توضیح زیتون: متن پیش‌رو  فراتر از یادداشت‌های رایج  و طولانی از حد معمول است اما به تناسب ایام تعطیل نوروز در یک بخش منتشر می‌شود.

***

اغلب بچه‌ها بعد از دیدن کارتون پینوکیو یاد می‌گیرند نباید گول حرف‌های احمقانه آدم‌های حقه‌باز را بخورند، اما بعضی از آن‌ها مخفیانه تمرین می‌کنند چگونه می‌توان با حرف‌های احمقانه عده‌ای را گول زد.

جماعتی دوباره بحث یارانه ها را تیتر کرده اند و کسانی هم برای این که از قافله عقب نمانند ، نرخ ها را بالا می برند.عددها از کجا بدست می آیند ، معلوم نیست . ۱۱۳ هزار و پانصد تومان ، ۱۳۶ هزار و پانصد تومان ،۲۰۰ هزار تومان ، ۲۵۰ هزار تومان . رقم ها همه به تومان است و منادیان بذل و بخشش از خزانه دولت لازم بود به واحد حول رسمی کشور حرف می زدند و نه به زبان بازار . شاید پرداخت یارانه ها به دلار ، لای زر ورق نگه داشته شده و هر آن ممکن است افسار گریخته ای ناگهان بازار را به هم بریزد.

آخرین نفری که در یک اقدام جهادی برای بهره مندی از مواهب شب نشینی های عید در این مزایده شرکت کرد ، محمد باقر شهردار بود که رقم اعلامی اش ، بیشتر شبیه صحنه ای از فیلم «شمال از شمال غربی»  آلفرد هیچکاک شد (۱). شهردار در روزی که قیمت بلیط مترو تا ۴۰ درصد گران شده بود وعده داد : «می‌توان یارانه نقدی را تا سه برابر افزایش داد». ترمز بریده ها قبلا رقم ۲۵۰ هزار تومان را جار زده اند و دو ، سه برابر کردن به گوش کسی نرسید و نتوانست به اندازه ای که سال جدید سال خروس است توجه مردم را به سمت شهردار جلب کند . اگر سردار دکتر خلبان بو برده است که سال بعد از بهشت رفتنی است، اقدامی ناشیانه کرد که برای ربودن رای طبقه فرودست جامعه دنبال حقه بازیهای رسوا راه افتاد .همه ساله خیلی ها از شهرستان با رویاهای دور و دراز به پایتخت می آیند و بعد از چندی به ولایت بر می گردند . قالیباف در پایتخت رشد خود را کرده است و برای بازگشت به ولایت جای نگرانی ندارد چون دولتی نه چندان کوچکتر را زیر سر خود دارد و ضرورتی نبود تا بدین حد در دام عوامفریبی بغلتد . لابد مشاورها گفته اند اگر با ساختن تونل و پل طبقاتی تهرانی ها تحویلش نگرفتند ، با توزیع مستقیم پول می توان از حاشیه شهرها و روستاها رای جمع کرد . رای فوکول کرواتی ها و جوجه مهندس ها و کسانی که با دمپایی سرکوچه می روند در نهایت به یک صندوق ریخته می شود و تحقق عینی ماورایی که در آن «گدایی به شاهی مقابل نشیند» شمشیر دو دم است . هر چه بود اشتباهی تاریخی کرد که نشان از عجله داشت . سال ۸۸ محسن رضایی تا بدین حد خود را نباخت و لااقل در مناظره ها با رییس دولت مستقر چند شات حرف حسابی زد .

آیا جامعه در سراشیبی ابتذال به انتهای خط رسیده است و یا مشاوران سردار دکتر خلبان این نکته را نگرفته اند احمدی نژاد زمانی دسته هایی را با زیرشلوار و دمپایی پشت سر اتوموبیل خود می کشید که بذل و بخشش های نجومی اش بنام پرونده های زنجیره ای «الف- ب – ز- ر-ح » بر ملا نشده بود . نه فقط در عصر ماهواره و اینترنت ، که زمان سعدی هم توده های مردم به سختی به آدم سابقه دار اعتماد می کردند و زائر خورجین اش را روی اسب غریبه نمی اندازد ، چه رسد به سپردن امانت و اختیار دکلهای نفتی به دست کسی که املاک واگذاریش لقب نجومی گرفته است . شهردار اگر می خواهد دیده شود باید رقمی بالاتر از آن طرفی ها رو می کرد وگرنه با وول خوردن های دائمی در روزنامه ها و خبرگزاری ها و هدیه وجوه حاصل از عوارض و بهای خدمات شهروندان تهرانی به این و آن ، برایش اجرکم عندالله و کمی دعای عاقبت بخیری دارد ولی به کار صندوق های رای دو ماه بعد نمی آید .

اگر تا روز انتخابات رهبری ترمز مزایده یارانه ها را نکشد – که چنین تدابیری از جانب ایشان مسبوق به سابقه است – ممکن است نرخ یارانه ها تا بالای ۲۵۰ هزار تومان و پانصد هزار تومان هم اوج بگیرد.سنگ مفت گنجشک مفت . محال است این طرفی ها در برابر کاریکاتور احمدی نژاد کوتاه بیایند.قالیباف که عاقل ترینشان بود ساکت نماند . گویا عده ای بیش از اندازه فهمیده اند در این دروغ حقیقتی نهفته است . حقیقتی که کروبی را بالاتر از دکتر معین می نشاند .(۲)

روستایی و شهری ، تاجر و دهقان ، خان و کدخدا و باسواد و بی سواد در ایران قبل از کشف نفت خدا خدا می کردند راهزنان رسمی و شب رو به اموالشان دستبرد ناگهانی نزنند و گروه اول به هر آنچه طبق رسوم سالیانه و از همه یک جور می گیرند بسنده کنند .ظلم بالسویه هم که عدل است . گاه از این هم فروتر می نشستند و هنگام بر ملا شدن خطا و یا خیانتی ، عجز و لابه می کردند که به همراه مصادره اموالشان ، چشم و گوش و زبانشان را به آنها ببخشند.اما صدای جرینگ جرینگ لیره های استرلینگ نفت ، گویی که از کنگره عرش صفیری بانگ بیدار باش به صدا در آورده باشد ، چشم و گوش کوچک و بزرگ را باز کرد تا همه با هم یکصدا از حکومت طلبکار شوند و سهم شان را از این نعمت خدا دادی بی حساب بخواهند . نفت در همین حد در ذهن ایرانی به خوبی اثر کرد و از نتایج ناخواسته این نعمت پنهان زبان درازی رعیتی بود که قرنها لام تا کام در برابر حکومت خموش و خاکسار ایستاده بودند . وابستگی متقابل مردم و دارالخلافه کم اثر شد و به یک گردش چرخ نیلوفری ، ناگهان جای طلبکار و بدهکار چنان عوض شد که بیشتر به یک معجزه می ماند . معجزه دیگر نفت نیز در شهر نشینی متجلی شد و طبقه ای بوجود آورد که برای امرار معاش لازم نبود صبح تا شب سر زمین بیل بزند و می توانست شبها با خیال راحت رادیو گوش کند یا روزنامه بخواند و تلویزیون ببیند . اگر نفتی در کار نبود ، شهرهای ایرانِ امروز در بهترین شرایط چیزی شبیه ولایات آباد افغانستان و شاید هم پاکستان بود .

