در دیدگاه نگارنده یکی از عوامل مهم در به سامان نرسیدن حرکت های اصلاحی در سال های اخیر، بی توجهی نخبگان جنبش اصلاحات اجتماعی معاصر به مقوله بسیارمهم لزوم تناسب هزینه ها و دستاورد ها در یک جنبش اجتماعی اصلاح طلبانه و طبعا اتخاذ اهداف غیرواقعی و پرهزینه برای این جنبش هاست .

استراتژی جنبش باید با تواجه به مراحل دگردیسی اینگونه نظام سیاسی تغییر کند تا از صرف هزینه های بی مورد جهت رسیدن به اهداف غیر واقعی و دست نایافتنی جلوگیری شود

اهمیت شناخت مراحل دگردیسی نظام تمامیت خواه ایدئولوژیک در کنترل هزینه ها
نظام ایدئولوژیک تمامیت خواه به علت اینکه از مبانی معرفت شناسی نسبتا مشابه ای بهره می برند مراحل تشکیل و دگردیسی تا حدود زیادی مشابه را طی خواهند کرد اینگونه نظام در طول زمان مراحل دگردیسی خاصی را طی می کنند و ساختاری ثابت ندارند و بنابراین یک استراتژی کلی و یک سری اهداف ثابت برای جنبش های اصلاحی در مقابل چنین نظاماتی وجود ندارد بلکه استراتژی جنبش باید با تواجه به مراحل دگردیسی اینگونه نظام سیاسی تغییر کند تا از صرف هزینه های بی مورد جهت رسیدن به اهداف غیر واقعی و دست نایافتنی جلوگیری شود و ضمن جلوگیری از ایجاد توقعات غیر واقعی در نزد مردم مانع دلسردی و عقب گرد نیروهای فعال اجتماعی شود اما مراحل تکوین یک نظام تمامیت خواه چگونه می تواند باشد
مبانی معرفت شناسانه نظام سیاسی تمامیت خواه ایدئولوژیک 
نظام سیاسی ایدئولوژیک و انحصار طلب در مرحله شکل گیری اولیه غالبا نظامی هستند که در بنیه معرفت شناسی خود به نوعی امکان کشف حقیقت مطلق و دست یافتن به یقینی جزمی باور دارند و اصطلاحا نوعی نگرش معرفت شناسانه واقع گرا ( Realism ) به معنای وجود حقیقتی مستقل از ذهن و شناخت گرا ( Cognitive ) به معنای معرفت بخش بودن این حقیقت و قابلیت به چنگ آوری آن دارند و در عین حال عموما باورهای خود را بر مبنای ادله ها و توجیهات مبنا گرایانه خصوصا از نوع کلاسیک ( classic fundamentalism ) استوار می کنند که با جزمیت و ادعای خطا ناپذیری همراه خواهد بود .
نتایج مبانی معرفت شناسی جزمی در شکل گرفتن ساختار نظام اجتماعی 
ایمان به خطا ناپذیری این باورها طبیعتا احساس ضرورت آزمون باورها در بستر اجتماعی را منتفی و در عوض تمرکز بر تفسیر صحیح مبانی زیر ساخت و استنتاج نتایج فرعی از این مبانی را پر رنگ می سازد به همین سبب است که نقش مفسرین رسمی و اهمیت نهادهای ظاهرا علمی و مقدس از نقش نهادهای پایش گر اجتماعی و آزمون گران نتایج باورها مانند رسانه ها ( MEDIA )و سازمانهای غیر دولتی( NGO ) به مراتب پر رنگ تر می گردد عدم انعطاف پذیری که خصوصیت بدیهی و ضروری باور یقینی و جزمی آزمون ناپذیر است به زودی تقابلهای داخلی و خارجی را تحریک خواهد کرد و از آن جهت که چنین تقابل هایی ضریب امنیت اجتماعی را کاهش می دهد خود به مستمسکی برای فربه تر شدن بخشهای امنیتی و کاهش تحمل تنوع نگرش ها و به طبع آن افزایش کنترل بر ساختار فرهنگی خصوصا نظام اطلاع رسانی و رسانه های عمومی خواهد شد در چنین شرایطی احساس ناامنی در داخل نظام قدرت به همراه القای نا امنی در جامعه همگی به نوعی یار کشی و تشکیل جبهه وفاداران در مقابل منفعلان و دشمنان خواهد انجامید و نرم ترمینولوژی مصطلح رسمی را کلماتی چون خودی و غیر خودی و دشمن و تقابل و جنگ حق و باطل و.. و امثالهم تشکیل خواهد داد در این شرایط هر روز دامنه افراد قابل تحمل محدودتر می گردند در واقع علت این گرایش به تسویه همان اعتقاد جزمی به انحصار حقیقت خطا ناپذیر است که مرز بین خودی و غیر خودی را مشخص می کند این مرز به مرور تنگ تر می گردد زیرا از آن جهت که حقیقت انحصاری و مطلق پنداشته می شود بنابراین همواره می توان تصور کرد که عده ای به این خط نزدیکترند و خودی تر می باشند و تا زمانی که کسی پیدا شود که تصوراتش با تصورات هیات مفسرین رسمی حقیقت کوچکترین زاویه ای پیدا کند این تسویه ها بی پایان ادامه خواهد داشت
دگردیسی نظام تمامیت خواه وفادار سالار به نظام بی کفایتان و باندهای فساد
در بین مدیران رده میانی مهمترین ابزار اینگونه تسویه ها تبئین نظام ارتقا شغلی وفادار سالارانه با معیارهای مبهم و چند پهلو و قابل تفسیر مانند التزام روانی و عملی به نظام یا درجه بندی ضریب تقوای فردی می باشد اینکه چرا چنین نظامی به ملاکهای ارتقا شغلی چند پهلو و قابل تفسیر بیش از قوانین روشن و شفاف تمایل نشان می دهد این است که ابتکار عمل را در حفظ قدرت در اختیار داشته باشد و فعالین اجتماعی قادر نباشند در حمایت قانون به محدوده قدرت وارد گردند .

