در این نوشتار مایلم رابطه میان دموکراسی و آزادی بیان، و نیز ارزش آزادی بیان در متن یک نظام دموکراتیک را به اختصار بررسی کنم.
دموکراسی

دموکراسی را می توان به بیان ساده روشی برای تصمیم گیری جمعی دانست، روشی که در آن تمام اعضای گروه از موضع برابر در فرآیند تصمیم گیری مشارکت می جویند. اما چرا جوامع بشری رفته رفته به سوی نظام های تصمیم گیری دموکراتیک متمایل می شوند؟ کدام ویژگی‌هاست که دموکراسی را بر دیگر شیوه های تصمیم گیری جمعی برتری نسبی می بخشد؟

یکی از مهمترین مزایای تصمیم گیری به شیوه های دموکراتیک آن است که در این شیوه علایق، منافع، و دیدگاه های متنوع تری مدّنظر قرار می گیرد. شهروندان در متن یک نظام دموکراتیک این مجال را تاحدّی می یابند که در تعیین سرنوشت خود مشارکت مؤثر داشته باشند، یعنی در قیاس با حکومت های خودکامه یا نخبه سالار شمار بیشتری از مردم می توانند از موضع منافع و علایق خود در سیاست گذاری و تصمیم سازی های کلان که منافع و تقدیر ایشان را تحت تأثیر قرار می دهد، مشارکت مؤثر داشته باشند. حقّ مشارکت مؤثر در تعیین سرنوشت از جمله حقوق اساسی انسانهاست که بخودی خود ارزشمند است، اما علاوه بر آن شیوه بسیار مؤثری است برای آنکه حقوق و منافع شمار بیشتری از مردم را در مقام سیاست گذاری و برنامه ریزی های کلان سیاسی،‌ اقتصادی،‌ و اجتماعی منظور کند.

مزیت دیگر شیوه تصمیم گیری دموکراتیک آن است که امکان خطا را تاحدّ چشمگیری کاهش می دهد- یعنی روش مؤثرتری است برای کشف تصمیم درست. مشارکت گروه های اجتماعی متنوع در فرآیند تصمیم گیری منابع معرفتی و اطلاعاتی لازم برای تصمیم گیری سنجیده را متنوع تر و غنی تر می سازد. یعنی برنامه ها و سیاستها چون بر منابع اطلاعاتی گسترده تری بنا شده است، غالباً آگاهانه تر و سنجیده تر صورتبندی می شود، و نیز علاوه بر آن، برنامه ها و سیاستهای پیشنهادی به محک نقد و سنجش گری های گسترده تری آزموده می شود و عیار آن بهتر معلوم می گردد.

و سرانجام آنکه امکان مشارکت مؤثر شهروندان در تعیین سرنوشت شان می تواند به رشد و شکوفایی شخصیت اخلاقی و مدنی شهروندان به نحو مؤثری کمک کند. شهروندانی که می توانند در تعیین سرنوشت خود نقش مؤثری ایفا کنند، شخصیت مستقل تر و مسؤول تری می یابند. آموزش مدنی به این شهروندان می آموزد که فنّ شنیدن را بهتر بیاموزند، نظرات خود را روشن تر و جسورانه تر بیان کنند، در توضیح و توجیه نظرات خود دقت بیشتری بورزند، و نیز دست کم تاحدّی منافع و علایق دیگران را هم در کار خود منظور کنند.