برای پخش خانه به خانه پول نفت در هیچ دوره ای و توسط هیچ مدعی دولتی برنامه ای تعریف شده روی کاغذ برای اجرا منتشر نشد ، هرچند همواره به عنوان ستون فقرات شعارهای سیاستمداران عوامفریب برای تحریک و اعلام هم زبانی با توده ها کاربردی شگرف و موثر داشت. اگر گفته می شود جنگل ها و مراتع و دریاها ملی است یعنی بصورت مشاعی متعلق به عموم مردم است و نمی توان آنها را افراز کرد و سهم هر کس را بنامش قباله زد ، اما نفت هرگز چنین ماهیتی به خود نگرفت . بدون این که به چشم بیاید و یا در ادبیات منظوم ایران مثل زمین و خاک به مسئله ای ناموسی بدل شود ، می توان از اعماق زمین مکید و به خارجی ها فروخت و نه تنها روح ملی جریحه دار نمی شود که همه شادمان می گویند سهم ما را بدهید تا برویم پی کار خودمان و خوش باشیم .هم زمان کسانی از میان همین مردم در برابر فروش محدود مجوز شکار تعدادی گراز وحشی به توریست های ارمنی که سیفی کاران محلی لانه گرازها را لو می دهند غائله به پا می کنند . (۳) .

تا پیش از نفت ، ثروت در ایران خلاصه می شد در زمین کشاورزی ، آب و اندک معادن نمک و کانی های به درد بخور. همه معادن متعلق به شخص پادشاه بود که از بهره برداران اجاره می گرفت .مالکیت زمین های کشاورزی نیز از دربار شروع و به خان و کدخدا و دهقان موجه می رسید . آب که همه جا جز لاینفک زمین به حساب می آمد ، بخشی از ارزش و اعتبار هر زمین به شمار می رفت که اختیارش دست شاهنشاه بود .«سلطان برّ و بحر» لقب مشترک همه پادشاهان ایران بود که عینا برای نفر بعدی تکرار می شد . بجز پادشاه و درباریان و خوانین بزرگ ، هر کس حداقل مالک قطعه زمینی می شد که جلوی چشمش بود و هر روز می توانست به آن سر بزند . کسی از شیراز مالک زمینی و یا مزرعه ای در تبریز و جلفا باشد منعی نداشت ، ولی معنی هم نداشت .هر قوم و قبیله حداقل ادعایی که داشت در حول و حوش مراتع اطراف آبادی اش بود که ممکن بود بر سر چریدن گوسفندها با هم اختلاف پیدا کنند . چنانچه معدنی در گوشه ای از ایران کشف می شد ، شاه اتوماتیک وار مالک مطلق آن به شمار می رفت و حداکثر لطفی که می کرد آن را به یکی از خوانین محلی اجاره می داد . کسی از تبریز و اصفهان چشم داشتی از معدن فیروزه نیشابور نداشت چون مفهومی بنام ثروت ملی که متعلق به عموم باشد در ذهن ایرانیان تعریفی نداشت. حتی ساکنان نیشابور هم از ذخایر معدن فیروزه شهرشان نصیبی نداشتند همان طور که انتظار نداشتند و به همین قانع بودند که کنار معدن انگشتر بسازند . نفت نخستین بار این مفهوم را در ذهن ایرانی ها کاشت که آنچه در هزاران متر زیر زمین در آن سر ایران و خوزستان و خارک یافته شده نه به شخص شاهنشاه و خوانین محلی که به همه تعلق دارد. اگر فرد قلدری مثل رضا شاه نبود که دُم یاغی‌های محلی را قیچی کند ، دور از انتظار نبود هنگامی که عثمانی تکه تکه می شد و از هر گوشه اش کشوری سر از تخم در می آورد ، شیخ خزعل که خود را «حاکم المحمره المعظم» می نامید گوشت خالص ایران را بردارد و مثل حاکمان کویت برای خودش و اطرافیانش یک کشور بسازد و فرصت افسانه سازی ها و قصه ها و کش و مکش های بعدی در باره نفت را از زبان فارسی بستاند . نگاه امروز ترکیه به کرکوک و بصره می توانست در نگاه امروز ما به خوزستان و اهواز تکرار شود . ایران به طرز حیرت آوری از جنگ جهانی اول قسر دررفت و مسیر تحولات بعدی به شکلی درآمد که شاه بتواند خوانین محلی خوزستان را سر جایش بنشاند ، اما مجبور شد نعمت نوظهور را با اقوام گوناگون سیر و گرسنه یک سرزمین در شرق و غرب و شمال و جنوب قسمت کنند .پهلوی ها پول را به سرزمین و در قالب قراردادهای راه و سد سازی که حق کارچاق کنی اش را درسته می گرفتند برمی گرداندند و صحبت پرداخت مستقیم پول به مردم از زبان پدر و پسر شنیده نشد. هر چند این اواخر در مدارس به بچه ها به عنوان تغذیه پنیرهای رنگی هم می دادند . شهرهای خوزستان به همراه ساکنانش قبل از انقلاب بیشتر از متوسط شهرهای ایران از مواهب نفت بهره مند شدند و لابد همین هم باعث شد که کوتاه بیایند و امروز که سرزمین شان در جنگ آسیب اساسی دیده ، چشم و گوششان باز شده و در باره آب کارون نمی خواهند تجربه قبلی تکرار شود و حتی امام جمعه شهر هم پشت این حرف ایستاده است .

نفت به عنوان ثروتی بی حساب که موتور محرکه دنیای جدید لقب گرفته بود،ایرانی را یکسره در برابر حکومت به صف کرد تا سهم خود را بستانند . در همه این صد سال ، کمونیست ها هم نمی گفتند پول نفت را بین نفوس تقسیم کنیم و خانه به خانه به مردم پول بدهیم ، هر چند در شب نشینی های دور کرسی و بعد ها در اتوبوس ها و تاکسی های شهر از زبان عوام بی سواد به کرات شنیده می شد .
احمدی نژاد با صد سال تاخیرغول خفته را از چراغ جادو بیرون کشید و پول نفت را به تعبیر عوامانه آن بر سر سفره های مردم نشاند . آرزویی که به مفهوم ملی کردن نفت از زاویه دید بخش بزرگی از عوام نزدیک بود تا به تعریف تکنوکراتها و روشنفکران (۴).

قصه هایی در باره مقرری مسلمین از خزانه بیت المال خیلی پیش از اینها از بالای منبر شنیده می شد ، ولابد چون پولی از راه جهاد به خزانه نمی رسید پی اش را نمی گرفتند . توزیع فی المجلس غنائم یک استراتژی جنگی بود برای توجیه اقتصادی جنگ و ایجاد اشتیاق به جنگیدن و تحریک روحیه سربازان خودی و ترساندن دشمن ، نه راه حلی برای تعیین تکلیف کیسه های زر و سیم که حاکمان موقع خواب زیر سر می گذارشتند . خلفا هم اگر به فقرا مقرری میدادند ، لابد هر سال از جایی آنقدر به خزانه می رسید که فراتر از اندازه انبارها بود .
با پیدا شدن نفت ، دارا و ندار همین که بوی پول مفت و کلان به مشام شان رسید ، یک صدا طلبکار شدند پس سهم ما کو ؟

صد سال گذشت تا آرزوی دیرینه توده های عوام اجرا شود اما هنوز پولی به کسی داده نشده بود که سر و صدا ها بلند شد . طبقه ای که سالها بالای منبر نمی گذاشتند جای زخم عقیل ابن ابیطالب خوب شود قبل از همه صدایشان در آمد . آیت الله مکارم شیرازی از یارانه ها با تعبیر «مشکل بزرگ» یاد کرد و نگرانی اش را از روز اول مخفی نکرد ولی به قول حکما این تذکرات تا یوم جاری افاقه نکرده است و نه تنها دار و دسته احمدی نژاد جدی نگرفته اند ، بلکه قالیباف هم به همان سمت و سو رفته است . شاید در کنار استکبار جهانی ، فقر ، فساد ، کم آبی ، ریزگرد ، ترافیک و آلودگی هوا ، کم کم یارانه ها نیز به عنوان خطری که موجودیت نظام را تهدید می کند از زبان مقربین درونی که اندک عقلی در کله دارند شنیده شود . هنوز درون سیستم افرادی در حد احمد توکلی که به اندازه تفریغ دخل و خرج بودجه کشور اقتصاد بدانند افرادی پیدا می شوند . هر چند توخالی ، پوچ و خطرناک بودن پرداخت مستقیم پول به مردم به یک حساب و کتاب در حد اداره حجره نیاز دارد و لازم نیست کسی اقتصاد خوانده باشد .

