(ابراهیم یزدی: نویسنده، روشنفکر اسلامی، کنشگر سیاسی و دبیر کل نهضت آزادی ایران. زادروز:  یازدهم مهر ۱۳۱۰ ؛ درگذشت: ششم  شهریور ۱۳۹۶ خورشیدی).

دکتر ابراهیم یزدی، همزاد چهار جنبش مدنی در تاریخ معاصر ایران است: ۱ – نهضت سوسیالیست‏ های خداپرست، ۲- جنبش دانشجویی، ۳ – نهضت آزادی ایران، ۴ – انقلاب ملی ۱۳۵۷ ش / ۱۹۷۹ م.

او نخست در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ برای سامان‏دهی کنش فکری – اجتماعی خویش به نهضت سوسیالیست‏ های خداپرست نزدیک شد. در سال ۱۳۳۲ همراه دانشجویان دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران در تظاهرات اعتراضی به حضور نیکسون در ایران شرکت کرد. پس از کودتای حکومت پهلوی با پشتیبانی آمریکا و انگلیس و نهاد روحانیت داخلی برای سرنگونی دولت مردمی دکتر محمد مصدق و سرکوب و خاموشی درازمدت گروه ‏های سیاسی به ویژه جبهۀ ملی ایران طی دهۀ ۱۳۳۰، در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ همراه با شماری از دوستان و یاران همفکرش مانند آیت الله محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و مهندس عزت الله سحابی، «نهضت آزادی ایران» را پایه ‏گذاری کرد.

نهضت آزادی، پایگاه نهایی کنش سیاسی دکتر یزدی بود؛ به ویژه آنکه از سال ۱۳۷۳ با درگذشت مهندس بازرگان، دبیر کل این گروه یا حزب سیاسی نیز بود.

ابراهیم یزدی از سیاستمداران ناکام جهان است که با نزدیک هفتاد سال کنش سیاسی – جز مدت زمانی بسیار کوتاه، آن هم به طور غیررسمی و موقت – به قدرت نرسید. نه او خود به قدرت رسید، نه حزبش و نه جبهه ‏ای که به آن وابسته بود.

بر نهضت آزادی و تصمیمات و انتخاب‏های راهبردی‏اش در دوره‏های مختلف، انتقادهای فراوانی وارد است. این گروه سیاسی – مذهبی، با توجه به پایگاه سیاسی و شخصیت‏ اعضایش می‏ت وانست انقلاب ملی سال ۱۳۵۷ را در مسیری بهتر از آنچه رفت، هدایت کند و سرنوشت دیگری برای آن رقم بزند، ولی چنین رفتاری نکرد! چرا؟ این مطلب را باید در فرصتی دیگر بررسی کرد. در اینجا موضوع سخن این است که دکتر ابراهیم یزدی و حزب متبوعش (نهضت آزادی) چرا از حکومت رانده شدند و پس از خروج از حکومت، چه سرنوشتی پیدا کردند؟

نهضت آزادی، یک گروه یا حزب ایدئولوژیک بود. این حزب، نه برنامه‏ ای اجرایی نوشت و نه دورۀ خاصی از کشور را مدیریت کرد که مایۀ داوری درستی در بارۀ آن بشود، ولی از آنجا که اعتقاد به صدور و نزول بنیادهای عقیدتی و احکام ایدئولوژی دینی به‏ویژه ایدئولوژی اسلامی از سوی خدا و وحی و عالم غیب، کنشگران مسلمان را به جزم‏اندیشی فرا می‏ خواند، و نیز از آنجا که ایدئولوژی ذاتاً به قدرت مطلق گرایش دارد، روشن است دستیابی یک حزب ایدئولوژیک به قدرت، نوید یک حکومت جزمگرا، خودکامه و استبدادی (توتالیتاریسم) را می‏دهد. هرچند نظریه پردازان و کنشگران سیاسی مسلمان، طی قرن چهاردهم و پانزدهم هجری کوشیده ‏اند به لحاظ نظری قرائتی دموکراتیک از ایدئولوژی اسلامی ارائه کنند، ولی حقیقت آن است که راهبرد کاربردی دموکراتیک از اسلام محال است؛ اگر هم چیزی ارائه شود، قطعا آن اسلام نخواهد بود؛ همچنان که قرائت نظری دموکراتیک از اسلام، فاصلۀ بسیاری از دموکراسی و حکومت عادلانۀ انسانی دارد.