اما همانطور که پیشتر هم اشاره شد، ارزش تصمیم گیری به شیوه دموکراتیک در جنبه های ابزاری آن خلاصه نمی شود. دموکراسی در ارزش هایی ریشه دارد که برای انسانها مهم و در ذات خود ارزشمند است. برای مثال، بنیان دموکراسی، دست کم در شکل آرمانی آن، این است که انسانها جملگی از حقّ آزادی یا مشارکت مؤثر در تعیین سرنوشت شان برخوردار باشند. این اصل بر احترام به کرامت انسان و حرمت نهادن به پاره ای از بنیانی ترین حقوق انسانها استوار است. علاوه بر آن، بنیان دموکراسی بر گفت و گوی عقلانی و انتقادی استوار است. شهروندان مسؤول در یک جامعه دموکراتیک تصمیم های خود را از طریق بحث و گفت و گوهای آزاد، مبتنی بر استدلال و منطق اتخاذ می کنند. نقد و التزام به منطق گفت و گو بنیان دموکراسی عادلانه است. آزادی بیان قلب دموکراسی است. نظرات شهروندان در فضای آزادی می تواند بروشنی صورتبندی و به سپهر عمومی عرضه شود، و در فضای آزادی است که دیگر شهروندان می توانند آن نظرات را به دقت، بروشنی، و جسورانه و بی محابا مورد نقد و بررسی قرار دهند. به این معناست که فرض دموکراسی بدون برسمیت شناختن اصل آزادی بیان تا حدّ زیادی بی معنا و گزاف می نماید.
آزادی بیان

اما خوبست به تفصیل بیشتری به نقش مهم آزادی بیان در متن یک جامعه دموکراتیک بپردازیم. حقیقت این است که بسیاری از مزایای دموکراسی با فرض آزادی بیان به دست می آید، و بخش مهمی از فضائل دموکراسی در واقع فضائل و مزایای ناشی از آزادی بیان است. یعنی دموکراسی در صورتی بر نظام های خودکامه و نخبه سالار برتری معنادار می یابد که آزادی بیان را به عنوان رکن اساسی خود برسمیت شناخته باشد. در فقدان آزادی بیان، نظر اکثریت و صدای اقلیت امکان بروز مؤثر نمی یابد. اما چرا باید آزادی بیان را پاس داشت؟

یکی از مهمترین استدلالهایی که در دفاع از آزادی بیان شده است بر فرض خطاپذیری انسانها استوار است. انسانها خطاپذیرند، یعنی در مقام کشف حقیقت همیشه به صدق دست نمی یابند. بهترین شیوه کشف و حذف باورها و گزاره های کاذب آن است که باب نقد آن باورها را بگشاییم. اما شرط نقد آزادی است: منتقدان باید این مجال و آزادی را در فضای عمومی داشته باشند که نظرات انتقادی خود را بروشنی و بی محابا مطرح کنند، و ما را از خطاها و نقصانهای باورهای مان آگاه کنند. ما غالباً شیفته خود و به تبع نظرات خود هستیم. و این شیفتگی در بسیاری مواقع مانع از آن می شود که بتوانیم کاستی ها نظرات خود را بخوبی و بروشنی ببینیم. اما دیگران لزوماً چنان دلبستگی و تعلق خاطری را به نظرات ما ندارند، و این فاصله به ایشان مجال بهتری می دهد تا از موضع بی طرفانه تری نقصانها و خطاهای نظرات ما را بیابند، و برملا کنند. نظراتی که از کوران نقدهای سخت و جسورانه سرفراز بیرون می آیند به احتمال بیشتری حامل صدق اند. بنابراین، آزادی بیان در شکل آزادی نقد جسورانه در فضای عمومی، می تواند به پالایش منظومه فکری ما از گزاره های کاذب کمک شایان کند.

از سوی دیگر، حتّی اگر باورهای ما صادق باشد، آزادی بیان به ما کمک می کند که به صدق آن باورها اطمینان یابیم، و با اعتماد به نفس بیشتری به آن باورهای صادق پایبند بمانیم. دست یافتن به صدق بخودی خود کافی نیست. ما علاوه بر آن باید دلایل کافی و قانع کننده ای بر صدق آن باورها هم داشته باشیم. کسانی که بدون مبنای روشن و استوار باورهایی را (ولو صادق) پذیرفته باشند، کاملاً‌ در معرض آن اند که به اندک نسیم تردید و شبهه در باورهای خود سست شوند. برای مثال، این مهم است که جامعه به این گزاره صادق باور داشته باشد که «وفای به عهد واجب است.» اما در عین حال این هم به همان اندازه مهم است که جامعه بداند چرا وفای به عهد واجب است. جامعه ای که از دلایل صدق این باور آگاه باشد، در این باور و التزام به آن استوارتر است. آزادی بیان، و خصوصاً‌ مجال نقدهای سخت و جسورانه، به ما این فرصت را می دهد که نسبت به صدق باورهای صادق مان اطمینان بیشتری بیابیم، و درک بهتری از مضمون آن باورها و اهمیت شان بیابیم.

