سال ها خواهد گذشت از میرحسین و سال ۸۸ و حتی سلسله جمهوری اسلامی و اگر عمری باقی باشد من و شمایی که روزهای شکوهمند آن خرداد شورمند را دیده ایم، باید روایت و تفسیر و تحلیلی کنیم از تاریخی که روبروی چشم ما گذشته است.
در سال های آتی، عاقبت خبرهای اندرونی و سری ساعت های انتخابات و تقلب عظیمی که جمهوری اسلامی در رای مردم کرد، فاش خواهد شد و به رسم تاریخ همه رازها از پرده بیرون خواهد افتاد و آیندگان از آسمان آینده بهتر از ما آن روزها را خواهند دید، چه اینکه ما هنوز در کوچه و پس کوچه های ندانستن پرسه می زنیم و برای نسل های بعد ، گره قصه و عاقبت امور باز و روشن شده است. مثل نسل ما که فرجام انقلاب ۵۷ را دیدیم و پایان قصه رفتن دیو و آمدن فرشته را به تماشا نشستیم.
دو هزار روز از حصر پیشگامان جنبش سبز گذشته –رهبران نگفتم که خود آن بزرگواران خویش را راهبر جنبش نمی دانستند- یک سوی پنجره حصر مقاومت است و ایستادگی و ایثار و این سوی پرچین عذاب وجدان است و فراموشی و استیصال. دولت روحانی مدت هاست که خود را از پیگیری رفع حصر معاف کرده است به این بهانه که حصر به دستور دربار ولی فقیه است و کاری از دست دولت و مجلس و اصلاح طلب و اصولگرا بر نمی آید. سرکوب گسترده و بگیر و ببند و زندان و فرار از کشور بسیار از دلشدگان جنبش سبز و غم نان و ترس جان مردم ایران هم کاری کرده که این در بسته حصر ناگشوده مانده و این خیبر ید حیدری می خواهد که در ما نیست. این می ماند که دل به تقدیر داد و تدبیر خداوندی و دلخوش کرد که اگر جان پاکان در این حصار رفت، شهادت نصیب شان شده است و در این روزگار بی معنا کسانی بودند که در زندان بیهودگی این دنیا گشودند و پرنده تر ز مرغان هوا شدند. اما ما نیز باید شهادتی دهیم و گواهی باشیم بر آنچه دیده ایم و اگر در این نوشته تنها نام نامی میرحسین موسوی می رود ، نام بانو رهنورد و مهدی کروبی نیز در آن خلاصه است که گرصد آمد نود هم پیش ماست.
اول : میرحسین موسوی پس از بیست سال انزوا ،برای مقام و ریاست جمهوری به صحنه نیامد و اگر یکبار هم این عبارت احساس تکلیف در معنای اصیلش به کار رفته باشد همین باری است که موسوی گفت. آمده بود چون حس می کرد همه چیز از دست می رود و احمدی نژاد مثل دشمنی خانگی ، ایران را به پرتگاهی می برد که دیگر راه بازگشتی نیست.
دوم : نخست وزیر سال های جنگ در این بیست سال کناره گرفتن از قدرت در متن جامعه زیسته بود و پاک دستی و آلوده نشدنش به مال و منال و مصلحت ، این جسارت و شجاعت را به او می داد که اگر قریاد بر فساد میزد ، نه خود و نه برادر و خویشانش دستی در انبان بیت المال نداشتند.
سوم : شگفت انگیز بود که میان آرمان خواه و واقع بین بود و هر چند لحن کلامش بوی بهمن ۵۷ داشت اما گفتارش ختم به سیاستی نوین و فارغ از اتوپیای اسلام شهری بود. تاکیدش بر رای و آزادی حاصل رویت سال های خفقان پس از انقلاب بود و هر چند به مرادش آیت الله خمینی دل بسته بود اما شکری با شکایت هم از انقلاب می داشت و درس عبرتی از روزگار گرفته بود.
چهارم: خط قرمز میرحسین موسوی جان مردم بود و حاضر نشد تا جان دیگران را به خطر اندازد و خیابان خلوت را بر خیابان خونین ترجیح می داد اما شخص او از مرگ نمی هراسید .
پنجم : میرحسین موسوی می توانست مصلحت اندیشی کند و حتی با دلخوری نتیجه انتخابات را بپذیرد اما این بزرگوار به اعتماد مردم احترام گذاشت . اگر میرحسین اعتراضی نمی کرد ، یقین باید کرد که چیزی از صندوق رای باقی نمی ماند و اعتباری برای اصلاح طلبان و محبوبیتی برای خاتمی هم نمی ماند. گاهی در ظلملت ترس و دروغ ، تنها یک نفر می ماند که مشعل حقیقت را زنده نگاه دارد و این وظیفه سترگ در شب تقلب در انتخابات بر دوش میرحسین بود. در شب ۲۲ خرداد نه هنوز از راهپیمایی میلیونی مردم تهران خبری بود و نه کسی جرنت دم زدن داشت. ایستادگی در آن شب هولناک و گفتن اینکه تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد ، کار کارستانی بود که تنها از میر حسین بر می آمد.
در همان شب شوم تقلب ، وقتی لباس شخصی با موتور در خیابان عربده مستانه می زدند و تلویزیون پشت سر هم آمار دروغ را تکرار می کرد ، در روزنامه ای بودم و نشسته با دوستانی که بهت زده خیابان خلوت و خالی را بی امید فردا نگاه می کردند. میرحسین اعلام کرده بود که رییس جمهور ایران است و نتیجه انتخابات را قبول ندارد. وقت آن بود که به حافظ پناه می بردیم و این آمد که :
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

بازگشت به صفحه اول