جستارهایی در تاریخ هفتاد سال نخست اسلام قسمت بیست و پنجم

 

درآمد

در داستان جنگ صفین ظاهرا بهانه معاویه و شامیان خونخواهی عثمان از علی بود اما در این باره چه می توان گفت؟ آیا علی در قتل عثمان مشارکت و یا مسئولیتی داشته است؟ اگر پاسخ منفی است، آن همه غوغا از سوی معاویه و شماری دیگر تحت عنوان خونخواهی عثمان، برای چه و به چه انگیزه ای برپا شد؟ و پرسش نهایی این که، به هر تقدیر، چرا علی در مقام خلیفه مسلمانان و حاکم جامعه به کار دادخواهی خون عثمان و مجازات قاتلان وی رسیدگی نکرد؟ عمدی در کار بود و یا دلایلی موجه داشت؟

اما در این ارتباط دو ایراد همواره مطرح بوده و هست. اول این که برخی تصور کرده اند که علی در ماجرای قتل عثمان کوتاهی و قصور داشته و دوم این که او پس از احراز مقام خلافت و به عنوان حاکم قانونی جامعه مسئولیت داشته به ماجرای قتل خلیفه رسیدگی و قاتلان را مجازات (قصاص) کند و نکرد. در این جستار به این پرسش ها به کوتاهی پاسخ داده خواهد شد.

این نوشتار ذیل سه عنوان خواهد بود: بیان چند نکته در این باب، ابهام در عدم رسیدگی به ماجرای قتل عثمان و متهمان به قتل او و در نهایت انگیزه های معاویه و امویان در خونخواهی عثمان.

الف. چند نکته در باب نقش و مسئولیت علی در ارتباط با قتل عثمان:

یکم. به نقل عموم منابع علی مشارکتی در قتل عثمان نداشت.

چنان که گزارش شده و خواهد آمد، ظاهرا موضوع قتل خلیفه عثمان، بهانه ای برای مخالفت با جانشین او یعنی خلیفه علی بن ابی طالب بوده و این بهانه و یا اتهام سبب آن همه آشوب شده و حداقل دو جنگ بزرگ و پر هزینه یعنی جمل و صفین را به علی و مسلمانان تحمیل کرده است. به گواهی علی بهانه جنگ صفین در آغاز جز قتل عثمان نبوده است.[۱]

بیشتر بخوانید:

قسمت دهم: ماجرای تبعید یهودیان بنی نضیر
قسمت نهم: تبعید یهودیان بنی قینقاع و چند ترور مخالفان یهودی
قسمت هشتم: ماجراهای مواجهه مسلمانان و یهودیان
قسمت هفتم: چند همسری نبی اسلام و ازدواج با عایشه
قسمت ششم: نقدپذیری پیامبر
قسمت پنجم: نقدپذیری قرآن
قسمت چهارم: معضلی مهم به نام خلط «نبوت» و «حکومت» در سیره نبوی
قسمت سوم: آیا می توان به منابع تاریخی اسلام اعتماد کرد؟
قسمت دوم: چرا هفتاد سال نخست اسلام مهم است؟
قسمت اول: جستارهایی در تاریخ هفتاد سال نخست اسلام

اما جدای از مدعیات دو طرف منازعه و از منظر نقد و بررسی منابع تاریخی، این اتهام چه اندازه می تواند موجه و معقول باشد؟ هرچند با توجه به گسست های روایات تاریخی، نمی توان به داوری نهایی و قاطع دست یافت، اما به استناد منابع موجود با یقین علمی اطمینان بخش می توان گفت که چنین اتهامی به هیچ وجه موجه نیست و حداقل نمی تواند عامل موجه و مشروعی برای آن همه مخالفت و مهم تر از آن سبب آن همه جنگ و خشونت و ویرانی بر ضد خلیفه مشروع مسلمانان باشد. یعنی نه علی در قتل عثمان نقشی داشته تا مقصر قلمداد شود و نه خونخواهی او (هرچند در جای خود حق) بهانه مشروعی برای شورش بر خلیفه مستقر بوده است. بررسی این موضوع خواه ناخواه شرح چگونگی داستان شورش بر ضد عثمان و در نهایت داستان قتل فجیع خلیفه را به میان می کشد که فعلا ناگزیر باید از آن گذشت و علاقه مندان را به تواریخ عمومی و یا خاص مربوط به قتل عثمان ارجاع داد.

در اینجا صرفا به نقل قول یکی از عالمان معاصر سنی مذهب یعنی محب الدین الخطیب (شارح العواصم ابن عربی) بسنده می کنیم. محب الدین در پانوشت یکی از گفتارهای «العواصم من القواصم» تصریح می کند که نه در آن زمان و نه در این زمان هیچ یک از سنی مذهبان علی را به قتل عثمان متهم نکرده است.[۲]

دوم. به گزارش عموم منابع علی تا پایان مدافع عثمان در برابر شورشیان بود.