سرکوب باورهای کاذب هم لزوماً کار درست و ثمربخشی نیست. طرح باورهای کاذب ما را وامی دارد تا از باورهای صادق دفاع کنیم، یعنی درباره دلایل صدق آنها تأمل بیشتری کنیم. باورهای کاذب شقوق بدیلی در پیش ما می نهند که فهم آنها و ردّ شان نهایتاً درک ما را از باورهای صادق و میزان التزام ما را به آن باورها ارتقاء می دهد. بنابراین، بیان آزادانه گزاره های کاذب هم می تواند به خیر و مصلحت عمومی کمک کند.

و سرانجام آنکه، آزادی بیان در شکوفایی خلاقیت و نیز شخصیت اخلاقی شهروندان مؤثر است. رشد و شکوفایی انسان به عنوان یک فاعل عاقل و اخلاقی تا حدّ زیادی در گرو امکان بیان خویشتن است. «بیان خود» در قالب انواع فعالیتهای هنری، ادبی، اجتماعی، و سیاسی از مهمترین وجوه ممیز انسانها از سایر موجودات است. «بیان خود» به ما این امکان را می دهد که نگاه دقیقتری به درون خود بیفکنیم، زوایا و خفایای اندیشه و روان خود را صورت بیرونی ببخشیم، و آنها را به روشنای نظر عمومی درآوریم، و در رفت و آمد مستمر میان نگاه درون و نگاه بیرون، خویشتن خود را بیشتر بپیراییم و صیقلی کنیم. آزادی بیان، به انسان امکان تحقق می بخشد، و از این راه به رشد و شکوفایی او کمک می کند.
محدودیت‌های آزادی بیان

اما آزادی بیان، مانند سایر حقوق و فضائل انسانی، بی قید و شرط نیست. این درست است که آزادی بیان از جمله مهمترین حقوق انسانها در متن زندگی اجتماعی است. اما این حقّ لاجرم باید خود را با سایر حقوق اساسی و مدنی شهروندان در متن یک جامعه دموکراتیک موزون و متناسب کند.

یکی از مهمترین محدودیتهای آزادی بیان را می توان در قالب «اصل زیان» صورتبندی کرد. مطابق «اصل زیان» بیان آزاد است مادم که به زیان دیگری منجر نشود. یعنی بیان فرد نباید به طور مستقیم و آشکارا حقوق دیگران را نقض کند. برای مثال، تهمت و افترا زدن، مطالبه حقّ السکوت کردن، تبلیغ دروغ درباره کالاهای مصرفی، تبلیغ کالاهای خطرناک (مثل سیگار) به کودکان، دروغ گفتن در متن قراردادها، و افشای اسرار امنیتی یک کشور را می توان از جمله مصادیق بیانی دانست که مطابق «اصل زیان» آزاد نیست، و باید منع شود.

البته در اینجا باید میان منع قانونی و منع اخلاقی بیان های نامطلوب و ناحقّ تمایز نهاد. موارد فوق از جمله مواردی است که قبح اخلاقی می تواند (در کنار سایر ملاحظات) مبنایی برای منع قانونی فراهم آورد. اما قبح اخلاقی پاره ای از بیانهای نامطلوب و ناحقّ لزوماً و همیشه مبنای موجهی برای منع قانونی آنها فراهم نمی آورد. ممکن است که بیان الف از منظر اخلاقی ناروا باشد، اما در عین حال منع قانونی آن و مجازات قانونی عاملان آن هم از منظر اخلاقی پسندیده تلقی نشود. یکی از مهمترین اصول اساسی یک جامعه آزاد و دموکراتیک برسمیت شناختن حقّ ناحقّ بودن است. یعنی چه بسا امر الف از منظر من ناحقّ تلقی شود، اما در متن یک جامعه متکثر من باید این حقّ را برای دیگری قائل باشم که آنچه را که از منظر من ناحقّ است، انجام دهد،‌ بی آنکه من یا دیگری مانع او شویم.

