در آستانه ششمین سال حصر و حبس خانگی غیرقانونی و غیرشرعی رهبران جنبش سبز رهنورد، موسوی و کروبی هستیم. همچنین در آستانه دو انتخاب سرنوشت‌ ساز خبرگان و مجلس که امیدواریم با شرکت گسترده و هدفمند هموطنان، مهندسی تمام عیار آن خنثی و موجب تغییر توازن قوا به نفع مردم گردد.

در اینجا سعی می‌کنم به چند پرسش در مورد حصر به صورت مختصر پاسخ دهم:

اول- چرا حصر اتفاق افتاد؟

دوم- چرا تا کنون ادامه یافته است؟

سوم- مسئولیت ان بر عهده چه افراد یا اشخاصی است؟

چهارم- حساسیت مردم و جامعه چگونه است؟

پنجم- آیا سیاسیون به وظیفه خود عمل کردند؟

ششم- نقش دولت و اقای روحانی چگونه ارزیابی می شود؟

هفتم- نقش مجلس در دوره گذشته چه بود و چه انتظاری از مجلس آینده میرود؟

یک- چرا حصر اتفاق افتاد؟

به نظرم دو دلیل موجب گردید که خودکامگان سطح تنازع را ارتقا دهند و مبادرت به حصر کنند: گفتمان بدیع جنبش سبز و عاملیت موثر موسوی و کروبی؛ دوم شکست امپراطوری دروغ در پروژه محو جنبش سبز و توجیه افکار عمومی.

موسوی و کروبی از دل یک مبارزه سیاسی و یک جنبش انقلابی بیرون آمدند. در ساخت و تثبیت یک نظام سیاسی مشارکت کردند. سپس شاهد نهادینه شدن فساد در نظام و جامعه بودند. شکاف بین مردم و حکومت، شکست و استحاله آرمانهای انقلاب را می دیدند و نگران آینده جامعه و کشور بودند و به نظام نقد و اعتراض داشتند. می خواستند از طریق شرکت در انتخابات یا با رای مردم قدرت اجرایی را به دست گیرند و شیب سقوط را تغییر دهند و به پشتوانه مردم امور را اصلاح کنند یا اگر انتخاب نشدند آگاهی بخشی صورت گرفته باشد و حرکت جدیدی جهت اصلاح امور در جامعه به صورت قانونی و مسالمت آمیز شکل گیرد.

غافل از انکه رهبر و سپاه خط قرمز قطعی ای را وضع کرده اند و آن بازگشت اصلاح طلبان به قدرت است چه خاتمی باشد چه موسوی یا کروبی. آنها امید داشتند با انصراف خاتمی، موسوی که ۲۰ سال از قدرت اجرایی و تلویزیون و مطبوعات جدا بود و به زعم آنها بخش مهمی از جامعه او را فراموش کرده بودند حضور نمادین داشته باشد و رای نیاورد و همه چیز طبق نقشه و به خوبی و خوشی تمام شود و رییس پاکترین دولت تاریخ ایران به ارزیابی رهبر یعنی احمدی نژاد دوباره انتخاب شود. اما اقبال باورنکردنی مردم و هماهنگی و همراهی طیف‌های گوناگون اصلاح طلب و بخشی از اصولگرایان با موسوی برنامه ها را برهم زد و راهی جز کودتای انتخاباتی و تقلب برای انحصارگرایان مصر بر مواضع غیر مردمی خود باقی نگذاشت.

حصر رهبران جنبش سبز بدون هرگونه پشتوانه قضایی و حقوقی هرچند برای جنبش سبز خسارت بار بود اما قبل هر چیز شکست سنگین برای شخص رهبری است.

آنها انتظار داشتند که موسوی و کروبی اگر معترض هم هستند مصلحت تشخیص داده شده توسط سپاه و رهبر را بپذیرند و سکوت کنند. اما برای موسوی و کروبی رکن اصلی نظام مردم است و مصلحتی بزرگتر از رعایت امانت مردم و رای آنها وجود ندارد. مردم به دنبال رای خود و اصلاح امور هستند و اعتراض دارند. موسوی و کروبی صدای مردم می شوند البته به دور از عوام زدگی و موج سواری که متاسفانه تبدیل به عادت مالوف بخشی از جریانات سیاسی شده است.

