت نیز از حیله های این مرکز برای جلوگیری از به دام افتادن مصون نبوده اند. تا آنجا که، با دستکاری داستان و “ذره بلور” ابتدائی داستان زندگی اجتماعی انسان، عدم انتقاد پذیری و توجیهات متنوعۀ ego را وارد ناخودآگاه و حافظۀ جمعی کرده اند.
نگاهی بیندازیم به تاریخچه ماجرا:

اگر بخواهیم داستان آفرینش را به زبان علم امروزی بیان کنیم، صانع، سیستمی می سازد به پیچیدگی و توانمندی خودش و تنها یک کُد رمز، علامت ورود به اطلاعات را برای حیطۀخودش حفظ میکند. به این ترتیب اگر چه در سیستم ساخته شده اپلی کیشن ِ آزادی کامل تا حد توان نه گفتن در برابر اراده صانع قرار داده شده، اما صانع با اشراف بر سیستمی که آفریده، این قرارداد را هم در بطن سیستم منظور کرده که در صورت کلیک کردن روی این نه، مزایا و مناصبی که در سایه داشتن قدرتها و توانمندی های اعطائی از آن بهره مند بوده، از او دور شده، و خلع منصب خواهد شد.
داستان ابتدائی چنین نقل میکند که انسان بی توجه به هشدار ها با اجازه ورود دادن به ویروسی، در منتهای حیرت در می یابد که فایل ها و برنامه ها و قدرتهایش به سرعت آلوده و ناکارآمد شده و چون به موهبت قدرتهائی که قبلا داشت، باور اینکه آنهمه بتواند از او گرفته شود، برایش سخت بود، ولی یکباره خود را عریان می یابد و فروافتاده.
سیستمی که خود را آخرین فرآورده آفرینش و برجسته ترین آنها می پنداشت، حرفش همه جا در رو داشت و باور نمیکرد بتوانند یکباره همه موهبت ها را با شُل گرفتن در برابر اجازه ورود و تخریب دادن به ویروسی از او بگیرند، چنان پریشان است و زخم خورده، که در اثر شوک نمیتواند بدرستی موقعیت خود را در یافته و چاره ای برای حذف ویروس و reset کردن سیستم بیندیشد.

آدم، اولین سیستمی ست که از اشتباه خود آگاه میشود و آنرا می پذیرد. میداند ویروسی را راه داده و حالا باید با اعتراف به اشتباه ، انتقاد از نادانی خود و اشراف به قرار داشتن زیر پایگاه کنترل مجهزتری از خودش، از همانجا، کمک بپذیرد. همانطور که هر از گاهی امروزه ما در لحظات پریشانی کامپیوترمان، از مایکروسافت کمک می گیریم.
قرار دادن فایل ها در قرنطینه برای دفع ویروس و آزمون نهائی با خاموش و روشن کردن سیستم، همانطور که در مورد کامپیوتر شخصیمان عمل میکنیم، ثمره ی اکتیو شدن آنتی ویروس و پیآمد پذیرش اشتباه و انتقاد از خود از سوی اولین سیستم هشیار شده، بعد از جریان راه دادن ویروس است.

باید توجه کرد که برنامۀ reset شدن، الزاما می بایست در داخل سیستم از قبل وجود داشته باشد تا از سوی پایگاه کنترل، اکتیو یا فعال شود. هم امکان اشتباه کردن سیستم و گزینۀ راه دادن ویروس، و هم نحوه بازگرداندش به حالت قبل از ورود و فعالیت ویروس، و تجدید توانمندی ها واپلی کیشن های سابق، ضمیمۀ سیستم بوده است. اما این همۀ پیش بینی ها نیست.
نگارنده اخیرا ایمیلی دریافت کرد که مدعی میشد از بخش تأمین امنیت گوگل فرستاده شده. متن ایمیل درخواست میکرد برای جلوگیری از صدماتی که در نتیجه ورود ادعائی این مرکز، به سیستم نامه رسانی من شده بود است، روی پیوند خاصی کلیک کنم. همزمان نوشته ای را بالای متن مشاهده کردم برنواری سرخی، که توجه می طلبید و برآن خود گوگل به من هشدار میداد که چنین ایمیل هائی نتایج اسف باری داشته است و از کلیک کردن روی هر پیوندی که پیام بطلبد، خود داری کنم.