اما آیا امام علی در دفاع از عثمان کوتاهی کرده است؟ تحقیق در عموم منابع نشان می دهد که علی نه تنها در قتل عثمان نقشی نداشته بلکه وی هم مردمان معترض را از توسل به هر نوع خشونت باز می داشته و هم در پایان کار و در روزهایی بحرانی، که عثمان در خانه اش محاصره شده و در معرض تهدید جدی قرار گرفته بود، با اعزام پسرانش (حسن و حسین) به خانه خلیفه در دفاع از جان عثمان اقدام کرده است. به نظر می رسد در این مورد گواهی شخصیتی چون مروان حکم، که دشمنی اش با علی بر همه آشکار است، کفایت کند که اظهار داشت هیچ کس به اندازه علی از عثمان دفاع نکرده است.[۳] با این حال در مورد رفتار علی در رخداد شورش و قتل عثمان و نقش حمایتی علی از خلیفه گرفتار در طوفان خشم مردم، بنگرید به دو منبع مهم سنی «تاریخ المدینه المنوره» ابن شبه (جلد چهارم) و کتاب شیعی «الجمل» مفید. به ویژه در ابن شبه روایات زیادی در اثبات عدم مشارکت علی در قتل عثمان و یا عدم رضایت وی به این رخداد نقل و گزارش شده است.

البته گفتن ندارد که علی و جناح فکری و سیاسی او از منتقدان جدی و پایدار و علنی عثمان بوده و همواره از سیاست ها و برخی اقداماتش انتقاد می کردند و به میزانی که بر روند اشتباهات حکومتی عثمان افزوده می شد، نقدهای اعتراضی علی و کسانی چون ابوذر و عمار و مالک اشتر نیز افزوده می شد. سیاست و مشی انتقادی علی و یارانش در برابر دستگاه خلافت از همان آغاز وجود داشت و در روزگار ابوبکر و به ویژه عمر چندان برجسته نبود اما در روزگار عثمان شدت گرفت. اما نکته مهم آن است که در روزگار عثمان تقریبا تمام بزرگان و اصحاب نامدار نبی اسلام کم و بیش منتقد عثمان بودند و حتی برخی مانند عایشه و زبیر و طلحه بیش از علی و سخت تر از او به خلیفه خرده می­گرفتند و علی نیز بارها در مجادلات با این سه شخصیت مهم (به طور خاص در جریان جمل) بدانها اشاره کرده است.[۴] با این حال دیدگاه علی در نهایت این بود که اگر عثمان خطارکار بوده، گناهانش چندان بزرگ نیست که آمرزیده نشود.[۵]

سوم. معاویه خود متهم به تقصیر در قتل عثمان است.

در این میان نکته مهم تر آن است که معاویه خود متهم به قصور و یا تقصیر (احتمالا عمدی) در ماجرای کشته شدن خلیفه عثمان است و علی خود صریحا معاویه را متهم می کند زمانی که عثمان از او کمک خواسته بود به یاری او برنخاست.

علی در نامه اش (نامه ۳۷ نهج البلاغه) به معاویه می نویسد: «. . .اما زیاده روی تو در استناد به جریان عثمان و قاتلان او: حقیقت امر این است که تو به یاری عثمان برخاستی، آنجا که یاری او به سود خودت بود و او را واگذاشتی، آنجا که یاری تو به سود او بود.». علی در خطبه شماره ۳۰ نهج البلاغه، ضمن بیان موضع انتقادی خود در برابر خلافت و رفتار سیاسی عثمان، به موضع خود و اشتباه کسانی چون معاویه و طلحه و زبیر در برابر شورش و قتل عثمان نیز این گونه اشاره کرده است: «اگر به کشتن او [عثمان] امر کرده بودم هرآئینه کشنده او من بودم، و اگر جلوگیری کرده بودم هرآینه یاورش بودم، لیکن کسی که یاری کرد او را نمی تواند بگوید: من بهترم از کسی که خوار کرد او را، و کسی که خوار کرد او را نمی تواند بگوید: یاری نمود او را کسی که از من بهتر است. پس من اکنون سبب کشته شدن او را برای شما بیان می کنم: عثمان خلافت را برای خود اختیار کرد و در آن استبداد به خرج داد خودسری نمود، پس بد کرد که چنین امری را اختیار نموده و در آن استبداد به کار برد، و شما بی تابی می کردید پس شما هم در این بی تابی بد کردید، و خدای را حکم ثابت است در باره کسی که استبداد به خرج داده و خودسری نموده و کسی که در کشتن او بی تابی کرده است». در این سخن علی به کنایه اشاره کرده که نه به عثمان یاری رسانده و نه به کشتن او فرمان داده و یا حتی به آن راضی بوده است. اما درخور توجه است که ادعای عدم یاری با عموم روایات، که برخی از آنها ذکر شد، سازگار نیست که علی از طرق مختلف از عثمان حمایت کرد و حتی فرزندانش حسن و حسین را برای حفاظت از عثمان فرستاد.

