زیتون-فیروزه رمضان زاده: از ابتدای سال جاری تاکنون آمار خودکشی در ایران، به ویژه در ملاء عام همراه با تنوع سنی و اجتماعی به مرحله هشدار رسیده است.
در همین حال، کاظم ملکوتی، رییس انجمن پیشگیری از خودکشی چند روزپیش در گفتگو با خبرگزاری کار ایران(ایلنا) با تاکید بر اینکه براساس مطالعات انجام شده٬ افسردگی در جامعه ایران نسبت به ۱۰ سال گذشته افزایش یافته است، یکی از عوامل خطر اقدام به خودکشی را افسردگی دانسته و گفته است این موضوع شانس خودکشی را شش بار بیشتر می‌کند و اگر یکی از عوامل خطر بیشتر باشد، خودکشی افزایش می‌یابد.

اما مصطفی اقلیما، رییس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران در گفتگو با «زیتون» معتقد است آسیب های اجتماعی بسیاری نظیر اعتیاد، بیکاری، فقر، طلاق باعث روی آوردن افراد به خودکشی می شود.
این مددکار اجتماعی با بیان این که در ایران مردم افسرده نیستند، امید به زندگی را از دست داده اند می گوید: «معمولاً مسوولان دستگاه ها و نهادهای متولی سعی می‌کنند مردم را به عنوان افسرده اعلام کنند درحالی که مردم افسرده نیستند امیدشان را به زندگی از دست داده‌اند و هدفی برای زندگی کردن ندارند٬ این با افسردگی کاملاً متفاوت است.این یک مساله اجتماعی است.»
مشروح کامل گفتگو با مصطفی اقلیما در ادامه آمده است که می خوانید:
آقای اقلیما همان طور که می‌دانید بالا بودن میزان اقدام به خودکشی در ایران در طول ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که میزان سلامت روانی افراد در جامعه رو به کاهش است. آیا آن‌طور که رییس انجمن پیشگیری از خودکشی در ایران اعلام کرده است٬ افزایش میزان شیوع افسردگی می‌تواند خطر اقدام به خودکشی را بالا ببرد؟ اساساً چه ارتباطی بین خودکشی و شیوع افسردگی وجود دارد؟
یک زمانی انجمن روانپزشکان در ایران اعلام کردند که نزدیک به ۶۰ درصد مردم افسرده هستند٬ در آن زمان من اعلام کردم که در ایران ما مشکل افسردگی به مفهوم بیماری افسردگی نداریم.

مسوولان برای خلاصی از بار تقصیرها از دوش‌ خود اعلام می‌کنند میزان افسردگی بالا رفته، اعتیاد، بزهکاری، دزدی، فقر و بسیاری از بحران های اجتماعی که از آسمان نیامده‌اند