از گوشه و کنار شنیده می شود چنانچه در نخستین اقدام قانونی در این باره ، توزیع مستقیم پول بین همه نفوس بطور کامل برچیده نشود ، بعید است بتوان بعدها بدون اعلام حکومت نظامی به اصل و فرع آن دست زد . از همین حالا عده ای از زبان مردم صحبت از قدرت خرید ۴۵ هزار تومان ۵ سال پیش می کنند و خواستار اعمال نرخ تورم سالانه هستند .

و یک طنز تلخ از نوع ایرانی . در بین رییس جمهورهای بعد از پایان جنگ ، احمدی نژاد تنها رییس دولتی است که به مهمترین شعار انتخاباتی اش دقیقا با همان تفسیری که رای دهندگان به ایشان تصور می کردند عمل کرده است .از زبان او نوشتند نفت را به سر سفره مردم می آوریم و توده های فرو دست نیز دقیقا همین برداشت را داشتند که کل درآمد حاصل از فروش نفت را به تعداد نفوس کشور تقسیم کنند و سهم هر کس را به حسابش واریز کنند . «الناس مسلطون علی اموالهم» و معنی توزیع بیت المال هم که در کتابها آمده همین است . به نقل از تاریخ یعقوبی «چنین گفتند و چنین نیز شد» .

سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی و برنامه توسعه سیاسی خاتمی – البته اولی برنامه و دومی سیاست بود – هر دو به بیراهه رفتند و سر از ناکجا آباد در آوردند . اولی به ظهور طبقه جدیدی ازسرمایه داران منجر شد که مسیر آسانسورهای مخفی وزارت خانه ها را که صاف به اتاق وزرا می رسید بلد بودند و دومی با تعطیلی فله ای روزنامه ها و حمله های گاه و بیگاه شبانه به خوابگاههای دانشجویی با اظهار تاسف از ناتوانی رییس جمهور در برابر خاتمه دادن به این حوادث به فراموش شد تا خاتمی فعلا پشت دروازه های جامعه مدینه النبی ممنوع التصویر و تشییع بماند . شعار اعتدال روحانی هم تا به اینجا به نیمه دوم کشیده شده است و مخالفین به کمتر از ساقط کردن او در دور دوم رضایت نمی دهند . بعید است روحانی بتواند ارگانهای نظامی را از سر سفره انقلاب بلند کند و چه بسا چنین کاری نه شدنی است و نه به مصلحت خواهد بود . در همه جای دنیا نیروهای نظامی در حدی که امورات خود را بگذرانند و واحدهای مهندسی و لجستیک خود را آماده نگه دارند از این کارها می کنند و وقتی شرکتی دایر شد و دفتر و دستکی ثبت کرد و دو دهه سر پا ماند ، مشکل بتوان بدون مراجعه به اساسنامه تعطیل اش کرد تا چه رسد که پشت سر هیئت مدیره توپ و تفنگ و هواپیما و موشک هم باشد . بودجه نظامی کشورهای منطقه هم غیر علنی نیست و با وضع فعلی ، گاه در باره پرداخت بموقع حقوق پرسنل نظامی اظهار نگرانی می شود. روحانی در نیمه دوم مواظب برجام باشد هنر کرده است .

اما احمدی نژاد به مهمترین وعده اش با همان برداشتی که رای دهندگان تصور می کردند عمل کرد ، فارغ از این که اقدام عوامانه ای بود و به شکل ناقص هم اجرا شد .قانونی که دی ماه ۱۳۸۸ در ۱۶ ماده و ۱۶ تبصره به تصویب نهایی رسید ، از همان ابتدا برای اجرا نشدن تصویب شده بود . نویسندگان و تصویب کنندگان قانون کسانی نبودند که ندانند «فروش داخلی بنزین ، نفت گاز ، نفت کوره ، نفت سفید و گاز مایع به نحوی که کمتر از ۹۰ درصد قیمت فوب خلیج فارس نباشد» یعنی چه ؟ (۵)

از همان ابتدای عمومی شدن مصرف بنزین و نفت گاز و سایر مشتقات نفتی در ایران ، قیمت داخلی این فراورده ها – بخصوص بنزین – بر اساس مولفه هایی که اغلب غیر اقتصادی و بسته به شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه و حاکمان بود تعیین می شد . محمد رضا پهلوی از روی قایق تفریحی در رامسر قیمت بلیط خط واحد تهران را که چند قران افزایش یافته بود برگرداند تا بلواها بخوابد . در باره قیمت بنزین اگر هم کسی به ایشان نکته ای یادآوری می کرد ،طوری نگاه می کرد که انگار میخواست بگوید بگذارید مردم حالشان را بکنند . در جمهوری اسلامی بنزین و نفت – و به طرز خنده داری گازوییل نه – یک دهه کوپنی شد و در سالهای بعد قیمت بنزین که در ابتدای هر سال درصدی افزایش می یافت بهانه ای دردست همه برای افزایش قیمتها از کرایه تاکسی تا بقال سر کوچه بود.

لهیب چنین تغییر رویکرد عمیقی در باره نحوه قیمت گذاری مواد نفتی بر ساختار اقتصادی کشور و خانواده ها ، شعله هایی فراتر از آن داشت که با آتش زدن چند پمپ بنزین فرو نشیند . ۴۵۵۰۰ تومان در ماه برای هر نفر ، مسکنی بود که شوک ناشی از این اتفاق را به تاخیر می انداخت و از رقم کمتر از آن کاری ساخته نبود.این تنها فریب موجه شعبده بازی اصلاح قیمت حامل های انرژی بود .

اولین واکنش حسابگرانه و اندکی رندانه در برابر چنین قیمت هایی برای سوخت ، پای خودرو سازان داخلی را به میدان می کشید . اگر قرار است بنزین بر اساس قیمت های واقعی باشد، اتومبیل نیز بر همین مبنا قیمت گذاری شود که گاه تا سه برابر قیمت جهانی به دست مصرف کننده می رسد .گفته شده بیشترین سوالاتی که توریست های ایرانی در دبی و استانبول از رانندگان تاکسی می پرسند در باره قیمت اتومبیل زیر پایشان است . اتوموبیل های داخلی، مصرف سوخت گاه دو برابر متوسط جهانی دارند و از نظر ایمنی نیازی به مرثیه سرائی نیست و آمارهای مرگ و میر جاده ای گویاتر از هرگونه مقایسه کیفی خودروهاست.