طبق گزارش یعقوبی در گفتگوی بین معاویه و عمروبن عاص، عمرو به معاویه یادآوری می کند که «سزاوارترین مردم به آن که نام عثمان را نبرد منم و تو . . .تو که با همراه داشتن مردم شام دست از یاری او بازداشتی . . .و من آشکارا او را واگذاشتم و به فلسطین گریختم».[۶]

بیشتر بخوانید:

قسمت بیست و سوم: چرا امام علی کوفه را مرکز خلافت اسلامی قرار داد؟
قسمت بیست و دوم: درنگی در باب فعالیت سیاسی عایشه همسر پیامبر
قسمت بیست و یکم: تحلیلی نو بر شورش‌ها علیه عثمان
قسمت بیستم: گزارشی از گردآوری و تدوین قرآن تا روزگار عثمان
قسمت نوزدهم: واکاوی رخداد جنگ های ردّه در زمان ابوبکر
قسمت هجدهم: تشیع آغازین در پویه تاریخ
قسمت هفدهم : تأملی در رخداد غدیر
قسمت شانزدهم:خلافت از دیدگاه امام علی؛ انتخابی یا انتصابی؟
قسمت پانزدهم: «انحصار فرمانروایی در قریش»؛ نقد و بررسی یک حدیث
قسمت چهاردهم: تأملی در باب حمله به کاروان‌های قریش
قسمت سیزدهم: چند ملاحظه درباره «جهاد اسلامی»
قسمت دوازدهم: در خیبر چه گذشت؟
قسمت یازدهم: آیا کشتار بنی قریظه می‌تواند درست باشد؟

مسعودی خبری آورده که مؤید عدم یاری رساندن عثمان به وسیله معاویه است. او می نویسد: «در روزگار حکومت معاویه، در دیدار او با ابوطفیل کنانی، معاویه از او پرسید چرا از عثمان دفاع نکردی؟ گفت به همان دلیل که تو «یاری نکردی و به مقام در انتظار بودی که از میان برداشته شود». معاویه گفت: «مگر این که خونخواهی او می کنم یاری او نیست، گفت: چرا، اما کار تو چنان است که جعدی گوید: «تو که در زندگی به من توشه ندادی، می بینم که بعد از مرگ گریه می کنی»![۷]

از این دو مهم تر، ماجرای عدم یاری معاویه از عثمان در «تاریخ المدینه المنوره» ابن شبه نیز آمده است.[۸]

حال، جدای از حقایق نفس­الامری امور، چرا و به چه دلیل متهمان خود به دادخواهی برخاسته و از متهم دیگر قصاص می طلبند و یا حتی از او می خواهند قاتلان را تحویل آنان دهد؟ حداکثر توقعی که اینان می توانستند داشته باشند این بود که به اتهام افرادی که متهم بودند در یک محکمه عادلانه رسیدگی شود و البته در آن دادگاه به اتهامات علیه علی نیز رسیدگی می شد. از این رو ابوبکربن عربی به درستی می گوید: حق با علی بود. زیرا اولا، خونخواه حق داوری ندارد؛ ثانیا، دادخواه حق ندارد قاضی را متهم کند و بر ضد او قیام کند. او می افزاید: بر دادخواه است که فقط داد بخواهد تا قضاوت به فرجام برسد و گرنه بر اوست که صبر پیشه کند و شکیبا باشد تا احیانا احقاق حق شود. او در این جهان بیش از این وظیفه ای ندارد.[۹]

چهارم. قاتلان عثمان چه کسانی بودند؟

از همه مهم تر، قاتلان واقعی عثمان واقعا چه کسانی بودند و اصولا در آن شرایط آشفته و هرج و مرج چگونه می شد آمران و عاملان ریز و درشت را شناخت و به دعاوی علیه آنها به طور مستند در یک دادگاه رسیدگی کرد؟ علی خود بارها همین معظل را با معترضانی چون زبیر و طلحه مطرح کرده است. محب الدین خطیب نیز به این واقعیت اذعان دارد. او از قول باقلانی (در التمهید) می آورد حقیقت آن است که در شرایطی که شورشیان و قاتلان عثمان بر مدینه چیره بودند و حالت بیم و هراس حاکم بود، امکان نداشت علی بتواند کاری بکند. نه علی می توانست کاری بکند و نه دیگری. همین وضعیت نیز در باره قتل عمر و قتل هرمزان به دست عبیدالله بن عمر نیز وجود داشت.[۱۰] همین گروه شورشی از کوفه و بصره با علی وارد عراق شدند. از قضا در جمل شماری از شورشیان هم در سپاه علی بودند و هم از بصریان در سپاه جملی ها حضور داشتند و چه بسا اینان خود در تشدید فتنه و جنگ نقش داشتند. اگر بتوان به گزارش خطیب مبنی بر حضور شورشیان در سپاه جملی ها اعتماد کرد، به جد می توان پرسید چرا رهبران جمل به کار اینان رسیدگی نکردند؟ این منصفانه نبود که کسانی چون عایشه و زبیر و طلحه متهمان قتل عثمان را در سپاه خود نادیده بگیرند و آنگاه تا سرحد جنگ و قتال و خونریزی گسترده از علی بخواهند که قاتلان احتمالی در سپاه او را محاکمه و مجازات کند.

هرچند محب الدین گمانه زنی می کند و می گوید اگر سپاه شام (که پس از اطلاع از قتل عثمان بازگشتند) وارد مدینه شده بودند و در مقطع پیش از بیعت با علی، امکان داشت قاتلان عثمان مجازات شوند؛ ولی ابن عربی به درستی می نویسد حتی اگر معاویه نیز امارت می یافت، جز با توسل به جنگ و یا دسیسه، نمی توانست قاتلان عثمان را مجازات کند.