نهضت آزادی را می‏ توان شاخۀ فنی و مدرن حوزه‏ ها و سازمان روحانیت شیعه دانست و با توجه به بنیادهای اندیشگی و عقیدتی آنان، می‏ توان گفت: اعضای این حزب، روحانیان کت و شلواری بستر سیاسی ایرانند که همزمان با تخصص‏ های اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و فنی، به دانش‏ های مورد نیاز اسلامی در زمینه‏ های حکومت و رفتار فردی و اجتماعی نیز مجهزند؛ وگرنه بین این دو جریان، اختلاف بنیادین عقیدتی وجود ندارد. بخت ناخوش این حزب اما رقابت با روحانیت رسمی حکومتی بود. روحانیت رسمی، خودحق‏ بین، تمامیت‏ خواه و جزم اندیش است و البته همگان را فرمان‏بَر می‏ خواهد و به فرمانبری می‏ خواند. روحانیت رسمی، نه تنها رقابت نمی‏ پذیرد، بلکه ذاتاً هیچ کس و هیچ گروهی را شایستۀ رقابت نمی‏ داند و حق رقابت هم به کسی نمی‏ دهد. اگر گروهی به خود اجازۀ رقابت با آنها بدهد با هر ابزاری به‏ ویژه با ابزار ایدئولوژی و قدرت آن را از صحنه بیرون می‏ کند.

روحانیت رسمی از نیروها و گروه‏ های مذهبی بیش از گروه‏ های غیر‏مذهبی می‏ هراسد؛ زیرا جامعۀ دیندار متجدد ایرانی، از قرائت‏ های دینی روشنفکرانۀ گروه‏ های مذهبی نوگرا، بیش از قرائت‏ های سنتی سازمان روحانیت استقبال می‏ کند؛ در این حال، اگر روحانیان رسمی، به خرافه و خشونت و قدرت متوسل نشوند، مردم قدرت را به مذهبی‏ های نوگرا واگذار و مذهبی‏ های سنتی را از میدان به در می‏ کنند؛ چنین است که شدت رفتار حکومت با نهضت آزادی، بسیار بیشتر از احزاب و گروه‏ های غیردینی است.

در چنین وضعیتی، دکتر ابراهیم یزدی نه از دشمنان خارجی و رقبای غیرمذهبی که از سوی رقبای همفکری سرکوب و رانده شد که فقط شکل لباسشان متفاوت بود. دکتر ابراهیم یزدی و نهضت آزادی در سنجش با دیگر احزاب و گروه‏ های سیاسی فعال پس از انقلاب ۱۳۵۷، افزون بر برخورداری از سطح بالای دانشوری، به سه اصل بنیادین پایبند بودند و در هیچ شرایط از آنها نگذشتند؛ این سه اصل عبارت بود از: دینداری، قانون‏گرایی و اخلاق. از این رو، نه برای نقد قدرت و نه برای رسیدن به قدرت، به هیچ رو، به خرافه و خشونت روی نیاوردند.

ابراهیم یزدی و نهضت آزادی به قدرت سیاسی نرسیدند، ولی از دهۀ ۱۳۷۰ به این سو، مرجع بسیاری از کنشگران سیاسی، جنبش دانشجویی و توده‏های مردمی شدند. اگر از این منظر، دکتر ابراهیم یزدی و نهضت آزادی را بررسی کنیم، آنان به سرمایۀ اجتماعی دست یافتند. سرمایۀ اجتماعی عبارت از اعتماد عمومی است؛ در حالی که قدرت حاکم، روز‏به‏روز اعتماد عمومی را از دست می ‏دهد!

بازگشت به صفحه اول