جستارهایی در تاریخ هفتاد سال نخست اسلام قسمت بیست و سوم

 

درآمد
یکی از پرسش های مهم در تاریخ اسلام آغازین، انتقال مرکز خلافت اسلامی از مدینه به عراق و شهر کوفه و علل و عوامل آن است. این جابجایی در اوایل خلافت علی و به طور خاص در جریان رخداد جمل روی داد. می دانیم که پس از احراز مقام خلافت مسلمانان به وسیله علی بن ابی طالب در سال ۳۶ هجری، نخستین حادثه مهم رخداد جمل است که در حوالی بصره در عراق روی داد و منتهی به پیکاری خونین شد و در فرجام کار با شکست قاطع اصحاب جمل و پیروزی خلیفه مسلمانان خاتمه یافت. از پیامدهای مهم این جنگ، این بود که علی شهر کوفه را مرکز خلافت اسلامی قرار داد و دیگر به مدینه، که تا آن زمان قلب جهان اسلام بود و از قداست معنوی و نفوذ دینی یگانه ای برخوردار بود، بازنگشت. هرچند کوفه هرگز تنها پایتخت خلافت اسلامی نبود ولی تا پایان خلافت امام حسن بن علی در سال ۴۱، مهم ترین مرکز خلافت شمرده می شد و پس از انعقاد قرار صلح امام حسن با معاویه، دمشق مرکز انحصاری خلافت شد که تا پایان اقتدار امویان در سال ۱۳۲، چنین بود و از آن پس مرکز خلافت در آغاز به واسط و بعد برای چند قرن به بغداد منتقل شد.

در این نوشتار کوتاه، در آغاز گزارشی از چرایی این انتقال و آرای مختلف در این باب، خواهد آمد و بعد اشارتی کوتاه خواهد شد در باب پیامدهای این انتقال برای علی و خلافتش و در نهایت تحلیلی کوتاه در باره اهمیت این جابجایی در تاریخ ایران پس از اسلام و لاجرم برای ما ایرانیان ارائه خواهد شد.

چرایی انتقال مرکز خلافت اسلامی از مدینه به کوفه
در هرحال هرچه بود، پس پایان پیکار جمل، کوفه مقر فرمانروایی خلافت شد. کوفه از شهرهای نوبنیاد مسلمانان، به گفته ای نخستین شهر بنیاد یافته به دست مسلمانان، بود که در آستانه حمله به ایران به فرمان عمر ساخته شده بود و چنان که گفته خواهد شد، پس از آن از مراکز هم فکری و فرهنگی و تمدنی جهان اسلام به شمار آمد.

اما این که چرا علی کوفه را برای مرکز فرمانروایی خود برگزید، دقیقا دانسته نیست و من نیز در این باب به نظر قاطع و روشنی نرسیده ام. از این رو در این نوشتار، به بیان چند نکته و به گزارشی از آرای مختلف (و چه بسا متضاد و البته در حد اطلاعات راقم) بسنده می کنم.

نکته نخست و مهم آن است که آشکار نیست علی از همان آغاز یعنی پس از استقرار خلافتش کوفه را برای مقر فرمانروایی خود برگزیده بود یا بعدا پس از انتقال اجباری به عراق در ارتباط با ماجرای جمل عراق و کوفه را پسندید و در آنجا ماندنی شد. در اسناد و گزارش ها برای هر دو احتمال مستنداتی وجود دارد. از منابع عموما چنین استنباط می شود که این تصمیم پس از پایان جمل گرفته شده است اما از برخی گزارش ها و از جمله روایت دینوری چنین استنباط می شود که علی از همان آغاز تصمیم داشت به عراق بیاید و مقر فرمانروایی را تغییر بدهد.[۱]