شگفت این است که خطیب، به رغم اذعان به نامشخص بودن دقیق قاتلان عثمان، می گوید کشندگان عثمان یکی پس از دیگری مجازات شدند و سرانجام حجاج از بازماندگان قاتلان انتقام گرفت.[۱۱] احتمالا مراد ایشان محمدبن ابی بکر و مالک اشتر است که اولی با توطئه معاویه و کارگزارش عمروبن عاص به طور فاجعه باری در مصر کشته شد و دومی نیز در مسیر راه مآموریتش به مصر از جانب خلیفه مشروع وقت با دسیسه ترور به دست معاویه به قتل آمد. البته خطیب نمی گوید که متهمان مجازات شده به دست حجاج چه کسانی بوده اند ولی آیا معنای سخن وی جز این است که امیر خشن و ستمگری چون حجاج شمشیر خداوند بوده که به عدالت بر سر قاتلانی فرود آمده که در نیم قرن پیش احیانا مرتکب خطایی شده و بی تردید جرمشان نیز در هیچ محکمه ای اثبات نشده بود؟ با کدامین عقل و منطق و عدالت و شرع می توان از چنین عدالتی دفاع کرد؟

ب. ابهام در چرایی عدم رسیدگی به ماجرای قتل عثمان در خلافت علی

با این همه، واقعیت این است که یکی از ابهامات در زندگی علی بن ابی طالب همین داستان خونخواهی قتل عثمان است. به ویژه این داستان زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که علی را به عدالت و اجرای حق و سازش ناپذیری در اجرای عدالت و رعایت انصاف توصیف کرده و عموما او را به این اوصاف شناخته اند. نمونه آن در جدیت وی در قصاص عبیدالله بن عمر در ازای قتل سردار ایرانی هرمزان است. اما، به رغم گزارش هایی که آمد و اسنادی که ارائه شد، تصمیم و سیاست علی در مورد مواجهه با متهمان به قتل عثمان واقعا چه بوده؟ در اخبار سخنان مختلفی از ایشان نقل شده است. گاه ادعا کرده که فعلا شرایط مساعد نیست و گاه گفته قاتلان قابل شناختن نیستند و گاه نیز برخی متهمان نامداری چون محمدبن ابی بکر و یا مالک اشتر را تصریحا و تلویحا از چنین اتهامی مبرا شمرده است[۱۲] و یک بار نیز گفته است بدون توانایی و قدرت اجرا نمی توان به خواسته خونخواهان رسیدگی کرد.[۱۳] البته جمع این اقوال ممکن است چرا که هر یک از این دعاوی می تواند در جای خود درست و منطبق با واقعیت باشند. شواهد و منطق شناخته شده علی (از جمله مخالفت آشکار او با شورش بر ضد عثمان و قتل او[۱۴]) ایجاب می کند که او می بایست طالب رسیدگی به ماجرای قتل خلیفه باشد اما به علل و عوامل پیچیده چنین خواسته و تمایلی عملی نشده است. به ویژه که از همان لحظات نخست خلافت علی، آشوب و جدال و جنگ های پیاپی در جریان بود؛ شرایطی که تا آخرین لحظات عمر وی ساری و جاری بود.

از سوی دیگر، مشکل اصلی علی این بود که متهمان اصلی در قتل عثمان از حامیان پیشین وی بوده و در انتخاب وی به خلافت نقش مؤثری داشته و بعدا نیز در کوفه از یاران و سرداران سپاه او بودند و از این رو رسیدگی به کار قاتلان در عمل می توانست مشکلات پر شماری برای او پدید آورد. از این رو محب الدین خطیب به نکته مهم و ظریفی اشاره می کند. او پس از آن که با استناد به شواهدی مدعی است علی توانایی رسیدگی به ماجرای قتل و قاتلان عثمان را نداشت، می گوید اگر حتی او انجام رسیدگی با این مهم را داشت و قاتلان را مجازات می کرد، تضمینی وجود نداشت که خود با همان شمشیرهایی که عثمان را کشتند، کشته نشود. خطیب خودداری علی در اقامه حدود الهی را ناگزیر و به ضرورت دانسته است.[۱۵] سعدالدین تفتازانی نیز کم و بیش همین را می گوید. او گفته است که علت اصلی خودداری علی از رسیدگی به ماجرای قتل عثمان و قصاص قاتلان آن بوده است که قاتلان در آن زمان بسیار بوده و از چنان شوکت و قدرتی برخوردار بودند که اگر برای رسیدگی به کار اینان اقدامی انجام می شد، آماده مقابله بودند و علی نیز در نهایت برای جلوگیری از ایجاد فتنه خودداری کرد.[۱۶]

هرچند ادعا شده که علی اهل مصلحت اندیشی نبود و هرگز حقیقت را قربانی مصلحت نمی کرد (به ویژه در زمانه ما این فکر بسیار رایج شده است)، اما این وصف مطلق نیست و علی نیز در دوران خلافتش (مانند هر سیاستمدار خردمندی) بارها مصلحت را ترجیح داده است. نمونه روشن آن قبول حکمیت و التزام به آن حتی به قیمت از دست دادن شماری از پیروان صادق و رزمنده اش و در نهایت قربانی خود در پای قرارداد حکمیت. وانگهی، از جهت دیگر نیز حقیقت روشن نیست. مدعیان گاه خود علی را به مشارکت در قتل متهم کرده اند و گاه گفته اند که در برابر هجوم به خلیفه سکوت کرده و از او دفاع نکرده و گاه مدعی شده اند که او در نهان در قتل عثمان مشارکت داشته است[۱۷] و نیز عموما او را متهم به پناه دادن قاتلان کرده و در هرحال از او می خواستند یا قاتلان را مجازات کند و یا تحویل دهد.

