زیتون-فیروزه رمضان‌زاده: دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری روز جمعه هفتم اسفند ۱۳۹۴ در حالی برگزار می‌شود که اصلاح‌طلبان علیرغم رد صلاحیت تعداد زیادی از کاندیداهایشان توسط شورای نگهبان٬ همچنان مصمم به حضور پای صندوق‌های رای هستند. آنها لیستی ائتلافی را تهیه کرده‌اند و نام اصولگرایان میانه‌رو نیز در این ائتلاف دیده می‌شود. لیست کنونی بیانگر تغییر وضعیت در آرایش سیاسی نیروها است به گونه‌ای الگوی سابق یعنی دوگانه اصلاح‌طلب و اصولگرا در این انتخابات معنای خود را از دست داده و لیست‌های انتخاباتی حول محور حامیان دولت و مخالفان دولت شکل گرفته‌ است.
درباره روند این انتخابات و بخت تحو‌ل‌خواهان برای پیروزی در این انتخابات با فرخ نگهدار، فعال و تحلیلگر سیاسی مقیم لندن گفتگو کردیم. وی معتقد است عرصه اصلی واکنش نشان دادن اصلاح طلبان به رد صلاحیت‌ها، پای صندوق‌های رای است و آن‌ها در آنجاست که می‌توانند قدرت خود را به نمایش بگذارند.

متن کامل گفتگو را بخوانید:
آقای نگهدار، مختصات و ویژگی‌های صحنه انتخابات ۹۴ را با وجود رد صلاحیت‌های گسترده از سوی شورای نگهبان و ائتلاف اصلاح‌طلبان و اصولگرایان میانه‌رو٬ چگونه ترسیم می‌کنید؟

انتخابات دو طرف دارد یک طرف حکومت است که محدودیت‌هایی بسیار شدید و سنگین در حق انتخاب مردم تحمیل می‌کند. طرف دیگرهم مردم هستند که بعد از وضع این محدودیت‌ها و به زبان دیگر رد صلاحیت‌ها، برای اثبات وجود، قدرت و مطالبات خودشان، باید یک استراتژی یا یک نقشه راه طراحی کنند. در این انتخابات به نظر من نیروهای افراطگرا، که بیشتر حول نهادهای امنیتی نظامی متحد شده و گرد هم هستند، یک خواسته مشخص را در برابر شورای نگهبان و سایر محافل تصمیم گیرنده قرار داده اند و آن اینکه سهم جریان میانه رو اعتدال گرا، که مورد پشتیبانی اصلاح طلبان هم قرار دارند، نباید بیش از مخالفان دولت باشد. این محافل می خواهند چنان محدودیت‌هایی بر انتخابات ۹۴ تحمیل کنند که سهم نیروهای طرفدار دولت و حامیان جامعه مدنی ایران در مجلس دهم  اکثریت نباشد. به زبان دیگر افراط گرایان یک مشی مقاومتی را در برابر خواست عمومی در پیش گرفته اند.

در پس صحنه انتخابات ۹۴، نیروهای اصلاح طلب، تحول خواه، نیروهای اعتدالی، نیروهای طرفدار دولت، بعد از برجام یک امید بی‌سابقه‌ای در وجودشان پیدا شده است. آنها طرح و برنامه‌ای ریخته اند برای تغییر در ترکیب و سمت گیری مجلس و نیروهای افراط گرای مخالف برجام و دولت و اصلاح طلبان و موافق تقویت مواضع نهادهای امنیتی نظامی در کل حیات اجتماعی اقتصادی فرهنگی سیاسی ایران می‌گویند ما سهمی کمتر از آنچه تا امروز داشتیم٬ نمی‌خواهیم داشته باشیم. شورای نگهبان هم علی رغم همه قوانین، مقررات، پرنسیب‌ها، اخلاقیات، و همه آن مسائلی که جمهوری اسلامی افتخار می‌کرد حامی آنهاست، تصمیم گرفت تا این خواسته غیر منطقی تندرو‌ها را عملی کند.  حالا بخش دوم انتخابات یعنی جامعه مدنی، شهروندان، رای دهندگان است که ببینند چقدر می‌توانند با این بازی تندرو‌ها کنار بیایند و تا چه حد می‌توانند این بازی را برهم بزنند.