آثار فروش مشتقات نفتی به قیمت جهانی به همین یک قلم محدود نمی شد و قیمت بلیط هواپیما هم متاثر از آن بود و با درنظر گرفتن فرسودگی ناوگان هوایی که هزینه استهلاک و نگهداری را حتی در شرایط غیر تحریم به شدت بالا می برد ، قیمت بلیط پروازهای داخلی از قیمت های جهانی هم بالاتر می نشست .در باره گازوییل وضعیت از این دو نیز بدتر بود . دست به یقه شدن با رانندگان کامیون شبیه هدایت دانشجویان معترض به درون خوابگاه نیست و در برابر حمله های گاز انبری ، آنها هم قفل فرمان و آچار چرخ دارند . قیمت گازوییل و بنزین در بازارهای جهانی فاصله معنی داری با هم ندارند و امروز با گازوییل لیتری ۱۵۰۰ تومن – قیمتی که دولت با ترس به کمتر از یک چهارمش می خواهد بفروشد – اندک رمق باقی مانده برای معدود تولیدات داخلی از تاب و توان می افتد و چه بسا هندوانه و خربزه و پرتقال از این هم گرانتر به دست مصرف کننده برسد. شرایط مذکور می گوید فقط زمانهایی که قیمت جهانی نفت خام در هر بشکه زیر ۳۵ دلار باشد می توان بنزین و برخی از مشتقات نفتی را با این فرمول در داخل کشور عرضه کرد . در روزهایی که قیمت نفت خام به بشکه ای ۳۰ دلار رسیده بود در باره گازوییل این اتفاق نیز نیافتاد. برابر این قانون با صعود قیمت نفت خام به ۵۰ دلار ، بنزین و گازوییل داخلی باید به ۱۵۰۰ تومان در هر لیتر افزایش یابد – شرایط امروز – و در صورتی که نفت خام به ۷۰ دلار برسد ، بنزین و گازوییل می شود لیتری ۲۲۰۰ تومان . قیمتی که هیچ دولتی جرات به زبان آوردن آن را در باره بنزین ندارد تا چه رسد به گازوییل .تا به اینجا یعنی هیچ یک از مفاد ماده اول و مهم این قانون اجرا نخواهد شد . اجرای مواد دیگر قانون در گرو اجرای ماده یک آن بود .

برابر تبصره ای در ماده نخست قانون ، تکلیف درآمد ناشی از مابه التفاوت قیمت پایه و قیمت فروش مشتقات نفتی مشخص شده بود که برای سال اول ۱۰۰ هزار تا ۲۰۰ هزار میلیارد ریال در نظر گرفته شده بود و باید به مصارفی که در این قانون مشخص شده است برسد به نحوی که حداکثر تا ۵۰ درصد وجوه حاصله را به «پرداخت مستقیم نقدی و غیر نقدی ، گسترش بیمه های اجتماعی ، درمانی و خدمات سلامت و دارو و بیماری های خاص ، کمک به تامین هزینه مسکن ،مقاوم سازی و اشتغال و عنوان کلی توانمند سازی و اجرا برنامه های حمایت اجتماعی ؟ !» پرداخت شود . با فرض کسب حداکثر درآمد پیش بینی شده ، ۲۰۰ هزار میلیارد ریال و در صورت تخصیص کل ۵۰ درصد آن به بند اول این لیست برای پرداخت نقدی ، به هر نفر ۱۱ هزار تومان در ماه می رسید. نه نمایندگان مجلس که حداقل مدرک تحصیلی آنها فوق لیسانس تعیین شده است ، نه دولتمردان که همه دارای القاب دکتر و مهندس هستند و لابد ریاضی را در حد جمع و ضرب و تفریق بلدند ، نه دیوان محاسبات که باید به حساب و کتاب های دولت برسد ، نه سازمان بازرسی که می تواند تخلف قانونی دستگاههای اجرایی را به دادگاه بفرستد و نه حتی یک نفر در وزارت اقتصاد و دارایی که بیشتر از همه سرشان به پول و بودجه و عدد و رقم گرم است ، تا به امروز این سوال را از خود نپرسیده اند که مبلغ ۴۵۵۰۰ تومان در هر ماه که بیش از چهار برابر عدد بدست آمده در خوش بینانه ترین حالت اجرای قانون بود چگونه کشف و بدست آمده است ؟ پاسخ البته قابل پیش بینی است . گفتن این که پول نفت شما ماهیانه پنج – شش هزار تومان است به کفر ابلیس هم نمی ارزید تا چه رسد که پشت چنین منتی بنزین هم بشود لیتری هزار و پانصد یا دو هزار تومان .

مشکلات اجرای قانون در ماده ۷ به نقطه ناممکنی در ایران بنام تفکیک شهروندان بر اساس میزان درآمد خانوار می رسید ، هر چند مقرر بود پس از این تفکیک نیز باز به حساب همه خانوارها مبلغی کم و بیش پول نقد پرداخت شود . اتفاقی که پس از ۶ سال هنوز اجرایی نشده و دولت فعلا به حساب ۷۵ میلیون نفر ، ماهیانه ۴۵۵۰۰ تومان ثابت واریز می کند . در همه سالهای اجرای این ضد برنامه ، بودجه عمرانی کشور به رقم پرداخت یارانه ها نرسید و از همان ماههای نخست دولت ناگزیر شد برای پرداخت این مبلغ ، دست به دامن بانک مرکزی شود . با همه اینها هنوز تعدادی از نامزدهای ریاست جمهوری به طرفدارانشان ماساژ روحی میدهند که ایران کشور بسیار ثروتمندی است .

تغییر قیمت حامل های انرژی در بالا بردن قیمت تمام شده تولید و خدمات و در همه بخش های اقتصادی تاثیر گذاشته و پرداخت یارانه نقدی مجالی نداده تا چیزی به عنوان کمک به تولید کنندگان و یا کمک به بخش بهداشت و درمان و سلامت در این قانون پیش بینی شده بود برسد .رییس سازمان هدفمندسازی یارانه ها – بخوانید سازمان معدوم کردن سرمایه های ملی – در بهمن ۹۵ و پس از ۵ سال از اجرای قانون و پرداخت ۲۲۰ هزار میلیارد تومان که اندکی بیشتر از کل بودجه عمرانی ۵ سال گذشته بود ، خبر داده است «۲۴ میلیون نفر به عنوان افراد غیر نیازمند شناسایی شده اند که در سال ۹۶ یارانه نقدی آنها حذف می شود» . این افراد شامل «پزشکان ، دندانپزشکان ، ایرانیان مقیم خارج از کشور، نمایندگان مجلس و قضات دادگستری و اعضای هیات علمی دانشگاهها و اعضای هیئت مدیره شرکت ها و سازمانهای دولتی و عمومی و کلیه صاحبان حرف و مشاغل آزاد که حقوق و درآمد سالانه آنها بیش از ۳۵ میلیون تومان است» می شود . هر چند در ادامه یاد آوری می کند « در ۵ سال گذشته تنها ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر را شناسایی و یارانه نقدی آنها حذف شده که از این تعداد ۸۷۰ هزار نفر اعتراض کرده و یارانه ۵۶۱ هزار نفر مجددا برقرار شده است ». و وعده داده اند که «برنامه حذف افراد نیازمند همچنان ادامه خواهد داشت و کار در نهایت به مطالعات میدانی – تحقیقات محلی سابق – نیز خواهد کشید» . بعید است وقتی نمی توان به یارانه طبقه ممتاز و تحصیل کرده و پول در آر جامعه دست زد ، بتوان دست به یارانه عوام زد که هر روز از چپ و راست می شنوند روی گنج نشسته اند .بازگشت پیروزمندانه تحقیقات محلی در زمانه ای که گفته می شود ادارات ایران بیش از ادارات ژاپن کامپیوتر دارند هم بامزه بود .

از همان روزهای نخست کشف نفت ، درآمد ناشی از آن در ایران از اسناد حسابداری بیرون آمد و پشت هاله ای از تخیل خزید و در پیرامونش افسانه ها ساخته شد.آنهایی که فکر می کردند شخصا اختیار این ثروت را در دست دارند ، گاه آنچنان جو گیر می شدند که در گوشی صحبت از احتمال بستن شیرهای نفت شان به روی شرکتهای غربی می کردند. غربی ها به این حرفها می خندیدند و پشت سرشان می گفتند ، فکر کرده اند خودشان خیلی مهمتر از چاه نفت شان هستند . محمد رضا پهلوی بحث را وارد دانشکده های شیمی کرد و صحبت از ۵ هزار فراورده نفتی به میان آورد که نباید سوزانده شود اما آن قدر پرت بود که نداند خودش هم در مسافرتهای نه چندان کم داخلی و خارجی اش همان چیزی را می سوزاند که غربی ها اختراع کرده اند .