ج. انگیزه های معاویه و امویان در خونخواهی عثمان

در هرحال در این میان یک امر محرز است و آن این که از مجموعه این ملاحظات می توان چنین نتیجه گرفت که موضوع قتل عثمان و طلب قصاص از علی، صرفا بهانه ای برای مخالفت با خلیفه و تضعیف و شکست او بیش نبوده است. در این میان می توان با این نظر تفتازانی موافق بود که معاویه و اقداماتش بر ضد علی، مصداق «بغی» بوده است. این محقق سنی مذهب سده هشتم هجری می گوید: غالبا عقیده دارند که نخستین باغی معاویه بوده است و نه قاتلان عثمان که مصداق ظلم و سرکشی اند نه بغی. چرا که معاویه و گروه او پس از روشن شدن حقایق نیز بر خواسته خود اصرار ورزیده و به شدت استکبار ورزیدند. وی به همان حدیث مشهور نبوی در مورد عمار، که گفته شده بود گروهی باغی و ستمگر عمار را خواهند کشت، استناد کرده است. تفتازانی به طور کلی خروج کنندگان بر ضد علی را بغات دانسته است.[۱۸]

گرچه در این میان انگیزه امویان با رهبری معاویه به گونه ای بوده و انگیزه افرادی چون زبیر و طلحه به گونه ای و عایشه به گونه ای متفاوت. به ویژه در مورد معاویه، افزون بر جاه طلبی های معاویه و امویان، احتمالا انگیزه های شخصی و کینه های دیرین نیز در این مخاصمه بی تأثیر نبوده است. چنان که در آستانه صفین یکی از بزرگان اصحاب علی هشدار داد که «معاویه چگونه می تواند با علی بیعت کند، در حالی که علی، برادرش حنظله و دایی اش ولید و جدش عتبه را در حمله ای کشته است. به خدا سوگند من چنین گمانی ندارم».[۱۹]

البته نباید فراموش کرد که استفاده از مفهوم «ثار» جاهلی در این نوع خونخواهی از سوی معاویه و امویان بی تأثیر نبوده است. در این میان البته مردمان عادی و بی خبری که در سپاه شورشیان جمل و صفین بوده و دست به فداکاری می زدند و حتی شمار قابل توجهی از بزرگان مناطق دور مانند شامات و بصره کاملا جداست چرا که اینان تحت تأثیر تبلیغات و اغواگری های کسانی چون معاویه و طلحه و زبیر و عایشه قرار گرفته بودند و آنان به دلیل دوری از مدینه و درک مستقیم واقعیت ها اغوا شده بودند. از این رو مردمان مدینه تقریبا فریب این تبلیغات را نخوردند. هر چند به ملاحظاتی شماری از آنان اعلام بی طرفی کرده و ترجیح دادند که در این منازعه سکوت کنند. انگیزه کسی چون معاویه و حول او امویان جز شکست علی در فرمانروایی و انتقال خلافت به آنان نبوده است. چنان که علی بارها بدان تصریح کرده است. علی در پاسخ به معاویه، که از او خواسته بود قاتلان عثمان را تحویل دهد، می نویسد: «این که خواسته ای قاتلان عثمان را تسلیم کنم من این کار را معتقد نیستم زیرا می دانم تو آن را بهانه برای رسیدن به آرزوهایت قرار داده ای و می خواهی وسیله ترقی خود کنی و مقصود تو خونخواهی عثمان نیست».[۲۰] ضمن این که اگر هم طبق قواعد اسلامی (اشاره به آیه ۳۳ اسراء) قرار بر طلب قصاص بود، فقط فرزندان عثمان حق داشتند آن را بخواهند نه معاویه که فقط نفری از تیره عام اموی بود و «ولیّ دم» به حساب نمی آمد.[۲۱] اما قابل تأمل این که در این میان اولیای قانونی خون عثمان ادعایی نداشتند. در این میان شگفت تر این که گاه معاویه از قتل عثمان برای ایجاد مشروعیت خلافت خود به عنوان وارث خلیفه مقتول سود می جوید.[۲۲]

آنچه در این میان قطعی می نماید این است که معاویه و امویان از ماجرای قتل عثمان برای تضعیف و شکست علی و همواره کردن راه اقتدار سیاسی خود سوء استفاده می کردند. آنان از پیش علی را تهدید کرده بودند. طبری این تهدید را چنین گزارش می کند: در روزهای آخر کار عثمان یک بار علی نزد عثمان رفت و ضمن گفتگویی معترضانه گفت: «ای امیر مؤمنان تو را چه می شود؟». بنی امیه به یک زبان گفتند: «ای علی، ما را به هلاکت دادی و با امیر مؤمنان چنین کردی، به خدا اگر به آن چه می خواهی برسی، دنیا بر تو تلخ خواهد شد.[۲۳] از این رو با اقتدار یافتن علی، تمام توان و امکانات خود را در بستری از عواطف و تحریکات احساسات به بهانه قتل «خلیفه مظلوم» و خونخواهی او به کار گرفتند تا بار دیگر به قدرت بازگردند و در این کار البته کامیاب شده و با برقراری صلح بین وارث و جانشین علی، حسن بن علی، و انتقال خلافت به معاویه این خواسته حاصل شد.

