در اقلیم کردستان عراق احتمالا بزودی همه پرسی استقلال برگزار می شود.رأی مردم این اقلیم هم در حالت عادی به همه پرسی مشخص است.نفس این رخداد قطعا برای ماحساسیت زا خواهد بود و تبعاتی در پی خواهد داشت اما آنچه باید ما را ازخواب بیدار کند تجدیدنظر درسیاست های کلان داخلی است. إقلیم کردستان در منطقه آشوب زده غرب ایران وضعیت خوبی دارد.

کسانی که به آنجا رفته اند دیده اند که همه چیز حاکی از تلاش برای ساختن و آبادانی آنجاست.شرکت های بزرگ و صاحب نام غربی وشرقی هر کدام در قسمتی مشغولند. شرکت های ترک هم بیش از همه فعالند.ا ما آنچه دیده نمی شود حضور ایران است.(چون در مناقشاتی دورتر سرگرمیم)

واقعیت اینست که هیچ کشوری را نمی توان یافت که پیوند های فرهنگی، تمدنی و تاریخی به اندازه ایران باچند ملیون کرد عراق داشته باشد.در حالیکه کردهای عراق گرایش و انگیزه تاریخی برای نزدیکی با اعراب و ترکیه ندارند، به نحو شایانی دل در گروی فرهنگ و تمدن ایرانی دارند وغرب فلات ایران را زادگاه خود می دانند.

و تاریخ به یاد دارد چه در قبل و چه بعد از انقلاب در برابر سرکوبهای وحشیانه رژیم بعث عراق ایران چگونه از آنها حمایت کرد.چندصد هزار کردی که از دست رژیم نسل کش عراق به ایران پناه آوردند در ایران به مدرسه رفتند، به دانشگاه رفتند، ازدواج کردند و ایرانی شدند. اکنون آنها و نسل های دوم و سوم شان به کردستان عراق بازگشته و مسئولین اقلیم کردستان شده اند.

امادر این سوی!!

اوضاع سخت کردهای هموطن و بخصوص کولبران پرشمار چند سالیست در بوق و کرناست.توسعه در آن مناطق و دیگر مناطق مرزی قومیت نشین بسیار آهسته است. بودجه ها چنان تقسیم می شود که گویی آنجا ته صف است.گویی پازلها طوری چیده شده که آنها در زمره فرودستان درآیند و بقول گرامشی هژمونی راه را بر آنان ببندد و درنتیجه گرایشات تفرقه آمیز افزایش یابد و مام میهن به خطر افتد.

اما همه این مقدمات گفته شد تا بدینجا برسیم که در همین أثنای برگزاری همه پرسی در رخدادی بظاهر اتفاقی در بانه کولبرانی کشته می شوند ، در بانه تجمعات و اعتصابات برپامی شود و القصه آنچه رخ داد…

 

اما که می داند پس از استقلال احتمالی کردستان و تکرار رخدادهای مشابه چه پیش خواهد آمد؟

علاج واقعه قبل ازوقوع باید کرد. آیا در هیچ برهه ای به فکر حل ریشه ای بحران های آن منطقه بوده ایم؟

آیا یکی از دلایل تاریخی رواج واگرایی و همچنین گرایشات چپ در این منطقه بدلیل محرومیت نیست؟…

اماچگونه باید برای حل خردمندانه و سیاسی این مسأله ملی اقدام کرد؟

در شرایطی که پیران سیاست ما شکافهای اجتماعی متراکم را عامدانه یا ناچارانه نادیده می انگارند وبیشتر در اتاقهای دربسته و بهنگام بروز بحران گرد هم می آیند، معمولا خروجی این شوراهای عالی جز به استفاده از زور ختم  نمی شود،که بدترین راه است.

ازطرفی دولت اعتدال هم در حل بحرانهای کلان سیاسی فرصت ویا مجال ورود نداشته و تا بحال نیز ورود جدی به این مقوله نداشت است.

پس از چه نهادی میتوان انتظار طرح و حل مسأله را داشت؟

جریان اصلاحات و جامعه مدنی ایران به غیراز آوردگاه انتخابات باید درمسایل کلان ملی ورود کنند و پاسخی به نقد همیشگی بی توجهی به حقوق اقلیت ها بدهند. به نظر جریان اصلاحات بعنوان تنها جریان سیاسی داخل کشور که از پشتیبانی جامعه مدنی برخوردار است و هم تاحدودی مورد حمایت وسبدرأی اقوام قرار دارد وهم در خط مشی کلان،

جریانی توسعه گراست باید پیشقدم گردد.

اکنون که این جریان دوباره توانسته در قدرت شریک گردد و ایران را نیز برای همه ایرانیان می خواهد باید هرچه زودتر از مراحل تقسیم قدرت و کرسی در بین یاران صدیق  فارغ شود و به اصل سیاست به مثابه کاربرد قدرت درجهت تامین منافع ملی و بهبود کلان دردهای میهن بپردازد.

به عنوان پیشنهاد بزرگان جامعه مدنی ایران باید ازدولتمردان همراه بخواهند تا برترین نیروهای اجرایی، بهترین خدمت رسانان و تکنوکرات ترین مدیران را در همه عرصه ها به کردستان و مناطق مرزی ایران گسیل دارد.درصنعت و اقتصاد اولویت اول چهارسال آینده باشند و ازسهم نداده قبل دربودجه های آینده ردیف جدا نمایند.درتمام عرصه ها و رده ها از نیروهای بومی و کرد استفاده نمایند و به زبان و قومیت آنها بها دهند.همچنین جامعه مدنی ایران باید در سپهر عمومی کشور بزرگترین منادی همگرایی وهمزیستی سالم باشد.

باید نهضت خدمت رسانی وتوجه به کردستان به راه انداخت!

باید تا مدتها برای مرزها و ازجمله کردستان تبعیض مثبت قایل شد و آنان را صاحبخانه پنداشت.

حتمادراین راه سختی ها و مقاومتها رخ خواهد داد اما اگر واقعا دغدغه همه ی ایران را داشته باشیم از پس هر سختی می توان بر آمد.کمک هر یک از ما به هر نحوی دراین راه خدمتی به آینده ایران است.

بازگشت به صفحه اول