یک فعال چپ مذهبی که به کار قلم زنی برای اسطوره سازی از دکتر مصدق سرگرم است ، در مقدمه خاطراتش بناهایی باشکوه و در چند طبقه با سالنهایی درندشت و اتاق هایی بی شمار پر از کتاب و مجله و نقشه برای دانشگاهی دویست ساله در انگلیس عمارت می کند . سپس پای استاد انگلیسی با وجدانی را وارد ماجرا کرده و از زبان او که در گوشی حرف می زند اعتراف می گیرد :
«ما این دانشگاه را تنها با بخشی از مالیات شرکت نفت ایران و انگلیس ساخته ایم ».
اعتراف با جمله بندی دقیق که تاکید بر روی «بخشی از مالیات»  تداعی پایان باز را میدهد تا شنونده اگر علاقه مند بود منشا پولی که با آن ساعت بیگ بن و سایر دانشگاهها و کتابخانه ها و موزه ها و خیابانها و پارکها و کاخ های لندن را ساخته اند حدس بزند. افسون خوش آیندی برای تحریک دانشجویانی که در خوابگاههای باقی مانده از سربازان امریکایی جنگ جهانی که نسل اندر نسل از دست سوسک ذله شده اند و سالهاست صدایشان درآمده که غذای دانشگاه را گربه ها هم نمی خورند .

قرن هاست که در انگلستان نظام مالیات متمرکز وجود دارد و با شماره گذاری اسکناسها هم نمی توان فهمید کدام درآمد در کجا خرج می شود . شرکت نفت ایران و انگلیس البته شرکت کوچکی نبود اما به قول اهالی گلوبندک انگشت کوچک شرکت هند شرقی هم نمی شد و حتی در اوج سود دهی اش – و به تعبیر عده ای چپاول ملت های مستضعف – اگرچه جالب ولی در اقتصاد جزیره منحصر به فرد نبود . دارسی قبل از ایران در جاهای دیگر نفت استخراج کرده بود و در راه کشف نفت در ایران کم مانده بود ورشکست شود . شرکتش بدون ایران هم رشد کرد و امروز یکی از بزرگترین شرکتهای نفتی جهان است.اما چرا باید آن استاد دانشگاه به دانشجوی چریک و مسئله دار ایرانی این آمارها را بدهد ؟ لابد اعتراف یک نفر از خود آنها تاثیرش بیشتر است .

ابتکار این افسانه سازی ها منحصر به طرفداران پیرمرد خوابیده در احمد آباد نیست اما قصه سازی های این جماعت با فاجعه تراژیکی که بر سر رهبرشان آمد، بیشتر از هر جریان قصه ساز دیگری ماندگار شد .شاید هم چون به تکنیک های داستان نویسی مدرن هم آشنا بودند . مصدق نه چیزی را به معنی مدرن و مثبت آن ملی کرد و نه کارنامه کم اشتباهی داشت . حسن بزرگش پاکدستی اش بود و با همه هم اگر رندی می کرد ، با گروهی که فکر می کرد مردمند رو راست بود .طرف اصلی اش دور و بری های دربار بود که پیرامون قراردادهای نفتی کارچاق کنی می کردند و بی جهت خود را درگیر بحث های استعمار و استثمار کرده بود . هندی ها در مواجهه با میراث کمپانی هند شرقی بجز چند فیلم سرگرم کننده راه عاقلانه تری برای نقد آن روزگار انتخاب کردند و بعد ها هم سعی کردند بخشی از نیازهای جزیره را تامین کنند و به آنها ادویه و انبه و اخیرا نیز نرم افزار بفروشند . یادگیری اندکی کار بورکراسی و نحوه تاسیس و اداره یک سازمان و شرکت و آشنایی با زبان انگلیسی هم برایشان بد نشد .

یک فرض خدشه ناپذیر و قدیمی می گوید ایرانی بر روی گنج نشسته و اگر بخشی از آنچه زیر زمین است را بیرون بکشند و بین مردم درست تقسیم شود ، همه می توانند زندگی شاهانه ای داشته باشند بدون این که نیازی باشد ساعت ۶ صبح یغلاوی به دست سوار سرویس کارخانه شوند.فرنگی ها که جاهای دیگر دنیا را هم دیده اند و سرشان در حساب و کتاب است گاه به مطایبه می گویند نه در زیر زمین آنجا چیز بدرد بخوری پیدا می شود و نه در روی زمین آنجا . اعراب وقتی به نیشابور رسیدند و آزار مردمان در روز و پشه ها درشب را دیدند به مثل گفتند : نیشابور جای خوبی می شد اگر هر آنچه زیر زمین است با هر آنچه روی زمین است جایشان عوض می شد .

در نخستین مرحله از اجرای آرزوی تخدیر شده ایرانی ها در باره ثروت پنهان کشور همه تخیلات افسانه ای به یکباره دود شد و به هوا رفت . وجوه حاصل از فروش نفت وقتی به تعداد نفوس تقسیم می شد آنقدر هم که فکرش را می کردند نبود و دولت همین که خرج خودش را بر می داشت چیزی ته کاسه نمی ماند . ۴۵۵۰۰ تومان را هم از ماههای نخست با ریش گرو گذاشتن نزد بانک مرکزی جور کردند . یا باید پذیرفت آن همه خیالات دور و دراز چندین نسل در باره پول نفت دروغ خودساخته ای بود برای تسکین درد ناشی از فقر که دو انقلاب و یک کودتا و دو جنگ جهانی را در فکرش از سر گذراندیم و یا به این توجیه پناه برد که دزدی ها آنقدر زیاد است نمی گذارند حق به حقدار برسد و برای حسن ختام پای لبنان و فلسطین و سوریه را به میان کشید . کمک های ایران به این کشورها به بودجه نظامی هم اضافه شود ، همچنان ایران کمترین بودجه نظامی را بین کشورهای هم طراز منطقه دارد . اما آدم نشئه به این حساب و کتابها کاری ندارد . اگرهم خیلی در باره هزینه استخراج نفت و مخارج مدارس و کلانتری ها حرفی زده شود ، یاد غارت های نادر شاه می افتند و لیستی رو می کنند که شترها در حالی در دهلی همچنان بار می شدند که نخستین کاروان پر از محموله طلا به خراسان رسیده بود . بیرون از کتابهای تاریخی ارزش کوه نور و دریای نور و تخت طاووس و تخت غیر طاووس ، برای سالن های حراجی کریستی که موزه داران فراک پوش نشسته اند رقم های بزرگی است ، اما به بالاترین پیشنهاد هم فروخته شود کفاف خرج یک ماه مدارس را نمی هد . خرج قشون بماند.

عده ای هم می گویند وقتی اطرافیان رییس دولتی وعده می دهند به هر ایرانی هر ماه ۲۵۰ هزار تومان میدهیم لابد هست که می گویند. خطر احمدی نژاد به خصوص وقتی با توده ها در تماس رسمی باشد ناشی از همین جاست .
۲۵۰ هزار تومان در ماه برای هر ایرانی (۶) با احتساب هر دلار ۴۰۰۰ تومان در صرافی های تهران و با فرض قیمت ۵۰ دلار برای هر بشکه نفت در تالار های بین المللی ، یعنی تولید روزانه ۷ میلیون بشکه نفت خام . رسیدن به چنین تولیدی با فرض مهیا بودن همه شرایط ، بیش از پانزده سال زمان و صدها میلیارد دلار سرمایه گذاری و بهره مندی از آخرین تکنولوژی های استخراج می خواهد ، تا چه رسد به وضعیتی که ترامپ در امریکا و دارو دسته احمدی نژاد در ایران بر سر کار باشند .

