نسبت قرآن با پلورالیسم دینی، سؤال دشواری است که بنیادگرایان و شمول گرایان و کثرت گرایان مسلمان و غیرمسلمان پاسخ های متفاوتی به آن می دهند. در میان مسلمین، احتمالاً تلقی فراگیرتر این است که قرآن با کثرت گرایی دینی موافقتی ندارد. برخی از روشنفکران دینی جامعه ی ایران هم که در دو دهه ی اخیر از پلورالیسم دینی دفاع کرده اند، بیشتر با تکیه بر مبانی برون دینی در تأیید این دیدگاه استدلال کرده اند و ارجاع چندانی به آیات قرآن نداده اند. اما در قرآن ظاهراً آیات قابل توجهی در تأیید کثرت گرایی دینی وجود دارد که نیازمند بررسی دقیق اند. در این گفت و گو با بهاءالدین خرمشاهی درباره ی پلورالیسم دینی در قرآن، عمدتاً تلاش شده است تا همین آیات واکاوی شوند. خرمشاهی، قرآن پژوه و مترجم طراز اول قرآن است. ترجمهِ او از قرآن، اگر نگوییم بهترین، قطعاً یکی از بهترین ترجمه های قرآن به زبان فارسی است. وی در مجموع معتقد است که قرآن پلورالیسم دینی را دست کم در حوزه ی ادیان ابراهیمی می پذیرد. کثرت گرایی مقبول او، بیشتر جنبه ی نجات گرایانه دارد. او منکر فرقه ی ناجیه است و رحمت خداوند را باالقوه شامل حال همه ی دینداران و حتی غیر دینداران می داند. ترجمه ی تمامی آیات ذکر شده دراین گفت و گو، برگرفته از ترجمه ی خواندنی جناب خرمشاهی از کتاب اول مسلمین است.

لطفاً ابتدا تلقی خودتان را از کثرت گرایی دینی بیان کنید تا در ادامه، به این موضوع بپردازیم که از نظر شما، قرآن بیشتر با کثرت گرایی دینی سازگار است یا با شمول گرایی یا انحصار گرایی؟

به نام خدا و با استمداد از او و مقربان درگاهش، بحث دشواری را درباب کثرت گرایی دینی آغاز می کنیم؛ و مقصود ما این است که آیا در قرآن انحصاراً یک دین و آن هم اسلام تأیید شده و ادیان دیگر، بویژه ادیان الهی کنار گذاشته شده اند یا نه؟ مسلم این است که قرآن برای تسلیم و اسلام آوردن نازل شده است اما چنین نیست که همه آیات در این جهت باشد. روح کلی قرآن در این جهت است ولی ما آیاتی داریم که صراحت دارند که اگر کسانی اهل کتاب باشد، مثلاً اهل یهودیت یا مسیحیت یا آیین زرتشت و ا از صابئین (پیروان ذکریا و نه ستاره پرستان)، به شرط ایمان به خدا، ایمان به آخرت و عمل صالح، می توانند رستگار شوند. همه ی آیات قرآن نور است ولی من خوشتر دارم که به آیه ی ۵۳ سوره ی زمر اشاره کنم:« بگو ای بندگانم که زیاده بر خویشتن ستم روا داشته اید، از رحمت الهی نومید نشوید، چرا که خداوند همه ی گناهان را می بخشد، که او آمرزگار مهربان است.» انسانها در طول زندگی شان دچار افت و اخیز می شوند. ایمان هم یکسان باقی نمی ماند. مطابق نص قرآن، ایمان زیاده و نقصان می پذیرد. متکلمان هم گفته اند الایمان یزید و ینقص. اعمال مکروه و حرام از ایمان می کاهد. ما عبادت می کنیم که ایمانمان زیادتر شود. رسوخ در ایمان یافتن به معنی اشتداد ایمان است؛ وگرنه، هرکس شهادتین را بر زبان جاری می کرد و دیگر نیازی نداشت نماز بخواند و روزه بگیرد. نماز و روزه و سایر عبادات، از نظر روانشناسی، و یا به تعبیر قرآن، برای تثبیت ایمان در نفس، رسوخ آن در ذهن و به سلامت جَستن انسان از تزلزل و شک و شبهه هایی است که گریبانگیر هر کسی می شود.

شما آیه ی ۵۳ سوره‌ی زمر را دال بر وجود کثرت گرایی دینی در قرآن می دانید؟

بله، وقتی که همه گناهان بخشیده شود، دینداری غیرتوحیدی هم خطا و گناهی است که می تواند مشمول بخشش واقع شود.

البته آمرزش غیر از تأیید کثرت گرایی دینی است. اما فارغ از مدلول این آیه، آیا متن قرآن به ورود کثرت گرایی دینی به ذهن مؤمنانی که به این کتاب باور دارند، راه می دهد؟

کثرت تا کجا؟ ما ادیان ظاله، مشرکانه و بت پرستانه داریم. همین الان در جهان امروز، نصف هندی ها «بت پرست» اند. برخی از آنها به خدا اعتقاد دارند و اصنامی هم در بتکده هایشان دارند و آن ها را می پرستند. سقوط تا به آنجا رخ داده است که برای موش و گاو و مار و پلنگ هم بتکده ساخته اند.

