dd

اشاره: متن پیش رو،  مقدمه کتاب «فلسفه لاجوردی سپهری» نوشته ی سروش دباغ است. او در این مقدمه به ویژگی‌های خاص سپهری و دلایل علاقه‌اش به این شاعر معاصر می‌پردازد…

مقدمه

سال ۷۱ شمسی‌ که در رشتۀ داروسازی در دانشگاه علوم پزشکی‌ تهران مشغول به تحصیل شدم، با سهراب سپهری آشنا بودم و فقراتی از دفتر «صدای پای آب» را خوانده بودم، بدون آنکه شناخت بیشتری دربارۀ شعر او و هشت کتاب داشته باشم. بخت بلندی داشتم که یکی‌ از همکلاسایی هایم در دانشکدۀ داروسازی از همان ترم‌های نخست پیشنهاد کرد با یکدیگر دربارۀ شعر و عرفان سپهری گفتگو کنیم. او چند سالی‌ از ما بزرگتر بود و با ادبیات و شعر معاصر بسیار آشنا بود. به یاد می آورم روزهایی را که در کتابخانۀ دانشکده می‌‌نشستیم و افزون بر درس و مشق داروسازی، به تفصیل راجع به سپهری سخن می‌‌گفتیم. در حقیقت من شنونده بودم و با اشتیاق به نکاتی‌ که او بیان می‌‌کرد، گوش جان می‌‌سپردم. خاطرم هست دربارۀ شعر «گذار» از دفتر «شرق اندوه» و برخی ‌‌ دیگر از اشعار آن دفتر، همچنین دفاتر « صدای پای آب» و « مسافر» صحبت می‌‌کردیم. گفتگوهای فوق العاده دل انگیز و فرحبخشی بود؛ پس از بیست سال، هنوز آن ساعات و روزهای خوش و خاطره انگیز را به نیکی به خاطر دارم. رفتهرفته دریافتم سپهری چقدر تحت تاثیر آئین ‌بودیسم بوده و تا چه میزان آموزه های عرفان شرقی‌ در اشعار او ریزش کرده است. پس از آن‌، من که مفتون ذهن، ضمیر و زبان سهراب شده و دل و جانم از قدوم او خجل گشته بود، اشعار وی و آثاری را که دربارۀ او منتشر می‌‌شد مکرر در مکرر در مطالعه گرفتم. بازی سرنوشت چنین رقم خورد که آن دوست عزیز، بسیار نابهنگام از میان رخت بر بست و «دچار آبی دریای بیکران» شد و « پشت حوصله نورها دراز کشید» و « هیچ فکر نکرد» که ما « برای خوردن یک سیب» در این دنیای پر تلاطم «چقدر تنها ماندیم».

علاقۀوافرِ به سپهری، سالک مدرنی که هر چند توفیق دیدار او را نداشتم، اما سالهاست با او زندگی می کنم و در هوای او دم می زنم، مرا تا کنون دوبار به مشهداردهال و بر سر مزار سهراب کشانده است. در این دو سفر، به اتفاق دو تن از دوستان صمیمیِ و همدل، شب تا صبح بر سر مزار سپهری، هشت کتاب و دیوان شمس خواندیم و حظ و بهره های معنوی وادبیِ فراوان بردیم. « یاد باد آن روزگاران یاد باد».

ابتدای دهه هشتاد شمسی به قصد ادامۀ تحصیل در رشتۀ فلسفه عازم انگلستان شدم. یکی از کتابهایی که در آن سفر چهارساله، مونس من بود و هر گاه ملول و بی تاب و بی قرار می شدم و دلم می گرفت، بدان پناه می بردم و با خواندن آن وقتم خوش می شد و کبوتر جانم آرام و قرار می گرفت، هشت کتاب سهراب بود؛ سهرابی که با مرغ هوا دوست است و مصاحبت با او آرامش و طمانینه و قرار را به ارمغان می آورد: « هر که با مرغ هوا دوست شود/ خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود/ آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند/ می گشاید گرۀ پنجره ها را با آه».[۱]

زمانی‌ که انبان ذهنم را از مفاهیم و آموزه های فلسفی‌ آکندم و خصوصا آراء برخی از فیلسوفان دین و فیلسوفان اگزیستانسیالیست بر جانم نشست، بر آن شدم تا از این منظر به اشعار سهراب نظر افکنم و احیانا نکات نغزی را از میراث معنویِ برجای مانده از این شاعر و نقاش کاشانی استخراج کنم و در قالب مقالاتی چند منتشر نمایم. مواجهۀ من با آثار سپهری، نه از منظر یک منتقد ادبی و فی المثل دربارۀ تکنیک شعری او( که تخصصی در این زمینه ندارم)؛ بلکه معطوف به سویه های اگزیستانسیل و عرفانی و معنوی اشعار اوست.

