از نخستین امپراتوری و دولت های مدرن در قرن پانزده و شانزدهم میلادی و مفهوم توسعه به معنای مدرن آن کشور ما از نخستین سرزمین‌هایی بود که قدرت‌های جدید در جهان به دلیل شرایط ویژه ژئوپولتیک به آن چشم دوختند. افزون بر این قدرت‌های نو ظهور که انگلستان- پرتقال- اسپانیا بودند, کشور ما, دو قدرت بزرگ را که همیشه در فکر توسعه و گسترش نفوذ خود بودند یعنی امپراتوری ارتجاعی عثمانی با داعیه اسلام و روسیه تزاری را در همسایگی خود داشت.

در هر دوران که ما مدبرانه و آگاهانه توانستیم تحولات و حوادث را مدیریت کنیم کشور و به تبع آن مردم از آن سود برده و هر گاه نتوانسته ایم با تدبیر و خرد به رودررویی وقایع برویم نکبت و خفت را برای ملت خود به ارمعان آورده ایم, در این‌گونه حوادث نقش مردم کمتر اثر گذار بوده و بیشتر تدبیر و یا حماقت حاکمان تعیین‌کننده بوده است. چند مورد از آن حوادث را بر می‌شماریم تا بدانیم در چند قرن اخیر که جهان عظیم ترین تحولات و تکامل تاریخی را پشت سر گذاشته ما با کشور و مردم خود چه کرده ایم؟

۱- در برابر زیاده‌خواهی و تجاوزات دایمی امپراتوری عثمانی در غرب ایران یعنی از مرز بازرگان کنونی تا خوزستان که همه در سیطره امپراتوری عثمانی بود و هر روز به غارت و قتل عام مردم مبادرت می‌نمود، دولت صفویه شکل گرفت و شاه اسماعیل صفوی به نبرد با آنها کمر همت بست و اگرچه دلیرانه جنگید ولی شکست سخت نتیجه آن بود. مردان ایرانی شجاعانه شمشیر زنان می جنگیدند ولی دشمن با سلاح‌های جدید و آتش‌زا آنها را قتل عام می‌کرد و این بود حاصل عقب ماندگی ما. این شکست تنها شکست در جنگ با عثمانی ها نبود بلکه شکست غرور مردم غرب ایران هم بود که به شدت از این شکست تحقیر شدند. در نهایت با تدبیر الله‌وردی خان سردار بزرگ صفوی و هنر سیاست ورزی شاه عباس با استخدام برادران شرلی انگلیسی ایرانیان مسلح به سلاح آتش زا شدند و رفتند و انتقام تحقیر شکست نبرد چالدران را از عثمانی ها گرفته و آنها را سر جایشان نشاندند.

۲- کشتی و ناوگان دریایی پرتقال خلیج فارس را به تصرف در آورد و تمام جزایر ایرانی به اشغال پرتقالی‌ها در آمد و در نتیجه حاکمیت چند هزار ساله ایرانی بر این جزایر نیز از بین رفت. این چالش تلخ با تدبیر امان‌قلی خان, پسر الله وردی‌خان سپهسالار سپاه ایران, با توافق و اتحاد با انگلستان مدیریت شد و خلیج فارس و تنگه هرمز دوباره به سرزمین مادری بازگشت.

۳- تجربه جنگ ایران و روس نمونه بی تدبیری و حماقت حاکمان آن دوران این سرزمین بوده است. آغا محمد خان با رسیدن به سلطنت چنان کینه و نفرتی در سراسر ایران پراکند و چنان قساوتی را مرتکب شد که تاریخ ایران کمتر نمونه ای از آن را دیده بود. شاید برخی او را به دلیل تاسیس دولت مرکزی تحسین کنند ولی نتیجه عمل او نتایج فاجعه باری را ببار آورد. قتل عام مردم تفلیس و آتش زدن آن شهر نتیجه ای جز جنگ‌های ایران و روس و در بلند مدت تصرف هفده شهر قفقاز بوسیله روسیه را به بار نیاورد. بی تدبیری بعد هم مزید بر علت شد و شاه بجای تدبیر با فتاوی روحانیون جنگ دیگری را سبب شد و در آنهم قراردادی اسارت بار به مردم ما تحمیل شد و اراده قدرت های خارجی کم کم حاکمیت ملی را زیر سوال برد. دیر هنگام فتح علیشاه قاجار متوجه ضرورت داشتن متحدی قوی شد و آن هنگام به سراغ ناپلئون رفت و قرارداد فین کنشتاین را منعقد کرد ولی ناپلئون برای نبرد با انگلیس از خیر ایران در برابر روسیه بزرگ گذشت و شاه قاجار که تمام تخم مرغهایش را در یک سبد دوردست گذاشته بود در این معادله هم مغبون شد.