در حوزه ی ادیان ابراهیمی چطور؟ آیا قرآن به کثرت گرایی دینی در این حوزه راه می دهد؟

بله، من در این زمینه تردیدی ندارم؛ برای اینکه پیروان سایر ادیان ابراهیمی موحدند و خدا را قبول دارند چند آیه مؤید این امر است. یکی آیه ی ۶۲ سوره بقره:« از مؤمنان و یهودیان و مسیحیان و صابئین، کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده و نیکوکاری کرده باشند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند.» همچنین آیه ی ۶۹ سوره ی مائده، که مضمون و محتوایش شبیه همین آیه ی ۶۲ سوره ی بقره است.

قبل از اینکه پیشتر برویم، کمی درباره ی صابئین توضیح می فرمایید.

صابئین به دو دسته تسیم می شوند. ظاهراً ثابت بن قره ستاره شناس هم جزو همین ستاره پرستان بوده. صابئین ستاره پرست صنم پرست اند. صنم می تواند ساخته دست بشر باشد یا نباشد. این ها نه کتاب دارند نه ایمانی شبیه ایمان ادیان توحیدی. اما صابئینی که در این آیات مطرح است، مغتسله یا شویندگان و غسل کنندگان هستند که پیروان زکریای نبی هستند. این ها چون کتاب دینی و پیامبر دارند و به خدا و روز قیامت ایمان دارند و کار خیر هم انجام می دهند، بر طریق هدایت اند.

آیین و صحف زکریای نبی مگر زیر مجموعه ی یهودیت نبوده است؟

بله، حتی می توانییم بگویم خود عیسی مسیح هم جزو یهودیت بوده. در یهودیت پدید می آید و رشد می کند و پیامبر الهی می شود.

اگر زکریا در ادامه ی یهودیت بوده، پس چرا صابئین ذکر شده در این آیات را پیروان زکریا می دانید؟

برای اینکه ما بیش از پنجاه پیامبر بنی اسرائیل داریم.

چرا این یک نبی از بین آن پنجاه نبی ذکر شده است؟

گاهی به قول اهل بلاغت، ذکر کل و اراده ی جزء می شود. ذکر صابئین به معنای نفی پیروان آن پنجاه پیامبر دیگر نیست.

یعنی به معنای تأیید آن ها از سوی قرآن است؟

من گمان می کنم این طور است. اگر در آیین یهود و پیامبر الهی بوده اند، حتماً قرآن آن ها را هم تأیید می کند.

باتوجه به اینکه زکریای نبی نهایتاً یهودی بوده، آیا این احتمال بیشتر نمی شود که مدلول صابئین در آیه ی ۶۲ سوره ی بقره، همان ستاره پرستان باشند؟

نه، برای اینکه خداوند در قرآن ستاره پرستان و اصولاً غیر خداپرستان را رد می کند. پس چرا با این ستاره پرستان مدارا و یا این ها را استثنا کند؟ در قرآن حتی گرامیداشت شدیدی که مسیحیان از عیسی و مادرش حضرت مریم به عمل می آورند، توبیخ می شود.

در بحث از کثرت گرایی، آیه ی مربوطه به مجوس را هم توضیح می فرمایید؟

بله، این آیه هم، که شباهت زیادی به دو آیه ی قبلی دارد، آیه ی ۱۷ سوره ی حج است. البته این آیه تفاوتی هم با آن دو آیه دارد. آیه می گوید:« همانا خداوند در میان مؤمنان و یهودیان و صابئین و مسیحیان و مجوس و مشرکان در روز قیامت داوری خواهد کرد؛ بی گمان خداوند بر همه چیز گواه است.» این آیه حتی مشرکان را هم در میان می آورد و می گوید خدا در روز قیامت بین همه ی این ها داوری می کند.

وقتی قرآن می گوید خدا در روز قیامت بیم مشرکان و مؤمنان داوری می کند، یعنی ممکن است در اختلافات این دو گروه، حقی هم به جانب مشرکان باشد؛ و گر نه مشرکان پیشاپیش محکوم بودند و نیازی نبود منتظر داوری نهایی باشیم. بله؟

بله، همین طور است. یعنی می خواهد بگوید عمل صالح پذیرفته می شود. امروزه این سوال زیاد مطرح است که کارهای نیک افراد بی دین پذیرفته می شود یا نه؟ مثلاً ادیسون که دنیای دینداران و بی دین ها را روشن و گرم و خنک کرده است، کار نیکش پذیرفته می شود؟ قرآن می گوید ان اللّه لا یضیع عمل عامل. خدا هیچ صاحب عملی را ضایع نمی گذارد. نمی گوید عمل مومن. می گوید عمل عامل.