پاسخ من این است که چنانچه نیروهای تغییرطلب و اصلاح طلب چابک، متحد و هماهنگ حرکت کنند به وسعت می‌توانند نقشه تندروها را بر هم بزنند. البته به دلیل محدودیت‌های زیادی که بر انتخابات تحمیل شده و می شود مردم احتمالا نمی توانند آرایش دلخواه را  مجلس داشته باشند اما امکان نمایش چشمگیر  در تناسب قوای اجتماعی کاملا فراهم است.

آیا با وجود این رد صلاحیت‌ها امکان تغییر معنادار در کرسی‌های مجلس دهم وجود دارد؟

البته که این امکان وجود دارد. الان لیست آقای حدادعادل مجموعه نیروهای افراط گرا را گرد خودش جمع کرده تحت عنوان “اصول گرایی” (که اتفاقا نسبت خیلی کمی به اصولگرایی اصیل ایرانی دارد) و با حمایت بسیج و سپاه در شهرهای مختلف می‌خواهند نمایندگانی به مجلس بفرستند مطابق محاسبه من در توازن قدرت یعنی شمارش آرا در تهران به گونه‌ای هست که حتی یک نفر از آن لیست هم مردم نگذارند که به کرسی نمایندگی مجلس دسترسی پیدا کنند.

می پرسید چگونه؟ می گویم آرای آقای حدادعادل که سر لیست طرف مقابل است  یک میلیون نفر بوده در حالی که آرای آقای روحانی بیش از دو میلیون و آرای آقای موسوی هم در انتخابات ۸۸ بیش از دو میلیون بوده است.

علاوه براین امروز آمار حائزین حق رای در تهران بیش از هشت و نیم میلیون نفر است. اگر این بار مردم تهران متحد هماهنگ و چابک حرکت کنند می توانند به طور کامل اصلی ترین لیست طرفداران نیروهای افراطی را از ورود به مجلس محروم کنند. این بار متاسفانه، هم در مجلس و هم خبرگان، عرصه اصلی عرصه مقابله و نفی است‌‌.

همان طور که شورای نگهبان اصلی‌ترین چهره‌های مورد اعتماد مردم را از شرکت در انتخابات محروم می‌کند این بار عرصه اصلی مبارزه مردم در برابر کسانی که حق آن‌ها را می‌گیرند این است که عرصه مجلس را از وجود نیروهایی پاکسازی کنند که به زور نظارت استصوابی می‌خواهند به مجلس وارد شوند. ۸۳ نفر نمایندگان مخالف برجام در مجلس بودند که بخشی از ان‌ها از تهران و سایر استان‌ها هستند و برآمد هماهنگ، متحد و چابک ناراضیان اصلاح طلبان، تحول طلبان می‌تواند اکثریت آن‌ها را از ورود به مجلس مانع شود

پس از رد صلاحیت‌های گسترده کاندیداهای اصلاح‌ٓطلبان از سوی شورای نگهبان٬ واکنش آنها را نسبت به این رد صلاحیت‌ها چگونه دیدید؟

عرصه اصلی واکنش نشان دادن اصلاح طلبان پای صندوق‌های رای است. آن‌ها در آنجاست که می‌توانند قدرت خود را به نمایش بگذارند. اگر چنانچه قبل از انتخابات بخواهند واکنش نشان دهند این واکنش می‌تواند فضا را کمی تا قسمتی بحرانی کند و از این بحرانی شدن فضای سیاسی٬ تندروها بیشترین بهره‌برداری را خواهند کرد. به نظر من واکنش توام با طمانینه اصلاح طلبان مقتضای وضعیت توازن قوای موجود در صحنه‌های قبل از انتخابات است. من اتفاقا نگران بودم که آیا این نوع برخورد شورای نگهبان با این امید و محاسبه نبوده که طرف مقابل را به عدم شرکت یا واکنش خیاباتی تشویق کند؟ ولی دیدم که اصلاح طلبان خیلی پخته و حساب شده حرکت کردند.

در واکنش اصلاح طلبان یک موضوع دیگر هم قابل توجه است. آنها با مهارتی در خور توجه طوری عمل کردند که طرف مقابل نتواند در صفوف آن‌ها شکاف درست کند. برای اینکه جامعه مدنی، تحول خواهان و تغییرخواهان به قدرت نمایی شورای نگهبان با قدرت جواب دهند لزوما باید یک صف متحد داشته باشند. یعنی با یک لیست واحد به میدان بروند و کسی لیست‌های متعدد را از جیب بیرون نیاورد و این دومین واکنش سنجیده و ماهرانه و قدرتمند آن‌ها بود.

