گاهی اوقات در برخورد با مسائل دیپلماتیک و بین المللی (مانند رابطه ایران و آمریکا، بحران سوریه و حضور ایران در آن کشورِ، مسئله اقلیم کردستان عراق و…)، شاهد تحلیل های متفاوت و در نتیجه خروجی های مختلف و گاه متضادی هستیم که در زیر حجم انبوهی از اطلاعات و نکات تحلیلی که هر طرف مطرح می کنند گیج می شویم و سرنخ و سرمنشا اختلاف را گم می کنیم.

به نظر می رسد در ورای این تحلیل ها نوعی اختلاف دستگاه و مبانی تحلیلی وجود داشته باشد. از این رو شاید بد نباشد به دو رویکرد تحلیلی «چپ سنتی» و کلاسیک و رویکرد «ملی» به عنوان دو نمونه مهم و موثر اشاره کنیم.

در همین ابتدا تصریح کنیم که پس از فروپاشی شوروی و به خصوص در دو-سه دهه اخیر بخش مهمی از جریان کلاسیک چپ، چه در داخل و چه در خارج از کشور، دچار تحول شده است. این تحول هم در متدلوژی تحلیل اجتماعی- سیاسی و هم در آرمان هایی که دنبال می کنند و هم در مشی و استراتژی عملی  سیاست ورزی در این طیف به وضوح قابل مشاهده است. بسیاری از فعالان چپ امروزه بیشتر یک روشنفکر و فعال سیاسی «سوسیال دموکرات» هستند.

بنابراین در تفکیک مورد توجه این مقاله دررابطه با دو نگاه چپ سنتی و ملی می توان چپ جدید (یعنی چپ دموکرات توسعه گرا و برنامه محور) را ذیل نگاه «ملی» دسته بندی کرد.

امروزه نیازی نو به بازگشت به عدالت  وجود دارد. اما به نظر می رسد چپ سنتی در این راه بییشتر یک مانع باشد تا عامل پیشبرنده و موثر. پس از فروپاشی بلوک شرق و تغییر جهت آرمان خواهی روشنفکری در فضای جهانی از رویکرد عدالت به  آزادی و دموکراسی و حقوق بشر؛ اندیشه عدالت در سه حوزه «مبانی»، «مدل» و «مطالبه» دچار بحران شده است. اگر امروزه «نیاز»ی به بازگشت به عدالت احساس شود باید در هر سه حوزه یاد شده کار فکری و کارشناسی و استراتژیک صورت گیرد. در این باره قبلا مطلبی تحت عنوان «نیاز زمانه به چپ دموکرات، ملی، توسعه گرا» نوشته ام.

ممیزات نگاه ملی و نگاه چپ سنتی
-«واحد تحلیلی» در نگاه چپ سنتی «جهان» و عرصه بین الملل، و در نگاه ملی «ایران» (کشور، ملت، دولت ایران) است. سیرحرکت تحلیل و تجویز در اولی از جهان به سوی ایران است و در دومی از ایران به سمت جهان.

-یک پیامد نکته نخست این است که  رویکرد اول به دنبال مقابله و مبارزه با سلطه گری و نقشه های قدرت های جهانی و سرمایه داری سلطه جو و متحدانش است و رویکرد دوم به دنبال حفظ و تقویت و گسترش منافع ملی مردم ایران.(لازم به توضیح نیست که می توان بین این دو هدف و در واقع دو رویکرد نیز نسبت و معادله ای برخورد کرد. ولی در اینجا مهم این است که انگیزه اولیه و «اولویت» برای اولی ضربه زدن و  مبارزه و خنثی کردن طرح های سلطه گران جهانی و حرکت برای شکست دادن آنان و کسب آزادی و آبادی برای جهانیان است و برای دومی کسب آزادی و آبادی و رفاه و عدالت برای مردم ایران. پس بحث بر ترجیحات و اولیات است نه این که برای رویکرد اول مردم ایران مهم نیست و یا برای دومی مردم جهان.)

-چپ سنتی براساس نوع تحلیلی که از مناسبات بین المللی دارد در نسبت بین ما و قدرتهای جهانی به بازی برد- باخت معتقد است اما نگاه ملی بازی برد- برد را در موراد زیادی میسر می داند. در نگاه سنتی چپ؛ نظام سلطه و سرمایه داری باید از بین برود و هر تلاشی باید در جهت تضعیف و نابودی اش باشد و نه معامله و مصالحه با آن که چیزی جز سازش نیست. اما در نگاه ملی ضمن اعتقاد به ناعدلانه بودن نظم جهانی اما بالاخره باید در همین مناسبات حرکت و عمل کرد و تلاش نمود حداکثر فایده را برای دولت- ملت ایران بدست آورد.

