به باور من دکتر ابراهیم یزدی سایه ای رنگی  بود از تخیلات ذهنی مغشوش و آشفته و مبهم بخش انقلابیون تحصیل کرده چپ و راست که از آرمان انقلاب در ذهن داشتند .تصویرش هرگز ظاهر نشد و می توان گفت نگاتیوی بود که هر کس در تاریکخانه ذهنش او را آن طور که می خواست و دوست داشت و از روی همان نگاتیو تاریک برای خود ظاهر کرد .

چهره اش کاملا غربی بود . آدم را یاد سریال های تلویزیونی امریکا می انداخت. در میانسالی متاثر از چپ های آرمانخواه ریش پرپشتی می گذاشت و در کنار ارسال پیام تقید به دین اسلام،  با عینک ذره بینی که به چشم می زد هیبت یک مارکسیست متفکر را تداعی می کرد و وقتی سن اش بالا رفت شبیه پدر بزرگ های دوست داشتنی کارتون ها شد. همین سیمای به شدت غربی اش، با کراوات و لباس های اتو کشیده در روزهای بعد از انقلاب و لباس های چریکی مارک دار در قبل از انقلاب، و صدای نافذ  از او یک جنتلمن در فضای سیاسی ساخته بود. جنتلمنی که در نخستین آزمون جدی سیاست ورزی اش نتوانست از تیر و ترکش ها قسر در برود. هر چند می گویند که آقای خمینی گفته بود او را دستگیر نکنند – البته این اظهارات هرگز در صحیفه نور نیامده است – اما چند باری هم بازداشت شد. به هنگام توزیع غنایم انقلاب اسلامی بین ظفرمندان، سیبل انقلاب به یزدی رسید. از فردای انقلاب، چپ و راست، انقلابی و ضد انقلاب و سلطنت طلب و مشروطه خواه و خط امامی و حتی افراد کوچه و بازار ، در هر فرصتی او را عامل تمام مصیبت های بعد از انقلاب فرض کردند و تا توانستند از راست و دروغ او را کوبیدند. حتی محمدرضا پهلوی هم  در کتاب پاسخ به تاریخ هم زبان با عوام زبان به انتقاد از او باز کرد .

مذهبی های حوزه و بازار همواره به او به چشم یک آدم مرموز می نگریستند که چون اینهمه انگلیسی بلد است، لابد که نه، حتما جاسوس است. جاسوس شیطان بزرگ که با ورد و جادو به رهبر الهی آنها نزدیک شده است،  اما خداوند با کمک بندگان  خداجویش او را بالاخره از سر راه برداشتند.

اما آن رهبر الهی خودش نظرش غیر از این بود. رابطه دوستی دکتر یزدی با آقای خمینی به سال ۱۳۳۴ می رسید . یعنی  ۶ سال  قبل از فوت آیت الله بروجردی. دکتر یزدی در جریان انتقال آقای خمینی از ترکیه به نجف در سطح مجامع حقوق بشری فعالیت کرده بود .خودش هم اولین کسی بود که به دیدن آقای خمینی در نجف رفت و بعد از آن نیز همواره در راه لبنان و سوریه سری هم به نجف می زد. اجازه دریافت و صرف وجوهات دینی در راه توسعه اسلام را از اقای خمینی دریافت کرد و البته در این باره امانت دار خوبی بود.  این بود که حتی ۳۷ روز بعد از حمله به سفارت امریکا و استعفای دولت موقت ، آقای خمینی ایشان را نماینده خود برای اعزام به همه نقاط کشور انتخاب کرد. و جواب اتهامات به ایشان را در همان روزها  در اقدامی عجیب از تریبون علنی داد :

« …یک کسی را که من سی سال است می‌شناسم، مثلاً همین آقای دکتر یزدی و آقای دکتر بهشتی را…»

دکتر یزدی هر آنچه به دست آورده بود، از همت و تلاش و ابتکار شخصی اش بود. آدم ترسویی نبود اما رویه ملایمت جویی اش در سال های آخر عمرش چنین تصوری از او ایجاد می کرد حال آنکه بارها در مجلس اول و بعدها در دفتر و مراسمات نهضت آزادی ایران از دست حریفان کتک خورد ولی کوتاه نیامد.

