گسترش عظیم ارتباطات جهانی، استعمار کشورهای اسلامی توسط غربیان، باز شدن نسبی فضای اندیشیدن، و بالاخره برخورد عقائد، موجب آن شده است که اسلام بمثابه یکی از عوامل تعیین کنننده در حوادث جاری جهان امروز مطلرح شود و از جهات مختلف مورد نقد و بررسی قرار گیرد.

مسلمانان که قرن ها از برتری سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی در جهان بهره مند بودند بدلیل عدم ارتباط تعیین کننده با رقبای خود در مذاهب دیگر و نادیده گرفتن ایراد ها و انتقادات آنان توجّه کمتری به مشکلات خود داشتند. بعلاوه برخوردها و اصطکاکات درونی جامعه اسلامی، تقابل فرقه ها، و کشاکش های نظامی میان آنان از یکطرف، و حاکمیّت استبداد و استعمار از طرف دیگر فرصت کمتری برای بررسی و ارزیابی آداب و رسوم خویش به آنان میداد. دو قطبی شدن جهان، تسلّط نظامی و فرهنگی استعمارگران، و کوتاه شدن خطوط ارتباطی، مسلمانان و اعتقاداتشان رادر موقعیّت تدافعی قرار داده است.
در گذشته ای نه چندان دور رهبران مذهبی کشورهای اسلامی که به حقّانیّت خود و اعتقاداتشان باور داشتند شکست در میدان رقابت را مولود خباثت، چیره دستی و مکر و فریب رقیبان دانستند و کمتر به مطالعه اوضاع درونی جامعه اسلامی از نظر اعتقادات و ارتباط آداب و رسوم جاری با منابع اصلی اسلام و انحرافات پدیدآمده در طول قرنها پرداختند.
با آنکه شعار شناخته شده اسلام ، توحید و معاد بوده و هست، این دو عامل کمتر مورد حملات رقبای اسلام قرار گرفت بلکه در مورد مسأله توحید حتّی داعیان تثلیث کوشیدند با توجیهات فلسفی سه گانگی را به یگانگی نزدیک کنند.
پیروزی عظیم فرهنگی انقلاب فرهنگی اروپا، گسترش افکار آزادیخواهانه، و طرح شعارهائی همچون ؛ آزادی، برابری، برادری، آداب و رسوم مسلمانان را که بر پایه قوانین فقهی استوار بود هدف حملات فراوانی قرار داد. ناتوانی و یا عدم توجّه مسلمانان به این جبهه موجب آن شده که جامعه اسلامی احساس شکست کند به حدّی که حتّی بسیاری از مسلمانان در انتقاد و قبول ناتوان بودن اسلام با مخالفان هم آهنگ شده و با هم صدائی با آنان آداب و رسوم نیاکان خود را زیر سؤال می برند.
بدیگر سخن، فقه و قوانین فقهی بصورت جبهه شکست پذیر اسلام درآمده است.از یکطرف هماهنگی دشمنان و هم صدائی دوستان، واز طرف دیگر تحجر و سرسختی ومدافعان شریعت و فقه گرایان و برخوردهای خشن آنان، جهان اسلام را دچار بحران عظیمی نموده است.
نگاشتن این سطور با هدف بررسی فقه و گسترش آن بمنظور برخورد با این بحران و بررسی این مشکل آغاز میشود.

نظری اجمالی به فقه وعلل گسترش آن:
۱ـ معنای لغوی فقه فهمیدن است و بهمین معنا شانزده بار در قرآن استعمال شده است. امّا در اصطلاح عالمان دین “دانشی است که اعمال مکلّفین را در چهار چوب بایدها(واجب) و نبایدها (حرام) مورد بررسی قرار میدهد و تنگی و فراخی میدان عمل مکلّفین رامعیّن می سازد.
محقّق در کتاب شرایع الاسلام مباحث فقهی را در چهار قسمت: عبادات، عقود، ایقاعات، و احکام مطرح ساخته است. عبادات را مربوط به مسائل اخروی و عقود و ایقاعات و احکام را مربوط به مسائل دنیوی میداند.
بنظر میرسد تقسیم فقه بمسائل شخصی و مسائل اجتماعی برای بحث در باره مشکلات راهگشا تر باشد. بطور کلّی مسائل شخصی شامل مسائلی است که میان فرد و خدا مطرح است. همچون نماز خواندن، روزه گرفتن، وو،،، و مسائل اجتماعی شامل مواردی است که اصطکاک منافع میان افراد پیدا میشود و موجب شقاق و دشمنی میگردد.
مهمترین شرط فقه در مسائل شخصی داشتن نیّت نزدیکی به خدا یا بعبارت دیگر قربه الی الله بودن است. احساس مسؤلیّت در مقابل خالق نه تنها در انجام عبادات، بلکه در ترک محرّمات نیز عامل مهمّی در تزکیه و تربیت انسان است. قرآن بمقابله با کسانی که توسعه دامنه محرّمات زندگی آرام و آزاد انسان ها را مورد تهاجم قرار میدهند، پرداخته و با ملامت محتسبان و مفتری خواندن آنان با جمله «الله اذن لکم ام علی الله تفترون» یعنی آیا خدا اجازه داده است که طیّبات و زینت ها را تحریم کنید؟ یا اینکه با خدائی شمردن آن بر خدا افتراء می بندید؟ در صدد آزاد ساختن انسانهاست. ولی در مورد محرماتی همچون ایجاد فساد، قتل نفس، افتراء بر خدا، و گمراه کردن مردم سختگیر است و در هر حال انسان را به رابطه میان کردار و جزایش هشدار میدهد.
توضیحات گذشته نشان میدهد که آنچه این روزها فقه را مورد سؤال قرار داده است، احکام و مقرّراتی است که در رابطه میان افراد مطرح میشوند. احکامی از قبیل روابط زناشوئی، طلاق، ارث، شرابخواری در ملأ عام، فحشاء، معاملات، و غیره مسائلی هستند که مورد آماج حملات دوست و دشمن قرار گرفته اند.