ولی در قرآن آیاتی هم داریم که می گوید برخی افراد در آن دنیا، حبطت اعمالهم می شوند. حتی می گوید این ها فکر می کنند کارهای نیکی انجام داده اند ولی در آن دنیا اعمالشان را تباه شده می یابند.

بله، احباط را شیعه قبول ندارد. شیعه می گوید کسی که یک عمر مومن بوده و عبادت کرده و عمل صالح داشته، اگر قرار باشد به صرف ارتکاب یک گناه کبیره اعمالش تباه شود، این امر با عدل خداوند جور نیست. ثانیاً آیه ی دیگری داریم که می فرماید هر کس هم سنگ ذره ای نیکی کند، پاداش آن را می بیند و هرکس هم هم سنگ ذره ای بدی کند، کیفر آن را می بیند. شیعه می گوید احباط و تباه شدن اعمال نیک، با این آیه و با عدل الهی تناقض دارد.

شیعیان چه تفسیری از آن آیاتی دارند که صریحاً به تباه شدن اعمال پاره ای از انسان ها در روز قیامت اشاره می کنند؟

پاسخ به این سوال دشوار است. دست کم برای من دشوار است. شاید متکلمان بتوانند به آن جواب بدهند. احباط در قرآن ممکن است که نوعی تهدید باشد. قرآن می گوید اعمالتان را تباه نکنید. مثل آدمی که هزار نیکی به یک نفر می کند ولی یک بدی بزرگ هم به او می کند و وضعی پدید می آید که گویی همه ی اعمال نیکی هم هدر رفته است. شاید کمی عرفی باشد.

ولی در آیات ۱۰۳ تا ۱۰۶ سوره ی کهف درباره ی این افراد آمده است:«بگو آیا از زیانکارترین انسان ها آگاهتان کنیم/ کسانی{اند} که کوشش آنان در راه زندگانی دنیا، نقش بر آب شده است و ایشان چنین می انگارند که خود نیکو کردارند/ اینان کسانی هستند که … اعمالشان تباه شده، لذا روز قیامت وزنی برای آنان قائل نیستیم.» ظاهراً این افراد چون اعمالشان نابود می شود، زیانکارترین افرادند. یعنی چیزی بیش از تهدید در میان است.

بله،درست است. در سوره ی محمد آمده است: کسانی که کفر ورزیدند و مردم را از راه خدا بازداشتند و پس از آنکه راه هدایت بر آن ها روشن شده است با پیامبر مخالفت ورزیدند، هرگز به خداوند زیانی نمی رسانند زیرا که خداوند اعمالشان را تباه و بی ارزش گردانیده است.» کسی که با پیامبر دشمنی می کند، می خواهد کدام عمل صالح را در برابر این کار بگذارد؟

این آیه ظاهراً درباره ی معاصرین پیامبر است.

بله.

ولی ممکن است کسی در سال ۲۰۱۵ خداناباور باشد و ارادت و احترامی هم برای پیامبر گرامی اسلام قائل نباشد، اما پزشکی باشد که در دور افتاده ترین نقاط آفریقا مشغول خدمت به مردم فقیر و بیچاره است. آیا این پزشک نیکوکار ملحد، نمی تواند مصداق آیات ۱۰۳ تا ۱۰۶ سوره ی کهف باشد؟

اجازه بدهید من بخشی از یک یادداشت را برایتان بخوانم:« در قرآن کریم از سبک و سنگین بودن کفه اعمال نیک و بد سخن می رود و نیز از وزن اعمال. لذا از آن بر می آید که واحدهای کار نیک و بد با هم جمع و تفریق می شوند.» پس این ربطی به احباط ندارد که همه ی اعمال یک نفر ناگهان نابود شود. کارهای او جمع و تفریق می شوند. در ادامه ی این یادداشت آمده است:« احادیث بسیاری که از طریق اهل سنت و شیعه روایت شده، دلالت بر صحت احباط و تکفیر دارد. فی المثل احادیثی هست که اگر کسی تارک الصلوه ی باشد سایر اعمالش تباه می گرد. و یا احادیثی هست که عقوق والدین (یعنی عاق والدین شدن) سایر حسنات یک فرد را تحت الشعاع قرار می دهد و نظایر آن. این نیز گفتنی است که سه مسئله در احباط و تکفیر مؤثر است: ۱- ایمان ۲- کفر یا ارتداد ۳- توبه. یعنی هریک از این سه بر مجموعه اعمال و کارنامه ی یک فرد اثر اساسی و نهایی می گذارد. اگر کسی مدت ها کافر باشد سپس اسلام آورد، گناه پیشین او که عبارت از کفرش باشد بخشیده می شود. و یا به همین ترتیب اگر کسی مدت ها مؤمن و مسلمان باشد، سپس مرتد شود، حسنات پیشین او که مربوط به ایمانش بوده، زایل می شود. همچنین توبه هم شوینده و زایل کننده ی هر گناهی – حتی شرک- است.»