پاره ای صفات و توانایی های فردی فارغ از اینکه چه کسی آن صفات را دارد ، رشک بر انگیز است. استعداد تحصیلی، سخت کوشی، پشتکار، قدرت سازماندهی، صبر و شکیبایی، و حتی داشتن پدری متمول آرزوی همگان است. دکتر یزدی تقریبا همه اینها را یکجا با هم داشت. پدرش بازاری موفقی بود که چند نفر در حجره اش کار می کردند. در دارالفنون پذیرفته شد و همان سال ها در سن ۱۶ سالگی نخستین نشریه بنام دانش آموز را به همراه دوستانش منتشر کرد. در دانشکده داروسازی تهران دکترای دارو سازی گرفت و در ادامه در دانشگاه امریکایی  تحصیلاتش را پی گرفت و در مدت ۱۵ سال اقامتش در امریکا اغلب در رشته تخصصی خودش – تحقیق بر روی داروهای سرطان – مشغول به کار بود. در همه این سال ها، در کنار سرپرستی از خانواده پر جمعیت اش  در کشوری آن ور دنی ، بزرگترین اتحادیه و تشکل دانشجویی مسلمانان را در امریکا اداره می کرد. برای نخستین بار در تاریخ، بدون آنکه معمم معتبری باشد، نمایندگی یک مرجع تقلید را برای صرف وجوهات گرفته بود. حتی سر سخت ترین دشمنانش  درباره پاکدستی دکتر یزدی کوچکترین حرفی نزده اند  و این صفت کمیابی در بین سیاستمداران ایرانی در دو قرن اخیر است .

مهمترین بخش زندگی اش، اقامت ۱۱۸ روزه اش در نوفل لوشاتو به عنوان مشاور و مترجم رهبر انقلاب و در ادامه حضور ۸ ماه اش در دولت موقت بود. همه افراد درگیر در انقلاب، چه اکثریت موافقین و چه اقلیت مخالفین انقلاب هر دو گروه همواره دکتر یزدی را مقصر اصلی ناکامی های خویش تلقی کرده اند.

مخالفین انقلاب اسلامی که در ذیل سلطنت طلبان و بازگشت به نظام پادشاهی دسته بندی می شوند، دکتر یزدی را به پردازش تصویری جذاب از رهبر انقلاب نزد رسانه های غربی متهم می کنند که باعث شد بخش تحصیلکرده شهری فریب شعارهای حقوق بشری و دموکراسی و آزادی و جمهوری خواهی که از زبان رهبر انقلاب خارج می شد را بخورند و باعث شد رهبران و رسانه های دنیای غرب نیز نزدیکی بیشتری  با انقلاب مردم ایران پیدا کرده و با آن همراهی کنند  و این هر دو باعث تسریع در سقوط رژیم سلطنتی شد.  فرو کاستن یک جنبش اجتماعی با سابقه حداقل ۲۵ ساله – از زمان کوتای ۲۸ مرداد ۳۲ – به چنین سناریوی کودکانه ای،  تخدیری است برای توجیه ناکامی های بعد از ۲۲ بهمن ۵۷ . با انتشار اسناد سیاسی و خاطرات دیپلماتهای غربی حاضر در تهران در آن روزها ، تردیدی باقی نمانده است که بعد از راهپیمایی عید فطر- ۱۳ شهریور ۵۷ – و در ادامه  زد و خورد خونین  ۱۷ شهریور ۵۷ ، حتی خوش بین ترین دیپلمات های طرفدار حفظ محمد رضا پهلوی نیز امیدی به نجات رژیم نداشتند. آقای خمینی یک ماه بعد از این – ۱۴ مهر ۱۳۵۷ – بود که به همراه دکتر یزدی به فرانسه رفت و مصاحبه های ایشان با خبرنگاران از اواسط آبان شروع شد. زمانی که کسانی مثل پرویز ثابتی ، مامور عالیرتبه ساواک، قبل از شروع مصاحبه های آقای خمینی در پاریس با این دیدگاه که «دیگر هیچ راهی برای نجات رژیم وجود ندارد» به همراه خانواده اش ایران را ترک کرده بود . آنتونی پارسونز، سفیر وقت انگلستان در تهران که در آن ایام در تهران به سر می برد، در کتاب سقوط و غرور به ملاقات روز ۱۶ سپتامبر با شاه اشاره می کند – ۲۵ شهریور ۵۷ – و زمانی که هنوز آقای خمینی در نجف بود و فضای ملاقات را اینچنین توصیف می کند که «از دیدن وضع شاه و تغییری که در وضعیت او بوجود آمده بود متوحش شده است » و در ادامه از زبان شاه می گوید که از او پرسیده است  «چگونه می تواند با روحانیون معتدل برای کنار آمدن با دولت تماس بگیرد ؟ » . از همه اینها و از صدها سند و مدرک که اغلب غیر محرمانه هستند و در مطبوعات همان روزها نیز منتشر شده است، هر کس با اندکی واقع بینی می پذیرد که خیلی قبل از آنکه آقای خمینی به پاریس برود و مصاحبه های ایشان در رسانه ها منعکس شود، از سوی همه گروه های سیاسی داخلی و خارجی و اقشار مختلف مردم  و رهبران و دیپلمات های خارجی و دولت های غربی به عنوان رهبر بلا منازع انقلاب ایران جایگاه خود را تثبیت کرده بود. راهپیمایی چند صد هزار نفری عید فطر، ۱۳ شهریور ۵۷، که حتی رسانه های خارجی از آن به عنوان راهپیمایی میلیونی یاد کردند، قبل از سفر آقای خمینی به پاریس اتفاق افتاده بود. متهم کردن دکتر یزدی به اینکه با مصاحبه های غیر واقعی از زبان رهبر انقلاب افکار عمومی را فریب داده است، سخن مهملی است که گویندگان آن مردم و شاید خودشان را ابله فرض کرده اند. البته نمی توان منکر تاثیر دکتر یزدی در مدت اقامت ۱۱۸ روزه اش در پاریس در کنار رهبر انقلاب بود، اما ماشین انقلاب خیلی قبل از آن مصاحبه ها راه افتاده و رهبر خود را انتخاب کرده بود.