احکامی که در آیات آمده برای وقایع و مواردی است که مدّعیان نتوانند به توافق برسند. بطور کلّی این احکام ناظر بحقوق آنانی است که در جامعه زمان پیامبر مدافعی نداشتند و حقوقشان بوسیله قشر قدرتمند پایمال می شده است. در جامعه مردسالار عربستان که زن را جزء اموال مرد میشمرد اعلام قرآن براینکه «للرجال نصیبٌ مما اکتسبوا و للنساء نصیبٌ مما اکتسبنآیه۳۲ سوره نساء» انقلابی بزرگ بوده است. جالب اینست که در کلّیّه این احکام به اهمیّت آزادی انسان و قبول توانائی او در حلّ مسائل اشاره شده است. مثلاً در مسئله ارث، فراز «من بعد وصیّه یوصی بها اودین» آزادی انسان در مورد استفاده از اموالش بعد از مرگ رااعلام نموده، و در مورد قصاص حقّ انتخاب میان عفو و یا قبول دیه را مطرح کرده است.
پاسخ قرآن در آیات احکام که با فراز یسئلونک آغاز میشوند غالباً بصورت کلّی است که در تشخیص مصادیق آن مکلّفین آزادند. و این همان رویه قرآن است که با آنکه توصیه بعمل صالح را در پیش از صد آیه تکرارمیکند، در هیچ موردی عمل صالح را تعریف ننموده و تشخیص موارد آن را بعهده انسانها نهاده است. بدیگر سخن، قرآن برای نهادن بار تکلیف (عمل اجباری) بر دوش انسانها نیامده بلکه برای برداشتن غل و زنجیرها و آزاد ساختن اندیشه ها، و سبُک ساختن بار زندگی، و اهداء زندگی سرشار از”طیّبات و زینت ها” نازل شده است.
همانطور که در عبادات شرط لازم تقرّب به خدا قربه الی الله بودن عبادت است و ریاکاری و تظاهر بمنظور خودنمائی نه تنها فضیلت آنها را از بین میبرد، بلکه راه را برای ورود در حوزه شرک (گناهی که حتّی رحمت بی انتهای الهی نمیتواند آنرا ببخشد) را باز میکند. بهمین طریق شرط لازم در صحّت معاملات در روابط اجتماعی، عاقل بودن و آزاد بودن طرفین معامله است. بطوریکه خروج از دایره آزادی، رابطه را غیر قابل قبول میسازد. و این شرطی است که اجماع فقها در مورد معاملات پذیرفته اند و کسی در لزوم آن تردید روا نداشته است.
در ایلنجا بد نیست توجّهی به نفس مسئله تکلیف و بررسی آن در آیات قرآنی بکنیم. مشتقّات کلمه تکلیف هشت بار در قرآن آمده است و جالب توجّه است که در مجموع این آیات، قرآن به محدود بودن تکلیف اشاره نموده و حتّی درمورد محاجّه میان نوح و منکرانش میگوید، “آیا من در صددم تا اعتقاد خود را بر شما که آنرا دوست ندارید تحمیل کنم؟. نه، من از تکلیف کنندگان نیستم (انزلکموها و انتم لها کارهون)”. بدیگر سخن، وظیفه پیامبران ارائه تکلیف برای مردم نبوده بلکه هشدار دادن (انذار) وظیفه استثنائی آنان قلمداد شده است.
فقیهان از آیات مربوط به تکلیف برداشت مشابهی چون آیات رفع حسر و حرج نموده اند. و در آنجا که خدا میفرماید،”لاتکلّف نفساً الّاوسعها” بر هیچکس تکلیف نمی شود مگردر حدود توانائی او، وسع (توانائی) را بمعنای فیزیکی گرفته اند و بر پایه آن فروع بسیاری استنباط نموده اند، در حالیکه ادامه آیات و روح کلّی قرآن نشان میدهد که این”وسع” بمعنای آزادی و اختیار انسان نیزهست. توجّه به این نکته که پس از فراز “لا تکلّف نفساً الّا وسعها”، قرآن آیه را با فراز “لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت یعنی نفع و ضرری که از افعال و افکار انسان حاصل میشود در اختیار خود اوست”، ادامه میدهد، مفهوم وسع را روشن میسازد. این موضوع در آیه دیگر “لا یکلّف نفساً الّا ما اتاها” یعنی کسی را تکلیف نمیکند مگر در محدوده آنچه به او داده است، تکرار میشود. بدیگر سخن، این انسان است که با بکار بردن خرد و اختیار خود راه و چاه را برای خود تعیین میکند و با داشتن آزادی و اعتماد به رابطه ارگانیک میان میان عمل و نتیجه اش خود تکلیف خویش را معیّن میسازد. این آزادی و اختیار فقط در مسائل اجتماعی و روزمرّه نیست، بلکه در کلیّه مسائل و از همه مهمتر در مسئله رابطه اش با خدا برقرار است. و این واقعیّت موهبت بزرگ الهی است که به انسان بخشیده شده است.