احباط چیزی است که سنی ها به آن اعتقاد دارند؟

من معتقدم که اهل سنت در پذیرفتن احباط موضع قدرتمندی نمی توانند داشته باشند.

سؤال من این نبود که آیا این باور درست است یا نه. پرسیدم اگر شیعیان احباط را قبول ندارند، اهل تسنن به احباط باور دارند؟

بله. سنی ها می گویند احباط در قرآن آمده است.

حالا بفرماید شیعیان درباره ی احباطی که در قرآن آمده، چه توجیهی دارند.

عرض کردم که شیعیان احباط را با عدل خداوند و چند آیه ی دیگر قرآن در تناقض می بینند.

با توجه به اینکه در برخی آیات به احباط اشاره شده است، شیعیان که احباط را نمی پذیرند، در واقع برخی از آیات قرآن را رد می کنند؟

نه، تفسیر و تأویل می کنند.

به نظر شیعه، مراد از احباط چیست؟

مثلاً در قرآن داریم سیحبط اعمالهم. از نظر شیعیان، احباط یک هشدار یا تهدید و یا تخویف (از خوف) است. در برخی از آیات قرآن وعده ی عذاب داده شده است اما در ادامه آمده است: ذلک یخوف اللّه به عباده. یعنی« اینان از آن است که خداوند بندگانش را از آن می ترساند.» این رفتار بسیار کریمانه و رحیمانه است که خداوند هشدار دهد و تهدید کند. تهدید بازدارنده است دیگر.

آیه ی ۲۷ سوره ی رعد می تواند مؤید کثرت گرایی دینی و یا حتی چیزی فراتر از کثرت گرایی دینی باشد. یعنی مطابق این آیه، دئیست ها (خداباوران بی دین) و یا حتی کسانی که به خدا باور ندارند نیز می توانند اهل نجات باشند. آیه می گوید: «خداوند هرکس را که به او رو آورده باشد به سوی خویش راه می برد.» روی آوردن به خدا، مقید به پذیرش دین خاصی نشده است.

می گویند حکم بر اغلب اکثر می شود. مردم ایمان تک روانه ندارند و معمولاً پیرو ادیان می شوند. کسانی که دین ندارند، در یک چیز اساسی مشترکند و آن انکار وجدانیت و وجود خداوند است. الکفر ملهء واحده. ممکن است کسی موحد باشد ولی دیندار نباشد. به قول شما، دئیست باشد. دئیست ها خدا را قبول دارند اما اینکه خداوند جهان را مطابق آموزه های ادیان خلق کرده و اداره می کند، چیزی است که ممکن است دئیست ها آن را قبول نداشته باشند. چنانکه بزرگمردی به اسم آنتونی فلو، بعد از پنجاه سال انکار خدا در اکسفورد و کبریج، با تدقیق در شگفتی های آفرینش، از جمله شگفتی های علم ژنتیک، به خدا ایمان آورد. او پذیرفت که خدایی وجود داردکه این دنیای پیچیده را آفریده است. اما آنتونی فلو، فقط به خدا، ایمان آورد. یعنی گفت که هیچ دینی ندارم، درباره ی آخرت هم نظری ندارم و اصلاً نمی دانم آخرتی وجود دارد یا نه؛ ولی این دنیا یک وجود هوشمند توانا بر آفرینش و اداره ی آفرینش می خواهد. یعنی اینطور نیست که این دنیا تصادفی پدید آمده باشد. این دنیا هردمبیل نیست!

آنتونی فلو می تواند مصداق آیه ی سوره ی رعد و در نتیجه اهل نجات باشد؟

به نظر من می تواند. چرا کار را سخت کنیم؟

آن آیه ای که می گوید خدا همه ی گناهان را می بخشد الّا شرک، آیا منطقاً شامل حال کسانی هم می شود که به خدا معاد و نبوت اعتقاد ندارند ولی مشرک هم نیستند؟ مثلاً زکریای رازی ظاهراً به نبوت اعتقاد نداشت ولی مشرک هم نبود.

بله، این آیه شامل حال زکریای رازی هم می شود.

حالا اگر کسی اساساً خداناباور بود چه؟ خداناباور که اصلاً به خدایی اعتقاد ندارند که بخواهد برای او شریک قائل شود. او یک گام هم از مشرک فراتر رفته ولی مطابق این آیه، چون شرک نورزیده، می تواند به رحمت الهی امیدوار باشد؟

مشرک دو معنا دارد. یکی اینکه همتایی برای خدا قائل شویم. معنای دوم، انکار خداوند است. انکار خداوند یعنی شرک، اگرچه با معنای لغوی کلمه شرک جور در نمی آید.

البته قرآن به «منکران» هم وعده ی عذاب داده است و مفهوم منکران منطقاً می تواند منکران خدا را هم در بر گیرد؛ ولی مسئله قرآن بیشتر شرک بوده نه خداناباوری. و ظاهراً این با شرایط زمانه ی نزول وحی مرتبط است؛ چون در آن دوران شرک بسیار بیشتر از ماتریالیسم رواج داشت.