ابهام در ملاکهای ارتقا شغلی موجب جذب وسیع بی کفایتان در بدنه مدیران میانی جامعه شده موجبات کاهش بهره وری و افزایش نابسامانی در سطح خدمات عمومی می گردد.

اما نتیجه چنین سیاستهایی و چنین مبانی معرفت شناسانه ای در بستر اجتماع چیزیست که شاید حتی تمامیت خواهان هم خواهان آن نبوده باشند .ابهام در ملاکهای ارتقا شغلی موجب جذب وسیع بی کفایتان در بدنه مدیران میانی جامعه شده موجبات کاهش بهره وری و افزایش نابسامانی در سطح خدمات عمومی می گردد در عین حال نخبگان واقعی با قدر ناشناسی نظام ارتقا شغلی مواجه و عموما دچار سرخوردگی و انزوا شده یا مسیر مهاجرت را پی می گیرند چنین نظامی بعد از مدتی چند با بدنه بی کفایت و عموما فاسد مواجه خواهد شد که ضریب نارضایتی عمومی را افزایش داده و احساس گسترش نارضایتی عمومی و درماندگی در اصلاح امور به علت کاهش متوسط کارایی مدیران اجرایی موجب احساس نا امنی و فعال شدن مجد سیکل مثبت تقویت بخش های امنیتی و پلیسی می شود .
لزوم دگردیسی اهداف و روشهای جنبش اصلاحات متناسب با دگردیسی نظام تمامیت خواه 
هیچ شکی وجود ندارد که تلاش برای برگرداندن حقوق شهروندی احیای آزادی های رسانه ای و حق بیان و تلاش برای گشودن در کثرت گرایی و تسامح دینی و بازگرداندن نخبگان به گردش امور اجرایی تعالی فرهنگ و اخلاق جامعه و حفظ منافع ملی و تلاش برای گسترش عدالت و … همگی از اهداف مهم و حیاتی جنبش اصلاحات در جهت تعالی جامعه است اما نه رسیدن به همه اهداف در یک زمان مقدور است و نه تلاش برای رسیدن به هر یک از آنها در همه زمانها مقرون به صرفه .
در واقع همانگونه که از ساختار نظام توتالیتری بر می آید چنین نظامی در نتیجه تنش و فشار مستقیم به سوی بسته تر شدن پیش می رود و به جای عقب نشینی در تقابل های مستقیم فقط تغییر ساختار به سمت بزرگتر و قوی تر شدن بخش های امنیتی و کاهش فضای حیاتی تعاملات سازنده خواهد رفت در عین اینکه حتی اگر جنبش اصلاحات در یک پروسه هزینه بر به بخشی از ساختار قدرت دست یابد عملا طرح های اصلاحی ایشان قربانی ناتوانی مدیران میانی در مرحله اجرا خواهد شد .

یک مورد بسیار ملموس و حیاتی می تواند تصحیح نظام ارتقا شغلی در رده مدیران اجرایی سطوح مختلف و شفاف کردن و قابل محاسبه نمودن این معیار ها باشد.