اما دلایل و انگیزه های این انتخاب مهم یعنی انتقال ناگهانی پایتخت طبیعی و تا حدودی جا افتاده امپراتوری عربی-اسلامی دقیقا روشن نیست از این رو نظریات مختلفی در این باب ارائه و اظهار شده است. آنچه قطعی می نماید این است که علی خود پیش از آن که به عراق بیاید کوفه را می پسندیده چرا که به تعبیر او در آنجا بزرگان عرب می زیسته اند. شاید سابقه مخالفت عراقیان و بیشتر کوفیان با دستگاه خلافت عثمان و گرایش آنان به علی در جریان منازعه با خلیفه مقتول در این تصمیم نقش داشته است. وفق منابع، کوفه از مراکزی بود که پیش از آن عملا پایتخت منتقدان و مخالفان خلافت (عثمان) شده بود و در شورش بر ضد عثمان و بیعت با علی کوفه و بزرگان کوفه (از جمله مالک اشتر) نقش برجسته ای داشتند و از این رو به روایت مسعودی کوفیان زودتر از نواحی دیگر جهان اسلام با علی بیعت کردند و احتمالا به همین دلیل بود که ابوموسی اشعری (عبدالله بن قیس)، کارگزار عثمان، بدون مانعی از مردم برای علی بیعت گرفت.[۲] در هرحال جای تردید نیست که از دوران حاکمیت ولیدبن عُقبه و شورش کوفیان بر ضد او تا ادوار بعد، مردمان و به ویژه بزرگان قبایل و طوایف عموما به علی گرایش داشته و کوفیان و به طور کلی عراقیان، که در آن زمان شمار قابل توجهی از ایرانیان در آن می زیستند، عملا از پیروان و حامیان سیاسی خلیفه بودند. به گفته مادلونگ «مدرکی در دست نیست که علی در این زمان ارتباط نزدیکی با آنان داشت یا از فعالیت های آنان را جهت می داد اما بی تردید از وجود آنها اطلاع داشت».[۳]

عبدالفتاح عبدالمقصود از کوفه با عنوان «مرکز جهان اسلام» و «وجدان بیدار جنبشهای ملی و ضد طبقاتی» یاد می کند که از این ظرفیت برخوردار بود تا مرکزی برای تحقق آرمانهای برابری طلبانه و عدالت خواهانه علی باشد. به گمان او مدینه در آن زمان از این ظرفیت بهره ای نداشت. البته عبدالفتاح نزدیکی کوفه به مرکز دسیسه نخستین حاکم اموی [معاویه] را نیز از انگیزه های تغییر محل خلافت مؤثر می داند.[۴]

به روایت ابن قتیبه علی با نزدیکانش در مورد اقامت در کوفه مشورت کرد. عموما، جز مالک اشتر و تنی چند، به اقامت در کوفه رأی دادند. ظاهرا مخالفان استدلال استواری در مخالفت نداشتند. اگر بتوان به گزارش ابن قتیبه اعتماد کرد، آنان می گفتند اقامت خلیفه در کوفه ممکن است موجب این برداشت شود که علی از جنگ و رویارویی با شامیان بیم دارد که علی آن را منطقی ندانست و رد کرد و اعلام داشت که در هرحال آماده مقابله و پیکار با شامیان است.[۵] اگر نزدیکی کوفه به شام را در این تصمیم جدی بدانیم، گفتن ندارد تصور پرهیز علی از رویارویی با شامیان، کاملا بی اعتبار خواهد بود.

اما طه حسین به دلیل دیگری در انتخاب پایتخت جدید برای خلافت اشاره می کند. او می نویسد: گمان بیشتر آن است که علی مرکز خلافت را به کوفه منتقل کرد تا مدینه را از این که میدان جنگ باشد برکنار دارد، چه او خود روایت می کند که پیغمبر مدینه را حرم قرار داد چنان که ابراهیم مکه را، و آشکارا گفت: هرکس در مدینه فتنه ای پدید آرد، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر اوست، و خدا در روز قیامت هیچ صدقه و کار نیکی را از او نخواهد پذیرفت.[۶]

یک محقق شیعی بر این گمان است امام می دید که مدینه مرکز امتیاز طلبی ها و ممتازانی شده است که هر یک از برای خود داعیه ها دارند و اینان یا (مانند طلحه و زبیر) مدعی خلافت اند و یا (مانند سعدبن ابی وقاص و عبدالله بن عمر) کناره گیری کرده و در هرحال مردم را از امام بیزار و از همراهی با وی بر کنار می کردند. در واقع علی با این هجرت، تمدنی دیگر بنیاد نهاد، و هجرت پیامبر را، که در مدینه به آخر رسیده بود، استمرار بخشید. از طرف دیگر در آن زمان کوفه به صورت یک شهر بین المللی در آمده بود. ایشان در ادامه می نویسد: «بسیاری از ساکنان کوفه یا سربازان مسلمانی بودند که پس از پیروزی بر رومیان و ایرانیان، در کوفه ساکن شده بودند، یا خاندانها و تیره هایی از ایرانیان بودند که پس از گشوده شدن ایران به دست مسلمانان بدان جا کوچ داده شده بودند یا خود آن محیط ایرانی را پذیرفته بودند. امیرالمؤمنین می دید که تبعیض نژادی در میان سران مسلمان مجددا رواج یافته آموزشهای انسانی و برابری اسلام را کمرنگ کرده است، لذا آن شهر را دارالهجره نویی ساخت تا عملا به تصحیح این انحراف بپردازد. از طرفی، کوفه به نسبت متصرفات جدید مسلمانان از خراسان تا آفریقیه، و از شام تا یمن، مرکزیتی نسبی داشت و زمامدار جای گزیده در آن شهر بهتر می توانست کشور را زیر نظارت داشته باشد تا مدینه».[۷]

