سازوکار انتخابات، بالاخص از نوع ریاست جمهوری اش در ایران انگار به این جمع بندی رسیده است که در دقایق و روزهای آخر و عموما کمتر از ماهی مانده به انتخابات، شگفتی ساز باشد و محاسبات را تغییر دهد. عکس همه جای دنیا که کاندیدا ها از ماهها پیش مشخص اند و در حال ارائه برنامه و طرح خود و برخورد دو سویه با بدنه جامعه.

اما اینجا ایران جمهوری اسلامی است. در آن نیروهای سیاسی، بالاخص نیروهای وابسته به محافظه کاران نیک فهمیده اند که رفتار کمپینی و موجی مردم همیشه در دقایق آخر تعیین کننده می شود و بسیاری از رای دهندگان در آن دقایق است که تصمیم میگیرند رای بدهند یا ندهند و اگر میخواهند به که.

جمهوری اسلامی هم نشان داده که به طور مشخص در سه چهار دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری (بدون یا با احتساب دوره جاری) در ایام انتخابات به بسطی نائل می شود که فرصتی است برای نیروهای سیاسی تا حرفها را بگویند و برای بدنه جریان‌ها که با مردم تماسی با کمترین هراس بگیرند و دست‌ها و جریانات مردمی خود را گسترش دهند. البته این بسط تا پیش از انتخابات است و پس از انتخابات قبضی همه گیر می شود که یا به غیرفعال شدن می انجامد و یا به آنچه که پس از خرداد ۸۸ دیدیم. بالاخص که در ایام بسط و یا در مقدمه قبض، نیروی امنیتی حس کند که جریان از دستش در رفته که آن وقت نه با رفتار اطلاعاتی امنیتی و ضربه و مهار، که با هجومی همه جانبه به قلع و قمع می پردازد. فارغ از اینکه قربانی طرفدار رئیس جمهور منتخب است یا مخالف او. افسار دستگاه امنیتی نه در دست رئیس جمهور که در حقیقت در جایی در بیت رهبر جمهوری اسلامی است که مهار می شود.

کم و بیش دو هفته تا انتخابات جاری جمهوری اسلامی ۹۶ فرصت هست. شورای نگهبان گزینش‌اش را کرده و منتخبین‌اش را به میدان انتخاب و رقابت فرستاده. از میان این شش تن، ۴ تن جدی هستند و دو تن با کمترین شانس ممکن. میرسلیم و هاشمی طبا کم شانس های این دوره اند. با این تفاوت که میرسلیم حداقل توانسته چهره یک نامزد حزبی به خود بگیرد. شاید باید در جایی بررسی شود که چرا بیش از یکصد سال پس از انقلاب مشروطه مردم ایران، در یک انتخابات ریاست جمهوری تنها یک نامزد حزبی هست و آنهم نماینده یکی از مرتجع ترین احزاب اسلام گرا در ایران یعنی حزب موتلفه اسلامی!

اما در میان آن ۴ دیگر به جز روحانی، رئیس جمهور مستقر و قالیباف، کسی که با توجه به حمایت جبهه پایداری از سویی و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از ابراهیم رئیسی از سویی دیگر، بعید است که شانس جلب توجه در میان اصول گرایان را داشته باشد چه برسد به بدنه مردم، اسحاق جهانگیری و ابراهیم رئیسی مورد بحث این یادداشت هستند. مسئله هم امروز آنهاست هم دیروزشان. و کارکرد و نفوذ و امکان پیروزیشان در ماراتن دو مرحله ای ۹۶ که یک مرحله اش را پیشتر شورای نگهبان معممین مشروعه خواه، زحمت انتخابش را کشیده است!