« از بخت شکر دارم و از روزگار هم». جلد اول مقالاتم دربارۀ شعر و عرفان سپهری تحت عنوان در سپهر سپهری بهار امسال منتشر شده است.[۲] در این کتاب، مفاهیمی نظیر امر متعالی، غم، مرگ، باد، باران، عشق…. در قالب جستارهایی چند به بحث گذاشته شده است.

کتاب پیش رو عموما شامل مقالاتی است دربارۀ شعر و عرفان سپهری که در سالیان اخیر نگاشته شده اند. اولین جستار این مجموعه،« فلسفه لاجوردی سپهری»، متضمنِ واکاوی مضامین دفتر « ما هیچ، ما نگاه» است. سهراب در این دفتر از فلسفه ای سراغ می گیرد که لاجوردی رنگ است و متعلق به روزگاری است که « انسان/ در متن عناصر/ می خوابید» و « در سمت پرنده فکر می کرد» و « مغلوب شرایط شقایق بود». مواجهۀ غیر مفهومی[۳] با جهان پیرامون و عبور از دوگانۀ «سوژه/ ابژه» و کوگیتوی دکارتی از مقومات این نگرش فلسفی است.

«زندگی خوابها» پس از « فلسفه لاجوردی سپهری» در می رسد و متکفل بررسی دفتر « زندگی خوابها» است. سهراب در این دفتر از فضای اجتماعی-سیاسی اشعار دفتر « مرگ رنگ» فاصله می گیرد و به جای آفاق، سیر انفس می کند و احوال و تجارب اگزیستانسیلِ خویش را به تصویر می کشد. مفاهیمی چون « رنج»، « سفر» و « تهی شدگی» که طنین بودیستی دارند از دلمشغولی های سهراب در این دفتر اند؛ همچنین است مفهوم «رؤیا». سپهری در برخی از اشعار این دفتر، از رؤیاهای معنویِ خویش پرده برگرفته و از به هم پیوستگی رؤیا و بیداری سخن گفته است.

« هبوط در هیچستان» عنوان جستار بعدی است. دراین مقاله به بازخوانی تطبیقیِ کویریات شریعتی و هشت کتاب سپهری پرداخته ام. سالهاست با هبوط در در کویر و گفتگوهای تنهاییِ شریعتی مانوسم و آنها را مکرر در مکرر خوانده ام. هر از گاهی که دلم می گیردو بی تاب می شوم، به نوشته های اگزیستانسیلِ شریعتی پناه می برم. قرابت های تامل برانگیزی میان نوشته های کویری و اشعار هشت کتاب می توان سراغ گرفت. در این جستار، افزون بر اشعار هشت کتاب به فقراتی از اطاق آبی هم استشهاد کرده، به واکاوی مفاهیمی چون « عشق»، « تنهایی»…در آثار سپهری و شریعتی پرداخته ام.

« من چه سبزم امروز»، « سلوک عرفانی و امر سیاسی»، «مرگ در ذهن اقاقی جاریست» و « مناسک فقهی و سلوک عرفانی» عناوین جستارهای بعدیِ این مجموعه اند. بیش از سه سال است که تامل و تتبع حول پروژۀ « طرحواره ای از عرفان مدرن» را آغاز کرده ام. ما حصل و نتایج این تتبعات تا کنون در قالب هفت مقاله منتشر شده است. سه مقالۀ نخست، در در سپهر سپهری منتشر شده اند؛ مقالات ۴و۵و ۶ و۷ در این مجموعه گنجانده شده اند. امیدوارم تدبیر موافق تقدیر افتد و مقالات بعدیِ «طرحواره ای از عرفان مدرن» که هنوز توفیق نگارش آنها را نیافته ام، در مجموعۀ دیگری انتشار یابند.