قرآن عمده ترین و در مواردی تنها وظیفه پیامبران را انذار یعنی هشدار دادن بمردم، و نه تکلیف که بمعنای مجبور کردن مردم است، معرّفی میکند. مشتقّات مربوط به انذار در بیش از صدوبیست آیه در قرآن آمده است. دقّت در معنای انذار نشانگر این است که شرط لازم برای تحقق پذیرش یا ردّ انذار آزادی کسی است که مورد انذار قرار میگیرد. آیات انذار از گویاترین آیات قرآن در برسمیّت شناختن آزادی انسان از دیدگاه قرآن است. این آیات تئوری تکلیف یعنی الزام و اجبار را زیر سئوال میبرد. از ویژگیهائی که قرآن برای پیامبر میشمارد، اقدام او برای برداشتن بارهای سنگین از دوش جامعه و روا ساختن استفاده از مواهب طیبه الهی است. آیا باری سنگین تر از در بند کشیدن فیزیکی یا روانی انسان میتوان یافت؟ آیا الزام و اجبار فرد به قبول ایده و یا انجام عملی بزرگترین غلی نیست که بر گردن انسان نهاده میشود؟
قرآن در آیه ۱۰۲ سوره مائده، مؤمنین را از سؤالاتی که پاسخ بآنها موجب ناراحتیشان میشود منع میکند. مفسّرین در باره تبیین این آیه نظرات مختلف داشته اند. ولی آنچه از ابن عبّاس و امام علیع در این باره رسیده است آنست که این آیه پس از حکم وجوب حجّ نازل شده که یکی از مسلمانان از پیامبر می پرسد ، آیا وجوب حجّ برای یکبار در زندگی هست یااینکه هر سال باید حجّ کرد؟ پیامبر با صلابت او را از این سؤال منع میکند. جالب این است که امام علیع درتفسیر این آیه از مشتقّات کلمه تکلیف استفاده نموده و گفته است خداوند بایدها و نبایدها را معیّن ساخته و در سایر موارد ما را آزاد گذاشته، بنابراین لازم است از تکلّف (اجبار شاقّ) یعنی قبول تکلیف در مورد آنان اجتناب کنیم.
برخی مفسّرین در تفسیر این آیه فراز “وان تسألوا حین ینزل القرآن تبدلکم” یعنی اگر در هنگام نزول قرآن پرسش کنید برایتان آشکار میشود، را جمله معترضه در میان آیه گرفته اند و گفته اند که این جمله برای آن آمده است تا مؤمنین در زمان نزول وحی از پیامبر سؤال نکنند. بنظر میرسد که این آیه مشعر به این است که سؤالات فقهی خود را تنها در زمان پیامبر و با شخص پیامبر که ارتباط با وحی دارد مطرح کنید، و پس از درگذشت پیامبر و قطع شدن وحی از این موشکافی ها و سؤالات که موجب ناراحتی تان میشود خودداری کنید. و برای یافتن پاسخ از خرد فردی و جمعی استفاده کنید.
متأسفانه در زمان حال اسلام مترادف با فقه شناخته شده است. نمایندگی انحصاری فقه برای اسلام، دو مشخّصه اصیل اسلام یعنی اعتقاد به توحید و مسؤلیّت پذیری انسان را کاملاً تحت الشعاع قرار داده و ضربات مهلکی بر پیکر اسلام زده است. در ایران بعد از انقلاب واژه اسلام فقاهتی مورد توجّه و علاقه دست اندرکاران انقلاب قرار گرفت و چنان به پیشتازی خود ادامه داد که سرانجام به تئوری ولایت مطلقه فقیه انجامید.
در برخی از کشورهای اسلامی دیگرهم شریعت یعنی فقه بعنوان آینه تمام نمای اسلام شناخته شد و موجب پدیدآمدن گروههائی همچون القاعده و دولت اسلامی عراق و شام گردید و ننگی هولناک برای اسلام و مسلمین آفرید.

سیر تاریخی فقه در اسلام
در آغاز فقه محور اصلی توجّه مسلمانان بعد از رحلت پیامبر نبود و اختلاف نظر و مناظره در مسائل فقهی موجب تشطط جامعه اسلامی نمیشد و هنوز روح عدالتخواهی، اخوت ، و آزادی اسلامی تا اندازه ای در میان مردم حاکم بود. و پیش از آنکه از مخالفت فقها با یکدیگر بیندیشند به شیوه خلاف عدالت زمامداران حسّاسیّت داشتند. اگر انحراف والی یا امیری را در مسئله فقهی میدیدند بر او نمی آشفتند، در مقابل دیدن خدعه، لاف زنی، و دروغ پردازی خلیفه به شورش و کشتن او (عثمان) می انجامید. عثمان پیش از مرگ در مسائلی همچون نماز نظراتی مخالف با رویه پیامبر ابراز نموده بود ولی این کار باعث قیام و کشتن او نگشت، ولی بیعدالتی، باز گذاشتن دست خانواده اموی، حیف و میل کردن ثروت مسلمانان، و دروغ گفتن وی بدانجا کشید که او را در حال قرآن خواندن بخون کشیدند، و بذر فتنه ای بزرگ و فرمانفرمائی هزار ماهه خانواده اموی را با خون او آبیاری کردند.
از یک طرف پیروزی سریع مسلمانان بر دو امپراطوری عظیم جهان «ایران و روم» ، آمیختن با ملل متمدّن آن زمان، و رودرروئی با مسائل جدید و ازطرف دیگر اشتیاق به یافتن پاسخ هائی از متن قرآن و سنّت پیامبر در پدید آمدن توسعه و تکامل فقه مؤثّر بوده اند.
چنانچه در کتب تواریخ آمده است پس از رحلت پیامبر هریک از صحابه به پاسخگوئی مسائل فقهی می پرداختند و برای اثبات صحّت نظر خود آیاتی از قرآن و یا حدیثی از پیامبر میآوردند. ولی پیچیدگی بیشتر مسائل اجتمائی و فرهنگی موجب آن شد که با استفاده از کتاب و سنّت از عوامل دیگر یعنی عقل و اجماع کمک بگیرند و بدین صورت ادلّه اصلی مسائل فقهی بصورت ادلّه چهارگانه ( کتاب، سنّت، عقل، و اجماع ) مورد قبول قرار گرفت.
از طرف دیگر، حرکت جامعه بدوی عربستان به سوی تمدّن بزرگ ایران و روم مستلزم تأسیس نهادها، و تبیین مقرّرات و اصولی تازه شد تا بتواند از مشکلات زاییده از تمدّن نوآموخته گره بگشاید. پدید آمدن فقه و تقلید از تجربیّات وآداب و رسوم دو امپراطوری حاکم بر جهان برای حل این مشکلات مورد استفاده قرار گرفت.
