یک. اخیراً جناب محمدرضازائری، در باب تنوع فکری و عقیدتی مردم ایران در گفتگو با جناب حسین دهباشی سخن گفته اند، و درک الگوی تنوع زیستی لبنان را خواستار شده اند. بله، محمدرضا زائری درست می گوید؛ چرا که فهمیده است، و از عمق جان درک کرده است که نباید از همه مردم یا اکثریت آنها، انتظارات یکسانی را از قضاوت درباره دین، سیاست و یا عقائد مختلف داشت. او با توجه به مطالعات و بررسی های جامعه شناسانه خود، درک کرده است که دوران آن گذشته است که انتظار داشت، همه مثل من، مثل حزب و گروه من فکر کنند (فرقی نمی کند که آن حزب و گروه، حاکمیت داشته باشند یا نه. معروف است که لبنان یکی از آزادترین کشورهای دنیا در زمینه چاپ و نشر کتاب ها و رسانه هاست؛ چراکه بلوغ اجتماعی سیاسی این مردم، با همه تنوع در مذهب و کیش، بالاست؛ اما متاسفانه در کشور عزیزمان ایران، چنین مسئله ای دیده نمی شود و گاهاً دیده شده است، با دادن اندکی آزادی، برخی آنچنان کینه ورزانه و با حاشیه سخن می گویند، که این رفتارها، موجب عقبگردِ مسئولان می شود).

ای کاش مسئولان ما هم مانند جناب زائری به چنین نتیجه ای برسند و بدانند که با تنوع افکار و سلیقه ها روبرو هستند و هراندازه با برخوردهای حذفی تلاش کنند، یک تفکر و سلیقه را حاکم کنند، موفق نخواهند شد. اگر نشست مطهری در خراسان لغو شود یا فاضل میبدی یا زیبا کلام، یا دفتر اصلاح طلب یا حتی اصول گرایی، بسته شود، مردم نه تنها، این حرکت را محکوم می کنند و از تفکر حاکم دورتر می شوند، بلکه روزها و هفته ها، در شبکه های اجتماعی، و در ماهواره ها، آن را مرور خواهند کرد، درباره آن خواهند شنید و با یکدیگر سخن خواهند گفت. آری… دیگر زمان بستن و حذف کردن گذشته است؛ الان زمان مدیریت عاقلانه و حساب شده است.

دو. مهمترین نقدی که در حال حاضر می توان، از حکومت جمهوری اسلامی کرد، آن است که به دلیل ارائه یک قرائت رسمی از دین، سیاست، جامعه، و فرهنگ، اندیشه های دیگر را بیرون از دایره نظام، کشور و هویت ملی تعریف می کند و سعی دارد با حذف اندیشه ها و نظرهای متفاوت، به استمرار حرکت خود، کمک کند. این اتفاق از ابتدای انقلاب افتاد؛ یعنی کسانی که خود، از بنیانگذاران و حامیان انقلاب مردمی ۵۷ بودند، و حتی آن را تئوریزه می کردند، به تدریج از انقلاب کنار گذاشته شدند. البته منکر برخی خیانت ها مانند گروه مجاهدین خلق نیستیم، اما در خیلی موارد، این خذف کردن ها، ناشی از تک بعدی دیدن مسائل بود. متاسفانه از ابتدای انقلاب، همه چیز را یا سفیدسفید دیدیم یا سیاه سیاه و فراموش کردیم که رنگ های دیگری نیز در سیاست و جامعه نقش ایفا می کنند مثل رنگ مظلوم خاکستری. این بیرون کردن افراد از دایره انقلاب، از ابراهیم یزدی، سروش، بازرگان، مرحوم شریعتمداری و آذری قمی، مرحوم منتظری، و مانند آنها شروع شد، و کم کم کار به برخی مراجع تقلید و مسئولان پایین تری کشید؛ کسانی مانند هاشمی رفسنجانی، میرحسن موسوی، مهدی کروبی، آیت الله بیات زنجانی، آیت الله موسوی اردبیلی، تاجزاده و الان به این مرحله رسیده ایم که حرف های متفاوت کسانی که شکی نیست که درون این نظام هستند هم شنیده نمی شود؛ کسانی مانند حسن روحانی، علی مطهری یا عماد افروغ.