سید ابراهیم رئیسی یا همان آیت الله قتل عام. در زمان انتخابش به تولیت آستان قدس رضوی، آیت الله بود و بعد وقتی برای انتخابات ریاست جمهوری خیز برداشت توسط همان رسانه های اصول گرا، حجت الاسلام شد تا در مرتبه ای پائینتر از آیت اللهی علی خامنه ای، رهبر نظام قرار بگیرد. رئیسی با آن سابقه خونین، کشتار ۶۷ و حضور خون بار و سرکوب محورش از دهه ۶۰ تا ۹۰ اما با عزمی راسخ آمده است. ساده انگاری است تصور کنید رئیسی آمده تا دقیقه ۹۰ کنار بکشد یا ببازد یا تنها خودی نشان دهد. تولیت آستان قدس را رها کردن و با آن سابقه خونبار به میدان اجرایی پا گذاردن برای کسی مثل رئیسی بدین معناست که او برای بردن آمده است. رئیسی بسیار هوشیار هم عمل می کند. در مناظره اول در سمت بی‌خطر ماجرا ایستاد و سعی کرد خودش را از درگیری قالیباف و جهانگیری-روحانی دور کند. او با یک پکیج کامل به میدان آمده. نادر طالب زاده آمریکا درس خوانده همکار مرتضی آوینی را در کنار خودش دارد. رئیسی هم رای سیاسی ایدئولوژیک اصول گرایی را هدف قرار داده و هم معیشت گرایان را. سبد رای بزرگی که سال ۸۴ احمدی نژآد با توسل به همان‌ها توانست در دور دوم هاشمی را شکست دهد. دو دهک پائین جامعه هدف اوست. و رئیسی به خوبی هم مسیرش را پیش می برد و نشان می دهد که تیم مشاورین و رسانه ای خوبی هم دارد. تا الان در درگیری ها وارد نشده. حساب خودش را (در فیلم اولش به نام کنسرت مردم) از عباس واعظ طبسی، تولیت قبلی آستان قدس جدا کرده و به شدت سنگ فقرا را به سینه می زند و ژست ضد فساد می‌گیرد. در ماه‌های منتهی به انتخابات هم مفصل از کیسه آستان قدس رضوی بذل و بخشش کرده و رای بخشی از محرومین سه خراسان را جذب کرده است. به این مجموعه اضافه کنید رانت سید بودن و آخوند بودنش را که آخرین بار محمد خاتمی از هر دوی آنها با هم سود جست و عده ای به همین دلیل در هر دو دوره به او رای دادند.

متاسفانه آن دو دهک خیلی ذهن خود را درگیر مسئله کشتار ۶۷ نمی کند. رئیسی سابقه اجرایی اش پاک است و نمی شود به او گیر داد. گیرها مربوط به دوران قضایی اوست که آنهم طرح علنی اش در واقع رد شدن از خط سرخ های نظام ولایی است. قطعا فکر نمی کنیم که ممکن است حتی در بسط پیشا انتخابات در نظام جمهوری اسلامی از رئیسی به صورتی مستقل و منتقدانه و در سیمای ملی (میلی) و یا در یکی از رسانه های قانونی جمهوری اسلامی، از کشتار ۶۷ یا اعدامها و سرکوب ها پرسش شود. چه رئیسی هم همه این کارها را نه از نزد خود که به فرمان خمینی و خامنه ای انجام داده است و سر کلاف باز شود، تهش به دو رهبر نظام جمهوری اسلامی می رسد.

رئیسی خطرناک است. احتمال رای آوری اش بالاست. قالیباف تقریبا به گوشه رینگ اصول گرایی رفته و رئیسی به کانون توجهات این جریان بدل شده.
اما در طرف دیگر. روحانی و جهانگیری. دقیقا نکته همینجاست. قهرمان این روزهای این عرصه نه رئیس جمهور مستقر که تلاش می کند بار دیگر به کرسی بنشیند که جهانگیری، معاون اول اوست. در واقع قرار بود جهانگیری نامزد پوششی روحانی باشد. اما امروز روحانی در گرد و خاک و نام و هیاهوی مربوط به جهانگیری گم شده است. سه نکته در این میان مطرح است که می تواند فرصت جهانگیری برای روحانی را به تله بدل کند.

اول سابقه جهانگیری است. او رئیس ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی است و اقتصاد مقاومتی ترم محبوب رهبر نظام. جهانگیری که امروز این همه گرد و خاک می کند و از آیت الله منتظری در تلویزیون سخن می گوید و با یاد فاجعه ای که مصیبت هزاره سوم، محمود احمدی نژاد بر سر ایران آورد یا اداره مملکت در دهه ۶۰ توسط میرحسین موسوی بغض می‌کند، معتمد رهبری است که هم او را در سمت ریاست ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی می پذیرد و هم رسما رابط رهبر و اصلاح طلبان می شود. آنهم در وضعیتی که کسی از اصلاح طلبان صدر جرات رفتن نزد علی خامنه ای را ندارد. همین چندی پیش عکس‌های حضور قاسم سلیمانی در منزل جهانگیری به بهانه دیدار سلیمانی از خانواده شهید منتشر می شود که در آن حاج قاسم هست و مادر جهانگیری و خود اسحاق خان. جهانگیری می تواند برای رهبر نظام سازنده یک جریان اصلاح طلب سر به زیر باشد. بالاخص که در عهد پسا هاشمی رفسنجانی هستیم و دیگر هاشمی و قدرتش نیست که بشود با بودن زیر بلیط او از شر قدر قدرتان نظام ولایی در امان ماند. اصلاح طلبان به طور مشخص در عهد پسا هاشمی بسیار تلاش می کنند که به رهبر و قدرت نزدیک شوند. این وسط محمد رضا عارف هم نشان داد که این‌کاره نیست. نه اهل هماهنگی است (به مانند انتخابات ۹۲ که عاقبت با فشار خاتمی در دقیقه ۹۰ کنار رفت) و نه می تواند فراکسیون مدیریت کند (بساط فراکسیون امید در مجلس). یک آخوند برای مدیریت اصلاح طلبان هم برای خامنه ای که خود سواد درست فقهی ندارد خطرناک است، چرا که اولا آخوندهای اصلاح طلب عموما درس خوانده ترند (مجمع روحانیونی ها و یا مجمع محققین و مدرسینی ها) و ثانیا با این شکاف عظیم (بلاخص پس از خرداد ۸۸) دیگر به این راحتی مدیریت عمودی خامنه ای را نمی پذیرند. پس این وسط و در این فرصت چه کسی بهتر از اسحاق جهانگیری و مانند او. همین نزدیکی زیادی به رهبر نظام، اسحاق جهانگیری را خطرناک می کند و او را از یک فرصت به یک تله تغییر می دهد که با حضور مشعشع خود روحانی را به حاشیه خود در تبلیغات بدل کند. در این صورت حتی با کناره گیری اش هم چیز زیادی به روحانی نخواهد رسید. بلکه تنها فرصت روحانی را از او خواهد گرفت.