اگر چه مسلمانان به استفاده از این تجربیّات بی علاقه نبودند، ولی بعنوان وفاداری به نهضت اسلامی کوشیدند تا احادیث و روایاتی منقول از پیامبر را نیز بکار خویش بیامیزند. از آنجا که احادیث و سیَری که از پیامبر باقی مانده بود باندازه ای نبود که پاسخگوی مسائل جزئی و کلّی جامعه در حال گسترش باشد. از این روعقل بعنوان یکی از ادله فقه مطرح شد، و فقهای قرن دوّم و سوّم هجری از طریق قیاس و استحسان و عقل کوشیدند به پارهای از مسائل جدید پاسخ دهند. قبل از آزادی نسبی خاندان پیامبر و ظهور مکتب جعفری، فقهای اهل سنّت دامنه فقه راگسترش دادند و فقه شیعه در آنزمان مرهون پاسخهای ائمه بود.
گسترش عظیم دامنه فقه در قرن سوّم هجری، با فقهایی مانند امام حنیفه و محرومیّت شیعه از حضور امام باعث آن شد که فقه شیعه از فقه برادران اهل سنّت عقب بماند. علّت این عقب ماندگی آن بود که فقهای زمان تنها حجیّت احادیث را درصورت تواتر می پذیرفتند(حدیث متواتر حدیثی است که گروه کثیری آن را روایت کرده باشند و این تواتر بطور طبیعی موجب قطع به صدور آنها شده است. در برابر حدیث متواتر اخبار آحادند که بوسیله یک یا چند نفر روایت شده و صدور آن مورد تردید است.) برای فقهای بزرگی همچون شیخ طوسی شیخ الطایفه امکان آن نبود که بتوانند فقه شیعه را در توسعه بپای فقه اهل سنّت برساند. بنابراین برای پیروزی در این مسابقه به حجیّت خبر واحد پناه بردند، و علیرغم این واقعیت که محدّثان و فقهای بزرگ قبل از زمان آنها حجیّت خبر واحد را نپذیرفته بودند، شیخ طوسی حجیّت آنرا امضا نمود و مقام علمی و شیخوخت شیخ طوسی موجب آن گردید که بسیاری از فقها و اصولیّون نظر او را بپذیرند. ناگفته نماند که از همان زمان تا به امروز دانشمندان اصولی دیگری هم بوده اند که به عدم حجیّت خبر واحد اعتقاد داشته اند. از جمله میتوان طبرسی مؤلّف تفسیر گرانبهای مجمع البیان را نام برد که تحت تفسیر آیه شش سوره حجرات بطرح این مسئله پرداخته و حجیّت خبر واحد را مردود شمرده است.

بررسی اجمالی ادلّه چهارگانه فقه:
فقیهان کتاب (قرآن), سنت, عقل, و اجماع را ادلّه مورد استناد احکام شرعی دانسته اند و برای استفاده کامل از این اصول متدولژی خاصی بنام اصول فقه تدوین نموده اند.بررسی این چهار دلیل کاری است که رشته تخصص فقیهان را تشکیل میدهد و سؤالاتی از قبیل اعلم بودن، افقه بودن در گردونه درجه توانائی فقیه در بررسی این چهار دلیل دور میزند.
کتاب (قرآن) وعقل از جمله محکمترین این چهار ادلّه است. استحکام قرآن از آن جهت است که بعقیده مسلمانان ازمنبع وحی سرچشمه میگیرد و در طول تاریخ از دستبرد راهزنان دین و دکانداران مذهبی مصون مانده است. عقل نیز بدلیل استقلال و فاصله ای که با منابع سمعی و بصری مورد استعمال بشر داراست از طرف اصولیون بعنوان دلیل قابل اعتماد شناخته شده است.
اجماع (صرفنظر از این واقعیّت که امکان تحقّق آن میتواند مورد سؤال قرار گیرد) دلیلی است که از طرف اهل سنّت با پشتوانه حدیثی از پیامبرص که فرموده “امّت من بر خطا اجماع نمی کنند” پذیرفته شده و فقهای شیعه نیزاعتقاد دارند که در اجماع آنان در مسأله ای فقهی لطف الهی مستلزم آنست که تأیید امام معصوم در این اجماع وجود داشته باشد هر چند نتوانیم بدلیل غیبت امام شخص او را در میان خود ببینیم.
با آنچه گفتیم مشخص میشود که قبول اجماع بعنوان دلیل شرعی بصورتی از پذیرفتن سنّت و عقل منشأ میگیرد. بنابراین رسیدگی به اهمّیّت سندیّت کتاب( قرآن) و سنّت میتواند ما را به درک مسائل مربوط به شریعت راهنما باشد.

آیا قرآن بمنظور تشریح احکام شرعی (شریعت) نازل شده است؟
تردید نیست که قرآن شامل آیاتی در مورد احکام بوده و هست و این موضوع مورد بررسی و مطالعه دانشمندان اسلامی درقرون گذشته قرار گرفته و حتّی برخی از آنان تعداد آیات مربوط به احکام را پانصد آیه دانسته اند. فقها نیزشرط تبحر در فقه را آشنائی با این آیات شمرده و بررسی آیات دیگر قرآن از جمله آیات توحید و معاد را شرط لازم برای فقاهت نشمرده اند. مسئله ای که مطرح هست این است که آیا:
۱ـ هدف از رسالت طرح و ابلاغ احکام شرعی بوده است؟
۲ـآیا همه آیاتی که بعنوان آیات الاحکام ذکر شده است میتوانند مورد استناد قرار گیرند؟
۳ـ سابقه تاریخی رفتارمسلمانان در استفاده از آیات چگونه بوده است؟
۱ـ رابطه رسالت و احکام شرعی
آنجه از آیات قرآن استفاده میشود این است که قرآن در درجه اوّل کوشیده است محرّماتی که مولود اوهام و خرافات جامعه بوده است بی پایه و افتراء به خدایتعالی معرّفی کند. بعبارت دیگر قرآن وظیفه آزاد ساختن مسلمانان از محرماتی که زندگی سالم و مفید ( حیاه طیّبه) آنان را به خطر می انداخته را بعهده گرفته است.