اما به زعم محقق سنی دیگر، علی معتقد بود که مدینه دیگر دارای آن عناصر لازمی که برخی دیگر از شهرها در آن مرحله زمانی داشته است، نیست و به همین دلیل از همان آغاز خلافت تصمیم داشت مرکز خلافت را تغییر دهد.[۸]

نظر کاملا متفاوت دیگر این است که کمی محصول حجاز و نیاز به محصولات بیشتر سبب هجرت علی به کوفه و عراق شده است. آل یاسین می نویسد: «یکی از موجبات این هجرت، کمی محصول حجاز و احتیاج آن به دیگر مناطق بود و برای یک دولت هیچ چیز زیان بخش تر از این نیست که در محصول و ارزاق محتاج و متکی باشد. اما کوفه و شهرهای سواد (عراق) به اندازه ی خود و زیادتر داشت. به علاوه آن که عراق در آن اوقات مرکز امنی برای شورش های مسلحانه ای شده بود که سرزمین دجله و فرات را میدان عملیات عدوانی خود قرار داده بودند و این وضع، در پیش گرفتن سیاست نظامی خاصی را ایجاب می کرد».[۹]

چنان که ملاحظه می شود، این دیدگاهها و تحلیل ها، عموما گمانه زنه هایی است که دقیقا دانسته نیست متکی و مستند به کدام داده های معتبر تاریخی است و همین طور نمی دانیم این نگرش ها واقعا موجب اتخاذ چنان تصمیم مهمی شده است یا نه. هرچه هست نگرش و تحلیل و تفسیر مفسران بعدی و غالبا متأخر است از داستان انتقال مرکز خلافت. در هرحال وفق منطق امور آنچه مسلم می نماید این است که علل و عواملی خاص و قانع کننده موجب چنین تصمیم و انتقال مرکز خلافت شده است.

پیامدهای انتقال خلافت برای علی و خلافتش
در این میان، جای این پرسش هست که این جابجایی پایتخت خلافت، درست بود و مفید و یا نادرست و به زیان علی تمام شد. در این زمینه نیز نظر قاطعی وجود ندارد. می توان به طور کلی گفت، از جهاتی به سود علی بوده و از جهاتی به زیان او. طبری آورده است که هنگام حرکت علی به سوی بصره به انگیزه مواجهه با اصحاب جمل، عبدالله بن سلام به او گفت از مدینه خارج نشود چرا که او دیگر باز نمی گردد و این موجب تضعیف قدرت مسلمانان خواهد شد.[۱۰]

ابن قتیبه دینوری روایت مشابهی نقل می کند. می نویسد: هنگام  حرکت علی به طرف عراق عقبه بن عامر، که از شرکت کنندگان در بدر بود، گفت ای امیر مؤمنان آنچه از نمازگزاران در مسجد پیامبر و آمد و شد میان منبر و مرقد آن حضرت از دست می دهی بزرگتر از آن چیزی است که در عراق امید داری و اگر برای جنگ با شامی ها می روی، عمر میان ما ماند و سعد جنگ قادسیه و ابوموسی جنگ بصره را بر عهده گرفت و اکنون هم اشخاصی نظیر آنان با تو هستند و مردم شبیه یکدیگر و روزگار در گردش است. علی فرمود «اموال و مردان در عراق اند و مردم شام در حال شور و دوست دارم نزدیک آنان باشم».[۱۱] طبق این روایت، علی عراق را به دلیل مردان و ثروتش بر مدینه و مردمانش ترجیح داده است.