« من چه سبزم امروز» متکفل تبیین سویۀ انسان شناختی این پروژه است. برای انجام این مهم؛ مفهوم « فناء فی الله» صورتبندی و نقد شده است. با تفکیک میان « بی خودی» و « باخودی» و فرونهادن «باخودی» که همعنان با خود محوری و خور شیفتگی است؛ می توان اصناف کژیها و پلشتیهای روحی و روانی را فرو نهاد و پای در وادی « بی خودی» نهاد. افزون بر این، سالک مدرن با تفکیک میان« خودمحوری روانشناختی»[۴] و « خودمحوری عقلانی»[۵]، خود محوری روانشناختی را فرو می نهد، اما خودمحوری عقلانی را که قوام بخش «خودآیینی»[۶] اوست، پاس می دارد و بر می کشد.

«سلوک عرفانی و امر سیاسی» به رابطۀ میان سالک مدرن و امر سیاسی می پردازد. چنانکه در می یابم، سالک مدرن، هم دلمشغول احوال وجودی و خلوت خویش است و از سر گذراندنِ تجربه های کبوترانه؛ هم به جلوت می پردازد و به مثابۀ یک شهروند، آنچه را در «پولیس» می گذرد، رصد می کند. هر چند لزومی ندارد سالک مدرن مشغول سیاست ورزی در معنای متعارف کلمه شود و عضو فلان حزب و بهمان گروه سیاسی گردد؛ اما می تواند با پاسداشت حقوق بنیادین انسانها، در راستای نهادینه شدنِ ساز و کار دموکراتیک در پولیس و کاهش دردو رنج آدمیان، برآید.

«مرگ در ذهن اقاقی جاریست»، تلقی سالک مدرن از مرگ را روایت می کند. در این مقاله، با نگاهی پدیدارشناسانه به مقوله «مرگ»، مواجهه افراد با سرنوشت محتوم زندگی همه آدمیان ذیل چهار مفهوم « کورمرگی»، « مرگ هراسی»، « مرگ اندیشی» و « مرگ آگاهی» صورتبندی شده است. کورمرگان ترجیح می دهند به این امر مهیب و عافیت سوز نیندیشند و خود را به فراموشی بزنند. مرگ هراسان، هر از گاهی به یاد مرگ می افتند، اما چون تعلقات بسیار در جهان پیرامون دارند و به تعبیر مولوی شیرین زیسته اند، تلخ می میرند و رها کردن تعلقات برایشان دشوار می نماید. مرگ اندیشان مکررا یاد مرگ می کنند و درک خویش از حقیقت زندگی خود را حول آن تنظیم می کنند؛ مرگ اندیشانی چون مولوی جهان را به سان زندان انگاشته، رضایت مندانه در پی برگرفتن تیشه و حفره کردن زندان اند؛ برخی از مرگ اندیشان نیز معنایی در زندگی نمی یابند و تلخکامانه به زیستن خود بر روی کرۀ خاکی خاتمه می دهند. مرگ آگاهان، که سالکان مدرن به این گروه متعلق اند، به سان مرگ اندیشان، در اندیشۀ مرگ اند و از سرنوشت محتوم خویش غافل نیستند، در عین حال زندگی اینجهانی را جدی گرفته و «در حال» زندگی می کنند و ابن الوقت اند و انتقام مرگ را از زندگی می گیرند. به نزد ایشان، از قضا، سرشت تراژیک زندگی اقتضا می کند که قدر اینجا و اکنون را بدانند، که « کس را وقوف نیست که انجام کار چیست».