آیات “قل من حرّم زینت الله الّتی اخرج لعباده”، “کلوامن الطیبات”، “و یحل لهم الطیبات”، “قل الله اذن لکم” در این رابطه اند. سپس با پذیرفتن آنکه هر قومی شریعت و منهاجی داشته است بجای در گیر شدن در شرایع، مسلمانان را در مسابقه خیرات دعوت نموده است. فرمان عمومی قرآن برای مکلّفین انجام عمل صالح است. عملی که تشخیص مصداق آن بعهده مکلّفین واگذار شده است. بدیگر سخن، دست مکلّفین را در قلمرو زمان و مکان در تشخیص عمل صالح باز گذاشته و آنان را در احراز موقعیّت و اجرای آن آزاد گذاشته است. بنظر میرسد آیات احکام که در قرآن آمده اند عبارتند از: الف – آیاتی که مربوط به اختلافات و برخوردهائی است که میان افراد پدید میآید. در نظر داشته باشیم که آداب و رسوم جامعه در آن زمان بر اجحاف و پایمال کردن حقّ ضعیفان استوار بوده است. این آیات بمنظور جلوگیری از ظلم و ستم بر ناتوانان جامعه نازل گشته و تجاوز از آن را مخالفت با حدودالله معرّفی نموده است. (آیات مربوط به ازدواج، طلاق، ارث، لعان، ایلاء، و ظهار از این جمله آیاتند.)
رهنمود کلّی قرآن در باره اختلافات – وفای بعهد (اوفوابالعقود)، اجرای عدالت (واذا حکمتم فاحکموا بالعدل)، (انّ الله یأمرکم بالعدل والاحسان)، امانت (انّالله یأمرکم ان تؤدو الامانات الی اهلها)، مشاوره ، اصلاح، و تراضی طرفین (الّا ان تکون تجاره من تراض) و بالاخره توجّه بحضور پروردگار در رعایت این اصول میباشد.
آیاتی دیگر متضمن دستوراتی مربوط به بهداشت عمومی جامعه، سلامت جسمی و روحی انسان، هشداردر باره خطرات فردی و اجتماعی و دعوت به تقوی میباشد. که آیات مربوط به طهارات، خوردنیها، آشامیدنی ها، قتال، و ذکوه از این قبیل هستند.
جالب توجّه است که قرآن در مورد وظائفی همچون نماز و ذکوه بذکر جزئیات نپرداخته ولی در مواردی چون وضو، مسائل بهداشتی جزئیات بیشتری را ذکر میکند.
باز هم در کلّیه دستورات، تشخیص انسان در مورد عسر و حرج بعهده خودش گذاشته شده است و از اجبار و اعمال ولایت در تشخیص وی خودداری نموده است.
اجمالاً میتوان در مورد آیات و احکام بدینصورت اندیشید که:
۱ـتعداد آیاتی که در برگیرنده حکم قطعی باشد بسیارکم است. بحدّی که میتوان گفت کمتر از پنجاه درصد آیاتی است که بعنوان آیات الاحکام قلمداد شده اند.
۲-بسیاری از این آیات بمنظور جلوگیری از اجرای آداب و مراسم، و اعتقادات جامعه زمان پیامبر آمده است. بدین معنی که در صدد بوده که بندها و غل و زنجیرها را از اندیشه و عمل مسلمانان باز کرده و آنان را آزاد کنند. این آیات با کلماتی همچون« احلّ لکم، قل من حرّم الله، قل تعالوا اتل علیکم ما حرّم الله علیکم، الله اذن لکم ام علی الله تفترون» همراهند.
۳ـ برخی دیگر از آیات در مورد یهود و آداب و مراسم آنان بوده که مفسّران گمان کرده اند که شریعت و فقه اسلامی لزوماً آنانرا تصویب کرده است. (همچون آیه درخواست یوسف برای شغل خزانه داری مصر و،،).
۴ـ قسمت عمده ای از آیات مفاهیمی کلّی را مورد نظر داشته اند ولی فقها حکم مصادیق آن مفاهیم را از آیه استنباط کرده اند.
از همه مهمّ تر آنکه آیات احکام اعمّ از فردی و اجتماعی در قرآن جزئی بسیار اندک از قرآن را تشکیل میدهد و تعداد آنان نسبت به آیاتی مشعر به معاد و ارتباط ارگانیک عمل انسان و نتیجه ای که دریافت میکند بسیار ناچیز است.

مأخذ دوّم فقه: سنّت
اهمیّت سنّت در اسلام مورد قبول همه اندیشمندان مسلمان است. ولی متأسّفانه کج اندیشی و سوء استفاده از سنّت یکی از بزرگترین عوامل انحطاط و سرافکندگی مسلمانان بوده است.
از آنجا که محور اصلی دعوت اسلام توحید و معاد بمعنای اعمّ کلمه بوده است، در کلیّه مقرّرات اسلامی روح یگانه پرستی و دور شدن از شرک و خودپرستی، و همچنین انذار و بیان رابطه سرنوشت انسان با اعمال و کردار او دیده میشود. بنظر میرسد که آنجا که سخن از سنّت پیامبر به میان میاید توجّه و آگاهی از این دو محور اصلی اسلام مورد نظر است و این همان است که پیامبر قبل از رحلت به حفظ و پای بندی به این سنّت توصیه مینماید، و میفرماید «من دو چیز بسیار گرانبها و با ارزش در میان شما باقی میگذارم که اگر دست از آن دو برندارید پیروزمند و سعادتمند خواهید بود و آن دو چیز را بعنوان کتاب(قرآن) و سنّت خود معرّفی میکند.