نگارنده اعتقاد دارد با توجه به اینکه ظاهرا جامعه ما در مرحله ناکارآمدی تشکیل باندهای فساد مدیران میانی خود است عقل سلیم حکم می کند که به جای تعیین اهداف کلان و دست نایافتنی چون حقوق شهروندی و آزادی های سیاسی و اجتماعی و عدالت و … که عملا اهدافی بلند مدت و دور از دسترس و در عین حال اهدافی تحریک کننده و واکنش بر انگیز و امنیتی محسوب می گردند و هزینه دست یابی احتمالی بالایی دارند و حتی در صورت حصول به علت ضعف نیروهای اجرایی در اجرا با نتایج غیر قابل پیشبینی و گاها ناخوش آیندی همراه می باشند و به علت هزینه بالا و دستاورد کم توجیه می توانند ریزش و سرخوردگی فعالان اجتماعی خصوصا جوانان را فراهم کنند یک جنبش اصلاحی مصلحت اندیش و عقل گرا باید اهداف کم هزینه تر و پر دستاورد تر را به عنوان اولویت اصلی خود در این مرحله قرار دهد و هزینه ها را صرف آن کند اهدافی که کمتر جنبه امنیتی و تحریک آمیز داشته با منافع صاحبان قدرت کم و بیش هم خوان تر باشند مانند تلاش برای افزایش کارایی مدیران و جذب و حفظ نخبگان .
یک مورد بسیار ملموس و حیاتی می تواند تصحیح نظام ارتقا شغلی در رده مدیران اجرایی سطوح مختلف و شفاف کردن و قابل محاسبه نمودن این معیار ها باشد که به عنوان یکی از مهمترین اهداف یک جنبش اصلاحات در این مرحله از دگردیسی نظام سیاسی تمامیت خواه تعیین گردد .
یک نمونه موفق و مثال عالی تعیین مدیران لایق در سطح کلان تیم مدیریتی جناب آقای ظریف در مذاکرات با اروپا و آمریکا بود که هم در جهت منافع ملی صورت گرفت هم در برابر واکنشهای مثلث افراط گرا و فاسدان و ناکارآمد ان از موضع قوی ایستادگی کرد و با پیروزی خود قدرت چانه زنی جنبش اصلاحات را بالا برد .
البته نگارنده نه منکر هزینه های چنین رویه ای هست و نه ساده انگارانه فشار های بین المللی و در هم کوفتگی نظام اقتصادی ایران را در نرمش قهرمانانه نظام و روی کار آمدن این مدیران لایق به جای گروه نالایق قبلی بی تاثیر می انگارد اما در عین حال تاکید دارد که اولا میزان هزینه به دستاورد در این رویه بسیار بالاتر از رویه های گاها افراطی جنبش اصلاحات است و ثانیا اعتقاد دارد که گسترش تجربه موفق فوق به مدیران رده میانی از طریق شفاف سازی نظام ارتقا شغلی و توجه به کارآمدی و عدالت در ارتقا شغلی مدیران رده میانی به اندازه مدیران رده بالا در حد ظریف امری به مراتب شدنی تر است گرچه قطعا در برابر آن هم موضع گیری خواهد شد و جنبش برای این رویه هم باید هزینه بپردازد اما این هزینه بسیار مقرون به صرفه تر از روشهای قبلی جنبش اصلاحات خواهد بود .
هزینه و دستاورد های گذر از اهداف کلان قبلی به اهداف محدود ( مهندسی جز به جز )
گذر موقت از اهداف بزرگ و پرداختن به اهداف کوچکتر کم هزینه تر موثرتر و غیر امنیتی تر است دارای منافع و مضرت های خود است. مهمترین امتیاز آن این است که هدفی کاملا مشخص دارد احتمال دستیابی به آن بالاست هزینه های پرداختی بسیار پایین تر است و تاثیر اصلاحی آن ملموس تر و خود می تواند به عنوان پیش نیاز اهداف بعدی نه تنها قدرت چانه زنی اصلاحات را افزایش دهد که از همه مهمتر پتانسیل اجتماعی جنبش را با کسب موفقیت به خود باوری و هم افزایی برساند. گرچه می توان ادعا کرد که نکته منفی این گذر این است که در فرهنگ اجتماعی ما جنبش های اصلاحی نیرو و توان خود را نه از تعقلات که از احساسات نیروی جوان می گیرند و این احساسات تنها با ترسیم اهداف هیجانی و بزرگ و آرمانی دور از دسترس قابلیت تحریک دارد. اما و هزار اما اینکه آیا نخبگان اصلاحات باید منافع درازمدت جامعه و ساخت یک جنبش معقول و با برد کوتاه و موفق را فدای امکان ایجاد جنبش هایی با پتانسیل بالا و اهداف عالی اما ناموفق و کم عمر نمایند ؟ این سئوالی است که جا دارد مصلحان عقل گرای جامعه ایران بارها و بارها از خود بپرسند و برای آن جوابی معقول بیابند .

بازگشت به صفحه اول