۴- جنگ جهانی اول نشانه دیگری از بی تدبیری صاحبان قدرت در ایران بود که باید آن را سیاه‌ترین دوران تاریخ جدید ایران دانست. علی‌رغم بی طرفی, از ترس چاله به چاه افتادیم و دوباره مداخلات غیر مسئولانه و فتاوی روحانیون و اعزام نیرو به نفع عثمانی تحت عنوان اسلام خواهی و پناه دادن به آلمانی‌ها تحت عناوین دیگر راه را برای مداخله روسیه تزاری و انگلستان به ایران باز نمود. در حالی‌که کشور به دلیل خشکسالی های دوره ای در نکبت و فقر و گرسنگی به سر می برد, ورود نیروهای خارجی, ضعیف بودن قدرت مرکزی, هرج و مرج و غارت مال التجاره ها, گرسنگی و قحطی و گرانی بی حد مصیبت‌های مضاعف بر مردم تحمیل کرد. در این جنگ سمت گیری به نفع عثمانی که همیشه چشم طمع به کشور ما داشته حتی متحدین آلمانی آنها را هم برآشفت, بعنوان مثال موسیو شونمان به وزارت خارجه آلمان نوشت که «عثمانی ها چشم طمع به خاک ایران را دارند». و آنگونه که نباید می‌شد, حدود یک سوم از مردم این سرزمین در این دوران در نتیجه گرسنگی, قحطی, نا امنی و گرانی جان باختند.

۵- در جنگ جهانی دوم علی‌رغم وجود یک دولت شبه مدرن بر اثر حاکم نبودن خرد جمعی دوباره فاجعه آفریده شد. دولت رضا شاه که با حمایت های مستقیم و غیر مستقیم انگلستان به قدرت رسیده بود, پس از قرارداد نفتی در سال ۱۳۱۲ که از سوی انگلستان به ایران تحمیل شد و علیرغم ژست های دوستانه نسبت به انگلستان به قدرت نوظهور آلمان متمایل گشت. در آن سال‌ها آلمان و انگلستان در مسابقه ضد کمونیستی با یکدیگر در کورس بودند و رضا شاه هم که حالا نگاهش به آلمان و نیم نگاهش به انگلستان مقتدر آن زمان بود با یک دست به سوی آلمان و با سرانگشت دست انگلستان را می فشرد و از اینرو برای رضایت هر دو به قرارداد ضد شوروی سعد آباد پیوست و در یک اقدام دیگر غیر دوستانه امتیاز مناطق هم مرز شوروی را به یک شرکت (رویال دووچ شل) وابسته به انگلیس و هلند داد. لازم به ذکر است که در راس این شرکت ترونیک یکی از طرفداران مداخله نظامی بر علیه شوروی قرار داشت. در اقدام بعدی رضا شاه که حاکم بلا منازع و مستبدی خودکامه بود از امضای قرارداد بازرگانی با شوروی امتناع وزرید و بجای آن در یک اقدام بی‌خردانه و با امضای یک پروتکل محرمانه صدور پنبه و پشم به آلمان که برای آنها اهمیت فراوان داشت را آغاز نمود, به نحوی که در اسناد آلمان هیتلری اعتراف شده در آن دوران تنها منبع تهیه پشم و پنبه آلمان ایران بوده است. در سال ۱۳۲۰ که در تیرماه آن آلمان به اتحاد شوروی یورش برد سهم اقتصاد ایران در داد و ستد با آلمان ۴۵ درصد بود و این کشور بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران محسوب می شد. در این دوران انگلستان ضد شوروی بدلیل وحشت از آلمان به اتحاد با شوروی در جنگ با آلمان تبدیل گردید و سیاست های بی خردانه و خودکامه گونه رضا شاه و چاکران حلقه بگوش او جواب منفی داد.

متفقین یعنی شوروی-انگلستان و آمریکا در ۵/۴/۱۳۲۰ و مجددا در ۲۸/۴/۱۳۲۰ از رضا شاه خواستند که بلافاصله سه چهارم از مستشاران آلمانی را از ایران اخراج کند و اجازه بدهد متفقین از خاک ایران برای ارسال سلاح به جبهه های شوروی استفاده کنند. رضا شاه در نخستین قدم از ارسال اسلحه از خاک ایران به جبهه‌های نبرد شوروی تحت عنوان بی طرفی جلوگیری کرد و محمد ساعد سفیر ایران در مسکو گفت: ایران در برابر هر حمله ای به خاکش شدیدا مقاومت خواهد کرد و رضا شاه هم در ۲۹ مرداد ۱۳۲۰ در جشن فارغ التحصیلی افسران ضمن لغو تمام مرخصی ها تلویحا اظهار می‌دارد که در برابر هر حمله ای خواهد ایستاد.

