توضیح: این مطلب «صرفاً» بیانگر دیدگاه «خوانندگان زیتون» است. مطالب این ستون غالباً بدون اصلاح و ویرایش منتشر می‌شوند. شما هم می‌توانید مطالب خود را به زیتون ارسال کنید. تماس با ما

****

در سال های اخیر بسیاری  از کشور ها اعم از افریقای جنوبی و ترکیه و برزیل و چین و… که با اقتصاد های نوظهور خود باعث شکوفایی های بسیاری در این کشور ها و منطقه شده اند.

حتی این کشور ها نمونه هایی موفق و کارازموده برای سایر کشور هایی در حال توسعه همواره مورد بررسی قرار می گیرد و تلاشی برای الگو سازی از این کشور ها صورت می پذیرد و تلاش می شود کشور را به بهره گیری از این کشور ها سوق پیدا کند.
این کشور ها که در ابتدا دچار مشکلات شدید اقتصادی و مالی هستند و فقر و عقب ماندگی در این کشور ها بیداد می کند به وسیله مدیران اقتصادی مجرب و کارازموده قدم در راه ترقی و پیشرفت می گذارند به طوری که با توجه به پتانسیل هایی موجود اعم از نیروی انسانی و منابع عظیمی ملی و سایر پتانسیل هایی دیگر راه چندین ساله را طی یک دوره کوتاه می پیمایند و به موفقیت هایی چشمگیری دست پیدا می کندو توجهات منطقه ای و بین المللی را به خود جلب و جذب می کنند.
اینگونه این کشور ها به رشد فوق العاده ای دست پیدا می کنند که در عرصه بین المللی نیز برای خود وزنه ای پیدا می کنند و حتی ممکن است به عنوان یک شریک تجاری بزرگ و ارزشمند برای کشور هایی دیگر نیز بدل شوند
اما این رشد  به همان شدت که روند افزایش با شیب تند را می پیماید به یک نقطه ای عطفی می رسد که سقف روندی است که این کشور ها می پیمایند.
از پی این نقطه عطفی که این کشور ها میگذراند تاریخ نشان داده است که بجایی ادامه رشد و ترقی در این کشور ها روند کاملا برعکس و معکوس صورت پذیرفته و این کشور ها کم کم از درجه رشد و شکوفایی فاصله گرفته و کشور دچاره رکود و فساد و درگیری های اجتماعی شده است.
هدف از نگارش این مقاله پرداختن به تبعات اقتصادی و علل اقتصادی این رکود نیست بلکه هدف از نگارش این مقاله عوامل اجتماعی و فرهنگی است و چرا این کشور ها بعد از رشد به ناکامی هایی دست پیدا می کند؟

پاسخ را میتوان به چند دسته و عوامل تقسیم بندی کرد:
اولا اینکه این کشور ها در ابتدای امر بسیار فقیر و کشور هایی توسعه نیافته ای بوده‌اند

دوما اینکه این کشور ها , عموما کشور هایی دیکتاتور زده و یا اقتدار گرا بوده اند

سوما این کشور ها عموما دچار مشکلات اجتماعی و فرهنگی و گردش ازاد اطلاعات هستند و نهاد هایی مدنی و انجمن هایی مستقل هنوز معنا و مفهوم واقعی خود را پیدا نکرده و ندارد

چهارم اینکه در این کشور ها مشکلات آموزشی و فرهنگی بسیار گسترده و پیچیده است

پنجم این کشور ها دچار یک رشد ناهمگون و چالش برانگیز و نامتوازن هستند به طوری که در یک عرصه بسیار رشد سریع دارند و در سایر عرصه ها رشد بسیار کند دارند و بستر سازی جهت رشد همه جانبه وجود ندارد

ششم این کشورها دچار مشکلات اعتقادی و یا قومی و قبیله ای و یا خرده فرهنگ و اداب و رسوم می باشند که با رشد و پیشرفت همگام سازی و هماهنگی به سختی صورت می پذیرد و یا اصلا صورت نمی پذیرد

هفتم اینکه در این کشور ها قانون و مقرارت مشکلات اساسی در خود دارند و سواستفاده هایی قانونی و حقوقی بسیاری از جانب مسئولین و ضابطین اجرائی انجام می پذیرد.

هشتم اینکه دخالت مستقیم و یا غیر مستقیم سایر قدرت هایی منطقه ای و بین المللی و اخلال در روند رشد و پیشرفت این کشورها صورت می پذیرد.

نهم اینکه تجمیع قدرت ومشکلات مدیریتی و اجرائی و عدم هماهنگی و بروزرسانی و تطبیق مدیران و قوانین و راهکار ها و راه حل ها با مرور زمان انجام نمی گیرد.

دهم اینکه این کشور ها بسیار میل به قطبی شدن در خود دارند و چون پایه هایی دموکراسی و حقوق بشری پی ریزی نشده است خود از عوامل بسیار مهم و پیچیده ای است

و عوامل دیگر که خود میتواند باعث رکود پس از هر پیشرفتی را بیانجامد و محقق سازد
پس بیاد داشته باشیم که یک جامعه پیش از انکه بخواهد طعم پیشرفت را در خود بچشد نیازمند فرهنگ سازی و بستر سازی فرهنگیست چرا که اگر این اقدام صورت نپذیرد تبعات پیشرفت صورت گرفته بسیار سنگین تر از ان است که کشور توسعه نیافته می بوده و یا می باشد.
پس برای رشد یک جامعه و کشور این جامعه شناسان و متفکرین و اندیشمندان هستند که باید جامعه را برای این پیشرفت اماده سازند.
تاریخ گواه این مسئله است که کشور هایی که پیش از انقلاب صنعتی به انقلاب فرهنگی و دموکراسی دست پیدا کرد اند در عین پیشرفت همه جانبه و فراگیر توانسته اند با سرعت متناوب و سعودی در راه ترقی و پیشرفت گام بردارند.
در حالی که کشور هایی که رشد یکباره به خود تجربه کرده اند کم کم محکوم به فراموشی و یا دست و پا زدن در نقطه ای عطفی هستند که دست پیدا کرده اند.

بازگشت به صفحه اول