« مناسک فقهی و سلوک عرفانی»، تلقی سالک مدرن از مناسک فقهی را به بحث می گذارد. برای انجام این مهم، از تفکیک میان باب «عبادات» و باب « معاملات» بهره گرفته شده است. مناسک دینی نظیر نماز و روزه به زندگی معنا می بخشند و سالک می تواند با اشتغال بدانها احوال خوشی را نصیب برد؛ سالکی که در دل فرهنگ ایرانی-اسلامی زیسته و بالیده، نسبت ویژه ای با این سنت و مناسک آن دارد که با دیگر سنن معنوی ندارد. همانطور که ما فارسی زبانیم و از خواندن شعر فارسی و گوش کردن به موسیقی اصیل ایرانی لذتی می بریم که از دیگر انواع شعر و موسیقی نمی بریم؛ انس و الفت سالک مدرن- با عنایت به پیشینۀ معرفتی و تربیتی ایرانی-اسلامی اش- با این سنت معنوی بی بدیل است و جایگزینی ندارد. از احکام عبادی که در گذریم، در قلمرو احکام اجتماعی، سالک مدرن با توزین احکام فقهیِ اجتماعی در ترازوی اخلاق و عدالت؛ در صورت لزوم به ترجمۀ فرهنگی آنها همت گمارده، بدانها صورت نوین می بخشد. در تمام مقالات چهارگانۀ «طرحواره ای از عرفان مدرنِ» فوق، به تفاریق به اشعار گوناگون هشت کتاب سپهری برای ایضاح بیشتر مدعیات استشهاد شده است.

پس از مقالات «طرحواره ای از عرفان مدرن»، نوبت به « خواهر تکامل خوشرنگ» می رسد. مواجهۀ سپهری با «زن» در این مقاله تبیین شده؛ برای انجام این مهم، برخی از مفاهیم روانکاوانۀ یونگی نظیر « آنیما» و « آنیموس» بکار گرفته شده اند. سهراب در دفاتر نخستین، خصوصا در دفتر « آوار آفتاب» از زن انتزاعی و اثیری سخن می گوید، زنی که در پیرامون نمی توان آنرا سراغ گرفت و یافت. مطابق با آموزه های یونگی، سهراب در این اشعار به سروقت نیمۀ تاریک و روان زنانۀ خویش رفته و آنرا به تصویر کشیده است. در دفاتر « مسافر» و « حجم سیز»، حضور روان زنانه روشنتر و برجسته تر است و سهراب از تعابیری چون «زن شبانه موعود» و « حوری تکلم بدوی» برای اشارۀ به روان زنانۀ خویش بهره برده است. افزون بر این، سهراب، در دفاتر مختلف هشت کتاب، زن پیرامونی را نیز به تصویر کشیده، از مادر و خواهرش تا «دخترکی بی پا» و « دختر بالغ همسایه» و شعر « دوست» که در سوگ فروغ فرخزاد سروده است.

« ناتوانی دستهای سیمانی»، جستار بعدی این مجوعه است. تطوّر احوال فروغ فرخزاد و مواجهۀ اگزیستانسیل او با پدیدۀ مرگ، در این مقاله محوریت دارد.[۷] فروغ در دو دفتر «تولدی دیگر» و « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، احوال اگزیستاسیل خویش را به نیکی بر آفتاب افکنده است، هر چند تلاطم های سنگینِ وجودیِ دفاتر پیشین از میان رخت بربسته، اما سردی، آرامش و احیانا فسردگی، خصوصا در دفتر « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» سر برآورده است. برای آشنایی بیشتر با دغدغه های وجودیِ فروغ، دو مفهوم « هیچ» و « باد» در اشعار فرخزاد با مفاهیم « هیچستان» و «باد» در اشعار سپهری مقایسه شده است.

«پاکی آواز آها» آخرین مقالۀ این مجموعه است. اصناف ایمان روزی به روایت نگارنده در این مقاله از یکدیگر تفکیک شده اند: «ایمان ورزی شورمندانه»، «ایمان ورزی معرفت اندیشانه»، « ایمان ورزی از سر طمانینه» و « ایمان ورزی آرزومندانه». ایمان ورزی شورمندانه را می توان در آثار عرفا و فیلسوفانی چون مولوی و کیر که گارد سراغ گرفت، سپهری هم وقتی از ایمانی یاد می کند که از «تابش استوا گرم» است، همین معنا از ایمان را مدّ نظر دارد. ایمان ورزیِ معرفت اندیشانه، ناظر به مواجهۀ فلسفی و کلامی با مقولۀ ایمان است و از جنس « دانش گزاره ای»[۸]. ایمان ورزی از سر طمانینۀ با آرامش و طمانینه و احیانا « حکمت سرد»[۹] در می رسد و در آن از شورمندی نمی توان سراغی گرفت. ایمان ورزی آرزومندانه، سنخی از ایمان است که در آن فرد مؤمن، ایمان ندارد؛اما در آرزو و حسرت ایمان ورزی به سر می برد. کسی که «ندانم انگار»[۱۰] و یا « خداناباور»[۱۱] است و همچنان از زیستن در ساحت قدسی مایوس نشده؛هر چند اکنون باوری به ساحت قدسیِ و امر متعالی ندارد، مطابق با این تلقی مؤمن است؛ چرا که ایمان در مقابل « یاس» می نشیند، نه در مقابل «شک». زبان حال چنین مؤمنی به تعبیر زیبای اخوان ثالث چنین است: « ای همه هستی ز تو آیا تو هم هستی؟». برخی از اشعار فروغ نظیر شعر « آیه های زمینی» در دفتر « تولدی دیگر»، روایت گر این سنخ از ایمان ورزی است.