با این همه، پرسیدنی است که اگر مدینه همچنان به عنوان قلب جهان اسلام و مرکز تجمع اصحاب و شخصیت های معتبر و با نفوذ آن روزگار می ماند و کماکان به تعبیر بعدتر «پایتخت» امپراتوری عربی – اسلامی بود، مانع از تنهایی علی در گوشه عراق نمی شد؟ واقعیت این است که علی با خروج از مدینه و اقامت در عراق، به یک معنا در انزوا قرار گرفت و حداقل در حد مفید از همکاری و همیاری اصحاب نامدار و بزرگان با نفوذ امت تا حدود زیادی محروم شد. بدین ترتیب شهر مهم مکه، که دومین مکان مذهبی و سیاسی مسلمانان به شمار می آمد، و بزرگانش نیز در خلافت علی کم شد و علی نتوانست از چنین مراکز مهم و معتبری برای تثبیت خلافتش در حد مطلوب و لازم استفاده کند.

البته اینها صرفا اما و اگرها و حدسیاتی است که اکنون به ذهن خطور می کند و روشن نیست تا چه حد با واقعیات واقعا رخ داده آن روزگار سازگار است.

اهمیت انتقال خلافت از مدینه به مکه به ویژه برای تاریخ ایران
به هر تقدیر تغییر محل استقرار خلافت اسلامی اقدام مهمی بود که بعدها موجب تحولات یزرگی شد و از جمله به جدال کهن عراقیان و شامیان (و به یک معنا ایرانیان و رومیان) دامن زد.

کوفه و پس از آن بصره، پس از بازسازی در دوران خلیفه دوم و پس از فتح ایران، همواره دو مرکز مهم در عراق بوده و نقش مهمی در تمدن و فرهنگ عربی – اسلامی داشته است. تا آنجا که از «مکتب کوفه» و یا بصره یاد شده است. بینش دینی و گرایش اعتقادی و سیاسی عراقیان و به طور خاص کوفه با دیگر طوایف عربی – اسلامی در دیگر اقطار جهان اسلام (به ویژه در شمال و در شامات) غالبا متفاوت و متمایز و در پاره ای موارد متضاد بوده است. یکی از عوامل مهم این تمایز، انتقال خلافت از مدینه به عراق و کوفه بوده که به دست علی انجام شد.

نکته مهم (به ویژه برای ما ایرانیان) آن است که کوفه و بصره (و به طور کلی عراق)، ضمن این که از دیرباز عرب نشین هم بوده، اما ایرانیان نیز از دوران کهن در این نواحی فراوان بوده و در بیشتر شهرها و آبادی ها اکثریت داشته و همین طور در دوران طولانی عیلامی و به طور خاص پس از سقوط بابل به دست کوروش به سال ۵۳۹ پیش از میلاد و تشکیل امپراتوری پارسی، فرهنگ و تمدن غالب ایرانی بوده و زبان پارسی کهن و بعدها میانه در این حوالی بر فرهنگهای رنگارنگ و زبانهای متنوع غلبه داشته و چیره بوده است. کوفه و بصره، هرچند در جریان فتح ایران بازسازی شده و با کوچ ارادی و عامدانه (سیاسی) و یا طبیعی عربان حجاز به این دو شهر، به سرعت هم توسعه یافت و هم ایرانیان بومی به لحظ فرهنگی و تمدنی و حتی به لحاظ عددی، مغلوب فرمانروایی عربی و اسلامی شده و برای همیشه تحت سیطره قوم غالب قرار گرفتند.

اما آنچه در ارتباط با انتقال مرکز خلافت عربی – اسلامی به عراق و به طور خاص شهر کوفه به دست علی بن ابی طالب، مهم است آن است که این انتقال، عملا و در بستر تحولات و تعاملات تمدنی، نقش مهمی در پیوند ایرانیان مغلوب با عربان غالب و فاتح بازی کرد. چنان که گفته شد، نمی دانیم این تصمیم علی، ارادی و سنجیده بود و هدف خاصی داشت و یا تصادفی بوده است، اما به هر تقدیر، یک چیز مسلم و قطعی می نماید و آن این است که عراق و کوفه و بصره ایرانی – عربی قرن نخست و تداوم آن در سده های بعد، در چند و چون تمدن عربی – اسلامی – ایرانی بسیار اثرگذار بود. با انتقال مرکز خلافت به کوفه، پیروان علی در این شهر فراوان شدند و در ادوار بعد این گرایش در جنبش های ایرانی موسوم به «شعوبیه» برجسته شد و در جهت احیا و بازساری هویت ملی ایرانی نقشی ایفا کرد. در جریان های دینی – سیاسی علویان و عباسیان (در عصر اموی و عباسی در قالب زیدی و اسماعیلی و فاطمی)، اسلام ایرانی کم و بیش صبغه شیعی عراقی و کوفی یافت، و نقطه آغازین آن به انتقال مرکز خلافت و دوران کوتاه خلافت علی در کوفه باز می گردد. ذهنیت و فرهنگ کوفی (و توسعا عراقی) ترکیبی است از ذهنیت و زبان ایرانی – عربی – اسلامی با گرایش شیعی (شیعه به معنای عام آن به گونه ای که در قرن اول و دوم مطرح بوده است و نه لزوما به معنای اعتقادی و کلامی دوران متأخر).