می توان فرض کرد سوداگران این شعارها چیزی از سیاست سرشان نمی شود ، با مدرک تحصیلی در رشته های فنی در همین حد هم ریاضی نمی دانند ؟ هزینه های مدارس و سربازخانه ها و کلانتری ها و بهداشت و درمان را که سالها در قانون بودجه دیده اند. بعید است که از قرار دادهای نفت و مخاطرات افزایش تولید و فروش این مقدار نفت به کشورهای مصرف کننده اصلی که اغلب روی خوشی به این جماعت نشان نمیدهند بی خبر باشند . گفته می شود رفیقان احمدی نژاد از بیست سال پیش در کار نفت بودند و آخرین دسته گلی که به آب داده اند در حالی یک روز در میان حکم اعدامش برای اجرا دست به دست می شود که وزیر نفت می گوید هنوز همه پول نفت را پس نداده اند. پس چرا این وعده های ناممکن را می دهند ؟ جواب ساده است . با کمتر از این رقم رای دهندگان عوام پشت سر کسی راه نمی افتند . پینوکیو هم با خواب و خیال درخت طلا بود که سکه هایش را به روباه داد. پس این همه پول را ازکجا بدست می آورند ؟ پاسخی که به زبان نمی آید : وقتی اختیار چاپخانه های بانک مرکزی را بدست گرفتیم می فهمید .

عجیب نیست که چرا عده ای وعده های ناممکن میدهند ، عجیب این است چرا همچنان گروههای بی شماری پای این شعار می نشینند و بخاطرش در صف های طویل رای شناسنامه به دست انتظار می کشند – تعدادی از آنها هم در طول صف با گوشی های هوشمند خود ور می روند . سوگمندانه باید گفت تقاضا برای فریب خوردن همچنان وجود دارد و قاعده بازار می گوید هر کالایی مشتری داشته باشد ، خواه ناخواه تعدادی تاجر هم پیدا می کند .چه دارو ، چه ویسکی ،چه تریاک و یا ویران کننده تر از همه آنها فریب .

در بیابان برهوت و نیمه خشکی بنام ایران که ۹۰ درصد خاکش غیر قابل کشت است و یا آب ندارد ، انسان فاقد قوه عقلانیت و حمیت تلاش سازنده ، حیله گری را به مکانیزمی سهل و آسان برای سیراب کردن عطش مهار ناپذیر آرزوهای خود به کار می گیرد و کاری به این ندارد که فردا چه می شود . شاید با تمثیلی نه چندان مربوط به بحث بتوان گفت بی جهت نیست در هر جای سرزمین ایران ، هر حیوانی هم منقرض شده ، روباه به عنوان فصل مشترک جانداری حاضر در همه پهنه جغرافی ایران به قوت مکر و حیله گری باقی مانده است . هر موجودی با اندک توانایی ذهنی برای امکان خیالبافی در این سرزمین نیمه خشک ، بدش نمی آید بجای دویدن و عرق ریختن ، حیله گری کم هزینه نشستن زیر سایه در بیشه و کنار برکه را به عنوان روش ارزانتری برای صید شکار برگزیند . انسان در راس همه آن حیوانات است که یک چهارم انرژی اش را در یک صدم وزنش که زیر جمجه پنهان کرده مصرف می کند و انتظار بی جایی نیست که فریبکار ترین آنها نیز باشد که حتی هم نوع اش را هم می فریبد .

جرج .ن. کرزن در کتاب دو جلدی اش بنام ایران و مسئله ایران ، از پیر مرد کشاورز و اهل روستای کاوند زنجان (۷) نام می برد که به دربار ناصر الدین شاه آورده بودند تا وزیر اعظم شخصا از ایشان پرس و جو کند . روستایی خوش ذوق چو انداخته بود هنگام شخم زدن زمین مقداری طلا یافته است و چنین می نمود که معدنی بی حساب در این حوالی باید باشد .
«چند تن از ماموران درباری به آنجا اعزام شدند تا از کاشف تحقیقات به عمل آورند و او با تاکید بسیار اظهار میداشت که سنگ طلا را در حین کشت و کار یافته است . اعلیحضرت که با وجد و نشاط در عالم خیال حمالانی را زیر کیسه های زر در انبار های درباری در رفت و آمد می دید مامور والا مقامی با چندین نفر فرستاد» (۸)

شاه که بهتر از اجداد تاجدارش می دانست با عایدات چند روستای زپرتی که اگر سیل و آفت امان دهد ، نصف محصولش را دهاتی قایم می کند و نصف دیگرش را خان بالا می کشد و با آنچه ته کیسه برای دارالخلافه می رسد نمی توان شکم اندرونی و بیرونی و قشون و لشگر و دیوان و سفر و خدم و حشم را سیر کرد – آن مرحوم لااقل در همین حد می فهمید – به یمن قوه تخیل شاعرانه اش همواره خواب کشف معدنی از فیروزه و یاقوت و عقیق و زبرجد می دید و حتی از به زبان آوردن آن نیز ابایی نداشت . «چه خوش بود اگر یک معدن از این سنگ و آن درّ و گوهر داشتیم » برای موزون کردن سخن خیال معدن مروارید وسط بیابان را هم رها نمی کرد و به این دلخوش بود فرض محال ، محال نیست و وصف العیش نصف العیش .
بخت اگر امداد گر باشد امیدی می رود / در بیابان کان مروارید روزی یافتن .
از طلا تقریبا نا امید بود چون نبود و اگر هم بود به دخل و خرج خاک کندن و الک کردنش نمی ارزید:
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
با کشف یک معدن طلا در خاک ولایت دم دست ، با آرزویی که فکرش را هم نمی کرد غافلگیرشده بود .(۹)

خبر کشف معدنی از طلا به سرعت برق از هفتاد فرسخی به پایتخت رسید و شاهنشاه وسط چله زمستان ، شبانه مامورانی را به زنجان روانه کرد . ماموران مالامقام وهمراهانشان تا دو هفته بی وقفه برف ها را کنار زدند و زمین های گل آلود دور تا دور روستا را تا توانستند زیر و رو کردند و هر شب از تلگراف خانه به دربار گزارش کار می رفت و فورا به شرف عرض می رسید و فرامین همایونی صادر می شد . از برلن مهندس جوانی استخدام شد و به فرستادگان ابلاغ شد تا رسیدن مهندس آلمانی به کارشان ادامه دهند و منطقه را ترک نکنند . چیزهایی یافت شد اما طلایی در کار نبود. پادشاه فرنگ دیده به اخبار رسیده اعتنا نکرد تا قید خیالاتی که احاطه اش کرده بود را بزند – لابد نقشه سفر دیگری به بلاد فرنگ را هم کشیده بود – دستور داد پیر مرد روستایی را به تهران بیاورند تا وزیر اعظم شخصا از او اعتراف بگیرد .