در سوی دیگر محافظه کاران مذهبی قرار دارند که نهضت آزادی و دکتر یزدی و مهندس بازرگان را به عنوان کسانی که انقلاب اسلامی را از ریل اسلام فقاهتی خارج کردند و با داخل کردن کلمه خبیث «جمهوری» به شعارها و مطالبات انقلاب، مانع آن شدند که آرزوی دیرینه روحانیت برای تشکیل حکومت اسلامی با محوریت بیعت و نه صندوق رای محقق نشود. آقای خمینی علی رغم اینکه سالها قبل از ۵۷ در باره حق فقها برای تشکیل حکومت سخت گفته بود، لیکن هرگز درباره مدلی از حکومت که مردم حق انتخاب نداشته باشند حرفی نزده است. حتی زمانیکه در اوایل دهه ۴۰ شمسی بر علیه حق رای زنان موضع گرفت، اصل انتخابات پارلمانی را نفی نکرد و واژه  جمهوری قبل از سفر به پاریس در مصاحبه اردیبهشت ۵۷ در نجف با خبرنگار لوموند در لابلای سخنانش شنیده می شد.

بعد از استعفای دولت موقت، دکتر یزدی از نو متولد شد. انقلابی دیروز که دو دهه در لبنان و مصر و سوریه سرگرم پرورش چریک بود، مشی اصلاح طلبانه  و اصلاحات گام به گام در چهارچوب قانون اساسی را برگزید و در این راه به همراه مهندس بازرگان و سایر اعضای نهضت آزادی توفیق بزرگی پیدا کردند هر چند خودشان هرگز نتوانستند وارد چرخه قدرت شوند. خاتمی، کروبی، موسوی، حجاریان و عباس عبدی و همه آنهایی که در ۲۰ سال گذشته به عنوان اصلاح طلب در کشور شناخته شده اند، فرزندان معنوی دکتر یزدی و مهندس بازرگان و سحابی ها به حساب می آیند هر چند خودشان نخواهند این را بپذیرند. می توان گفت که جناح حوزه و بازار در جریان انقلاب از نظر فتح قدرت پیروز شدند و نهضت آزادی و افرادی مثل مهندس بازرگان و دکتر یزدی از نظر فکری و سیاسی پیروز انقلاب اسلامی شدند. امروز آنچه به عنوان جریان اصلاح طلبی فضای سیاسی کشور را در نوردیده و حتی اعضایی از جناح حوزه و بازار تسلیم این روش و منش شده اند، مسیری است که دکتر یزدی و دوستانش در نهضت آزادی طراحی کردند.

بازگشت به صفحه اول