آنها دچار افراط و تفرط نمی شوند. اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود قرار می‌دهند. جنبش سبز را فقط جنبش خیابانی تلقی نمی کنند. آن را قبل از هر چیز حرکت و جنبشی گفتمانی و راهی پر فراز و نشیب برای طی کردن می‌دانند. از تلاش برای قانع کردن افرادی که در ساخت قدرت هستند برای پذیرش این واقعیت که در بحران هستیم چه در جامعه چه در نظام چه در سیاست منطقه ای و جهانی و باید با تمکین به خواست مردم از آن خارج شویم خسته نمی شوند. اما نگاه آنها برای اصلاح همه این موارد تنها معطوف به حکومت نیست بلکه برای آنها جامعه و مردم عاملیت اصلی دارند و این اتفاق جدیدی است. رهبران جنبش سبز با صدور بیانیه ها و به ویژه ویرایش اول منشور جنبش سبز و بازنگری آن با مشارکت بیش از پنچ هزار نفر از نخبگان و همراهان جنبش موفق شدند که در معناسازی و مفهوم سازی مشارکت کنند و اصول و راهبردهای جنبش را تدوین کنند. اسنادی که گفتمان ساز شدند و همچنان گفتمان ساز هستند. “آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است” تجلی عملی یافت.

علی رغم تمام سرکوب‌ها، خبر رسانی در شبکه‌های کوچک و بزرگ اتفاق می‌افتاد و شعار “هر شهروند یک رسانه” عملیاتی شد. حضور موسوی و کروبی و نوع رفتار آنها که خود را نه رهبران بلکه همراهان جنبش خطاب می کردند موجب همبستگی شگفت‌آور طیف های مختلف شد. بحث خودی و غیر خودی حول ارزش‌های مشترک کم رنگ شد و انگیزه مشارکت افزایش یافت. به تدریج ادعاهای موسوی و کروبی در مورد فساد حاکم بر کشور عیان می شد و شکاف در حاکمیت بیشتر. شرکت چند صد هزار نفری مردم در پاسخ به درخواست موسوی و کروبی برای حمایت از مردم تونس و مصر علی رغم بیش از بیست ماه سرکوب نیروهای امنیتی و نفرت پراکنی وسیع صدا و سیما دلیلی بر شکست کودتاگران برای پایان دادن به جنبش و استمرار عاملیت موثر بود. این شکست سنگین نهادهای امنیتی که موجب رسوا شدن دروغ‌های آنها حتی برای شخص رهبری شد بی پاسخ نماند. حصر رهبران جنبش سبز بدون هرگونه پشتوانه قضایی و حقوقی هرچند برای جنبش سبز خسارت بار بود اما قبل هر چیز شکست سنگین برای شخص رهبری است. مسئولیت نهایی این عمل غیرقانونی و غیراخلاقی که لکه سیاهی در کارنامه رهبریت ایشان باقی می‌ماند به نام ایشان نوشته شده است.

دو- چرا تا کنون ادامه یافته است؟

به دو دلیل: استمرار عاملیت تحول یافته رهنورد موسوی و کروبی؛ دوم بن‌بست خود ساخته رهبری. اگر رهنورد موسوی و کروبی عذرخواهی می‌کردند و تعهد می‌دادند که فعالیت سیاسی نکنند، حصر دیگر چندان موضوعیت نداشت. اما چون بر مواضع اصولی خود باقی مانند و آقای خامنه‌ای هم قدرت اقناع افکار عمومی را نداشت حصر ادامه یافت.

دو دُر گرانبهای استقامت و امید منشا عاملیت موثر رهنورد، موسوی و کروبی است

هر چند حصر و سرکوب‌ها اثرات منفی زیادی برای جنبش داشت: برخی را مجبور به اعلام برائت کرد برخی را وادار به سکوت کرد و برخی را از صحنه خارج کرد، ارتباطات را محدود کرد و زمینه شکاف در داخل جنبش را فراهم کرد اما به مقصود اصلی خود نرسید. زیرا چیزی به صورت اساسی تغییر نکرد. مطالبات مردم پاسخ داده نشد. این مطالبات گسترش پیدا کردند و تعمیق یافتند. نا کارآمدی دولت و افشای تدریجی فساد حاکم حقانیت معترضین و مضار کودتا انتخاباتی را برای همه روشن تر کرد. شکاف در صف اصولگرایان و حامیان رهبر را گسترش داد. تبلیغات چند ساله اقتدارگرایان و ارتش سایبری آنها مردم را قانع نکرد که حصر و سرکوب افراد درست بوده است. هر کجا امکانی برای مردم فراهم شد رفع حصر مطرح شد. بخش مهمی از مطالبات این جنبش در اشکال مختلف تکرار شد و این همان عاملیت تحول یافته است.

آقای خامنه‌ای خوب می داند که اگر اعتراضات ۸۸ و ایستادگی رهبران جنبش سبز نبود نیازی به رضایت به دولت روحانی نداشت. دو دُر گرانبهای استقامت و امید منشا عاملیت موثر رهنورد، موسوی و کروبی است. عاملیتی که خود را چه در تحریم انتخابات مجلس قبلی و چه در رد صلاحیت هاشمی چه در وام گیری مطالبات و شعارهای جنبش توسط نامزدهای جدید ریاست جمهوری چه در مشارکت بخش مهمی از بدنه جنبش در آن انتخابات و چه بعد از آن مزاحم صحنه آرایی‌های خودکامگان می‌‌شود.