-برای چپ سنتی جناح بندی های داخلی نظام سلطه و یا طیف بندی های درون مثلا آمریکا یا اروپا دارای اهمیت فرعی است و در تحلیل نهایی همه آنها معتقد به سلطه جویی و استثمار جهان و از جمله میهن ما هستند. اما برای نگاه ملی این جناح بندی ها گاه در کسب منافع و یا دفع ضرر برای مردم و میهن ایران دارای اهمیت است و بنابراین باید بدان کاملا اعتنا نمود و در مواردی که امکان پذیر است باید بر آن تاثیرگذار بود.

-نگاه چپ سنتی برای تحلیل اکثر رخدادهای جهانی و منطقه ای دنبال آمال و مطامع و طرح های قدرتهای جهانی می گردد. در این رابطه گاه به لحاظ روش شناسی تحلیل دچار خطای ارزیابی «منبع خبر» می شود و با نقل قولی از یک فرد (گاها افراطی و نامتعادل!) و یا رسانه یا نهادی دست چندم و غیرموثر در آمریکا و…، سعی در اثبات نظر خویش مبنی بر توطئه غربی ها دارد. (این نکته البته به معنای انکار و نادیده گرفتن خبرها و فاکتهای واقعی در برنامه ریزی های سلطه گرانه در کشورها و یا جناح های مختلف در دول غربی نیست.)

-در نگاه ملی هم باید همچون عرصه داخلی، یار مظلومان و خصم ظالمان بود. این رویکرد اما با تلاش یک تنه و یک شبه و بدوش کشیدن مسئولیت کل جهان برای مبارزه و نابودی سلطه گران جهانی مخالف است. و کشور و دولت خود را «یکی» از عناصر جهانی در «حرکت جمعی» همراه  با دیگر آسیب دیدگان از مناسبات تبعیض آمیز و سلطه گرانه جهانی، برای تعدیل و تضعیف و بالاخره نابودی آن تبیعضات و سلطه گری ها می بیند. به علاوه این که این تلاش جمعی یک حرکت تدریجی است و نمی توان از هم اکنون رابطه آنتاگونیستی و خصم آمیز و آشتی ناپذیر و برد- باخت با قدرت ها و مناسبات جهانی برقرار کرد.

-رویکرد چپ سنتی باربط و بی ربط نگاهی مشکوک و توطئه نگر به مناسبات جهانی دارد و به علت بزرگ دیدن نقش قدرت های جهانی در مسائل مختلف؛ پشت بسیاری از آنها طرح ها و توطئه های جهانی را می بیند ( مثلا در اختلافات منطقه ای و یا رخداد های درونی کشورهای گوناگون مثل سوریه و کردستان عراق و … و حتی ایران).

-چپ سنتی در منطقه خاورمیانه در پس پشت اکثر مسائل مسئله «نفت» را میبیند و تاکید اغراق آمیزی بر آن دارد و عوامل و عناصر دیگر مانند هویت طلبی های قومی، تفکرات عقب مانده و خشن مذهبی سنتی، جاه طلبی رهبران و جریانات سیاسی و نظایر آن را فرعی و حاشیه ای می بیند.

-چپ سنتی به شکل پارادوکسیکالی نقش (مثبت و منفی) کنشگران محلی و منطقه ای را کمتر از اندازه می بیند و روند اکثر امور را در دست قدرت های جهانی فرض می کند.

-برای چپ سنتی مسئله عدالت (اقتصادی) اولویت نخست دارد. بدین ترتیب  دموکراسی، آزادی و حقوق بشر به طور محسوسی در رتبه های پایین تری قرار می گیرد. اگر نگوییم نوعی شک و بدبینی نسبت به این ارزشها در سطح بین المللی دارد و آن را ابزاری حیله گرانه از سوی قدرتهای بزرگ جهانی بر ضد مبارزان علیه سرمایه داری تلقی می کند. در گذشته نیز برای چپ سنتی کشورهایی مثل عراق و سوریه و لیبی و الجزایر و یمن، «محور مقاومت» و کشورهای متحد «مترقی» منطقه ای تلقی می شد.

-علیرغم توجه اقتصادمحور چپ سنتی به جهان و زندگی؛ اما در این نگاه امر توسعه اقتصادی نیز ذیل مبارزه با سرمایه داری (و مناسبات جهانی  و داخلی اش) می گنجد. توسعه اقتصادی معنایی جز شکست سرمایه داری ندارد. حداقل این که بدون عقب راندن و شکست سرمایه داری در عرصه جهانی و داخلی نمی توان به توسعه اندیشید. بنابرهمین درونمایه، توسعه اقتصادی نیز اولویت و ارزش درجه پایین تری نسبت به تلاش و مبارزه با نظام جهانی سلطه گر سرمایه داری و خنثی کردن و شکست نقشه های بین المللی و منطقه ای آن می یابد.