پیر مرد روستایی را وسط زمستان به تهران آوردند و با وعده مبلغی سرشار و مقرری از جانب پادشاه تا محل زرخیز واقعی را نشان دهد به سخن گرفتند .
زمانی که لرد کرزن در تهران به سر می برد او را در دربار می دید که منتظر خرج راهی بود تا به ولایتش برگردد . می توان فرض کرد نزد وزیر اعظم اعتراف کرده است « نقشه را برای شخم خوردن زمین هایی که از برف پوشیده بود کشیده تا هم ولایتی هایش را به حیله بفریبد . مقداری را آنها شخم زدند و بقیه را ماموران شاه ». از آن شاه خوشگذران بعید نیست از سر مستی خنده اش بگیرد و بگوید خرج راهی هم به او بدهند تا خودش را بالای سر زن و بچه اش برساند .
سال بعد نیز برای تکه سنگی که گفته می شد سه جزئش نقره و یک جزئش سنگ است و در تبریز یافته بودند “«چهار سرتیپ و سرهنگ فرستادند که محل اکتشاف را بازدید کنند ، سپس کاشف به عمل آمد که آن تیکه سنگ را یکی از پاسداران از ضرابخانه دولتی ربوده بود ». (۱۰)

نه فقط روستایی بی سواد و پادشاه فرنگ دیده ، دکتر مهندس های جهاندیده این سرزمین هم فکر می کنند بر روی گنجی پنهان بنام ایران نشسته اند و در زیر هر یک از این کوهها گنجینه هایی از طلا و نقره و یاقوت و عقیق و مس و آهن و فیروزه پنهان است و بر روی آنها نیز انواع گیاهانی می روید که فرنگی ها – و اخیرا عربها – در حسرت قطره ای از جوشانده اش له له می زنند . این خیالبافی از گفتگو های دور کرسی و داخل تاکسی گذشته و وارد متون رسمی کشور شده است . معلم و مهندس و کارگر و کاسب و دانشجو یک صدا باور کرده اند که ایران واقعا گنجینه ای پنهان و بهشتی وصف ناپذیر است که فقط صاحب ندارد .

تلویزیون دولتی در یک گزارش زمینی -هوایی از ارتفاعات زاهدان ،تصویر کوههایی را نشان میدهد که یک نفر با لهجه محلی – ورژن جدید همان روستایی زنجانی – از داخل هلی کوپتر محل دقیق کوه اصلی طلا را با دست نشان می دهد . یک مسئول رسمی محلی هم روی زمین رو به دوربین ادعا می کند «ده میلیون تن طلا فقط در یکی از دو معدن شناسایی شده باید باشد».  کل ذخایر کشف شده طلای جهان ۱۷۰ هزار تن ، یک شصتم این مقدار است و قبل از کشف قاره امریکا تنها ۱۲ هزار تن بود .ده میلیون تن طلا فقط در یکی از کوهها ، یعنی تنزل طلا به سطح پایین تر از نقره و جیوه و هم سطح نیکل و کروم و قلع در گروه فلزات کم یاب و چنین فلز فراوانی دیگر اسمش طلا نیست . می توان آن مسئول ولایت فراموش شده را احضار کرد و البته بعید است این بار خرج راهی هم به ایشان بدهند . اگر شانس یاری اش کند به اتهام تشویش اذهان عمومی روانه اوین نشود . یافتن طلای انبوه در زاهدان فراتر از بحث های زمین شناسی و حوزه ماموریت وزارت صنعت و معدن است و مسئول محترم بهتر است آمارهایی که در سایت وزارتخانه اش گذاشته اند را تشریح کند.
۹۵ درصد کوههای ایران را ترکیباتی از سنگ آهک و سنگ گچ و سایر ترکیبات کم ارزش اکسید کلسیم تشکیل میدهد که بیشترش حتی به کار کوره های گچ پزی و تولید سیمان هم نمی آید . تک و توک معدن به درد بخور فلزات اصلی این طرف و آن طرف هست که اغلب یا ذخایر کمی دارند و یا عیار بسیار پائین .عیار مس در ایران به ندرت به یک درصد می رسد . در باره سنگ های قیمتی کشور فقیری هستیم ، مقداری فیروزه داریم که از یاقوت و زمرد ارزانتر است . سرب و روی و آهن به اندازه مصرف داخلی داریم و در باره مس هم وارد کننده فراورده های الکترونیکی و دینام و استارت هستیم هر چند به اندازه تولید کابل و شیر الات درجه سه مس و برنز تولید می کنیم.ایرانی ها از ۵۰۰۰ سال پیش مفرغ ( برنز ) را می شناختند که از ترکیب مس و قلع بدست می آید و گاه در معادن بصورت ترکیب یافت می شود اما در هیچ برهه ای از تاریخ ایران صادر کننده فلز نبود وهمواره در سالهای رشد اقتصادی وارد کننده آهن و آلومینیوم بوده ایم . معادن سنگ آهن برای احیاء و ذوب و نورد به آبی شیرین فراوانی منیاز دارند که اغلب نزدیک معادن آب نیست . متوسط بارش باران در ایران ۲۵۰ میلیمتر در سال است که از نصف متوسط جهانی نیز کمتر است و در بخش کشاورزی فقط پسته و زعفران ایران به بازارهای دنیا راه دارد و بقیه آن قدر کم است که هر چه هر جا به عمل می آید در همان دور و اطراف مزرعه بلعیده می شود . گوجه فرنگی و خیار گلخانه ای قصه دیگری دارد .کمی هم خاویار داریم که لقب مروارید سیاه برازنده اش هست و گفته می شود تا بیست سال آینده آن هم نایاب خواهد شد . و به همه اینها باید نبود راه و هزینه های قابل توجه حمل و نقل را افزود . دیگر کالای ایرانی که به بازارهای دنیا راه دارد فرش دستباف است که البته به قیمت عمر و سوی چشم و سلامتی کودکان و زنان بدست می آید . این سیمای واقعی سرزمینی است که ما زرخیز و ثروتمند فرض کرده ایم .

اما نفت با عنوان پر طمطراق طلای سیاه به این آرزوها صورتی ممکن داد تا یک قرن گذشته را همچنان در تخیلات افسانه ای خود بمانیم.

با آمدن رادیو و ماشین حسابهایی که اعدادی با بیش از ده ، دوازده رقم صفر را جمع و ضرب می کردند ، دیپلم به بالاها خیلی زود فهمیدند پول حاصل از فروش نفت آنقدرها که در باره اش جنجال شده است ، در دنیای امروز رقم قابل توجهی نیست . شریعتی که خود دست بلندی در داستان سازی های در باره تاریخ و مذهب داشت دانسته بود «ارزش تجارتی یکی از کمپانی های ژاپن به اندازه تمام اقتصاد ایران و عربستان است» . امروز دبیرستانی ها فروش ۲۵۰ میلیارد دلاری اپل در سال را می گذارند کنار فروش ۳۰ میلیارد دلاری نفت ایران و به این اعداد می خندند . از همین جاست که سر از تخم در نیاورده به فکر رفتن اند . با همه اینها عجالتا مصلحت وقت در این است که در زیر این کوهها گنجینه های عظیمی از معادن قیمتی خفته باشد .در تاکسی های بدون کولر با برنامه های رادیویی که بهترین قسمتش آوازهای آن است ، رویایی بهتر از این که مسافر و راننده هر دو فکر کنند به یک اندازه ثروتمندند بزم محبتی نمی آفریند .

در سالهای منتهی به کشف نفت ، پادشاهان خوشگذران هر زمان از کشف آن گنجینه ها ناامید می شدند ، حاضر بودند هر تکه ای از زمین و آسمان مملکت را در برابر لیره استرلینگ و یا روبل و یا هر چیزی که بشود با آن در خیابانهای پاریس و لندن مقداری خرت و پرت خرید ، به اولین مرد خارجی که مقداری پول نقد در جیب داشت ببخشند . قرار داد رویتر را که نه اجرا شد و نه قابل اجرا بود ، در خود اروپا به عنوان «فروش تمام و کمال یک کشور» هنوز مثال می زنند و به کار هر دو طرف می خندند .برای فریب انسانی که دوست دارد فریب بخورد ، لازم نیست رویتر باشید ، دهاتی اهل زنجان هم که باشید کفایت می کند.