در هر مرحله آقای خامنه ای و مجموعه اقتدارگرایان مجبور هستند خود را در رابطه با آنچه آنها فتنه می‌خوانند تعریف کنند و تلاش کنند تا دیگران هم مجبور به تعریف خود با ان گردند. انتخابات ۹۲ فرصتی بود گرانبها برای رهبر تا با سربلندی و کمترین هزینه از بن بستی که خود مسبب آن بود خارج شود؛ اما نخواست یا نتوانست. آنچه امروز در گوشه و کنار کشورمان در رابطه با انتخابات خبرگان و مجلس می گذرد نیز نشان دیگری از این عاملیت تحول یافته است.

سوم- مسئولیت آن بر عهده چه افراد یا اشخاصی است؟

از نظر من پاسخ روشن است مسئولیت نهایی حصر و ادامه آن با آقای خامنه‌ای است. البته این نافی مسئولیت قوه قضاییه و شورای امنیت ملی نیست. همچنین مسئولیت تمام آنهایی که می توانند اعتراض کنند و صدایشان شنیده شود و یا کاری انجام دهند برای پایان حصر و انجام نمی دهند.

چهار- حساسیت مردم و جامعه چگونه است؟

تاریخ جنبش های مدنی ثابت کرده است که موفقیت یک جنبش مدنی اصلاحیِ خشونت پرهیز تنها با قبول پرداخت بخشی از هزینه توسط تک تک افراد در طیف وسیعی از مردم امکان پذیر است. مردم ما هزینه زیادی دادند و هنوز هم این هزینه ها ادامه دارد. آسیب های جانی و مالی و شغلی و تحصیلی و خانوادگی افراد گمنام گواه بر حساسیت جامعه است. مردم و به ویژه نمایندگان جوان آنها در هر فرصتی حساسیت خود در مورد حصر را اظهار کرده اند. نیازی به زیاده گویی ندارم. در اجتماع بزرگ اصلاح طلبان سالن دوباره سبز شد و صدای “پیام ما روشن حصر باید بشکند” بر افزایش صدا موسیقی سالن توسط مسئولین جلسه فائق آمد. هرچند فعالیت انتخاباتی نامزدهای محترم در کمال تاسف بر حول ارزشها و برنامه مشخص و مطالبات معین و مدون صورت نگرفت و حتی سر لیست اعلام میکند که برای تدوین برنامه و مطالبات وقت نداشتند اما سوالات و فشار افکار عمومی بدنه اصلاح طلبان همه‌ی آنها را مجبور به موضع گیری می‌کند.

پنج- آیا سیاسیون به وظیفه خود عمل کردند؟

قطعا در کنار طیف وسیعی از همراهان سرفراز و گمنام جنبش سبز، افرادی که هیچ وابستگی تشکیلاتی خاصی نداشتند، فراوانند دوستان از تشکلات مختلف مثل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مشارکت، ملی مذهبی ها و سایر دوستان تحول خواه که علی رغم پرداخت هزینه سنگین و حتی گاه با اختلاف در تحلیل از دستاوردهای جنبش دفاع کرده اند و صراحتا در هر فرصتی خواهان رفع حصر شده و می شوند.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مشارکت، ملی مذهبی ها و سایر دوستان تحول خواه که علی رغم پرداخت هزینه سنگین و حتی گاه با اختلاف در تحلیل از دستاوردهای جنبش دفاع کرده اند

اما گروه دیگر هم هستند که بر این اعتقادند -البته گاهی با خوش بینی فوق العاده- که آقای خامنه ای اهل تعامل است و ما می توانیم ایشان را عوض کنیم و باید اعتماد ایشان را جلب کنیم و لازمه آن نیز کم رنگ کردن مسئله حصر، حذف آن از فرصت مطالبات و یا اصلا فراموشی آن هم موجه است. انشالله وقتی به قدرت رسیدیم فرصتی پیش خواهد آمد و به این مسئله نیز احتمالا خواهیم پرداخت.

آنهایی که زمانی به کمتر از صد راضی نمی شدند امروز فکر می‌کنند که با رفتن به زیر صفر هم امکان بازگشت محتمل است و این بازگشت است که اصل است. و گاه با ایجاد دوگانه تصنعی “سرنگون طلبی” یا “اصلاحات پارلمانتاریستی” به مانند گذشته و این بار با رویکردی دیگر بحث خودی و غیرخودی را مطرح کرده و دیگران را با انواع القاب و عناوین دموکرتیک و پارلمنتاریستی نوازش می‌دهند آن هم با عنوان عقلانیت، اعتدال و بویژه لزوم عاملیت و عملگرایی. آنچه در انتخابات جدید اتفاق افتاد شاید باعث شود این دوستان در برخی از گزاره های خود تجدید نظر بفرماییند.