در سوم شهریور ایران از شمال و جنوب بدون کمترین مقاومتی از سوی ارتش به تصرف متفقین در می آید. رضا شاه در سعد آباد سران ارتش را زیر خیزران می‌گیرد که چرا مقاومت نکرده اید؟! بهانه این‌ است که گلوله های توپ های ایران که چند نوع مختلف بوده جابجا حمل شده و امکان شلیک حتی یک گلوله هم نبود. تنها ناوچه جنگی ایران در دهانه خلیج فارس بوسیله انگلستان غرق شده و ارتش ایران تسلیم و از بنیاد متلاشی می گردد و سربازان به دلیل نبودن جیره غذایی و آذوقه سرگردان شهر و بیابان می‌گردند و این است سرنوشت ارتشی که اساس و بنیادش در دست یک خودکامه قرار می گیرد.

بعضی از نظریه پردازان رفتار سران ارتش در تسلیم عامدانه ارتش را نوعی انتقام‌گیری از رفتارهای قلدرمابانه رضا شاه می‌دانند و بعضی فساد خارج از حد و اندازه و ثروت های نجومی فرماندهان ارشد ارتش به شیوه ثروت اندوزی و فساد خود رضا شاه را عاملی می دانند که آنها را از نظامیانی منضبط به عناصری ثروت اندوز و ملاک و زمین‌دار تبدیل نموده بود و بزرگ‌ترین جنگ‌های آن ارتش قتل عام ایلات و مخالفین شاه بوده است.

برخی معتقدند تعدادی از افسران میهن پرست که می‌دانستند در صورت مقاومت در برابر متفقین ارتش ایران با تلفات سنگین مواجه خواهد شد و فقر و فلاکت عمومی گریبان ملت فقیر و محروم را می گیرد عامدانه امکان مقاومت را از فرماندهان گرفته و آنها را زمین گیر و کشور را از یک دیکتاتور خودکامه خلاص کرده اند.

برخی دوران پس از حمله متفقین را دوران آزادی های سیاسی- اجتماعی بی نظیر تاریخ ایران که نمونه آن تنها در یکی دو سال انقلاب مشروطیت رخ داد, قلمداد می‌کنند. ولی نبودن مواد غذایی و حراج ذخیره غذایی کشور از سوی محمد علی فروغی به متفقین نیز از ویژگی های این دوران تاریک و سخت است. همچنین شورش نان, گرسنگی, گرانی, شبه قحطی دستاوردهای شوم این دوران است.
با کمی خردمندی و تدبیر ایران می توانست حتی حق ترانزیت و تولید کار و شکوفایی اقتصادی را در این دوران تجربه کند. بطور نمونه صنعت ایران در همین دوره باعث ثروتمند شدن کارخانه داران و زمین داران بزرگی شد که کالاهای صنعتی و مواد غذایی خود را به بالاتر از قیمت به متفقین می فروختند. گرچه از طرفی دیگر مردم فقیر و محروم خود را در گرسنگی نگه می داشتند تا پول بیشتری به جیب بزنند. کارخانه داران محدود کشور در قبال کار فراوان حاظر نبودند با توجه به گرانی ارزاق حقوق کارگران خود را افزایش دهند و ملاکین نیز گندم خود را به دولت انگلستان گرانتر می فروختند که آن هم بر مردم فقیر تاثیر می گذاشت تا برخی از نبود یک لقمه قوت جان خود را از دست بدهند.

این تجربیات تاریخ نزدیک این سرزمین است. اکنون کشور در آستانه حوادثی است که اگر تدبیر و خرد چراغ راه نباشد ممکن است حوادث و روزهای سختی در انتظار مردم محروم این سرزمین باشد. حوادثی که افزون بر بیکاری و مشکلات عدیده مدیریتی امروز کشور زیرساخت های کشور را هم به شدت آسیب پذیر کند. امروز کشور نیاز به باز خوانی تاریخ گذشته خود دارد و نیاز به تدبیر و دوراندیشی. لجاجت و جهل و می تواند فاجعه آفرین باشد و کرامت این ملت بزرگ را به شدت آسیب پذیر کند.

بازگشت به صفحه اول