کج اندیشی و سوء استفاده از سنّت
متأسّفانه انحراف و سوء استفاده از سنّت پیامبر بلافاصله بعد از رحلت وی آغاز می گردد، بحدّی که در شورای کوچک سقیفه بنی ساعده معیارهای داده شده از طرف قرآن و پیامبرزیرپا گذاشته میشود و آغاز جنبش های فرقه گرایی و فخرفروشی به چشم میخورد. انصار که یاری پیامبر را با انگیزه اصلاح و دفاع از حقیقت آغاز کرده بودند خدمات خود را وسیله شایستگی برای ریاست و رهبری معرّفی میکنند و مهاجران که در سخت ترین روزهای زندگی پیامبر در کنار او ایستاده و دفاع حقّ را شیوه خود قرار داده بودند ، در این مسابقه و مفاخره با انصار هم آواز میشوند.
روندی که در سقیفه آغاز شد سرانجام بخلافت خاندان ابوسفیان و مروان و انحراف کلّی مسیر حرکت اسلامی انجامید،و سوء استفاده از این سنّت وسیله ای برای این انحراف بود. اگر چه با اصرار خلیفه دوّم ثبت و ضبط احادیث منقول از پیامبر غدغن شد و برای چند دهه پیروی از سنّت جز از طریق نقل شفاهی احادیث بعمل نیامد ولی با آزاد شدن نقل حدیث روح اصلی سنّت که در دو باور توحید و معاد نهفته بود تدریجاً بخاموشی گرائید.
بدیگر سخن، نیازمندی امویان به پشتیبانی پیروان پیامبر اسلام موجب آن بود که برای رسیدن به این منظور سخنانی از پیامبر در منقبت خاندان خود و علیه خاندان رقیب (هاشمی) که مورد قبول مسلمانان باشد، جعل و منتشر کنند. پرداختهای سنگین معاویه برای جعل حدیث و بخدمت گرفتن کسانی همچون ابوهریره و کعب الاخبار زبان زد تاریخ نویسان است. دشنام دادن و لعنت فرستادن برعلی(ع) جزئی از سنت نماز جمعه میشود بحدّی که خطیبی که این جزء از سنّت را در نماز فراموش می کند در حین مراجعت بخانه، ترک این سنّت را که بیاد میآورد در همانجا به سبّ و لعن علی میپردازد و بمیمنت این اقدام در آن مکان مسجدی بنا می نهند.
همچنین آمیختن با ملّت ایران و آشنائی با تمدّن روم موجب نیازمندی برای پژوهش مقرّرات و رسوم تازه ای میگردد، و این خود وسیله ای برای توجّه بیشتر به سنّت و گسترش دایره فقه گشت. جای تعجّب نیست که پیشوای اکثریّت عظیم اهل سنّت(ابو حنیفه) ایرانی تبار است، و صحاح سته (مهمترین کتابهای حدیث ششگانه اهل سنّت) توسّط غیر اعراب بویژه ایرانیان جمع آوری شده است. در این دوران نقل احادیث و جمع آوری آنان نشانه فضل و وسیله احترام در جامعه بوده و کسانی باقصیٰ نقاط قلمرو اسلامی مسافرت میکردند تا حدیثی از صحابه یا تابعین بشنوند و روایت کنند.
لازم به یادآوری است که جمع آوری احادیث از طریق شنیدن از پیامبر و نوشتن بلافاصله آن نبوده و در آغاز تنها وسیله نقل آن سینه به سینه و دهن به دهن بوده است. امروز با آزمایشات عملی میتوان پی برد که نقل و انتقال گفته ها و مشاهدات بدینصورت تا چه اندازه از میزان دقّت و اعتبار بدور است. وتا چه حدّ تعصّبات قومی، ملاحظات سیاسی ، و رسوبات فکری زمان ناقلان و دیدگاههای مختلف آنان میتواند اثراتی منهدم کننده برمحتوای گفتاراوّلیّه بگذارد. در هر حال اقدام دست اندرکاران آن روز برای تدوین علم رجال و تهذیب روایات و انتخاب درصد نسبتاً اندکی از آنان بعنوان حدیث مورد قبول، نمایشگرتردید و تشکیک آنان در این دوره بوده است.
علم رجال وظیفه بررسی راویان حدیث را بعهده گرفته است و در این راه اعتقادات راوی، شرح زندگیش، و از همه مهمتر راستگوئیش مورد پژوهش قرار میگیرد.
دقّت در حدیث ثقلین نشان میدهد که پیامبر اسلام پس از قرآن به روش خود در پافشاری بر توحید و معاد بمعنای اعمّ کلمه اصرار داشته و سنّت خود را در پای بندی بدین دو اعتقاد میدیده است. در حدیث ثقلین پیامبر فرموده که اگر امّت من بر این دو موضوع گرانبها (قرآن و سنّت) تکیه کنند و پشت سر نگذارند، هرگز گمراه نمیشوند. چنانکه گفته شد گمراهی امّت پس از رحلت پیامبر، در نمایش فخر فروشی و قوم گرائی آغاز گشت و با خلافت عثمان آشکارتر گردید، و سرانجام با روی کار آمدن خاندان ابوسفیان و مروان و حکومت هزارماهه آنان بیش از پیش خودنمائی کرد. متأسّفانه بنی عباس هم محور مبارزه خود با امویان را قوم گرایی و فخر فروشی قرار دادند وپس از پیروزی بر رقیب همان شیوه امویان را دنبال نمودند. بدیگر سخن، پیش بینی پیامبر که انحراف از قرآن و سنّت موجب گمراهی پیروانش میشود عینیّت یافت، و اگر چه در دوران خلافت این دو قوم پیشرفتهای مادّی چشم پر کنی صورت گرفت ولی روح توحید ومعاد از میان مسلمانان ناپدید شده بود، که این خود موجب غلبه غلامان ترک و برچیدن خلافت عبّاسی و پیروزی بیابان گردان مغول بر مسلمانان شد.