معمولاً مسوولان دستگاه ها و نهادهای متولی سعی می‌کنند مردم را به عنوان افسرده اعلام کنند درحالی که مردم افسرده نیستند٬ امیدشان را به زندگی از دست داده اند و هدفی برای زندگی کردن ندارند٬ این با افسردگی کاملاً متفاوت است. این یک مساله اجتماعی است وقتی کسی امید به زندگی خود را از دست می دهد وقتی هدفی برای زندگی ندارد٬ گوشه نشین می شود. یک جوان در ایران تا لیسانس و فوق لیسانس می‌گیرد باید بیکار و خانه نشین شود چون کاری برایش نیست. اگر دختری پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه کاری پیدا می‌کند در محیط کار دویست سیصد هزار تومان به او می‌دهند و از او توقعات بیجا هم دارند، این دختر بی حوصله می شود. وقتی جوانی درس خوانده ده سال است که بیکار و بی هدف می‌گردد، وقتی در تمام شهرستان ها اکثر جوانان دختر و پسر تحصیل کرده بیکار هستند و سرگردان هستند، این مساله بی حوصلگی به همراه دارد، افسردگی نیست. وقتی جوانی درس خوانده می‌خواهد ازدواج کند ولی بیکار است چه کار باید بکند، او از همه چیز ناامید می شود، بسیاری از دانشجویان من بیکار هستند٬ با وجود این که تعداد فارغ التحصیلان رشته مددکاری اجتماعی چندان زیاد نیست. همچنین در حدود ۹۰ درصد دانشجویان رشته روان‌شناسی بیکار هستند. شما فکر می‌کنید آنها هدف خود برای زندگی را از دست نمی دهند؟ این همه جوان بیکار در جامعه در حال تحصیل در مقاطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترا هستند اما شغلی برای آنها نیست ، اینها بعد از مدتی دچار بی حوصلگی می شوند.
در واقع شما تفکیکی بین افسردگی به عنوان یک بیماری و ناامیدی به عنوان یک آسیب اجتماعی قائل می‌شوید؟
ببینید، علت، افسردگی نیست، علت مساله اجتماعی است. در ایران مثل بیشتر کشورهای دنیا ۱۰ تا ۱۵ درصد بیمار روانی وجود دارد، سایر افراد دارای مساله اجتماعی هستند، وقتی در سیستم‌های اجتماعی یک جامعه هیچ امکانی برای بهبود امید و آینده افراد وجود ندارد، خودکشی تا این اندازه افزایش می‌یابد. افزایش وقوع خودکشی به خاطر فشارهای جانبی است که به افراد وارد می شود، به خاطر بروز افسردگی نیست، ما برای این که باری از روی دوش مسوولین برداریم٬ می‌گوییم این افراد دچار افسردگی هستند که خودکشی کرده‌اند. چطور روزبه روز این بیماری افزایش پیدا می کند؟ علت بروز این بیماری چیست؟چرا روز به روز آسیب‌های اجتماعی در جامعه پیشرفت می‌کنند؟ آسیب های اجتماعی نظیر فقر، تورم، اعتیاد، بزهکاری، دزدی، روسپیگری و طلاق به کجا ختم می‌شوند؟ فشارهای جامعه که بر روی این افراد است به کجا منتهی می‌شود؟ همه این فشارها این افراد را به ناامید شدن از زندگی سوق می‌دهد، بنابراین افزایش خودکشی در ایران به علت افزایش آسیب‌های اجتماعی، فشارهای داخلی جامعه و قید و بندهایی است که در داخل جامعه برای آنها ایجاد کرده‌ایم.

پدر خانواده‌ای دو شیفت کار می‌کند، اما پسرش بیکار است، به خاطر وجود این مشکلات است که افراد به سمت خودکشی می‌روند. ما چیزی به نام افسردگی نداریم٬ ما مشکلات را به گردن بیماری می‌اندازیم چون نمی‌خواهیم بدانیم واقعیت‌ها چه هستند.

از نظر شما علل و عوامل زیربنایی این مشکلات چه هستند؟ 

مردم در جامعه ناامید شده‌اند٬ هدفی برای ادامه زندگی ندارند. بنابراین باید علل و عوامل بروز خودکشی را از بین ببریم، ببینید ما چقدر دانشجوی لیسانس معماری بیکار داریم. دختر خانمی زنگ می زند و می‌گوید من فوق لیسانس معماری دارم٬ طرح سه بعدی می کشد و بعد از یک هفته صد هزار تومان به او می دهند٬ چنین فردی دچار بدبینی و ناامیدی نمی شود؟

خودکشی دلیل بر افسردگی نیست. فرد که چیزی برای از دست دادن ندارد٬ می‌گوید خودم را می‌کشم و راحت می‌شوم. ربطی به بیماری و افسردگی ندارد

