ثبت‌نام محمود احمدی‌نژاد در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با وجود منع آشکاری که مقام رهبری در نهایت از پشت بلند گو علنی کرد، نافرمانی بزرگی بود که بعید است بدون پرداخت هزینه‌ای گزاف از آن قسر در برود. در تاریخ معاصر ایران شبیه‌ترین مورد به این نافرمانی علنی از شخص اول مملکت، ماجرای علی امینی نخست وزیر سالهای ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ است. البته از نظر تبار شناسی ، احمدی‌نژاد روستا زاده‌ای برخاسته از خانواده‌ای کارگری از دهکده ارادان گرمسار است  و از این لحاظ شاید قابل مقایسه با علی امینی، شاهزاده قاجاری فرزند محسن امین الدوله (‌داماد مظفرالدین شاه و مالک معروف ) و نوه علی امین الدوله، صدر‌اعظم مظفرالدین شاه نباشد، اما هر دو از سر غرور و یا ساده‌لوحی ناشی از محاسبات نادرست رفتار یکسانی را مرتکب شدند، هر چند ممکن است تاوان یکسانی پرداخت نکنند .

علی امینی شاهزاده‌ای بود که در فرانسه حقوق و دکترای اقتصاد خواند. در کابینه محمد مصدق و حسن‌علی منصور وزیر اقتصاد بود و در سال ۱۳۴۰ با حمایت دولت جان.اف.کندی به نخست‌وزیری رسید. اصلاحات ارضی از اقدامات دولت او بود و وقتی برنامه محدود کردن نقش شاه در اداره امور کشور را به توصیه امریکایی‌ها پی گرفت، مورد غضب محمدرضا پهلوی قرار گرفت و از نخست‌وزیری عزل شد؛ هر چند خودش دوست داشت که این عزل را استعفا بنامد.

گفته می‌شود بهانه‌ی این اتفاق در جریان تنظیم بودجه سال ۱۳۴۱ کشور بود که در جلسه کابینه انتقاد ملایمی نسبت به دخالت شاه در تنظیم بودجه بر زبان رانده بود. امینی که تصور می‌کرد حمایت امریکایی‌ها را با خود دارد، خیلی زود متوجه شد که بر روی اسب مرده شرط‌بندی کرده است و چند ماه بعد از عزلش با ترور کندی همه تصورات او بر باد رفت. پس از برکناری نیز برای همیشه از چشم شاه افتاد به نحوی که حتی در مراسم عمومی نیز به دربار دعوت نمی‌شد. نامه‌های متعدد فدایت شوم و ابراز خاکساری و اثبات چاکری که خطاب به شاه می‌نوشت نه‌تنها به شرف عرض نمی‌رسید ، که توسط منشی اسدالله علم به سطل زباله حواله می‌شد و گاه موجب خنده و سرگرمی علم با زیر دست‌هایش بود. در یادداشت‌های علم دو بار به این نامه‌ها اشاره شده است. یک‌بار در سال ۱۳۵۴ تقاضای موافقت برای مسافرت به اروپا داشت، که شاه این بار موافقت می‌کند :
«فرمودند برود .بعد فرمودند هنوز هم ثنا خوان ماست ؟ عرض کردم بلی البته .»

یک‌بار هم قبل از آن نامه‌ای نوشته و پس از دو صفحه تمام چاپلوسی و عرض چاکری، تقاضا کرده بود که اعلی‌حضرت مرحمت فرموده و بنده‌نوازی کنند و اجازه بدهند که یک دستگاه اتومبیل بنام دربار وارد کشور کند تا بتواند عوارض و حقوق گمرکی‌اش را نپردازد. این را نیز اعلی‌حضرت مرحمت فرمودند.

زمانی هویدا در پاسخ به سوال خبرنگار لوموند که از او پرسیده بود: شما به عنوان شخص دوم کشور… ، شوخ‌طبعانه گفته بود «کشوری که شخص اول دارد شخص دوم یعنی کشک.» علی امینی بعد از ۱۶ سال بی‌محلی این نکته را فهمید ، منتها درست در آخرین روزهای رژیمی که شخص اول مملکتش در اوج استیصال در برابر خیزش عمومی به سر می‌برد و به تعبیر مولوی «مرد غرقه گشته جانی می کند / دست را در هر گیاهی می زند».

