پانزده سال پیش مدیا کاشیگر از طریق دوستی مطلع شد که من از ترس زندان و آسیب دیدن دخترم در تدارک مهاجرت هستم. او نویسنده و مترجم و استاد ادبیات فرانسه بود و یک جای‌گاه مهم دیپلماتیک داشت و من روزنامه‌نگاری که در پی راهی برای رسیدن به امنیت بودم٬نه تنها هیچ سنخیت فکری با او نداشتم، بلکه آن زمان‌ها تا حدودی او را بیگانه و حتی لامذهب می‌پنداشتم. هر چه بود سرمقاله‌هایم در روزنامه شرق من را به او وصل کرد و می‌دانستم برخی از نوشته‌هایم از طریق او ترجمه می شد و مورد استناد دیپلماتیک قرار می‌گرفت. همین امر زمینه‌ساز آشنایی من با کاشیگر شد که بعدها از هیچ کمکی به من دریغ نکرد. تا زمان دو هفته پیش٬ که باز هم متانت به خرج داد و با اینکه در بیمارستان بود تلفن من را جواب داد و گفت خانم روستایی ناخوش و بستری هستم. متاسفانه دیگر از این بیمارستان مرخص نشد.

در جریان امور اداری مهاجرت، یک روز که برای گرفتن ترجمه فرانسه شناسنامه‌ها به درب منزل او رفتم. کمی دیر بود و شام را می‌چیدند. هر چه کردم از تعارف او راه فراری پیدا نشد و مهمان او شدم که پدر و پسرش و چند مهمان دیگر هم حضور داشتند .معلوم بود درهای این خانه همیشه با گشاده‌رویی به روی میهمانان کاشیگر باز است و او بی‌میهمان روز را به پایان نمی‌رساند.

پس از آزادی از زندان و قبل از اینکه از ایران خارج شوم، فقط بر اساس رعایت یک قاعده انسانی مدیا کاشیگر برایم در فرانسه کار پیدا کرد٬از جانب من با یک بنگاه خبری در اروپا برای استخدام مذاکره و توافق کرد. حتی پا را از آن هم فراتر گذاشت و برای اطمینان، از طرف من پذیرش شغل را هم اعلام کرد٬فقط به خاطر اینکه قصد داشت به یک زن روزنامه‌نگار فعال و دختر کوچک او کمک کند.

اوایل که از ایران خارج شده بودم از اینکه مدیا کاشیگر و رئیس اصلی بخش مطبوعاتی سفارت فرانسه چنین لطفی به من داشته است خیلی خودم را تحویل می‌گرفتم٬اما اندکی بعد دیدم کاشیگر برای خیلی‌ها از زن و مرد چنین کرده است. کاشیگر همه را تا جایی که دستش می‌رسید به پناهگاه می‌رساند٬خانواده‌های پناهنده‌ها را با یک تلفن به هم وصل و معضل ویزای سیاسیون را در جا حل می‌کر، در راه‌مانده‌های سیاسی را مدیریت می‌کرد٬راه حل قانونی پیدا می‌کرد، توصیه می‌نوشت و برای دوستان لابی می‌کرد. باور می‌کنید این همه کار و تلاش را برای دیگران فقط به این دلیل انجام می‌داد که مشی جوانمردانه داشت و دستگیری از کسانی که در معرض تهدید بودند تا جایی که دوستانش می‌گفتند و من تجربه کردم دغدغه عادی زندگی او بود.

مدیا کاشیگر طی پانزده سال گذشته به عنوان مسئول بخش مطبوعاتی سفارت فرانسه با تجربه و موقعیت خاصی که داشت با گرفتن دست نویسنده‌ها و بسیاری از روزنامه‌نگاران و هنرمندان و همه کسانی که از زندان و سپاه فرار می‌کردند، نوبل انسانیت را در سکوت به نام خود ضرب کرد و تا جایی که شنیده‌ام در زند گی خصوصی نیز جز این عشقی نداشت. هیچ‌کس تاکنون از نقش مدیا کاشیگر در نجات جان بسیاری از فعالان سیاسی و کسانی که در خطر جدی بوده‌اند سخنی نگفته است و این بزرگترین اجحاف به مردی است که بسیار کم حرف می‌زد و بیشتر عمل می‌کرد.

یکی از کارمندان سابق سفارت فرانسه در جایی نقل کرده است که حضور مدیا کاشیگر در سفارت فرانسه به‌قدری برای ایران مثبت بود که او بارها توانسته بود لابی ایجاد تنش در روابط ایران و فرانسه را خنثی کند و حتی برخی از جلسات حساس مربوط به سیاست خارجی در رابطه با فرانسه در منزل او برگزار می‌شد. احتمالا به همین دلیل است که به‌رغم اینکه در جریان مذاکرات هسته‌ای در یک مقطع روابط ایران و فرانسه خصمانه شد، با این حال روابط دو کشور ایران و فرانسه هیچ‌گاه به سرنوشت روابط با کانادا تبدیل نشد.

کم نیستند ایران‌دوستانی که در جایی حضور دارند و دیده نمی‌شوند و تلاشی هم به خرج نمی‌دهند تا دیده شوند. اما نه پینه‌ای بر پیشانی دارند و نه در پی جانماز برای نماز خواندن هستند٬‌اما تاثیر مثبتی که بر تامین جان و مال و نان و امنیت مردم در مقاطعی حساس از خود باقی می‌گذارند از صد هزار نمازی که در پس حزب امامان جمعه خوانده می‌شود بیشتر و به صواب نزدیکتر است.

کثرالله امثاله.

بازگشت به صفحه اول