این برش ها و قطع کردن ها، اگر جایی متوقف نشود، نه تنها پایه هویت ملی را خواهد زد، و به شدت برای آینده این نظام، خطرناک است؛ بلکه ضرر مهمتری دارد، و آن این است که اگر روزی، این نظام از کارکرد بیفتد، دیگر آمادگی فکری جامعه، برای جایگزینی وجود ندارد و به دلیل عمق پایین اندیشه های جایگزین و عدم پختگی آنها(به علت نبود فضای آزاد)، جامعه به حرج و مرج و ساختارشکنی خواهد رسید.

سه. تمام دردهای گفته شده، از یک چیز نشأت می گیرد، و آنهم تک بعدی کردن افکار و حذف اندیشه های مخالف یا منتقد است و تنها درمان آن، فرهنگ سازی در جهت تحقق فضایی عادلانه، اخلاقی و میهن پرستانه با تنوع افکار و اندیشه هاست. تا زمانی که دانشگاه ها، صداوسیما، حوزه های علمیه و نهادهای فرهنگی، از زیر سلطه حاکمیت و مسئولین نظامی و با تفکرات نظامی، خارج نشوند، و اصالت خود را بازنیابند، این بیماری ادامه خواهد داشت. اخیراً آیت الله سیستانی، گفته اند که ما از حکومت عراق، پول نمی گیریم و اصالت، هویت و استقلال خود را حفظ کرده ایم. این کجا و سیستم وابسته حوزه های علمیه و دانشگاه های ما کجا!
چهار. به نظر می رسد، تنها راه حل، فرادینی کردن حکومت (و نه غیر دینی کردن آن) است. نظامی که تفاوت آرا را ارج می نهد، به شعور مردم و فعالین سیاسی اجتماعی، احترام می گذارد، اندیشه ها را طرد نمی کند، به فضای شادی و شور جوانان، با بدبینی نگاه نمی کند، و در پی گسترش فضای اخلاقی و فرهنگی است. نظامی که قوه قضاییه مستقل و عادل دارد، و این طور نیست که قاضی سعید مرتضوی، راست راست در مملکت بگردد و به ریش ملت بخندند و حداکثر ده دقیقه شلاق بخورد و به کربلا برود، اما خانمی یا جوانی که در پی ابراز گفته ها و اندیشه های خود است، به سال ها زندان و دوری از فرزندانش محکوم شود.

حکومت فرادینی، به همه شهروندان و انسان ها، به یک چشم نگاه خواهد کرد، و خوشبختی و سعادت را برای همه خواهد خواست. برای همه حق تحصیل و تحقیق و بیان آزاد قائل است و کسی را بدون خواست جمعی، و بی جهت محدود نمی کند. حکومت فرادینی به شدت عادل است، و قاضیانش، بر اساس قانون حکم می کنند نه بر اساس منافع و حفظ موقعیت خود. حکومت فرادینی، حکومتی است که مسئولانش، برآیند خواست و هویت ملی اند نه افرادی وابسته و ترسو و فاسد. حکومت فرادینی، به هویت و اخلاق و فرهنگ و دین، به طور مستقل اهمیت می دهد نه آنکه با زور و اکراه و بگیر و ببند، مردم را کنترل کند.

حکومت فرادینی عادل ، این فرصت را به همگان می دهد، که همگی درون نظام، معنا شوند، فعالیت کنند و تعارض ها و مخالفت هایشان را آنقدر مخفی نکنند که به نفی نظام منجر شود؛ بلکه فضا را آنقدر سالم ببینند که خواه ناخواه درون نظام تعریف شوند. چقدر چنین فضایی شیرین خواهد بود، و چقدر فسادها و بی سامانی ها، در چنین فضایی رخت برخواهد بست. چقدر فریادها و کینه های درون زندان، به گفتارهای انسانی و محبت آمیز بدل خواهد شد، و چقدر نگاه جهانیان به ما تغییر خواهد کرد.

به امید آن روز…

بازگشت به صفحه اول