بله، البته در آن دوران دهریون هم داریم و قرآن هم مختصراً به آن ها پرداخته است؛ اما قرآن بیشتر با مشرکان درگیر است نه با دهریون.

آیه ی ۱۶۲ سوره نساء درباره ی یهودیان می گوید: «ولی از میان آنان راسخان در علم و مؤمنان به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان دارند، به ویژه نمازگزاران؛ و زکات دهندگان و مؤمنان به خداوند و روزبازپسین؛ به اینان به زودی پاداش عظیم خواهیم داد.» یکی از مدلولات این آیه این است که کسی می تواند یهودی باشد ولی به آنچه بر پیامبر اسلام نازل شده، ایمان داشته باشد. یعنی ممکن است یک یهودی با علم به پیامبر بودن حضرت محمد (ص)، دینش را از یهودیت به اسلام تغییر ندهد اما باز هم از نظر قرآن رستگار باشد.

کاملاً درست است. من با شما موافقم. من در جایی نوشته ام که خداوند می دانست وقتی اسلام نازل شود، ادیان دیگر نسخ نمی شوند. در این مقاله، که در اصل یک سخنرانی بود، حرف من این است که ما حتی یک آیه هم در قرآن نداریم که با ظهور اسلام سایر ادیان باید نسخ شوند.کسانی که این سخنرانی مرا شنیده اند، به من ایراد می گیرند که در آیه ی ۱۹ سوره ی آل عمران آمده است که «ان الدین عنداللّه اسلام». ویا می گویند آیه ی ۸۵ سوره ی آل عمران فرموده است که :«هرکس که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران است.» اما پاسخ بنده این است که با یک آیه نمی توان همه ی قرآن را فهمید. وقتی این دو آیه را در کنار آیات دیگر می گذاریم، معلوم می شود که «اسلام» در این دو آیه، اسلام ابراهیمی است. یعنی تسلیم بودن در برابر خداوند. این دو آیه بر اسلام تاریخی، یعنی آنچه که در تاریخ به نام دین اسلام ظهور کرده، دلالت ندارند. در اسلام از حنیفیت به نیکی یاد شده و پیامبر اسلام هم فرموده اند إنی بُعثتُ بالحنیفیه السمحه: من به حنیفیت آسمان مبعوث شدم. پیامبران گذشته، می گفتند «اسلمت کل رب العالمین» (بقره ۱۳۱).

یکی از مؤیدات کثرت گرایی دینی در قرآن، شاید این باشد که در قرآن واژه ی «دین» به کار رفته و واژه ی «ادیان» به کار نرفته است. اسلام و مسیحیت و یهودیت، همگی مصداق دین هستند…

بله، بگذارید مثالی بزنم. در قرآن آمده است: ان اللّه اصطفی لکم الدین فلا تَموتُنّ إلّا و انتم مسلمون (بقره ۱۳۲). نمی گوید اسلام یا مسیحیت. می گوید دین. ابراهیم و یعقوب به پسرانشان می گویند: خداوند دین را برای شما برگزیده است، پس مبادا که جز به فرمانبرداری {از جهان} در گذرید.

این آیه و اساساً این نکته که در قرآن واژه ی «دین» به کار رفته نه واژه ی «ادیان»، چه کمکی به تأیید این مدعا می کند که قرآن کثرت گرایی دینی را فبول دارد؟جان کلام این آیه و آیات مشابه این است که همه ی مصادیق دین، یعنی اسلام و مسیحیت و یهودیت، حقانیتی دارند؟

شک نداشته باشید. خداوند فرموده است: أنّی لا اُضیعُ عَمَلَ عاملٍ ( من عمل هیچ صاحب عملی را ضایع نمی گذارم/ آل عمران ۱۹۵) مثلاً کسی می گوید خدایا من عاملی بودم و عملی هم داشتم. صدتا مدرسه ساختم و کارهای نیک دیگری هم انجام دادم اما پیرو هیچ کتاب آسمانی و هیچ پیامبری هم نبودم ولی عرفاً انسان خوبی بودم. تو هم فرموده ای عمل هیچ کس ضایع نمی شود. پس کار نیک من چه می شود؟ محال است که خداوند کار نیک مشرک راهم نادیده بگیرد.

پس چرا در قرآن گفته شده است ابراهیم برای شما اسوه است الّا آنجا که برای پدر مشرکش طلب آمرزش کرد؟ یعنی ظاهراً مؤمنان حق ندارند برای مشرکان و منکران طلب آمرزش کنند، ولو که آنها کارهای نیکی هم انجام داده باشند و حتی والدین مؤمنان بوده باشند.