دوم از آخرین جملات نکته اول آغاز می شود. جهانگیری امروز به هیرو و قهرمان اصلاح طلبان و اعتدالیون بدل شده. در مناظره اول، روحانی موضع ضعیفی گرفت و مناظره به کُشتی اسحاق و محمدباقر تبدیل شد و آخرش تیتر یکی از روزنامه ها این شد که قالی‌بافی اسحاق!

اینکه جهانگیری قالی‌باف را بر زمین زده و انصافا هم سعی می کند روحانی را تقویت کند درست است. اما مردم به چهره رای می دهند نه به حساب و کتاب جریانی. روحانی در سال ۹۲ چهره بود. تمام قد با جملاتی حساب شده (فارغ از طراحی شده یا نشده شان) می تاخت و جلو می آمد و گُل می کرد. این بار جهانگیری این کار را می کند. اما به نظر می آید که دیگر بس است. باید جاها عوض شود. روحانی جلو بیاید و جهانگیری به زیر سایه او برود و محو شود. غیر از این باشد، کندن اسحاق درخشان در دقیقه نود به نفع روحانی نخواهد بود. بلکه رایی که جهانگیری جمع کرده را متلاشی و تقسیم می کند.

و سوم اینکه جهانگیری ممکن است به بیماری خطا کاری که اصلاح طلبان بارها آن را مرتکب شده اند دچار شود. سال ۸۴ و ورود با کاندیداهای متعدد. سال ۸۸ و دو کاندیدا و سال ۹۲ که عارف در آخر کار با برخورد خاتمی کنار رفت و از روحانی هم حمایت درستی نکرد. جهانگیری هم به هر حال از همان ایل و تبار است. یک خطر این است که جهانگیری مشعع و درخشان به سرش بزند و به او مشاوره بدهند که بماند. هم اصلاح طلب است، هم مورد تائید رهبر است و هم اصلاح طلبان را از زیر بلیط اعتدالیون بیرون می آورد. اما در واقع تله است. چون سبد رای های خاصی مثل روحانی بودن، سابقه جبهه و جنگ و بخشی از سبد رای اصول گرایی که با هاشمی بود و حال با روحانی است را ندارد. و ماندن جهانگیری یعنی باخت در برابر خط عمودی رئیسی، قالیباف، میرسلیم که دور دوم را می تواند به بازی جهانگیری، رئیسی بدل کند که باخت جهانگیری در آن جدال حتمی است.
کاش خط اعتدالیون و اصلاح طلبان خطر رئیسی را کاملا درک کنند و اینقدر خود را با قالیباف مشغول نکنند و برای ترکیب جهانگیری و روحانی، هرچه زودتر چاره ای بیاندیشند. دیر چاره کردن این دوگانه به راحتی می تواند مسئله کاندید پوششی را که به عنوان امتیازی برای خط اعتدال-اصلاح گرایان بدل شده به تله تبدیل کند و با گیر کردن در این تله و زمین گیر شدن، امکان پیروزی خط ابراهیم رئیسی را افزایش دهد.

احتمال زیاد انتخابات دو دوره ای خواهد شد. خود روحانی در دوره دوم و در شرایطی که کلا خط اصول گرایی پشت کاندید واحدی به صف می شود، با مشکل زیادی روبرو خواهد بود. وای به حال اینکه به جای روحانی جهانگیری کاندید این سو در دور دوم باشد که امتیازات و سبد رای های خاص روحانی را هم ندارد. آنوقت رئیسی با دوگانه سازی دولت-جهانگیری و اپوزسیون دولت-خودش می آید و می برد و باز باید برای ۴ سال (دست‌کم) انگشت به دندان گزیده شود. تا کار به آنجا نکشیده باید خطر را درست شناخت و برایش چاره ای اندیشید.
۳

بازگشت به صفحه اول