البته نباید از یاد برد که گرایش متقابل ایرانیان به علی و بعدها خاندانش و بر عکس، به سالیانی قبل باز می گردد که شاید بتوان گفت مخالفت علی با متهم شدن هرمزان (سردار ایرانی که در مدینه می زیست) به همدستی با پیروز قاتل عمر و سرانجام مخالفت با قتل ناحق هرمزان به دست پسر عمر، نقطه عطف چنین پیوندی بوده است. می دانیم که پس از ترور عمر به دست یک صنعتگر ایرانی به نام پیروز (ابولؤلؤ)، عبیدالله فرزند کهتر خلیفه عمر، در کوچه های مدینه می گشت و در جستجوی همدستان قاتل پدرش بود و در این تلاش هرمزان را یافت و او را بدون اثبات جرمی گردن زد و این رخداد مهم با مخالفت برخی صحابه و بزرگان مواجه شد و در این میان علی بن ابی طالب به شدت اعتراض کرد و بیش از دیگران به مخالفت برخاست. او از عثمان قول گرفت که عبیدالله را قصاص کند ولی عثمان چنین نکرد. در جریان جنگ صفین، علی عبیدالله را یافت (عبیدالله از بیم قصاص علی به اردوی معاویه پیوسته بود) و بی درنگ او را به خونخواهی سردار و اشراف زاده ایرانی بکشت.[۱۲] چنان که منابع نشان می دهند، این رخداد (که البته برای علی جز اجرای عدالت معنایی نداشت)، در ذهنیت ایرانیان اثر مثبتی گذاشت و بعدها در دوران خلافت علی در کوفه، ارتباط عاطفی و انسانی خلیفه با ایرانیان پر شمار عراق و کوفه، جدی تر و عمیق تر شد. این پیوند پس از علی نیز در کوفه و عراق ادامه یافت و (چنان که گفته شد) منشاء تحولات فکری و سیاسی مهمی در حوزه تمدنی ایرانی – اسلامی – شیعی شد.

 

  • بیشتر بخوانید:

قسمت بیست و دوم: درنگی در باب فعالیت سیاسی عایشه همسر پیامبر
قسمت بیست و یکم: تحلیلی نو بر شورش‌ها علیه عثمان
قسمت بیستم: گزارشی از گردآوری و تدوین قرآن تا روزگار عثمان
قسمت نوزدهم: واکاوی رخداد جنگ های ردّه در زمان ابوبکر
قسمت هجدهم: تشیع آغازین در پویه تاریخ
قسمت هفدهم : تأملی در رخداد غدیر
قسمت شانزدهم:خلافت از دیدگاه امام علی؛ انتخابی یا انتصابی؟
قسمت پانزدهم: «انحصار فرمانروایی در قریش»؛ نقد و بررسی یک حدیث
قسمت چهاردهم: تأملی در باب حمله به کاروان‌های قریش
قسمت سیزدهم: چند ملاحظه درباره «جهاد اسلامی»
قسمت دوازدهم: در خیبر چه گذشت؟
قسمت یازدهم: آیا کشتار بنی قریظه می‌تواند درست باشد؟
قسمت دهم: ماجرای تبعید یهودیان بنی نضیر
قسمت نهم: تبعید یهودیان بنی قینقاع و چند ترور مخالفان یهودی
قسمت هشتم: ماجراهای مواجهه مسلمانان و یهودیان
قسمت هفتم: چند همسری نبی اسلام و ازدواج با عایشه
قسمت ششم: نقدپذیری پیامبر
قسمت پنجم: نقدپذیری قرآن
قسمت چهارم: معضلی مهم به نام خلط «نبوت» و «حکومت» در سیره نبوی
قسمت سوم: آیا می توان به منابع تاریخی اسلام اعتماد کرد؟
قسمت دوم: چرا هفتاد سال نخست اسلام مهم است؟
قسمت اول: جستارهایی در تاریخ هفتاد سال نخست اسلام

منابع و پانوشت ها
—————————————————————————————-

[۱] . دینوری، اخبارالطوال، ص ۱۷۹-۱۸۰.