ابراهیم دوست داشت پدرش آمرزیده شود…

ولی قرآن او را از طلب آمرزش برای پدر کافرش منع می کند. چرا؟

واقعاً نمی دانم. برای اینکه نمی دانم طلب آمرزش برای یک شخص چه اشکالی دارد. البته شاید بتوانم با آیه ی ۵۶ سوره ی قصص به سؤال شما جواب بدهم: انکَ ل تهدی مَن اَحبَبتَ و لکنّ اللّه یهدی مَن یشاء و هو اَعلمُ بالمهتدین. یعنی: تو هرکس را که دوست داری هدایت نمی کنی، بلکه خداوند است که هرکس را بخواهد هدایت می کند و او به رهیافتگان داناتر است.

در آیه ی ۱۱۵ سوره نساء آمده است:« هرکس پس از آنکه {حق و } هدایت برایش آشکار شد با پیامبر مخالفت کند و راهی جز راه مسلمانان در پیش گیرد، او را با مراد خویش وامی گذاریم و به دوزخش در می آوریم و چه بد سرانجامی است.»مطابق این آیه، می توان گفت اگر کسی حق برایش آشکار نشده باشد و با پیامبر اسلام مخالفت کند و راهی جز راه مسلمین در پیش گیرد، لزوماً بد سرانجام نیست؟

بله، به این افراد مستضعفان فکری گفته می شود. یعنی عقل و عملش او را به موافقت با پیامبر سوق نداده است.من همیشه به استاد دینانی، فیلسوف بزرگ معاصر، میگویم این همه عاقل وجود دارند که ایمان ندارند و این همه دیندار داریم که برای ایمان آوردن عقل ورزی نکرده و فطری ایمان آورده اند. پس عقل لزوماً برای ایمان اوردن کافی نیست.

آیات ۴۲ و ۴۳ سوره مائده درباره ی مراجعه ی یهودیان به پیامبر اسلام برای داوری در خصوص اختلافاتی است که خود یهودیان بایکدیگر داشتند. آیه ی ۴۲ پیامبر را مخیر می کند که در میان آنان داوری بکند یا نه. اما آیه ی ۴۳ از این حیث جالب است که متعجبانه می فرماید: «و چگونه تو را به داوری می گیرند حال آنکه تورات در نزد آنان است که حکم الهی در آن هست.»

بله، این ها آیات شگرفی است…

قرآن متعجبانه می پرسد چرا یهودیان برای حل اختلافاتشان نزد پیامبر اسلام می آیند؛ چونکه آنها تورات را دارند که حاوی حکم الهی است و نیازی به این مراجعه ندارند. مطابق این آیه، ادعای مسلمانان ارتدوکس درباره ی تحریف تورات نادرست است و یا اگر تحریفی هم به تورات راه یافته باشد، تحریف عمیق و آخرت سوزی نبوده است که یهودیان را از رسیدن به خدا باز دارد.

این حرف خوبی است. واقعاً حرف خوبی است!

حالا برداشت شما از این آیه چیست؟!

برداشت من از این آیه این است که کتاب آنها برایشان کفایت می کرده و خداوند هم به پیامبر اسلام فرموده است که آنها را به کتاب خودشان ارجاع بده. مثلاً پیامبر هیچ وقت برای مسلمانان حکم سنگسار صادر نکردند. دو مورد سنگسار هم که در زمان پیامبر رخ داد، سنگسار یهودیان و مسیحیان بود که پیامبر به آن ها فرمود مطابق احکام کتاب خودتان عمل کنید. این نکته هم جالب است که انجیل با آنکه احکام فقهی زیادی ندارد، حکم سنگسار را دارد.

آیه ی ۴۴ سوره ی مائده هم می گوید: « ما تورات را نازل کرده ایم در آن رهنمود و نوری هست که پیامبران و اهل تسلیم و عالمان ربانی و احبار بر وفق آنچه از کتاب الهی به آنان سفارش کرده اند و بر آن گواهند، برای یهودیان داوری می کنند.»

بله، در تأیید این نکته ی شما می توانم آیه ی۴۷ سوره ی مائده را مثال بزنم که می فرماید: وَلیَحکُم اَهلُ الانجیل بما اَنزلَ اللّهُ فیه ( و باید که اهل انجیل بر وفق آنچه خداوند در آن نازل کرده است حکم کنند) تازه این جا گفته می شود که اگر اهل انجیل بر وفق انجیل حکم نکنند، این کارشان اشکال دارد. به همین دلیل است که من می گویم یهودیت و مسیحیت نسخ نشده اند.

این آیات ظاهراً نشان می دهند که ادعای تحریف تورات و انجیل، ادعایی قرآنی نیست.

البته آیه ی ۴۶ سوره نساء می فرماید: مِنَ الذینَ هادوا یُحَرّفونَ الکَلِمَ عَن مّواضِعِهِ ( از یهودیان کسانی هستند که کلمات را جابه جا می کنند.)

ولی این آیه درباره ی اشخاص است نه درباره ی کتاب تورات.

بله، به هرحال اگر تحریفی هم در تورات رخ داده باشد، ممکن است به مفاهیم و مضامین اصلی این کتاب لطمه ای نزده باشد. یعنی چیز مهمی را از این کتاب الهی حذف نکرده باشند.

