به دنبال سخنرانی هفته پیش رهبر ایران و مطرح کردن موضوع “آتش به اختیار” توسط وی، تعابیر و تفاسیر متعددی برای رمز گشایی از مقصود اوعنوان شد. عده ای از اصلاح طلبان با خوشبینی بر این باور بودند که این سخنان چراغ سبز به تندرو ها به حساب نمی‌آید و مقصود رهبر ایران چنانچه خودش عنوان کرده صرفا در حوزه فرهنگی و آن هم انجام فعالیت های فرهنگی در چهارچوب دیدگاهای رهبر ایران است و البته عده ای نیز بر این عقیده بودند که ان سخنان فراتر از یک تکلیف فرهنگی است و به نوعی فرمان جنگ به حساب میآید.

اکنون با گذشت چند روز از این سخنرانی کم کم معتمدین و سخنگویان علی خامنه‌ای در حال روشن کردن این موضوع هستند که مقصود رهبر ایران چه بود و حوزه فعالیت “آتش به اختیارها” کجاست.

یکی از این معتمدین، محمد تقی مصباح یزدی است که بارها و بارها ارادت خود را حتی با پا بوسی به علی خامنه ای نشان داده و البته از سوی رهبر ایران هم به عنوان ” فقیه و فیلسوف متفکر” معرفی شده و زمانی که مصباح یزدی با رای مردم از راهیابی به مجلس خبرگان بازماند رهبر ایران این موضوع را خسارت برای آن مجلس دانست و علنا ناخوشنودی خود از رای مردم را بروز داد.

مصباح یزدی بعد از سخنرانی علی خامنه ای عنوان کرد که “اگر فرماندهی خائن در آمد چه باید کرد؛ در اسلام برای این موضوع هم راهی وجود دارد و خوشبختانه رهبر معظم انقلاب اخیرا فرمودند که اگر مرکز فرماندهی دچار اختلال شد سایر کارگزاران و سربازان باید آتش به اختیار باشند که اصطلاحی نظامی است یعنی هرکس باید وظیفه خود را تشخیص داده و به آن عمل کند”.

از سوی دیگر روزنامه‌ی کیهان هم که عملا به بلند گویی برای فریاد های رهبر ایران تبدیل شده و به هر کس که بخواهد می‌تازد و ابایی هم از مواخذه ندارد در یاداشتی با اشاره به سخنان علی خامنه ای که گفته بود ” وقتی دستگاه‌های مرکزی اختلال دارند، آن وقت اینجا شما آتش به اختیارید” عنوان می‌کند که بسیاری از دستگاه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در ایران دچار اختلال هستند و ادامه میدهد که “ناکارآمدی و تعطیلی مراکز مهم سیاسی و اقتصادی و فرهنگی تا حد زیادی با فرمان آتش به اختیار جبران می‌شود و نباید از این ماموریت مهم غفلت کرد.”

قرار دادن این سخنان نزدیکان علی خامنه ای کنار یکدیگر بیانگر این موضوع است که متاسفانه دیدگاه بدبینانه‌ی دوم که در ابتدای این نوششته به آن اشاره شد به واقعیت نزدیک تر است و حوزه فعالیت آتش به اختیار ها هر جایی میتواند باشد و هر آن که احساس کنند که “دستگاه مرکزی دچار اخلال شده” و یا به تصورشان “فرمانده خائن” است مختارند هر گونه که صلاح میدانند اقدام کنند.

به طور مثال محمد جواد ظریف وزیر خارجه ایران بارها و بارها به خیانت متهم شده است و البته نه از سوی دانشجویان بسیجی و یا کفن پوشان حوزه‌ی علمیه، بلکه توسط چهره های مطرح محافظه کار و عملکرد این وزارت خانه به نظر آنها در مسیر درستی نسیت و دچار اختلال است.

وزارت ارشاد که دم دست ترین دستگاه دولتی است که مورد تاخت و تاز محافظه کاران قرار دارد و به اعتقاد آنها اقداماتش همه خیانت است.حتی خرید هواپیمای مسافربری و نوسازی ناوگان هوایی ایران هم از دید محافظه کاران تند رو نوعی خطا در محاسبات محسوب میشود.