پس از مقالات نوبت به گفتگوها می رسد. «بازخوانی پروژه عرفان مدرن»، چنانکه از نامش بر می آید، معطوف به مفهوم «عرفان مدرن» و حدود و ثغور آن به روایت نگارنده است و احیانا تفاوت و تشابه آن با پروژۀ « عقلانیت و معنویتِ» جناب مصطفی ملکیان. « مکتب شیراز و سلوک عرفانی» به سلوک عرفانی سعدی و حافظ، دو نماینده برجستۀ «مکتب شیراز»[۱۲] می پردازد و از ربط و نسبت و تفاوت و تشابه آن با «عرفان مدرن» و مشی سالکان مدرنی چون سهراب سپهری،علی شریعتی و داریوش شایگان سراغ می گیرد. « در پی آواز سپهری» ناظر به در سپهر سپهری است و در مقام نسبت سنجیِ میانِ عرفان سنتی و عرفان مدرن.

«ضمائم» پس از گفتگوها در کتاب گنجانده شده است.« پر از طراوت تکرار»، نوشتاری است که به مناسبت سالروز تولد سهراب سپهری نگاشته شده است. « نوبت عاشقی» متکفل بحث از انواع عاشقی به روایت نگارنده است. در این نوشتار، ذیل سنخ پنجم از انواع عاشقی- عشق اگزیستانسیل- به برخی از اشعار سهراب استشهاد شده است. « پیوند عمر بسته به موییست»، در پاسخ به این پرسشِ نشریۀ « اندیشه پویا» که اگر شش ماه دیگر زنده باشید، چه می کنید، نوشته شده است. در این نوشته آورده ام که یکی از کارهایی که در این مدت انجام خواهم داد، خواندن کتاب هایی است که سالها مونس وهمدم من بوده اند؛ یکی از این کتاب ها، بدون تردید، هشت کتاب سپهری است.

آخرین جستارِ بخش ضمائم کتاب، گزارش جلسۀ رونمایی در سپهر سپهری است. بهار سال ۹۳، در سپهر سپهری منتشر شد. جلسۀ رونمایی این کتاب با حضور استاد محترم مصطفی ملکیان و دوست عزیز نیما افراسیابی برگزار شد. جناب ملکیان، از سر لطف مقالات کتاب را بررسی کرده، افزون بر ابراز محبت در حق من، ملاحظات انتقادی خود را با مخاطبان در میان نهادند. از این بابت از ایشان صمیمانه سپاسگزارم. این جلسه، سومین باری بود که ایشان از سر محبت در جلسات نقد و بررسی کتابهایم شرکت کردند. پیش از این، جناب ملکیان در جلسات نقد و بررسی دو اثر در باب روشنفکری دینی و اخلاق و زبان و تصویر جهان حضور یافتند.

«سروش سپهری» مؤخرۀ این مجموعه است. نیما افراسیابی، در این مقالۀ بلند محققانه، هم به سپهری پژوهی های من پرداخته، هم به بازخوانی پروژۀ « عرفان مدرن» همت گمارده، ملاحظات انتقادی خود را طرح کرده است. از ایشان بابت عنایتی که به من و آثارم در حوزۀ سپهری پژوهی داشته اند، بسیار سپاسگزارم.

تمام مقالات، گفتگوها و مطالب بخش ضمیمه و همچنین مؤخرۀ کتاب پیش از این منتشر شده اند. در عین حال، برای انتشار در این مجموعه، تمام جستارها به دقت بازخوانی شده،افزون بر ویرایش فنی، برخی نکات و ارجاعات تازه بدانها افزوده شده است.همچنین جهتِ روشن تر شدنِ ارتباط مضامینِ مقالات با یکدیگر،از ارجاعات درون متنی بهره گرفته شده است.

