ما « محک » نیستیم برای ارزیابی دیگران تا اگر موافق ما باشند خوب و اگر مخالف ما باشند بد باشند. از این خصلت‌های خودپرستانه و شرک آلود خود را برهانید اگر کسی دیگر، دچار چنین اشتباهی شد شما حذر کنید. (کاک احمد مفتی زاده)

قبل از ورود به این مقال ضروری است بیان نمایم که بنده هیچ همراهی و همدلی و موافقتی با بسیاری از آراء و افکار کاک احمد مفتی زاده بخصوص درباره امور سیاسی نداشته و ندارم و چه بسا در بسیاری از زمینه ها مخالف ایشان باشم اما حقگرایی و عقلگرایی و انقلابی گری ایشان را ستوده و بر آن ارج می نهم و این سخنان در دفاع از سه خصوصیت ذکر شده می باشد و لاغیر.
هرجا که باشی و در هر سطحی که باشی باز هم شهروند درجه دو هستی و نیش و طعنه و تهمت و ریشخند بر شهروند درجه دوم از جانب هرکس حتی روشنفکران به ظاهر مخالف این اعمال مجاز است؛ مهم نیست این اعمال از جانب حکومت ولایت فقیه باشد یا از جانب چپگراهایی که بر طبل اشتراکی می کوبند یا از جانب روشنفکران دینی که فقط خود را لایق حلقه کیانی می دانند و تو و امثال تو را غیر کیانی. حتی مهم نیست این سخنان از جانب پیشقراولان دموکراسی در یک سرزمین دیکتاتورزده زده شود.

سالیان سال است که عادت کرده ایم شهروند درجه دوم باشیم، سالیان سال است با زور چماق حکومت و با استدلال خاص روشنفکران کشورم به منِ قدیمیترین ساکن کشورم فهمانده اند که تو درجه دو هستی، درجه دو یعنی حتی اگر حکومت ظلمی به تو نمود رسانه های مخالف حکومت چندان وقعی بر این ظلم ننهند و دردت را چنان که باید، فریاد نمی زنند.

تاریخچه نویسان و شفاهی گویان تاریخ انقلابی ایران در تمام رسانه هایشان از بزرگان ایران زمین که زیر یوغ ظلم ولایت فقیه نرفتند سخن می گویند و آنان را ابرمرد و مقاوم مرد می نامند و به نوعی نام آنان را در اذهان بسیاری از جوانان نهادینه می سازند همان کاری که صدا و سیمای رژیم برای یاران موافق خود می کند؛ اما در این قصه گویی از واقعیت ها جای ابرمردان و مقاوم مردان شهروند درجه دو خالی است هرچند که انقلابی تر از هر کس دیگر باشند. …
این است اوضاع شهروندان درجه دوم کورد سنی کشورم که از بدو تولد به جرم کورد بودن و سنی بودن از جانب حکومت محکوم اند و از جانب دوستان روشنفکرشان هم نه چندان مقبول.

همه نام جانباز اصلاحات، کسی که تا دم مرگ رفت اما از افکارش عقب ننشست را می شناسند. جناب سعید حجاریان ( جالب است که بیشترین و پرسروصداترین اخبار ایران پس از انقلاب حول سعید نامی می چرخد) به بهانه ۷۵ سالگی حزب توده گفت و گویی با ماهنامه اندیشه پویا انجام داده است آن هم بعنوان مشاور وقت اطلاعات نخست وزیری.

در این گفت و شنود وی سخن از حزب توده و افراد شاخص آن به میان می آورد و اینکه حکومت هفت هشت ساله اوایل انقلاب بر سبیل مدینه فاضله بوده و امثال حجاریان بخوبی آن را اداره کرده اند و چنان زیرکانه اداره اطلاعات نخست وزیری را اداره کرده که توانسته در ک گ ب شوروی نفوذ کند و احتمالا تا پشت در اتاق دبیرکل وقت اتحاد جماهیر شوری نیز پا گذاشته اند.

