نقدِ ناقد، نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است

یکی از نشانه های بلوغ سیاسی اجتماعی، وجود نقدهای منصفانه و اخلاقی در فضای جامعه است. نقد از جنس سیاسی اجتماعی، اصولاً نه چیز دردناکی است، نه مشمئز کننده است؛ و نه حتا قلقلک دهنده؛ بلکه بروز و ظهور خلاءهای ذهنیِ ناقد نسبت به متغیرهای سیاسی اجتماعیِ جامعه خود است. در رابطه با نقد و بلوغ سیاسی، چند نکته قابل ذکر است:

۱ـ نقد کردن، امری معرفت شناسانه است؛ یعنی نقد کردن، الزاماً بدین معنا نیست که فرد یا امری که از او نقد می شود، دارای نقصان است. مثلاً، امری مانند خدا که کمال محض است هم می تواند مورد نقد قرار بگیرد؛ بدین معنا که نقد ناظر به خدا نباشد؛ بلکه ناظر به معرفت ما به خدا باشد. عارفان، بزرگترین نقادان خدا بوده اند؛ چرا که معرفتی که آنها به خدا و صفات و اسماء او داشتند، ناقض معرفت متلکمان و حتا فیلسوفان بود.
با این رویکرد، نقد از وجاهت، صلابت و حتا دقت بیشتری برخوردار خواهد شد، و سوء ظن ما را نسبت به ناقدان کمتر خواهد کرد. بارها پیش آمده است که ناقد از یک موضوع، نقد معرفت شناسانه داشته است؛ اما معترضان، نقد او را وجودشناسانه معنا کرده اند و به او تهمت های بس ناجوانمردانه زده اند.

۲ـ نقد اصولاً پدیده مبارکی است؛ که اگر منصفانه و دقیق و به دور از غرض ورزی و بی ادبی، به مرحله اجرا درآید و ذهن ها را درگیر می کند و عقل ها را به کاوش و تحقیق وامی دارد؛ و همین مقدمه ای می شود برای دو پدیده مبارک دیگر:
یک ـ امری سلبی: نقد یک بازوی سلبی دارد؛ یعنی نقد می کوشد تا نقصان ها و کمبودها و احیاناً خطاها را از دامن اندیشه، گفتار و کردار بزداید. این بازو، را می توان، بازوی ترس از کمبودها نیز نامید.
دوـ امری ایجابی: نقد علاوه بر بازوی سلبی، یک بازوی ایجابی نیز دارد؛ یعنی تنها در مقام بیان اشکال ها و نقصان ها نیست بلکه در بیان طریقه رفع آنها نیز هست؛ یعنی نادق، علاوه بر بیان نقصان ها، باید راه حل یا راه حل هایی برای دفع معضلات هم ارائه دهد؛ و گرنه نقد او، نقدی ناقص خواهد بود و قابل نقد! این بازو، را می توان، بازوی امید به اصلاح و تکمیل نیز نامید.

۳ـ وجود نقد، با دو بازوی گفته شده، آنچنان تحرک اجتماعی و نشاط سیاسی پدید می آورد و آنچنان فضای جامعه را سالم نگه می دارد و آنچنان فسادهای خفته در کوره راه های سیاسی اجتماعی را برملا می کند، و آنچنان لرزه بر اندام مفسدان و مترفان و مسرفان می اندازد که هیچ پدیده دیگری، توانایی چنین مسئله ای را ندارد. نه حبس و حصر، نه ضرب و شتم، نه قتل و جرح، و نه خشم و اخم، هیچکدام به اندازه فضای باز و اخلاقی، که در آن فضا، نقدها به ظهور برسند، برای سالم سازی فضای سیاسی اجتماعی جامعه موثر نیست.
مسئولان جامعه ما به خیال خود، علیه فساد همایش برگزار می کنند و خرج های میلیونی می کنند! اما نمی دانند که سگ ها را رها کرده اند و سنگ ها را بسته اند! ای کاش، ایشان به جای به زندان افکندن روزنامه نگاران و دگر اندیشان، خبرنگاران و فعالین سیاسی، به آنها اطمینان و اعتماد می کردند، و فضای نقد و تحلیل عملکردشان را تحمل می نمودند تا مشاهده می کردند که چگونه، یک شبه، فساد از دامان این ملت، رخت برمی بست و به ناکجاآباد می رفت.

۴. باید اذعان کرد که بازشدن فضای نقد در جامعه ما، حلّال همه مشکلات نیست؛ چرا که بلوغ سیاسی اجتماعی ما ایرانیان برای شنیدن نقد و حتا نقد کردن چندان بالا نیست. نقدهای ما عمدتاً جناحی، با اطلاعات ناقص، شدیداً تخریبی، بی رحمانه و گاهاً همراه با بی ادبی و قساوت دلی است. البته گاهی هم به خشونت، بی نظمی و بی انضباطی سیاسی اجتماعی منجر می شود که زنگ خطری برای بلوغ سیاسی ماست. نقد شنیدن های ما هم متاسفانه چندان بهینه نیست و گاه به مقابله و معارضه با منتقد می انجامد.

ما باید باور کنیم، نقد شویم، نقد کنیم و نه از این بهراسیم و نه از آن. ما باید باور کنیم که نقد کردن باید کینه ورزانه نباشد. ما باید باور کنیم، ناقد نباید به عنوان فردی کینه توز معرفی شود، بلکه ناقد، دوستدار ماست که ما را نقد می کند. ما باید باور کنیم، اگر نقد، به معنای حقیقی، در جامعه ما نهادینه شود، بی تردید هیچ فسادی نمی تواند پنهان بماند.

ما فقط باید باور کنیم…

بازگشت به صفحه اول