امینی در مهر ماه ۵۷ توفیق آن را یافت که برای ملاقات با شاه به دربار دعوت شود. یک چ‌بار هم قبل از خروج شاه از ایران تلفنی با شاه صحبت کرد. بعد از انقلاب به پاریس رفت و کتاب خاطراتش را نوشت و در این کتاب از خودش قهرمانی خیالی ساخت که در هر ملاقات با شاه در باره آزادی‌های سیاسی و محدود کردن قدرت دربار و شخص شاه و برقراری دموکراسی و انتخابات آزاد و انتقاد از اقدامات شاه و اطرافیان و خانواده‌اش، اعلی‌حضرت را با لحنی تند و گزنده نصیحت می‌کرد.

چند سالی بعد از مرگش، نوار گفتگوی تلفنی‌اش در آذر ۵۷ با محمدرضا پهلوی منتشر شد که از هر سه کلمه‌ای که پشت تلفن خطاب به شاه بر زبان می‌راند ، دو کلمه‌اش چاپلوسی و تملق و عرض چاکری و بندگی و نوکرتم و چاکرتم بود .

قرار گرفتن در برابر شخص اول مملکت، از شاهزاده قاجاری اصل و نسب‌دار و نخست‌وزیری که اصلاحات ارضی را عملیاتی کرد، انسان درمانده‌ای ساخت که برای نپرداختن عوارض گمرکی یک اتومبیل وارداتی کاسه گدایی به دست می‌گرفت و نامه‌های بی‌جواب خاکساری به اعلی‌حضرت می‌نوشت و به سمبل چاپلوسی بی‌حاصل تاریخ معاصر ایران بدل شد. پیش بینی سرنوشت آتی احمدی‌نژاد برای گناه مشابهی که کرده است، حداقل فاصله ای از ارادان تا سه راه امین‌حضور دارد .

بر این مبنا، لابد گناهی که احمدی‌نژاد با نادیده گرفتن علنی منع مقام رهبری برای ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری مرتکب شده است، به مراتب بزرگ‌تر از انتقاد امینی از شاه در یک محفل خصوصی است. احمدی‌نژاد همه مدارج ترقی‌اش در جمهوری اسلامی را مدیون رهبری و حمایت‌های اوست و نافرمانی اخیرش را نه تنها محافظه‌کارانی که رهبری برای‌شان خط قرمز محسوب می‌شود هرگز نخواهند بخشید، بلکه معلمین اخلاق و بی‌طرف نیز در سیاهه رذیلت‌های اخلاقی تحت عنوان «ناسپاسی» و «نمک‌نشناسی» نیز خواهند نوشت .

امینی در خانواده‌ای که چندین نسل سمت وزارت دربار ناصری و صدر اعظمی داشتند و با تجربه تحصیل و زندگی طولانی در فرانسه، فرد ناآگاهی به امور سیاسی نبود، اما در این خیال باطل افتاده  بود که چون در خارجه تکیه‌گاهی به‌نام امریکا دارد و در داخل کشور میلیون‌ها روستایی در دولتش صاحب زمین شده‌اند، لابد می‌تواند به اسب شاه بگوید یابو. اما در همه سال‌های یاس و بی‌کسی، یانکی‌ها جواب تلفنش را نمی‌دادند و روستایی‌هایی که صاحب زمین شده بودند بدتر از شاه محل گربه هم به او نگذاشتند تا چه رسد که با کیسه‌ای نخود و لوبیا از ایشان تفقد کرده باشند.

پایگاهی که احمدی‌نژاد و دار و دسته‌اش فکر می‌کنند دارند، از نسل همان‌هایی هستند که در دوران بی‌کس و کاری امینی، صندوق های روغن کرمانشاهی و عسل طبیعی را به در خانه اسداله علم می‌بردند.

بازگشت به صفحه اول