این اتفاق مرا بیاد پیام هشدار صانع در سیستم مصنوع انداخت، که هم پیامهای دعوت اینچنینی را پیش بینی کرده و هشدار داده و هم در صورت اشتباه کاربر و آلوده شدن سیستم، برنامه پاک کردن ویروس را در ساخت فراورده، منظور داشته است.
اما تاریخ تحول انسان نشان میدهد که همگان، چون سیستمی که “آدم” نامیده شده، عمل نکرده و نمیکنند.
اندیشمندانی که در عالم معرفت و معنویت زبان و فرهنگ ما پر آوازه اند، با پذیرش این عملکرد ِ از پیش هشدار داده شده، دچار مشکل هستند و ego و من زخم خورده، سعی میکند با خلق روایات موازی یا زاویه دار، روایت و داستان ابتدائی را طوری رتوش کنند، تا ترکیب آن را از هم پاشانده، از به گردن گرفتن اشتباه شانه خالی کرده، آنرا باری به هرجهت، محصول برنامه شخص صانع و نه نتیجۀ انتخاب آزاد خودشان معرفی کنند. همچنین ویروس را نماینده و همدست صانع شمرده ( که خود نمایانگر خشمشان از صانع است و نه اشتباه و فریت خوردن خودشان) . آنها با پرده پوشاندن بر بر نقش مخرب ویروس که با آن همکاری کرده اند، درجۀ اشتباه فاحش خود را می خواهند تقلیل دهند و با اختراع داستانهائی مضحک، عزیز دردانه بودن ابدی و بی شرط و شروط خود را د ربرنامه بگنجانند.

حافظ می گوید:
گناه اگر چه نبود اختیار ماحافظ
تو در مقام ادب باش و گو کناه من است

ظاهرا در پرده ای که در نمایش گنجانده میشود، حافظ که میخواهد یواشکی از پذیرش گناه بگریزد، تنها برای کسب موقعیت از دست رفته، حاضر است زیر لبی بگوید اشتباه او بوده، گر چه کماکان به آن باور نداشته نخواهد بپذیردش.

برخی دیگر که داریوش آشوری در کتاب “عرفان و رندی در شعر حافظ” ، شرحی بر عرفان خراسانی نوشته و اشارات مبسوطی به آنها داشته است، به تلاش در جهت ساختار شکنی از کریستال اولیه اطلاعات برخاسته، و داستانی خلق کرده اند که تنها حاکی از وابستگی شدید ego به حفظ موقعیت و مناصبی ست که از دست داده است.
در این داستان سرگرم کننده، صانع که می خواهد آخرین مدل کارگاهش را به نمایش و آزمایش بگذارد، از بیم چشم زخم حسودان نمایشی ترتیب میدهد که در آن سیستم نو را در موقعیتی از پیش تبانی شده، قرار میدهد تا کاری کند که صانع با تظاهر به تنبیه این سیستم، او را مسلط بر حیطه ای از هستی قرار دهد.
در این نمایش دروغین بچه گول زن، اولا صانع و برج کنترل دروغ می گوید و تظاهر میکند . در ثانی از موجودات مدل پائین تر کارگاهش گوئی بیمی در دل دارد. اما آنچه در این داستان برای سازنده اش حفظ میشود، موقعیت نورچشمی، ست که تحت هیچ شرایطی تغییر نمیکند. در این داستان سیستم جدید نه فقط هیچ اشتباهی را به گردن نمی گیرد، بلکه درجه عزیز دردانه بودن خود را نیز چنان بالا می برد، که تنبیه و هبوط نیز بخشی از هدیه صانع تلقی میشود. نه اشتباهی، نه تنبیهی، نه ویروسی، نه انتخاب غلطی، فقط وابستگی عمیق صانع بع مصنوع خودش، در حد حفظ شرایط او به هر قیمت، حتی دروغ گفتن و فریب دادن سیستم های کمتر کار آمد.
برخی دیگر از عرفا و جویندگان حقیقت به این روایت پناهنده شده اند که اصلا این اشتباه نه انتخاب سیستم و نشان آزادی کامل او، بلکه برنامۀ خود صانع بوده است، تا انسان را به زمین بفرستد.
در این ساختار شکنی، این اطلاعات که سیستم، فقط یک کلید رمز از صانع کمتر دارد، و صا حب اراده و انتخاب است، و هر بار در صورت عمل، A، صفحۀ B در برابرش باز خواهد شد و آنها با کلیک کردن روی هر انتخاب، عواقب باز شدن صفحات دیگر را می پذیرند، انکار میشود.
در ساخت و پرداخت روایت زاویه دار دیگری از اصل داستان، که می توان آنرا روایت طلبکارانه نامید، به تخفیف شدت سرپیچی از قانون پرداخته شده، و واژه گناه را با اشتباه عوض میکنند. انسان گناه نکرده بلکه خبطی مرتکب شده است. یعنی وضعیت را از وارد کردن آگاهانه و ارادی ویروس به سیستم، به یک اشتباه تکنیکی در اثر مثلا خوردن دست به یکی از دگمه ها، فرو می کاهند تا ضرورت اِعمال عواقب سخت از سوی صانع را در قبال آن، ظالمانه و بی مورد بشمارند و متوقع ادامه مواهب و موقعیت و منصبی شوند که در پیش داشته اند.