در برخی از کتب حدیث، حدیثی از ائمّه آورده اند که نوشته شده، «پس از رحلت پیامبر مسلمانان باستثناء سه نفراز آنان (سلیمان، ابوذر، و مقداد) از اسلام منحرف شدند “ارتدالنّاس بعد رسول الله الّا ثلاث”». اگرچه قبول صحّت چنین حدیثی آسان نیست ولی میتوان چنین پنداشت که منظور این بوده که تنها این سه نفر بودند که از سنّت توحیدی و اعتقاد قانونمندی ارتباط عمل و جزا دردنیا و آخرت منحرف نشدند و تسلیم خودخواهی، قبیله گرائی، و سود جوئی نگردیدند. بررسی احتجاجات اصحاب سقیفه برای خلافت، خودداری امام علی از شرکت در سقیفه، امتناع ائمّه دوازده گانه شیعه از قبول خلافت، اصرار امام علی بر اینکه انتخاب خلیفه از حقوق ملّت مسلمان است، شاید همه و همه نشانگر آن است که آنچه در سقیفه اتّفاق افتاد بیرون رفتن از دایره توحید و معاد بود. مدّعیان خلافت در سقیفه دلیل برتری خود بر این مقام را خدمات گذشته و یا قرابت خانوادگی با پیامبر میدانستند و فراموش کرده بودند که قرآن از یکطرف پیامبر را مأمور میسازد که بگوید من در برابر خدمت رسالت چشم داشت اجر و مزدی ندارم و مزد من از درگاه لایزال الهی است، ار طرف دیگر حتّی خداوند درقرآن به درخواست ابراهیم برای باقی ماندن امامت در خاندانش، پاسخ میدهد که “لا ینال عهدی الظّالمین” یعنی ستمکاران به حریم مقدّس امامت راه ندارند. و قرابت فامیلی نمیتواند بدین حریم راهگشا باشد. بقول حافظ: بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود خود فروشان را بکوی می فروشان راه نیست
همانطور که درپیش گفته شد، مسلمانان دو سنّت پیامبر را از پافشاری و اصرار وی بر دو دایره توحید و معاد خارج کرده و با نهایت تأسّف سنّت را تنها در چهار چوب اعمال عبادی و افعال و کارهای روزانه پیامبر مورد توجّه قرار داده اند. فقهائی که با سنّت سر و کار داشتند از آنجهت آن را معتبر میدانند که به زعم آنان سنّت برای همه قابل فهم بوده است، ولی همه قرآن بدلیل آیات متشابهات نمیتواند قابل استفاده باشد. بدیگر سخن، تفاوت میان سنّت و قرآن دراین است که با آنکه قرآن قطعی الصدور می باشد و بطور قطع از منبع وحی سرچشمه گرفته ولی بدلیل وجود متشابهات در دلالت برخی آیات مورد اشکال است در حالیکه سنّت اگر چه در مواردی از لحاظ ارتباط با منبع وحی مورد تردید قرار میگیرد ولی در دلالت اشکالی ندارد. در یک جمله قرآن قطعی الصدور و ظنّی الدلاله است در حالیکه سنّت ظنّی الصدور و قطعی الدلاله میباشد.
این ادّعا از جهات فراوانی مورد شکّ و تردید قرار میگیرد:
۱-ادّعای روشن نبودن معانی قرآن(ظنّی الدلاله بودن آن) بطور صریح توسّط قرآن مردود شمرده شده است. قرآن بطور مستقیم ادعا دارد که به زبان همه فهم و آسان نازل شده و برای فهمیدن و اندرز گرفتن عموم شکل گرفته است. و علاوه بر آن ادعای قرآن بر اینستکه برای تبیین یعنی روشن کردن مفاهیم برای مردم آمده و این ادعا با ظنّی الدلاله بودن قرآن تناقض کامل دارد.
۲ـ راستگویی رجال حدیث مستلزم آن نیست که هر آنچه گفته اند با واقعیّت همراه باشد زیرا:
الف: انتقال سینه به سینه احادیث و احتمال فراموشی و اشتباه بخصوص در کسانیکه به سالهای آخر عمر نزدیک میشوند وجود دارد. چنانچه گفتیم بسیاری از حدیث پژوهان در صدد بودند که از صحابه (کسانیکه از فیض حضور پیامبر بهره برده بودند) حدیثی بشنوند. چه بسا بسیاری از این صحابه در سنین کهولت و در سالهای آخر عمر بودند که که برای راویت حدیث از حافظه خود کمک میگرفتند. ب: همنطور که تجربیّات جدید نشان داده است، اعتقادات پیشینه، برخوردهای زمان حال و گذشته، و زمینه های فکری واجتماعی ناقل حدیث از عواملی هستند که براحتی میتوانند در تغییر محتوی حدیث مؤثّر باشند. ج: امواج سیاسی قرن اوّل هجری و دسائس نوابغی همچون معاویه و عمروعاص، و پرداخت دستمزدهای کلان برای جعل نقل حدیث، عامل دیگری برای ایجاد تردید در صحّت آن است.
۳ـاگر چه علم رجال توجّه به ناقلان حدیث داشته و کوشیده است در صورتیکه فاصلهٔ زمانی میان سلسله روایات وجود داشته باشد و نقل یکی دیگری راغیرممکن نماید اعتبار حدیث مزبور را چندان معتبرندانند. ولی متأسّفانه در میان احادیث مرسله (احادیثی که راویان آن حذف شدند ویا رشته تسلسل آنان گسیخته بوده)، کم نیستند و مجموعه این عوامل در قطعی الصدور بودن احادیث خلل وارد میسازد.
۴-علاوه بر آنچه گفته شد نشانه ای که احادیث را در معنا روشن تر از قرآن نشان دهند در دست نیست زیرا بسیاری از احادیث دارای عباراتی هستند که بصورتهای متفاوتی معنی میشوند.
۵-سرانجام حجیّت سنّت برپایه عصمت پیامبر وائمه دوازده گانه (بنظربیشتر شیعیان) بنا شده است. و دامنه این عصمت به زندگی روزمرّه این پیشوایان کشیده شده است. در صورتیکه قرآن صراحتاً لغزش ناپذیری پیامبر را تنها در مسٔله انتقال وحی میداند، و امام علی در خطبه های خود از احتمال لغزش خود را مصون نمیداند.