نمونه هایی از دست فراوان است و میتوان مثال های متعددی از این نوع دیدگاه ها که معتقدند دستگاه های مرکزی دچار اختلال شده‌اند زد اما نکته‌ی اساسی این است که اختلال عنوان شده از کجا ناشی می‌شود؟ چرا بسیاری از دستگاه های دولتی از دید محافظه کاران دچار اخلال شده اند؟

اکثر مردم ایران خواهان تغییراتی در وضع معیشت، اشتغال، آزادی های اجتماعی و سیاسی هستند و این خواسته ها در چهارچوب نظرات و خواست رهبر ایران و محافظه کاران قرار ندارد.

علی خامنه ای در یک هدف گذاری بلند مدت برای خود و یا احیانا جانشینش به دنبال تشکیل تمدن اسلامی است که در پنج مرحله محقق خواهد شد. مراحل اول و دوم آن شکل گیری انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی است که محقق شده و هیچ کدام دستاورد وی به حساب نمی‌آیند. به همین جهت او دلخوش به مراحل بعدی است که بتواند نقشی پر رنگ در آن داشته باشد. مراحل بعدی اهداف رهبر ایران تشکیل دولت اسلامی- تشکیل جامعه اسلامی و نهایتا تشکیل تمدن اسلامی است.

وی در یکی از سخنان خود در سال گذشته عنوان کرد که ” اکنون در مرحله سوم تحقق اهداف انقلاب که تشکیل دولت اسلامی است قرار داریم و تا وقتی این مرحله به‌طور کامل محقق نشده است، نوبت به «تشکیل جامعه اسلامی» نمی‌رسد و در این صورت، موضوع سبک زندگی اسلامی نیز صرفاً در سطح گفتمان‌سازی در جامعه باقی خواهد ماند.”

به نظر میآید که علی خامنه ای رهبر ایران با وجود دولت هایی که به خواست مردم هر چند به صورت حداقلی تن بدهند نمیتواند کنار بیایید و از مرحله سومی که معین کرده عبور کند و اکنون ۲۰ سال است از زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی تا کنون در این مرحله مانده است. هر چند در زمان محمود احمدی‌نژاد امیدوار شد که بالاخره میتواند بگوید در زمان حکمرانی او دولت اسلامی هم تشکیل شد و هزینه های زیادی هم برای آن پرداخت کرد اما نهایتا ناکام ماند.

در حقیقت خواست و اراده مردم در اهداف رهبر ایران اختلال ایجاد میکند. به عقیده رهبر ایران درخواست پخش مناجات با صدای شجریان نشانه‌ی اختلال در سیستم مرکزی است اما دستور وی برای جمع کردن پرونده‌ی سعید طوسی (به گفته خود سعید طوسی) نشانه‌ی وجود اختلال در سیستم رهبری نیست. البته در مورد فوق رسانه ای شدن آن مانع تحقق خواست علی خامنه ای شد.

به نظر رهبر ایران برقراری رابطه با کشور های دیگر و تنش زدایی اختلال محصوب می شود اما چنگ و دندان نشان دادن و نمایش تونل های زیرزمینی اختلال در فرماندهی نیست.

حل مشکل اقتصادی و معیشتی مردم بدون تردید با تهدید و دشمنی امکان پذیر نیست بلکه با ایجاد آرامش و امنیت و فراخواندن سرمایه های خارجی و مشارکت در در جامعه جهانی میتوان اقتصاد ایران را نجات داد و این اقدامات به نظر رهبر ایران اخلال در سیستم مرکزی است.

به هر تقدیر رهبر ایران خواهان دولتی کاملا گوش به فرمان است که قدم به قدم کشور را به سوی اسلامی که او می‌پسندد هدایت کند اسلامی که مبلغش مصباح یزدی است که علنا عنوان میکند رای مردم در حکومت اسلامی هیچ اعتبار شرعی و قانئنی ندارد.

بازگشت به صفحه اول