طبق روایت مشهور (که طبری هم آورده) طلحه و زبیر از علی خواستند که آنها را به امارت کوفه و بصره بگمارد و علی پاسخ داد شما نزد من باشید و به من کمک کنید بسی بهتر و مفیدتر است تا به جاهای دور بروید و از من دور بمانید. اگر بتوان به این روایت اعتماد کرد، می توان گفت علی از آغاز تصمیمی مبنی بر تغییر محل فرمانروایی خود نداشته است.

[۲] . مسعودی، مروج الذهب، جلد ۱، ض ۷۱۰ و ۷۵۵.

[۳] . مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص ۱۶۵-۱۶۶.

[۴] . عبدالفتاح عبدالمقصود، امام علی، جلد ۴، ص ۲۰-۳۴.

البته با توجه به متن تحلیلی نویسنده، باید توجه داشت که او عنوان «ملی» را به مثابه بدیل «قوم گرایی» و «عربی گرایی» ویژه عصر عثمان، که ضد اسلامی بود، به کار می برد نه ملیت به معنای مدرن کلمه. عبدالفتاح جنبش کوفیان را جنبش مساوات طلبانه و ضد اشرافی می داند که حالا علی نماینده آن شده است.

صلابی (علی مرتضی، ص ۷۲۱) نیز یکی از انگیزه های تغییر مرکز خلافت از مدینه به کوفه را نزدیکی به شام می داند.

[۵]  . ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، جلد ۱، ص ۱۱۴.

[۶] . طه حسین، آئینه اسلام، ص ۲۰۹-۲۱۰؛ طه حسین، علی و بنوه، ص ۱۳۷.

[۷] . محمدمهدی جعفری، مقاله «امام علی» در کتاب «راه راستان»، ص ۱۶۰-۱۶۱.

[۸] . صلابی، ص ۷۲۱.

[۹] . آل یاسین، صلح الحسن (ترجمه)، ص ۹۵.

[۱۰] . طبری، جلد ۳، ص ۴۷۳.

قابل ذکر این که ابن شبه (تاریخ المدینه المنوره، جلد ۴، ص ۱۱۷۷) از قول عبدالله بن سلام چنین نقل می کند که او هشدار داد که اگر عثمان کشته شود، دیگر هرگز خلافت به حجاز باز نمی گردد. با توجه به تفاوت مهم دو نقل قول، روشن نیست که این دو یکی اند و یا دو روایت در دو مقطع زمانی. در هرحال مضمون روایت ابن شبه نشان می دهد که ماجرا مربوط می شود به پیش از قتل عثمان و حال آن که روایت طبری مربوط است به مقطع عزیمت علی به سوی عراق.  در همان منبع (جلد ۴، ص ۱۱۸۰) خبری آمده که وفق آن گویا ابن سلام نگران از دست رفتن اقتدار عربان بوده است. او در روز مرگ عثمان می گریست و می گفت «امروز عرب نابود شد».

[۱۱] . ابن قتیبه دینوری، اخبارالطوال، ص ۱۸۰.

[۱۲] . در باره انگیزه و یا انگیزه های پیروزدر ترور عمر، سخنی دقیق نمی توان گفت ولی می توان گمانه زنی کرد و گفت بیش از همه محتمل است که انگیزه های شخصی و انتقام جویانه برخی از همکاران و کارگزاران عمر (بیش از همه مغیره بن شعبه در عراق که با اصرار ابولؤلؤ را به مدینه فرستاد) در این توطئه نقش داشته است. در این صورت می توان گفت شخصی ستمدیده چون پیروز ایرانی، ابزار دست توطئه گرانی از جنس مغیره شده است. در این باره بنگرید به مدخل «ابؤلؤ» در جلد ششم دایره المعارف بزرگ اسلامی به قلم اینجاب.

بازگشت به صفحه اول