در هرحال می توان پرسید: اگر علی به خلافت انتخاب نشده بود، کسانی چون معاویه و حتی افرادی چون عایشه و زبیر و طلحه به بهانه خونخواهی عثمان دست به قیام و شورش می زدند و اساسا چنین مدعایی مطرح می شد؟ مثلا اگر پس از عثمان طلحه و یا زبیر و به ویژه اگر خود معاویه به خلافت می رسید، فریاد دادخواهی خون «خلیفه مظلوم و شهید»، و آن هم تا سرحد شورش و جنگ داخلی، بر می خاست؟ فکر نمی کنم پاسخ آن چندان دشوار باشد.[۲۴]

بیشتر بخوانید:

———————————————————————————————-

منابع و پانوشت ها

[۱] . علی در نامه ای که برای مردمان بلاد نوشته (نامه شماره ۵۸ نهج البلاغه) چنین روایت کرده است: «و ابتدای کار ما این بود که ما و اهل شام به هم برخوردیم در حالی که به حسب ظاهر پروردگارمان یکی و پیغمبرمان یکی و روش دعوتمان در اسلام یکسان بود، و ما از ایشان نمی خواستیم که ایمان به خدا و رسولش را زیاد کنند و آنان هم از ما نمی خواستند، و کار یک نواخت بوده و هیچ اختلاف و جدایی بین ما نبود مگر خون عثمان . . .».

[۲] . ابوبکربن عربی، العواصم من القواصم، ص ۱۶۹.

[۳] . ذهبی، تاریخ الاسلام، جلد ۳، ص ۴۶۰.

ابن قتیبه (الامامه والسیاسه، جلد ۱، ص ۶۶) خبری نقل کرده که با اخبار متواتر در مورد نهی علی از خشونت (حداقل خشونت فیزیکی) علیه عثمان در تعارض است. او آورده است که ولیدبن عقبه از علی در مورد قتل عثمان پرسید و او گفت: نه امر می کنم و نه نهی. به ویژه راوی آن کسی چون ولیدبن عقبه است که افزون بر اموی و عثمانی بودن با علی بن ابی طالب نیز کینه و دشمنی شخصی و ویژه داشت. «نهی نمی کنم» خود به معنای جواز تلویحی اقدام برای کشتن است. از این رو، با فرض صحت نقل روایت از ولید، قطعا جمله یاد شده نمی تواند از علی باشد.

در برخی منابع (به نقل از مادلونگ ، ص ۲۰۱) نقل شده که حسن «از پدرش به سبب دفاع نکردن از عثمان انتقاد کرد». البته اگر بتوان به اصل خبر اعتماد کرد، چنین مضمونی با منابع و اسناد پر شمار دیگر سازگار نیست مگر این که تصور شود که وی از پدر انتظار بیشتری داشته است. از سوی دیگر، از آنجا که وفق نقل عموم منابع حسن بن علی به شدت از قتل عثمان متأثر بود، احتمالا عواطف او موجب چنین شکوه ای شده باشد.

[۴] . علی در جاهای مختلف طلحه و زبیر و عایشه را صریحا به مداخله و نقش آفرینی در قتل عثمان متهم می کند (نهج البلاغه، نامه یکم) و در جای دیگر (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳) ضمن تکرار همان اتهام در مورد طلحه  می گوید طلحه برای این مدعی خونخواهی عثمان است که بیم دارد در این مورد مورد مؤاخذه قرار گیرد. به نقل ابن عربی (العواصم من القواصم، ص ۱۵۳) در جمل وقتی طلحه ادعا کرد برای طلب خون عثمان آمده ایم، علی گفت خدا بکشد کسانی را که خود در قتل عثمان پیشگام بوده اند.

عمار یاسر، که منزلت و اعتبار سخنش روشن است، به صراحت عایشه را آمر و مسئول قتل عثمان می دانست.  مسعودی، مروج، جلد ۱، ص ۷۱۹. نیز ابن شبه (تاریخ المدینه المنوره، جلد ۴، ص ۱۱۷۲-۱۱۷۴) به نقش عایشه در قتل عثمان تصریح کرده است.

به گزارش یعقوبی (جلد ۲، ص ۸۰) در آستانه جنگ جمل «علی نزد ایشان [طلحه و زبیر] فرستاد که چه می جویید و چه می خواهید؟ گفتند خون عثمان را می خواهیم. علی گفت «لعن الله قتله عثمان» خدا کشندگان عثمان را لعنت کند».