به نظر شما اصولگرایان در ائتلاف انتخاباتی و آرایش سیاسی خود چه اندازه موفق بودند؟

در روند مجلس نهم یعنی از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴ هر چه جلو‌تر آمدیم بیشتر نشان داده شد که اصولگرایی ایران آن وضعیت متحد «پیشاسبزی» یا پیش از جنبش سبزی خود را از دست دادند. تا وقتی که اصلاح طلبان با قدرت در عرصه سیاسی ایران فعال بودند این حضور به اصول گرایان هم کمک می‌کرد که متحد بمانند.

پس از قلع و قمع سال‌های ۸۸ و ۸۹، در دوران پساسبز، آن‌ها امکان وحدت صفوف خود را به تدریج از دست دادند و بنا به منطق سیاسی نمی توانستند از دست ندهند. اکنون به ضرس قاطع باید گفت که اصولگرایی ایران دچار شکافی غیرقابل ترمیم است زیرا منابع قدرت دو شاخه آن متفاوت شده است.

بخشی از اصولگرایان همچنان متکی و مرتبط با نهاد سنت، متکی به اقشار اجتماعی، متکی به حق رای و در رابطه با طیف‌های مختلف جامعه هستند و آن‌ها را نمایندگی می‌کنند.

بخش دیگری از جریان اصولگرایی ایران از پایه اجتماعی سنتی و قدیمی خودش کنده شده و تکیه می‌کند بر نهادهای قدرت حکومتی. نهاد امنیت، نهاد نظامی، شبه نظامی، بسیج، سازمان موازی اطلاعات و تشکیلات سپاه پاسداران تکیه گاه اصلی این بخش است.

اگر به لیست اقای حداد نگاه کنید می‌بینید این‌ها همه کسانی هستند که به نوعی با منابع امنیتی نظامی مربوط بودند یا مورد اعتماد و اتکای آن‌ها هستند یا اساساً خود آن‌ها هستند. لذا حالا که دو طرف تکیه گاه های متفاوت پیدا کرده اند شکاف میان آنها دیگر غیرقابل ترمیم است.

واضح ترین نمود این شکستگی را ما در برخوردی می‌بینیم که بین جریان رهروان، حامی اقای لاریجانی در مجلس نهم، با جریان طرفدار پایداری و متحدان شکل گرفت. من فکرنمی کنم پس از انتخابات ۹۴  زمینه و امکان بهتری برای ترمیم این دو دستگی در بین این دو بخش «اصول گرایی» پیدا شود.

مهم‌ترین مساله مورد توجه مردم و توده وسیع مردم در انتخابات آتی این است که کدام یک از این جناح‌ها در عرصه انتخابات می‌توانند بحران اقتصادی را بهتر مدیریت کنند.

بعد از انتشار لیست‌ ائتلاف اصلاح‌طلبان شاهد نقدهای زیادی از جانب کسانی بودیم که این لیست را اصلاح‌طلب نمی‌دانستند و استناد أنها به حضور چهره‌های اصولگرا در این لیست بود. آیا از دید شما این همپوشانی‌ها باعث زیر سوال رفتن هویت سیاسی اصلاح‌طلبان نمی‌شود؟

بیایید از یک زاویه دیگر به صحنه نگاه کنیم تا بتوانیم جواب دقیق تری به سوال شما بدهیم.

همان گونه که در سوال اول تلاش کردم پاسخ بدهم، موضوع انتخابات ۹۴ عبارت است از چگونگی تقسیم قدرت میان نهادهای امنیتی نظامی با نهادهای بروکراتیک اداری یعنی دستگاه دولت و پشتیبانان آن، یعنی بخش عمده‌ای از جامعه مدنی ایران، به خصوص بخش خصوصی.

نهادهای امنیتی و نظامی نمی خواهند مجلس را از دست بدهند و یا افرادی مثل آقای سید حسن خمینی که در جامعه موقعیت دارند، به مجلس خبرگان راه یابند. از سوی دیگر دستگاه بروکراسی، یعنی وزارتخانه‌ها، به اضافه نهادهای مدنی به ویژه بخش خصوصی، نظر به قدرتی که مقابل دارد، علیرغم تمایلات اقتصادی اجتماعی مختلف در درون خود شروع به تعامل می‌کنند. این تعامل را برخی از تندرو‌ها در هر دو طرف، چه در حکومت چه در صفوف مخالفان حکومت، به خیانت و لگد کردن هویت خود تعبیر می کنند.