هارت و پورتهای استقلال طلبی ، بعد از پیدا شدن نفت بود که مشتری پیدا کرد . تا قبل از آن ، هر کس در هر جای دربار و دیوان و قشون در برابر مقداری پول نقد حاضر بود هر چیزی را نخوانده امضا کند ، چیز بدرد بخوری هر جا به دست اش می افتاد کش می رفت و اگر می توانست از خارجی ها حق حساب بگیرد درنگ نمی کرد و نه تنها ترس از علنی شدن دریافت مواجب ماهیانه از فرنگی ها محلی از اعراب نداشت ، بلکه به وقتش باعث افتخار ایل و تبار نیز بود و تنه به تنه بیمه های عمر امروزی می زد . برای پادشاه حریص هم فرقی نمی کرد این جوجه دزدها سر چه کسانی را شیره مالیده باشند ، مهم این بود که حق مدخل را تلکه کرده باشد . در شرع انور هم که کاسب حبیب خداست .

اما هر چه لوله های بیشتری از اعماق زمین به سمت کشتی های حجیم سرازیر می شد ، روح نفت به شرنگی مبدل می گشت که درون رگهای مردمان این سرزمین می چرخید و بر تخیلات مستانه می افزود . چه زمانی که محمد رضا وزیر خارجه اش را پشت در نگه داشت تا با نماینده آمریکا شخصا مذاکره کند ، چه زمانی که در مهمانی عمومی از هنر پیشه آنتیک امریکایی خواستگاری کرد ،چه وقتی که از ماشین رو باز به مردم دست تکان میداد و چه وقتی که مثل پادشاهان ماورا تاریخ در تخت جمشید روی اسب نشست ، در همه این لحظات مست جام نفت بود . توزیع کنندگان یارانه ها نخورده مست کرده اند .

پرداختن به این که در ایران معاصر ابتدا فریبکار بوجود آمد یا فریب خور ، بی شباهت به داستان مرغ و تخم مرغ نیست و فریبکاری فقط بین بالا نشینان سیاسی رواج ندارد . آنها بازتابنده همان چیزی هستند که در تار و پود جامعه در جریان است . اصلاح طلب و محافظه کار و ملی – مذهبی و چپ و راست و سلطنت طلب ، همه نمایندگانی در کلوپ وعده دهندگان تو خالی دارند و یا داشته اند. در بین مردم نیز کم نیستند دهاتی هایی که یساول و قراول شاه را به خیش می بندند و مزرعه اشان را مجانی شخم می زنند .

آخرین وعده غیر پولی که در آستانه صدور احکام غیابی زندانهای طولانی مدت برای تعدادی آوازه خوان صادر شده است : از خواننده های غربت نشین حمایت می کنیم . پاسخ دم دست رندانه : خودمان می توانیم برویم و در آنتالیا همه را با هم ببینیم . پول نقد کجاست ؟ می توانیم در رسوایی این فریب یکصدا بخوانیم : من مرد تنهای شبم .

ایران برای پیشرفت و غنی شدن راه حلی ساده ولی سخت دارد که چندان با روحیه مردم این سحاری سازگار نیست . سرمایه داران باید از آنچه خودشان قبول دارند مالیات بیشتری بدهند و کارگران بیشتر از آنچه امروز کار می کنند کار کنند و حاصل این هر دو توسط دولتی پاک و حسابگر کشور را بسازد و آباد کند . توصیه ای که مورگان شوستر نوشت و هشت ماه بعد محترمانه اخراج شد و صد سال بعد از آن نیز همچنان در بر همان پاشنه که باید بچرخد می چرخد . فضای حاکم بر ایران و ذهن ایرانی بهتر نه بلکه بدتر هم شده است.

با شعار کار و مالیات بیشتر ، نه از مصدق استقبال می شود ، نه خاتمی را کسی تحویل می گیرد و نه حتی برای کوروش کبیر کسی تره خورد می کند . انتخاب بین واریز ماهی ۲۵۰ هزار تومان به حساب سرپرست خانوار و یا کار و مالیات بیشتر ، انتخابی است که درجه توسعه یافتگی ملتی را نشان میدهد .

پی نوشت ها :
۱- کری گرانت در صحنه ای از فیلم که سالن حراجی را نشان میدهد وقتی شومن حراج می گوید : برای آخرین بار گفته می شود، سه ۲۰۰۰ دلار ، بلند شده و می گوید : یک دلار !
تا حراجی را به هم بزند و بتواند فرار کند .
۲- طنز تلخ این که ابتکار توزیع مستقیم پول بین مردم به نام شیخ اصلاحات ثبت شده است.
۳- در ادبیات منظوم ایران تقدس سرزمین و خاک به طرز ناشیانه ای یکی انگاشته شده است . به همین خاطر در ذهن ایرانی حساسیت بر روی خاک و زمین بیش از عناصر مدفون در زیر آن است . در آخرین مورد از جنجال های رسانه ای در باره خاک ، تلویزیون دولتی از فروش خاک کشاورزی به کشورهای عربی توسط یکی از کارخانه های سیمان در جنوب کشور پرده برداشت . در حالی که فروش سیمان – که از پختن سنگ آهک و خاک رس و با صرف ۱۲۵ لیتر سوخت فسیلی و ۸۰ کیلووات ساعت برق بدست می آید – از افتخارات به شمار می رود و قیمت فروش سیمان صادراتی کمتر از ارزش سوخت و انرژی بکار رفته در فرایند تولید آن است، فروش خاک رس نپخته بیشتر به سود اقتصاد کشور و محیط زیست است اما چون مفهوم مقدس خاک در کوره های سیمان پزی دود می شود کک کسی نمی گزد .
۴- گروهی مدعی هستند که منظور مصدق، ملی کردن صنعت نفت به معنی نداشتن ممنوعیت برای سپردن امور تولید و پالایش نفت به تکنسین ها و مهندس های ایرانی بود. هرچند به این سوال پاسخ نمی دهند نخست وزیر حقوق خوانده چگونه استدلال کرده است که مشتری می تواند در باره وضعیت استخدام کارکنان یک شرکت اظهار نظر کند. شرکتهای نفتی بر اساس قانون تجارت اداره می شوند و همین الان هم اگر مهندس قابلی و یا تکنسین سخت کوشی پیدا کنند فارغ از ملیتش فورا استخدام می کنند.
۵- نکته جالب این که قیمت فروش فوب خلیج فارس به دلار است و قیمت فروش داخلی مشتقات نفتی به ریال باید باشد و نرخ تبدیل دلار به ریال که در اختیار دولت است بر ابهام این موازنه بیشتر می افزاید .
۶- البته اگر بخش های دیگر برنامه های این جماعت را در حسابها دخالت دهیم باید بگوییم برای ۱۵۰ میلیون ایرانی که در دوره زعامتشان سه شیفته بوجود خواهند آمد
۷- صاحب این کیبورد تابستانها از زرد آلو و گیلاس های آنجا نصیبی دارد
۸- ایران و قصه ایران . جرج . ن. کرزن . ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی . انتشارات شرکت انتشارات علمی فرهنگی . جلد دوم . صفحه ۶۲۶ .
۹- زنجان به عنوان مرکز ولایت خمسه در دوره قاجار اهمیت فوق العاده ای داشت چون نزدیکترین حاکم نشین ولایت به پایتخت بود و بر سر راه تبریز قرار داشت که سفر به آنجا به دشواری جاهای دور دست نبود . شاید اگر معدن طلای فوق در سیستان و یا شمال خراسان یافت می شد این همه موجب خوشحالی نمی گردید .
۱۰ – همان . صفحه ۶۲۷

بازگشت به صفحه اول