۶-مهمتر از همه، سنّت در زمانی مورد قبول قرار میگیرد که با نص صریح و روح آیات قرآن در تناقض نباشد و بسیاری از اخبار آحاد از احراز این شرط بی بهره اند.
۷-به عقیده صاحب این قلم، قوانین و مقررّات فقهی و آیات الاحکام از وظائف اصلی رسالت نبوده و کشف قوانین و نظم و انتظام جامعه همچون کشف قوانین علمی و طبیعی بر عهده خود جامعه گذاشته شده است. البتّه در مواردی که مسلمانان مصّراً از پیامبر خواسته اند به مسائل اجتماعی زمان پاسخ دهد، پیامبر نیز پاسخ آنان را در آیاتی که با کلمه یسئلونک(از تو سؤال میکنند) پاسخ داده و ارتباط اینگونه مسائل را با وحی بیان نموده است.
نکته جالب توجّه اینست که برخی از این سؤالات جنبه علمی داشته و صحابه در صدد اهمیّت یا دریافت واقعیّت هایی بودند. ازقبیل آیه یسئلونک عن الاهلّه (ای پیامبر از تو سؤال دارند که اهمیّت ماههای نو چیست)؟ قرآن پاسخ میدهد ماه نو برای تنظیم اوقات جامعه است. تا کنون دیده نشده که کسی با توجّه به این آیه در صدد برآید که پژوهش و تحقیق در مسائل فلکی را موکول به قرآن و منحصر در آیات آن ببیند. ولی در آنجا که آیاتی از این قبیل با کلمه یسئلونک آغاز شده و مقرّرات و قوانینی بیان گردیده این آیات را بر انحصارکامل شرع در جعل مقرّرات و تنظیم جامعه گرفته اند و سخن را بدانجا برده که نه تنها گفته اند ” حلال محمّدٍ حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه”، بلکه ادّعا کرده اند که مقلّد حتّی در مباحات لازم است از فقیه تقلید کند و دامنه سخن را بدانجا کشانده اند که ولی فقیه بر جان و مال و ناموس مقلّدین ولایت دارد.
در پایان باید در نظر داشت که فقه و فقها در طول تاریخ اسلام نقشی مؤثّر در شکل گرفتن تمدّن اسلامی داشته و منشأ خدمات شایسته ای در پیدایش نظم و استمرار در تعادل جامعه بوده اند. حتّی قانون مدنی مصوّب پس از مشروطیّت، وامدار فقهائی است که در این رشته تلاش نموده و در راه تکامل آن صرف وقت و انرژی کرده اند. کوشش بزرگان فقه در تنقیح مسائل مربوط به عبادات و یونیفورم ساختن اعمال مسلمانان و در نتیجه تشکّل و یکپارچه ساختن جوامع اسلامی و همچنین بهره گیری از شرایط، امکانات، و اطّلاعات موجود مورد تقدیر و تحسین است. در گذشته برخی از فقها در اعلام فتاوی خویش با «الهام گرفتن از قرآن» و با ارزیابی و شناخت شرایط زمان برای حلّ مسائل روز جامعه و بوجود آوردن قوانین موضوعه بشری فتاوائی داده اند و بدینوسیله در جلوگیری از هرج ومرج به حفظ نظم و وحدت، خدمات شایانی نموده اند. آرزو و انتظار روشنفکران دینی اینستکه فقه معاصر از شیوه آن بزرگان پیروی کند و خود را در محدوده زمان و مکان قرنهای گذشته محبوس نسازد.
بجاست که تلاش بزرگانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، و از متأخّرین شیخ مرتضی انصاری را درموشکافی کردن و توسعه فقه بی ارزش ندانیم و بدانیم که نیّت خیر، حقیقت جوئی، تقوی، و پاک بازی اینان موضوعی نیست که مورد انکار باشد.
بنظر میرسد فقه همچون بسیاری از باورهای دینی ما از اعتقاد و اندیشه ای فراگیرآسیب دیده است. این اعتقاد آنست که ما مسلمانان کوشیده ایم دینی را که پیامبراز آسمان بزمین آورده دوباره به آسمان برگردانیم و برای هر مسأله ای انتظار حکم آسمانی داشته باشیم. مشکل ما در فقه آنست که فقه را پدیده الهی تلقّی می کنیم و از بچالش کشیدن آن، و یا تغییر و تکاملش هراس داریم. بعبارت دیگر، فقه را با حکم قطعی الهی یکسان می پنداریم و فراموش می کنیم که فقه برای اداره زندگی روزانه ما بوجود آمده است و تغییرات زمان و مکان میتوانند در تغییر آن مؤثر باشند.
حوادث سیاسی و اجتماعی دهه های پس از انقلاب نشانگر آنست که این واقعیّت مورد قبول دست اندرکاران انقلاب بوده است هر چند نتوانسته اند بعلل مختلف در بیان و اجرای آن موفّق شوند.
ساختار کنونی تصویب قوانین در جمهوری اسلامی بصورتی درآمده است که در معارضه میان فقه و خردگرائی، تصمیم نهائی بعهده خردگرائی واگذار شده است. بوجود آمدن نهادی بعنوان مجمع تشخیص مصلحت و حقّ وتوی آن بر نظرات فقها نشانگر آن است که آخرین تصمیم بوسیله خردورزان جامعه گرفته میشود و فقها ناچارند به نظرات خردورزان تسلیم شوند. آیا چنین تسلیمی با این اعتقاد و اعلام که حکم فقها حکم الهی است سازگار است؟
آیا بهتر آن نیست که از آغاز بکوشیم از نظرات خردورزانی که با روح قرآن آشنایند هم استفاده کنیم و استنباطات آنان را به توصیه قرآن در معرض مشورت و نظرخواهی عمومی بگذاریم. بدین طریق در نبرد میان فقه و سکولاریتی، کتاب خدا را داور قرار دهیم. البته چنین اقدامی مستلزم داشتن فروتنی، استقامت، شجاعت، و از خودگذشتگی است. بیائید که از خدا بخواهیم در این راه ما را کمک و هدایت کند.

بازگشت به صفحه اول