اما نزدیکی بخشی از اصول گرایان با اعتدالیون و اصلاح طلبان زائیده وضعیت سیاسی است.  علت این همسویی ها و تعاملات میزان قدرت نظامیان و نظامی گرایان در همه شئون کشور است.  آرایش نظامی گرایان در برابر  غیرنظامیان یک واقعیت عینی است. این آرایش همان آرایش جنگ در برابر صلح است. چه صلح در داخل و چه صلح میان کشورهای منطقه و چه صلح میان ایران و قدرت های بزرگ.  

وقتی نظامیان و نظامی گرایان به صورت قدرت سیاسی مسلط در صحنه حاضر باشند، این بسیار طبیعی است که جبهه طرف مقابل هم وسعت گیرد و گروه‌های اصولگرای اعتدالی را هم در خود جای دهد.

نیروهای اصلاح طلب اگر می توانستند به تنهایی سپاه و بسیج را به پادگان ها برگردانند دلیلی نداشت بخشی از اصول گرایان را در کار خود شریک کنند.

در اخرین سال‌های حیات رژیم سابق، طیف‌های بسیار گسترده‌ای، که به لحاظ فرهنگی، آرمانخواهی و ایدئولوژی هیچ نوع سنخیتی با هم نداشتند، در درون زندان‌های رژیم شاه عملا یک صف را با هم در مقابل حکومت تشکیل می‌دادند. وقتی حکومت امکان یک رقابت سیاسی سالم را در درون خود از بین می‌برد لزوما نیروهای ناهمسو را در مقابل خود همسو می‌کند. این هم سویی الان در حال شکل گیری است

لذا ما از میان اصولگرایانی که به حاکمیت نظامی امنیتی‌ها اعتقادی ندارند و به حاکمیت مخالفان برجام اعتقادی ندارند نامشان در میان لیست‌های اعتدالگرایان و اصلاح طلبان ظاهر خواهد شد. این یک روند طبیعی است.

در جریان هستید که طیف وسیعی از کاندیداهای زن نیز با تیغ رد صلاحیت از حضور در گردونه رقابت‌ها منع شدند. آیا با این وجود به نظر شما زنانی که علیرغم این تضییع‌ها به لیست‌های انتخاباتی راه پیدا کردند از شانس قابل توجهی برای پیروزی برخوردار هستند؟

من در انتخابات مجلس دهم حضور و تاثیر نام و نقش زن را برجسته‌تر از تمام انتخابات دور قبل می‌بینم حتی از دوره مجلس ششم. در عرض این پانزده شانزده سال، حضور زنان در عرصه سیاسی حضوری تقریبا غیرقابل کنترل شده است.

به نظرم شوق انگیز این است که در لیستی که همه نیروهای اعتدالی و اصلاحی در تهران ارائه داده‌اند، نزدیک به یک سوم تا یک چهارم آن به نام خانم‌ها اختصاص یافته. این درتاریخ جمهوری اسلامی تقریبا بی‌سابقه است. فکر می‌کنم اصولگرایان هم مجبور شدند و به صلاح دیدند برای اینکه رای زنان طرفدار خودشان را به دست بیاورند نام بیشتری از خانم‌ها را در لیست خود قرار دادند. حضور گسترده‌تر زنان در همه عرصه‌های اجتماعی، به خصوص سیاسی، دیگر مقاومت پذیر نیست.

آقای خامنه‌ای در دی ماه گذشته گفت «تاکنون تخلف سازمان یافته در انتخابات ایران وجود نداشته» و از آن پس هم به مراتب درباره نفوذ دشمن در انتخابات پیش روی مجلس و خبرگان صحبت کرد‌ه‌اند. این سخنان رهبر جمهوری اسلامی را چطور ارزیابی می‌کنید؟

به نظر من آقای خامنه‌ای در سال ۸۸ به اشتباه تصور می‌کرد که آن اعتراضات به نتایج انتخابات در اساس منشا خارجی دارد. یک چنین برداشتی فاقد پایه واقعی است. شاید بعد از این که آن اعتراضات را به خشونت کشیدند برخی گروه‌هایی که بیشتر از منابع خارجی تغذیه می‌شوند سعی کردند بهره برداری کنند. اما آن گروه ها عموما انتخابات را تحریم کرده بودند.

ولی هشدار اقای خامنه‌ای به گروه های خشونت گرا بر نمی گردد. مقصود آقای خامنه ای این هم نیست که در این انتخابات کسانی برای نفوذ آمدند و کسانی که در مقابل نفوذ ایستادگی می‌کنند.