بلاذری (انساب الاشراف، ص ۲۴۱) گزارش کرده است در هنگامه جمل علی شنید که در میان سپاه جمل همهمه ای در گرفته است. پرسید اینان چه می گویند؟ پاسخ شنید که آنان مردم را به خونخواهی خون عثمان می خوانند و قاتلانش را لعن می کنند. علی گفت: «آری خدا لعنت کند کشندگان عثمان را، اما به خدا سوگند جز خودشان کس دیگری نبود از این رو آنان خود را نفرین می کنند و مردمان را جز بر ضد خود نمی خوانند».

وفق روایات بلاذری در انساب و نقل مادلونگ (ص ۱۵۳-۱۵۴): «از بین اعضای شورا، بی پرواترین و فعالترین فرد مخالف، طلحه از طایفه تیم بود». با وجود این که طلحه اول مخالف بیعت با عثمان بود ولی بعدا از بذل و بخشش های خاص عثمان بهره برد (از جمله یک قلم دویست هزار دینار) اما در نهایت از مخالفان جدی عثمان بود. او «نامه هایی فراوان به ولایات نوشت و مردم را به طغیان فراخواند و با شورشیان مصر در هنگام محاصره کاخ عثمان همزبان شد. بعدها که او برای دعوت به خونخواهی عثمان به بصره رفت، عبدالله بن حکیم تمیمی مجاشعی نامه های پیشین طلحه را به او نشان داد و طلحه نیز نوشتن نامه را اذعان کرد . . .طلحه بود که از رسیدن آب به خلیفه که در محاصره بود، جلوگیری کرد . . . طلحه هیچ دلیلی نداشت و فقط از سر جاه طلبی شخصی چنین اعمالی را انجام می داد». نیز بنگرید به نقش و سهم عایشه در شورش بر ضد عثمان و انگیزه های او در همانجا (ص ۱۵۶-۱۶۰). البته انگیزه های عایشه ترکیبی بود از امور شخصی و سیاسی و اجتماعی. از جمله به گفته این محقق «مضمون اصلی درخواستهای عایشه [از عثمان]، شکستن انحصار طلبی امویان در فرمانروایی بر سرزمینهای فتح شده بود».  این سخن ابوبکربن عربی در «العواصم من القواصم» (ص ۱۶۹) مؤید این دعوی علی است. او می گوید در مدینه کسی از اصحاب علی را متهم به قتل علی نکرد مگر این که خود متهم به قتل عثمان بود و یا به واقع چنین بود.

در مورد نقش زبیر و طلحه در شورش علیه عثمان و قتل او نیز بنگرید به: طه حسین، علی و بنوه، ص ۹.

[۵] . بلاذری، انساب­الاشراف، زندگی علی، ص ۲۸۰.

[۶] . یعقوبی، جلد ۲، ص ۸۶.

در عین حال باید توجه داشت که چنین صراحتی (ولو در یک گفتگوی خصوصی دو سیاستمدار)، که روشن نیست چگونه و از چه طریقی به بیرون و به منابع راه یافته، محل تأمل و تردید است.

[۷] . مسعودی، مروج الذهب، جلد ۲، ص ۲۰.

[۸] . ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره، جلد ۴، ص ۱۲۸۸-۱۲۸۹.

با این حال این نکته نیز قابل تأمل است که چرا باید شخصی چون معاویه (و البته برخی دیگر نیز) با کشته شدن عثمان موافق باشند و حتی در شورش بر ضد او و در نهایت در قتل او مشارکت داشته باشند، دقیقا روشن نیست اما محتمل است که آنان (که بیش از همه در مورد معاویه صادق است) با چنین ترفندهایی می خواستند از این ماجرای پر مناقشه به سود خود و تأمین آینده خود بهره برداری کنند. مطهری، ضمن اظهار نظر قاطع مبنی بر نقش عامدانه معاویه در قتل عثمان، نقل می کند که «معاویه قبلا به جاسوس های خود در اطراف عثمان سپرده بود که هر وقت خلیفه کشته شد فورا پیراهن خون آلود او را برای من به شام بفرستید» (مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، ص ۲۴ -استفاده در نسخه اینترنتی). هرچند ایشان منبع این خبر را ذکر نکرده اما حتی اگر در منبعی معتبر هم نقل شده باشد، جای تأمل و پرسش دارد و چندان معقول نمی نماید. چرا که در این صورت باید قبول کرد که معاویه یا خود چگونگی قتل عثمان را دقیقا طراحی کرده بود و همان گونه نیز دقیقا اجرا شد و یا او از عالم غیب خبرداشت و از پیش می دانست که او چگونه کشته خواهد شد و مثلا پیراهن خونین از خود بر جای خواهد نهاد. احتمال نخست بسیار بعید است و احتمال دوم محال و ناممکن. اصولا اخباری این چنین که از پیش با رخدادهای بعد دقیقا منطبق اند، مشکوک اند و حد اقل غالب آنان از جعلیات روزگاران بعد است

[۹] . ابوبکربن عربی، العواصم من القواصم، ص ۱۶۸.