البته از همین گروه هستند آنهایی که در صورت ضرورت و برای کسب رای از مسئله حصر هم استفاده می‌کنند. از نظر من این گروه متاسفانه به وظیفه اخلاقی خود عمل نکردند. البته از بین اصول گرایان بودند افرادی که از موضعی اخلاقی با جو حاکمِ جریان خودی همراهی نکردند. حتی برخی به مانند علی مطهری از موضع قانون و اخلاق تبدیل به صدای اعتراض مردم به حصر شدند و محبوب دل مردم گردیدند.

ششم- نقش دولت و آقای روحانی چگونه ارزیابی می‌شود؟

اتفاقات ۸۸ تا ۹۲ مجموعا به آقای روحانی اجازه داد تا با تکرار بخشی از مطالبات این سالها و همچنین وعده رفع حصر با رای مردم رییس جمهور شود. حقوقدان بودن ایشان و تجربه چند دهه حضور در مناسب حکومتی ایجاب میکند که ایشان این وعده را با شناخت کافی از قوانین کشور و حدود اختیارت رییس جمهور و لابیرنت قدرت در کشور داده باشند. اگر ایشان تلاش واقعی انجام داده اند و موفق نشده اند خوب است اکنون که دیگر محرمانه و مخفی بودن آن تلاش ها برای حل مشکل فایده بخش نبوده اطلاع رسانی کنند تا اعتماد مردم به معتمد خود حفظ شود و امید مردم به اخلاقی عمل کردن این معتمدان تبدیل به یاس نشود.

به هر حال ایشان حافظ و مجری قانون اساسی است که به آن قسم خورده است. ایشان رییس شورای امنیت ملی است. امکان اخطار قانون اساسی دارد. وقت آن که فقط گفته شود من می دانم که به قانون اساسی سوگند خورده ام و من مجری قانون اساسی هستم اما نشانی از اقدام نباشد گذشته است. مشکل فراتر از مسئله حصر رهبران جنبش سبز است. اینجا مسئله تغییر فضای شبه امنیتی حاکم بر کشور است که اعتماد سوزان و ثبات سوزان است.

هفتم- نقش مجلس در دوره گذشته چه بود و چه انتظاری از مجلس آینده می‌رود؟

مجلس کنونی نه تنها به وظیفه خود که حمایت از حقوق شهروند بدون توجه به گرایش سیاسی و عقیدتی آنها و نظارت بر رعایت قانون است عمل نکرد بلکه از برخی از نمایندگان فریاد مرگ بر افرادی شنیده شد که در قلب مردم جا دارند. در آن مجلس مطهری هم بود که اصلاح طلب نبود ولی خاموش ننشست. اما از آنهایی که به نام اصلاحات در آن حضور داشتند اصلا یا کمتر صدایی شنیده شد. حتما احساس تکلیف می کردند تا با سکوت خود امکان حضور مجدد در مجلس بعدی را تضمین نمایند. حتما تکلیف شرعی دارند که به قیمتی در مجلس یا دیگر ارکان قدرت باشند.

آقای عارف به صورت شفاف و در مقابل عموم قول داده است که او و اصلاح طلبانی که در لیستش هستند شجاعانه از رفع حصر در مجلس دفاع کنند.

قطعا تغییر چهره مجلس یا حتی ورود اقلیتی از نمایندگان که مدافع حقوق مردم و صدای مردم باشند و از فرصت نطق‌های پیش از دستور و دستور استفاده کنند می‌تواند تاثیر تعیین کننده در افکار عمومی و عرصه عمومی داشته باشد و در توازن قوا اثر بگذارد و اقتدارگرایان را برای تغییر فضای امنیتی کشور که یکی از نشانه های آن ادامه حصر تحت فشار قرار دهد. آقای عارف به صورت شفاف و در مقابل عموم قول داده است که او و اصلاح طلبانی که در لیستش هستند شجاعانه از رفع حصر در مجلس دفاع کنند. ایشان می گوید هم من و هم روحانی قول داده ایم. نامزدها هم تقریبا همه در جلسات همین قول را داده اند. این قول هم نمی تواند شرطی باشد و بعدا بگویند نشد تعدادمان کافی نبود یا هر بهانه دیگر. امیدوارم هر کس صدای حق است وارد مجلس شود و از حق دفاع کند و از آنهایی که برای پایبندی به امانت مردم و حق مردم در حصر و زندان هستند و در این راه به فرموده مولا علی صادقانه عمل کردند با امید و صبر استقامت کردند و پرهیزکار ماندند.

بازگشت به صفحه اول