به پیشنهاد و همت دوستان همدل، دوسال پیش، سلسله جلساتی تحت عنوان “کارگاه شعر سهراب سپهری و فروغ فرخزاد” در دانشگاه تورنتو برگزار شد. در آن ایام، علاقه و مشارکت دوستان در من انگیزۀ مضاعف ایجاد کرد که این جلسات را به جدّ پی بگیرم و پیش برم و به بازخوانی و بررسی تمام اشعار این دو شاعر برجستۀ معاصر همت گمارم. برخی از جستارهای این مجموعه ( «فلسفه لاجوردی سپهری»، «زندگی خوابها»، «خواهر تکامل خوشرنگ» و «ناتوانی دستهای سیمانی»)محصول جلساتِ این کارگاه است.از این دوستان عزیز، بسیار سپاسگزارم. همچنین، ممنونم از آقای بهزاد محمدی برای حروفچینی و صفحه آرایی این اثر. سرکار خانم پروانه امانی تمام کتاب را با دقت و حوصله خواندند و آنرا از اغلاط تایپی و ویراستاری پیراستند،از ایشان متشکرم. در خاتمه،ارج می نهم زحمات آقای محمد رزمی، مدیر فرهنگ دوستِ نشر صراط را برای نشر این اثر.

فلسفه لاجوردی سپهری از تاملات و تتبعات من دربارۀ شعر و عرفان سهراب سپهری و مفهوم « عرفان مدرن» در چند سال اخیر پرده بر می گیرد و پس از در سپهر سپهری در می رسد. خوانندۀ این اثر، می تواند میزان دلبستگیِ عمیق نگارنده به احوال و اقوال سهراب را از لابلای سطور کتاب حدس زند و دریابد. بارها در خلوت این بیت حافظ را خطاب به سپهری زیر لب زمزمه کرده ام:

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرد

چنانکه در می یابم، اگر بخواهیم از حدود و ثغور سلوک معنوی در جهان راززدایی شدۀ کنونی ذیل سنت ایرانی-اسلامی سراغ بگیریم و مولفه‌ها و مقومات آن را برشمریم، نباید سپهری و میراث معنوی ماندگار او را نادیده انگاریم. سهراب به مثابۀ سالک مدرنی که دغدغه‌های ژرف معنوی دارد، با برآفتاب افکندنِ تاملات خویش دربارۀ مقولاتی نظیر مرگ، عشق، باد، باران،امر متعالی، غم، فلسفۀ لاجوردی، تنهایی، رؤیا…. منظومهای‌‌ را سامان بخشیده است. رواست که ما هم از این میراث ماندگار، برای نظم و نسق بخشیدنِ به سلوک معنوی خویش در این زمانۀ پر تب و تاب، توشه ای برگیریم:

« رخت ها را بکنیم:/ آب دریک قدمی است/ روشنی را بچشیم/…لب دریابرویم/ تور در آب بیندازیم/ و بگیریم طراوت را از آب/ ریگی از روی زمین برداریم/ وزن بودن را احساس کنیم/…روی پای تر باران به بلندی محبت برویم/ در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم».[۱۳]

سروش دباغ

تورنتو- اسفند ۹۳

[۱] سهراب سپهری، هشت کتاب، دفتر « حجم سبز»، شعر « سوره تماشا».

[۲] سروش دباغ، در سپهر سپهری، تهران، نگاه معاصر، ۱۳۹۳

[۳] non-conceptual

[۴] psychological egoism

[۵] rational egoism

[۶] autonomy

[۷] نسخۀ دیگری از این مقاله تحت عنوان ” پشت حوصله نورها” پیش از این در درسپهر سپهری منتشر شده است. بخش های زیادی از آن مقاله را مجددا نوشته و نکات جدید و منابع متعددی را بدان افزوده ام. از اینرو بر آن شدم تا آنرا به نحو مستقل دراین مجموعه قرار دهم.

[۸] Propositional knowledge

[۹] Cold wisdom

[۱۰] agnostic

[۱۱] atheist

[۱۲] اصطلاح « مکتب شیراز» را از داریوش آشوری وام کرده ام.

[۱۳] هشت کتاب،

بازگشت به صفحه اول