[۱۰] . شگفت است که نویسنده شرایط و فضای مقطع قتل عثمان و ماههای آغازین خلافت علی را با شرایط قتل هرمزان در آغاز خلافت عثمان مقایسه می کند و حال آن که بداهتا روشن است که قیاس مع الفارق است. در آن زمان هم قاتل مشخص بود و هم مقتول و هم بی گناهی متهم مقتول کم و بیش آشکار بود و مهم تر این که هرج و مرج و آشفتگی نیز حاکم نبود. به همین دلیل عموم بزرگان و از جمله علی آشکارا عبیدالله بن عمر را مسئول می شناختند و خواهان قصاص او بودند

[۱۱] . محب الدین الخطیب، حاشیه بر العواصم، ص ۱۴۹-۱۵۰ و ۱۷۰-۱۷۱.

[۱۲] . در تاریخ المدینه المنوره ضمن نقل روایات مختلف در مشارکت محمدبن ابی بکر در قتل عثمان، به روایاتی نیز اشاره کرده که محمد را از این نقش تبرئه می کند (جلد ۴، ص ۱۲۹۹). یک بار علی از محمدبن ابی بکر پرسید تو در قتل عثمان مشارکت داشته ای؟ او انکار کرد و از قضا نائله همسر عثمان نیز بر انکار او گواهی داد.   طه حسین، علی و بنوه، ص ۱۰.

[۱۳] . ابوبکربن عربی، العواصم من القواصم، ص ۱۶۶.

[۱۴] . البته در باره برخی از یاران نامدار علی چنین چیزی صدق نمی کند. از جمله عمار یاسر گویا اصولا عثمان را باغی و لذا واجب القتل می دانسته است. به نقل خبری در العواصم ابن عربی (ص ۱۵۳) وقتی عمار در کنار هودج عایشه از او پرسید: هدفتان چیست؟ و پاسخ شنید: خونخواه عثمانیم، گفت: در آن روز خداوند باغی را کشت و از این رو خونخواهی او حق نیست. گفتن ندارد که چنین دیدگاه تندی بر ضد عثمان با دیدگاه علی در تعارض است ولی اگر چنین گزارشی قابل اعتماد باشد، دور نیست که تفکر و رأی شخصیت معتبری چون عمار، در عدم رسیدگی به ماجرای قتل عثمان و یا در به تأخیر انداختن آن، مؤثر بوده باشد.

[۱۵] . محب الدین الخطیب، حاشیه بر العواصم، ص ۱۶۸ و ۱۷۰.

[۱۶] . تفتازانی، شرح المقاصد، جلد ۵، ص ۳۰۵.

[۱۷] . مروان، که خود از فتنه انگیزان عصر عثمان و از عوامل شکست تعامل و تفاهم خلیفه با منتقدان و در نهایت با شورشیان بود، یک بار علی را متهم کرد که: «ای علی! اگر آشکارا بر آن مرد هجوم نبرده ای، بی تردید در خفا چنین کرده ای!». مادلونگ، ص ۲۳۰. و این البته آشکارا با دعوی دیگر مروان (که اندکی قبل از ذهبی نقل شد) در تعارض است.

[۱۸] . تفتازانی، شرح المقاصد، جلد ۵، ۳۰۶-۳۱۱.

[۱۹] . ابن مزاحم، وقعه صفین ص ۱۰۲.

[۲۰] . دینوری، اخبارالطوال، ص ۲۰۳.

[۲۱] . در یکی از نامه های علی به معاویه وی چنین استدلال می کند: «معاویه! تو را به قتل و خونخواهی عثمان چه کار؟ تو از بنی امیه ای و اگر هم قرار بر خونخواهی باشد بنی عثمان احق به آن هستند». ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، جدلد ۱، ص ۱۲۲.

طبق یک روایت در ابن مزاحم (ص ۳۲) معاویه به استناد همان آیه ۳۳ سوره اسراء، خود را «ولّی دم» عثمان دانسته است. احتمال دارد که علی با آگاهی از دعوی کذب معاویه، جملات عتاب آلود فوق را خطاب به او گفته است.

[۲۲] . آل یاسین (صلح الحسن، ترجمه، ص ۴۳۴) البته بدون ذکر منبع گفتگویی بین معاویه و عبدالله بن عباس را نقل می کند که جالب و قابل تأمل است. او آورده است که معاویه گفت: «پسرعباس! به راستی پسر عمویم عثمان مظلوم کشته شد. ابن عباس گفت: عمربن خطاب نیز مظلوم کشته شد، پس حکومت را به بازماندگان او بده، این پسر اوست. معاویه گفت: عمر را کافری کشت. ابن عباس گفت: پس عثمان را که کشت؟ گفت: مسلمانان. ابن عباس گفت: این برای باطل ساختن حجت تو بهتر است، اگر او را مسلمانان کشته و واگذاشته اند ناچار به جا بوده است».

[۲۳] . مادلونگ، ص ۱۷۱.

[۲۴] . جز منابعی که پیش از این به مناسبت هایی در موضوعات مربوط به اختلافات معاویه و علی در باره قتل عثمان از آنها یاد شد، در این زمینه می توان به دینوری، اخبارالطوال، ص ۲۰۲؛ طبری، جلد ۴، ص ۳، این قتیبه، الامامه والسیاسه، جلد ۱، ص ۱۷۲-گفتگوی علی با اشعث درباره عثمان- و نیز به نهج البلاغه مراجعه کرد. از جمله: خطبه شماره ۴۳، خطبه شماره ۷۴ و خطبه شماره ۱۶۷ نیز مهم اند.

بازگشت به صفحه اول