سخن اصلی من در این مقال نه حزب توده و نه کیانوری و نه ولایت فقیه است و همانگونه که در مقدمه ذکر کردم به من شهروند درجه دو شیرفهم کرده اند که از مقاوم مردان و بزرگان هم جنسم در حاشیه سخن بگویم و سخن اصلی این سطور درباره انقلابیِ بزرگ کردستان و اسیر سالیان سال زندان و شکنجه حکومت، کاک احمد مفتی زاده است که جناب حجاریان در این گفتگو که با ماهنامه اندیشه پویا انجام داده، عمدا در یک جمله حاشیه ای هزلیه و حشویه به تخریب شخصیت کاک احمد مفتی زاده می پردازد آنجا که می گوید : « کیانوری در گپ‌وگفت‌هایی که داشتیم علیه امیرانتظام و مفتی‌زاده بدگویی می‌کرد. یک بار می‌گفت مفتی‌زاده دیشب زارزار می‌گریسته و نگذاشته کسی بخوابد. وقتی صبح از او پرسیدیم که چه شده گفته شوهر اوشین مرده است!».

اینکه میگویم حجاریان «عمدا» به تخریب شخصیت کاک احمد مفتی زاده می پردازد به این دلیل است که همگان جناب حجاریان را می شناسند می دانند که وی سخنی به گزاف نمی گویدو سخنان وی چنان است که رسانه های موافق و مخالف وی بر سخنان وی تفسیرها می نگارند.
این ریشخند و طعنه از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا مربوط به همان بحث شهروند درجه یک و درجه دو است که بیان نمودم؟ و یا اینکه در سالیانی که جناب حجاریان مسئول امنیتی و اطلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی بوده، رفتاری یا سخنی از کاک احمد شنیده که چنان کینه ای به دل گرفته که اکنون و پس از سال ها از شهادت کاک احمد دست به تمسخر و ریشخند ایشان می زند؟ اگر کاک احمد سخنی هم گفته باشد آیا آن دوران طولانی زندان و شکنجه ای که کاک احمد از جانب دستگاه اطلاعاتی رژیم که جناب حجاریان آن زمان جزئی از آن بوده است برای رفع کینه وی کفایت نمیکند؟
در عجبم که حجاریان لب به تحسین کیانوری و حزب توده می گشاید، حزب توده ای که با جاسوسی برای جمهوری اسلامی باعث قتل افراد بیشماری شد و تنها یک نمونه آن بحث پایگاه شکاری همدان یا همان نوژه است ، و حتی کیانوری تا آخر عمر بر سر مواضع خود باقی ماند، اما مفتی زاده ای که با سن ۲۶ سالگی دعوت به تدریس در دانشگاه تهران در رشته فقه می شود، فقه و مواضع خود را فراموش کرده و بر بدبختی و بیوه شدن اوشین می گرید!
دیگر استدلال هم بس است چرا که از استدلال بر سر اینکه ای ایرانیان من هم ایرانی هستم خسته گشته ام و لذا سخنم را با یک خاطره از یکی از اعضای سازمان چریکهای فدایی خلق و شعری از کاک احمد مفتی زاده به پایان می رسانم :
« یک نفر از اعضای سازمان چریکهای فدایی خلق به نام «ع- ب»در زندان اوین واحد ۳۲۵ بند۳، مدت ۲سال ، با کاک احمد دیدار زیادی داشته است می گفت در واحد ما ۱۶۰ نفر بودند ۲۰ نفرشان از افراد نامداری چون عباس امیرانتظام و بابک زهرایی بودند. بابک زهرایی از سران چریکهای فدایی و از بزرگترین تئوریسین های آنها بود.این شخص شیفته ی اخلاق والای کاکه احمد بود و این چنین نقل می کرد : (از کاک احمد با احمد مفتی زاده و حاج آقا یاد می کرد ) احمد مفتی زاده در زندان برای ما مثل آمپول مسکن بود .او منِ شرور رابه خودش جذب کرد من حریص و تشنه بودم خیلی سُراغش می رفتم »

احمد مفتی زاده :
کز آن یک جهان فهم آموختم / در آن جا یکی درس آموختم
به صدها رموز نهان آشنا /شدم زان به وضع جهان آشنا
فریبنده مردم ساده کیست/ بفهمیدم امراض این نسل چیست

بازگشت به صفحه اول