ضمناً ممکن است «یحفون الکلم عن مواضعه» در اشاره به تفسیر آیات تورات به کار رفته باشد. یعنی برخی از مفسران تورات، کلمات را حین تفسیر از مواضع اصلی شان خارج می کردند.

این را هم مفسران قرآن گفته اند. تحریف گاهی به معنای تحریف لفظی است، گاهی هم به معنای تحریف معنوی و تفسیری. کاملاً درست است.

آیات ۴۳ تا ۴۸ سوره ی مائده درباره ی تورات و انجیل، پس از سال ۶۲۱ میلادی نازل شده اند. تقریباً یعنی ۶۰۰ سال پس از ظهور مسیحیت و ۱۸۵۰ سال پس از ظهور یهودیت در تاریخ. اگر قرار بود تورات و انجیل تحریف شده باشند و قرآن این دو کتاب را مایه ی هدایت پیروانش نداند، قطعاً در این دوران طولانی پیش از ظهور اسلام تحریف شده بود. می خواهم بگویم از منظر قرآنی نمی توان گفت این دو کتاب تحریف شده اند و یهودیان و مسیحان حتماً باید به اسلام بگروند تا هدایت شوند.

بله، موافقم.

به نظر می رسد سوره مائده یکی از پلورالیستیک ترین سوره های قرآن است. آیات ۸۳ و ۸۴ این سوره درباره ی برخی از مسیحیان می گوید:« و {اینان} چون آنچه به پیامبر اسلام نازل شده است، بشنوند، می بینی که چشمانشان از اشک لبریز می شود از آنکه حق را می شناسند،{و} می گویند پروردگارا {ما} ایمان آورده ایم، پس ما را در زمره ی گواهان بنویس/ و چرا به خداوند و حق و حقیقتی که برای همه ی ما نازل شده است، ایمان نیاوریم…» مدلول این دو آیه این است که می شود کسی حقانیت قرآن را بپذیرد و به پیامبر اسلام ایمان بیاورد ولی همچنان مسیحی باشد.

بله، درست است. من خیلی خوشحالم که شما باریک اندیشی می کنید. چنانکه ما به پیامبران پیشین اعتقاد داریم ولی پیرو آنها نیستیم. اصلاً در قرآن تأکید شده است که مسلمانان به کتب پیشین و پیامبران پیشین اعتقاد داشته باشیم. آیه ی ۱۳۶ بقره می فرماید:« قولوا آمنا بااللّه و ما أنزل إلینا و ما أنزل إلی إبراهیم و إسماعیل و إسحاق و یعقوب و الأسباط و ما أوتی موسی و عیسی و ما أوتی النبیون من ربهم لا نفرق بین أحد منهم و نحن له مسلمون.» پس ما هم به پیامبران پیشین اعتقاد داریم ولی مطابق آیین پیامبران خودمان عمل می کنیم نه مطابق آیین پیامبران پیشین.

پس به نظر شما نیز میشود کسی به پیامر اسلام و حقانیت قرآن اعتقاد داشته باشد ولی همچنان بر دین مسیحیت باشد.

بله، همین الآن هم چنین افرادی داریم. مونتگمری وات، نویسنده ی کتاب «درآمدی بر تاریخ قرآن»، که من کتابش را هم ترجمه کرده ام، می گوید ما نباید بگوییم قرآن کتاب خدا نیست؛ ما باید مثل مسلمان ها بگوییم قرآن کتاب خداست. او کتاب های «پیامبر در مکه» و «پیامبر در مدینه» را هم نوشته و با اسلام بسیار همدلی دارد. او مثل یک مسلمان بحث می کند بی آنکه مسلمان شده باشد و یا هانری کربن این همه درباره ی عرفان اسلامی و تشییع تحقیق کرد اما یک کاتولیک بود.

آیات ۶۸ تا ۷۰ سوره ی مریم درباره ی سرنوشت اخروی منکران معاد می گوید:« سوگند به پروردگارت که آنان و شیاطین را گرد می آوریم؛ سپس همه شان را پیرامون جهنم به زانو در افتاده حاضر می گردانیم/ آن گاه از میان آنان از هر فرقه ای هرکدام را که در برابر خدای رحمان سرکش ترند جدا می سازیم/ آنگاه ما بهتر می دانیم که کدامشان سزاوارتر به در افتادن به میان آن هستند.» مطابق این آیات، ظاهراً از بین منکران زندگی پس از مرگ، کسانی اهل عذاب خواهند بود که در برابر خداوند سرکش تر بوده اند. تازه از بین این سرکش ترها نیز، ظاهراً کسانی راهی جهنم خواهند شد که به عذاب سزاوارترند.

بله، در این جا بحث رهبر و پیرو مطرح می شود. همیشه گناه پیروان کمتر از رهبران است. رهبران مؤسس و سلسله جنبان اند.