در روایت دیگری، داستان ابتدائی چنین زاویه ای از سوی اهالی معرفت می یابد، که با در خواست رواداری از صانع میگویند: بالاخره معلوم بود که این اتفاق می افتاد و نتیجه می گیرد که پس نباید زیاد شلوغش کرد، اتفاقی بود افتادنی، و افتاده. در این حالت، ego از قبول آنکه سوژه در سایۀ قدرتهائی که به او تفویض شده بود توان آنرا داشته که از پذیرش دعوت ویروس روی برتابد، نفی میکند و با اجتناب ناپذیر بودن ورود ویروس به سیستم، هم تنبیه و قرنطنینه را بی مورد تلقی میکند و هم تصمیم مرکز فرماندهی سیستم را مورد علامت سوال قرار میدهد.

اگر ego ی افرادی، در آن حد از دانش وجستجو گری، با چنان دعوی شناخت و عرفان، نمیتواند اشتباه و انتخاب غلط را بپذیرد، و با اختراع روایاتی موازی یا زاویه دار، می خواهد با حفظ موقعیت خود، از پذیرش خطا در شرایط ِ داشتن منتهای حق انتخاب، سر باز بزند، در مورد افراد عادی و با گذشته ای خالی از جستجوی حقیقت، مسائل چگونه پیش خواهند رفت؟
تصور کنید که از پشت ردای یک ملت این ندا بر می خیزد که:
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من ه جوی نفروشم

صدای کباده کشی ego ئی سخت متوهم را می شنوید که بجای پذیرش این واقعیت که مناصب و جایگاهش را بخاطر اشتباهی که در انتخاب مرتکب شده، از دست داده و بیرونش کرده اند ، دَم ازپشت پا زدن به موقعیتش می زند؟ یکی را دست به خرما نمی رسید و مدتها بود گرسنه و آواره می گشت، می گفت، بوی ناخوش از آن بر می خاست، نخواستم.
صدای ego ئی را که در عین دویدن تمام و کمال برای انباشت ثروت، قیمت، “دو جو” رابر آن می نهد و اقتصاد را چون در شآن خودش نمیداند، جدی نمی گیرد و نمی فهمد و رعایت نمیکند، می شنوید؟

تجربۀ سیستم A، مدل آدم، نشان می دهد که اکتیو شدن آنتی ویروس و به راه افتادن پروسۀ ری ست شدن دستگاه انسانی ما، تنها با پذیرش اشتباه در قبول راه دادن ویروس میسر است. گفتن ِ من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود، ره به جائی نخواهد برد.

این مطلب بیانگر دیدگاه خوانندگان زیتون است. مطالب این ستون غالباً بدون اصلاح و ویرایش منتشر می‌شوند. شما هم می‌توانید مطالب خود را به  زیتون ارسال کنید. تماس با ما

بازگشت به صفحه اول