علل افسردگی این مسائل نیست، ما امید را از فرد گرفته ایم. اگر می خواهیم این مشکل برطرف شود باید امید را به جامعه بازگردانیم، هیچ دستگاهی برای بازگشت امید به جامعه کاری نمی کند. در زمان آقای احمدی نژاد، چهار سال حق استخدام در کشور ممنوع بود، آقای روحانی که تشریف آوردند هر شش ماه یک بار، بخشنامه کردند که با این امکانات نمی توانیم استخدام کنیم، چهار سال، هر شش ماه یک بار برای مردم کاغذ فرستادند، هشت سال است که چهارمیلیون جوان بیکار را در جامعه به حال خود رها کرده‌ایم، دستگاه دولتی استخدام نمی کند، کارخانجات هم که یکی یکی تعطیل شده‌اند، شما توقع دارید جوان‌ها خودکشی نکنند؟ من خانواده پولداری را به شما نشان می‌دهم که فقط پدر خانواده پولی داده ماشینی دارند ولی کاری ندارند، آنها هم از زندگی خسته هستند، فردی که شغلی ندارد فاقد شخصیت اجتماعی است، امید و هدفی برای آینده زندگی ندارد، چرا شاهد افزایش میزان طلاق در خانواده‌ها هستیم؟ وقتی زنی در خانه کاری ندارد، انگیزه‌ای برای ادامه این زندگی نیست. من در طول چند ماه اخیر برای نزدیک به دو هزار نفر مشاوره داده‌ام، زندگی همه این افراد در حال فروپاشی است. همه هم می‌دانند ولی هیچ کس به این مساله توجهی نمی‌کند، برای هیچ کس مهم نیست، وقتی اعلام می کنند میزان خودکشی بالا رفته٬ مسوولان برای خلاصی از بار تقصیرها از دوش خود اعلام می‌کنند میزان افسردگی بالا رفته، اعتیاد، بزهکاری، دزدی، فقر و بسیاری از بحران‌های اجتماعی که از آسمان نیامده‌اند، علت این همه آسیب‌های اجتماعی چیست؟ این آسیب‌ها زیربنای تمام بیماری‌ها هم هستند. چرا ناراحتی های قلبی در درجه اول مرگ و میر در کشور قرار گرفته؟ علت این مسائل اجتماعی٬ فشارهایی است که به افراد وارد می شود. این تعداد جوان که سکته می‌کنند٬ می ‌ویند ناراحتی قلبی داشته اند، ۷۰ درصد بیماری‌ها جنبه ارگانیک ندارد، فشارهای عصبی و اجتماعی هم در بروز بیماری ها دخیل هستند نه روانی بودن افراد.
یک کارمند در ایران نمی‌داند فردا سرکار هست یا نه. یک زمانی ۱۵ سال پیش رییس سازمان برنامه شب خوابید، صبح خواب نما شد و گفت استخدام رسمی باطل است، همه پیمانی هستند٬ هر وقت هم نخواستیم اخراج می کنیم، ما سال به سال تمام کارمندان را یک گزینش می کنیم، همه واهمه دارند که مبادا اخراج شوند.
خودکشی دلیل بر افسردگی نیست. فرد که چیزی برای از دست دادن ندارد٬ می‌گوید خودم را می‌کشم راحت می‌شوم. ربطی به بیماری و افسردگی ندارد. آقای ملکوتی خودشان هم می‌دانند که تمامی این خودکشی‌ها جنبه افسردگی ندارد، علل و عوامل دیگری دارد، این‌ها بیمار روانی نیستند که به خودکشی روی آورده اند.
در کشور ما مثل همه کشورها ده تا ۱۵ درصد یک سری مشکل روانی دارند که البته زیربنای همه بیماری های روانی خانواده و جامعه هستند، هیچ کس روانی به دنیا نمی آید، روانی هم از دنیا نمی رود، اگر فردی دچار مشکل روانی می شود٬ خانواده، پدر و مادر و جامعه، محیط مدرسه و غیره بر او فشار وارد کرده اند.

بازگشت به صفحه اول