درباره ی رحمت خداوند، برخی گفته اند خدا در این دنیا رحمان است و در آن دنیا رحیم. یعنی رحمتش در این دنیا شامل حال مؤمنان و منکران می شود ولی در آن دنیا فقط مؤمنان را در بر می گیرد. اما مطابق این آیات، ظاهراً رحمت خدا در آن دنیا هم شامل حال منکران می شود و حتی در آیه ی ۶۹، واژه رحمان در توصیف خداوند به کار رفته است.

موافقم. این ها قرائت های خیلی خوبی است.

از کثرت گرایی دینی دست کم دو تلقی کلان وجود دارد. یکی اینکه بگوییم مؤمنان ادیان گوناگون، اهل نجات اند؛ چرا که خداپرستند و عمل صالح دارند. این پلورالیسم نجات گرایانه است. دوم اینکه بگوییم عقاید متضاد و گاه متناقض مؤمنان، در مجموعه ی آموزه های اعتقادی آن ها صادق است. مثلاً بگویم هر دو آموزه ی تثلیث و توحید صادق است. درباره ی این دو نوع کثرت گرایی چه نظری دارید؟

در حالت اول، ما قائل به فرقه ی ناجیه نیستیم. یعنی معتقد نیستیم که فقط خودمان اهل نجاتیم. بنی اسرائیل خودشان را قوم برگزیده می دانستند. مفسران قرآن می گویند بنی اسرائیل تا زمان خودش قوم برگزیده بود. اگر از من بپرسید که «تو به عنوان یک مسلمان شیعه، معتقدی یهودیت و مسیحیت بر حق است؟» پاسخ من به این سؤال مثبت است. در قرآن به دعواهای یهودیان و مسیحیان با یکدیگر اشاره شده است. قالتِ الیهودُ لَیستِ النّصری علی شیءٍ و قالتِ النّصری لَیستِ الیهود علی شیٍ: یهودیان گفتند که مسیحیان بر حق نیستند(بقره۱۱۳) ولی این دعواها را نباید جدی گرفت. مطمئناً ما باید طبق نص قرآن به کتب و رسل پیشین معتقد باشیم ما- به قول شما- بی آنکه پیرو این ادیان باشیم، حقانیت آن ها را به رسمیت می شناسیم. اما اگر بگویند دین کامل تر اسلام است و پیروان سایر ادیان باید از دین آباء و اجدادی خود دست بکشند و پیرو اسلام شوند، پاسخ من این است که خود حضرت حق بهتر از هرکسی می دانست که چنین نخواهد شد. ممکن است اندک شماری از یهودیان و مسیحیان مسلمان شوند و یا کسانی از اسلام به این دو دین روی آورند، ولی این اقلیت انگشت شمار هیچ وقت اکثریت نخواهند شد. من مسیحیت را آنطور که قرآن گفته است می پذیرم نه آن طور که خود مسیحیان می گویند. تثلیت سه خدایی نیست. مسیحیان عالِم که به کنار، هیچ مسیحی عاقلی هم نمی گوید ما مسیحیان سه تا خدا داریم. آن ها می گویند خداوند سه وجه دارد. یک وجه آنGod است. این یعنی خدای آفریننده ی جهان. من مسیحیت را با انتقادهای قرآنی، که معطوف به این نکته ی مهم است که مسیحیان تثلیث را سه خدایی تلقی نکنند، می پذیرم.

شما در مجموع ظاهراً تلقی نجات گرایانه از کثرت گرایی دارید. یعنی می فرماییید پیروان ادیان ابراهیمی اهل نجات اند.

بله، من معتقدم اینکه یک فرقه ی ناجیه وجود داشته باشد و بقیه جهنمی باشند، با عدل الهی منافات دارد.

در مواردی که بین پیروان این ادیان اختلافات اعتقادی صریح وجود دارد، آیا قائل هستید که همه ی این گزاره های به ظاهر متضاد یا متناقض وجوهی از حقیقت اند؟

نه. بین این دوگزاره ی متناقض، طبعاً باید یک گزاره درست باشد یا هر دو نا درست باشند. نمی شود هر دوی آن ها درست باشند.

متضاد باشند چه؟

احکام گزاره های متضاد فرق دارد. دو گزاره ی متضاد دو امر وجودی اند ولی دو گزاره ی متناقض، یک امر وجودی و یک امر عدمی اند. گزاره های متضاد منطقاً ممکن است درست باشند. یعنی از نظر ما تضاد دارند ولی در حاقّ واقع و نفس الامر تضادی ندارند.

این حکم را نمی توان به گزاره های متناقض هم تسری داد؟

نه، چون تناقض یعنی یک چیز و نفی آن چیز. نمی شود گزاره ای صحت داشته باشد و نفی آن هم صحیح باشد.

شاید ما فکر می کنیم که چنین چیزی محال است…

مگر اینکه بگوییم تناقض نماست. مثل بعضی پارادوکس ها. یعنی تناقض نماست ولی در حاقّ واقع و نفس الامر تناقضی بین آن دو گزاره وجود ندارد.

منبع: متروی شهروند

گفت‌وگو از: هومان دوراندیش

بازگشت به صفحه اول