به نظر من از جمله امور ناحقی که باید حقّ انجام آن را برسمیت شناخت و منع قانونی آن را ناحقّ تلقی کرد، حقّ بیان سخنان نفرت پراکنانه و نیز اهانت به مقدّسات (یا آنچه مقدّسات تلقی می شود)، است. به بیان دیگر، در متن یک جامعه آزاد و دموکراتیک باید حقّ سخنان نفرت پراکنانه و نیز حقّ اهانت به مقدّسات را برسمیت شناخت، بی آنکه اصل اهانت و نفرت پراکنی را از منظر اخلاقی تصویب کرد. تشخیص اهانت آمیز بودن یا نفرت پراکنانه بودن یک بیان کار دشواری است، و در بسیاری موارد، ممکن است که افراد به علّت حساسیتهای بالای شخصی یا گروهی، این یا آن شکل هنری یا نقد اجتماعی یا عقیدتی را مصداق اهانت یا نفرت پراکنی تلقی کنند و خواستار محدود کردن آن صورتهای بیانی شود. از همین رو، کاملاً ممکن است که منع قانونی بیان نفرت پراکنانه یا اهانت آمیز در واقع بهانه ای برای گسترش محدودیتهای آزادی بیان شود و نهایتاً به اصل آزادی بیان آسیب برساند. بنابراین، در بسیاری موارد، برسمیت شناختن حقّ اهانت یا بیان سخنان نفرت پراکنانه بهایی است که جامعه باید برای صیانت از اصل آزادی بیان بپذیرد. اما دفاع از حقّ آزادی بیان همیشه به معنای موافقت با محتوای آن بیان نیست.

البته این بدان معنا نیست که افراد می توانند تحت هر شرایطی به مقدّسات دیگران اهانت کنند یا سخنان نفرت برانگیز و خصومت آفرین در جامعه بپراکنند. برای مثال، از منظر اخلاقی (و گاه از منظر حقوقی) کار نادرستی است که کسی یا گروهی از حقّ آزادی بیان خود استفاده کند تا اقلیتهای آسیب پذیر یک جامعه را که پیشاپیش در معرض تبعیض و خشونت اند، آسیب پذیرتر کند، و ایشان را بیش از پیش در معرض تبعیض و خشونت قرار دهد. برای مثال، هجو مقدّسات مسیحیان را در جامعه ای که اکثریت آن مسیحی است، و مسیحیان در آن در معرض تبعیض و خشونت سیستماتیک نیستند، می توان و می باید برسمیت شناخت، هرچند که هجو آن مقدّسات همچنان از منظر اخلاقی نارواست. اما حقّ هجو مقدّسات اقلیت بهایی را در جامعه ایرانی نباید از منظر اخلاقی و نیز قانونی برسمیت شناخت، چرا که اعضای این گروه اقلیت پیشاپیش در معرض تبعیض و خشونتهای سیستماتیک هستند، و اهانت و تحقیر مقدّسات ایشان آنها را بیش از پیش آسیب پذیر و در معرض تبعیض و خشونت قرار می دهد.

اصل اساسی دموکراسی گفت و گوی عقلانی و از موضع برابر میان شهروندان است، و بنابراین، هر نوع آزادی بیان که منجر به فرودست کردن گروهی از شهروندان شود، یا شأن انسانی برابر ایشان را به مخاطره اندازد، یا مجال گفت و گوی عقلانی را در جامعه محدود کند، از منظر ارزشهای دموکراتیک نامطلوب تلقی می شود.
پانویس:

این مقاله تحریر پیراسته شده سخنرانی است که در تاریخ ۱۲ ماه جون ۲۰۱۵ در آکادمی پزشکان ایرانی جنوب کالیفرنیا ایراد شده است.

توضیح: این نوشته پیش از این در «نشریه الکترونیکی آزادی اندیشه»  منتشر شده است. مطلب اصلی را «اینجا»می‌توانید بیابید. ما پیشنهاد می کنیم مطالب را در منابع اصلی هم ببینید، گاهی تفاوت هایی در عکس و لینک های افزوده وجود دارد.

بازگشت به صفحه اول