برداشت من از تذکر ایشان این هست که مبادا به سمت وضعیتی برویم که در این  انتخابات کسانی فرصت پیدا کنند که نمی‌خواهند آرامش سیاسی در کشور حفظ شود.

من حتی این تذکر را در شرایط فعلی یک تذکر مثیت و سازنده‌ نمی‌بینم . اگر جای ایشان می‌خواستم در مورد نقش گروه‌های خارجی اظهار نظر کنم تاکید می کردم: اگر قدرت‌های بزرگ جهانی شک و شبهه ای درمورد علاقه مردم ایران به شرکت در انتخابات و تاثیر گذاری در چارچوب همین قوانین دارند خوب است بیایند و خودشان ببینند مردم چقدر به این انتخابات توجه دارند و چقدر از طریق صندوق رای سعی دارند اهداف خود را پی بگیرند.

در این انتخابات هم به مانند انتخابات‌های گذشته٬ برخی از جریان‌های سیاسی از ایده‌ تحریم‌ دفاع کردند ولی به نظر می‌رسد که این بار ایده تحریم کم‌ رونق‌تر از گذشته بود. دلیل این اتفاق به نظر شما چیست؟

جالب است که همه کسانی که در سال نود، در انتخابات مجلس نهم، فکر کردند از طریق تحریم می‌توانند اهداف سیاسی را پی بگیرند امروز به این نتیجه رسیدند که با شرکت هم سو و هماهنگ بهتر می‌توانند قدرت حق رای را به نمایش بگذارند و با تکیه بر قدرت رای٬ تغییر ایجاد کنند. این تجربه و درسی بزرگ برای همه ایرانیان است.

من نشنیدم صدای پرشنونده‌ای در داخل یا خارج ایران که هنوز مدعی باشد که مردم نسبت به انتخابات بی‌توجهند و می گویند انتخابات ربطی به مردم ندارد. این ذهنیت دیگر بی خریدار شده و تنها گروه های بی خریدار چنین حرف هایی می زنند.

امروز بساطی هایی که «تحریم» را هنوز روی سفره می گذارند در بازار سیاست واقعی حالت خنزر پنزری ها را پیدا کرده اند. بسیاری مردم البته به دلایل گوناگون، از جمله به دلیل حق  کشی ها و تنگناها و بن بست های قانونی از رای دادن امتناع می کنند. اما این بسیار غم انگیز است که این امتناع هیچ ربطی به فراخوان «تحریم» از سوی برخی گروه های سرنگونی طلب ندارد.

بیش از ۲۰ گروه و جمعیت سیاسی مقیم خارج در مورد انتخابات ۷ اسفند فراخوان تحریم داده اند. اما این بسیار غم انگیز است که اگر هم همه تحریم کنندگان ساکت می ماندند در صد رای دهندگان در روز ۷ اسفند عینا همان می بود که بود.

 

بنا بر برداشت شما چه موضوعاتی در حال حاضر به عنوان اولویت مطالبات عمومی مردم از کاندیداهای نمایندگی است؟

مهم‌ترین مساله برای توده وسیع مردم این هست که کدام یک از این جناح‌ها بهتر می‌توانند بحران اقتصادی را مدیریت کنند؟ این سوال اصلی اکثریت بزرگی از رای دهندگان است. تا به امروز بنا به ارزیابی من نگاه‌ها و امیدها متوجه نیروهای حامی دولت است و نه مخالفین دولت.

بسط تقابل با جهان و تحمیل تحریم های سنگین بر کشور و تاثیرات مخرب آن بر اقتصاد و معیشت مردم، طی در عرض ده سال گذشته به تدریج اکثریت بزرگی از ایرانیان را قانع کرده است که امتناع از تعامل با جهانی در این حد به هم پیوسته، مهم ترین عامل بحران اقتصادی، بیکاری، تورم و رکود است.

و نظر به اینکه در دوره دو ساله گذشته دولت کارنامه قابل قبول و ارزنده‌ای در زمینه تخفیف تنش‌های بین المللی به خصوص مناسبات رفع تحریم‌ها از خودش نشان داده فکر می‌کنم باید پیش بینی کنیم که اکثریت رای دهندگان ایرانی به کسانی رای خواهند داد که مسائل اقتصادی را بهتر مدیریت می کنند. حالا که گزینه ها در آخرین تحلیل به مدافعان دولت احمدی نژاد و روحانی خلاصه شده، مردم طبیعتا به نامزدهای همسو با دولت اقبال بیشتری نشان خواهند داد.

 

بازگشت به صفحه اول