-بر اساس مجموعه نکات بالا؛ برای چپ سنتی مبارزه با استعمار و سلطه جهانی سرمایه داری بر مبارزه با استبداد داخلی اولویت بیشتر و بالاتری دارد.

-در نگاه چپ سنتی رفتارهای ظالمانه و سلطه گرانه روسیه و چین و یا حتی کشورهای کوچکتری مثل ترکیه نسبت به ایران و یا هر کشوری غیر از دول بزرگ سرمایه داری امری غیرمهم و فرعی تلقی می شود. اما در نگاه ملی از آنجا که واحد تحلیلی اش دولت- ملت متبوع خویش است همه ظلم ها و تبعیض ها و احیانا غارت ها و چپاول ها در نسبتی ملی سنجیده می شوند. ممکن است یک کشور «فرضی» در نقطه ای از جهان قرار گرفته باشد که مثلا دولی که در گذشته به بلوک شرق موسوم بودند بدانها ظلم بیشتری روا داشته باشند تا بلوک غرب و یا اینک در وضعیتی قرار داشته باشند (و یا در «یک مورد به خصوص»)، زاویه تضاد منافع شان با بلوک شرق(سابق) بیشتر از مشابه غربی اش باشد.

– تعیین «متحد استراتژیک» برای نگاه چپ سنتی یک بار و برای همیشه و براساس یک نگاه عمومی و کلان روایت در تحلیل مناسبات (ظالمانه) جهانی صورت می گیرد. اما در نگاه ملی این اتفاق و تعریف و تعیین «منافع مشترک» به صورت جزء به جزء و موردی صورت می گیرد و در طی زمان هم می تواند تغییر یابد.

-نگاه چپ سنتی در امر دیپلماسی، همچون دیگر امور؛ مبتنی بر نوعی فلسفه تاریخ «کلی- خطی» در جهان است که  حرکت جهان را به سمت پیروزی خلق ها و نابودی ستم و استثمار می بیند. در نگاه ملی اما  نظرگاه واحدی وجود ندارد. برخی براساس نگاه هابزی به انسان، نظم جهان را از دیرباز تاریخ ناعادلانه می دانند و تصور نمی کنند در آینده نیز تغییر چندانی بکند! و بعضی احیانا معتقدند هر چند جهانیان در مجموع  حرکتی رو به پیش داشته اند و ارزش های عدالت و آزادی و دموکراسی  و نفی تبعیض در حوزه های مختلف (به خصوص حوزه زنان) جا افتاده و به پیش رفته است و وضع مردمان در این حوزه نیز همچون حوزه های مرتبط با علم و تکنولوژی بهتر از گذشته است؛ اما این روند خطی نیست و می تواند زیگراکی باشد و در مسیر خویش گاه قدم هایی رو به جلو همراه با گام هایی رو به عقب داشته باشد.(مرحوم بازرگان در این باره معتقد بود «در طول تاریخ بر دانایی و توانایی بشر افزوده شده اما در رابطه با سعادت بشر نمی توان اظهار نظر کرد».)

مهندس سحابی نمونه حرکت از چپ سنتی به نگاه ملی
مرحوم مهندس سحابی را شاید بتوان نمونه و نمادی از حرکت و تحول از یک نگاه سنتی چپ (مذهبی) به نگاهی نو در عرصه تحلیل مسائل جهانی به خصوص در عرصه اقتصادی دانست. وی نمونه مهمی از چپ دموکرات توسعه گرا و برنامه محور بود. این نکته قابل تاملی است که مهندس سحابی از همین منظر از خانه پدری اش نهضت آزادی جدا شده بود. وی بعدها وقتی که به این واقعه نگاه تحلیلی- انتقادی  می کرد ( و همچنان برخی از انتقادات قدیمش را درست می دانست)، به یک نکته مهم هم اما اشاره می کرد که در رابطه با نسبت استبداد و استعمار حق با بازرگان بود.

مهندس سحابی در گذر زمان هر قدر به مسائل عینی تر و عملی تری می اندیشید، نگاهی «ملی»تر پیدا می کرد. او به خصوص در یک دهه آخر عمر خویش منتقد جدی نگاه چپ سنتی به مسائل جهانی، حتی در مقایسه نقش مخرب آمریکا و روسیه در ایران کنونی، بود. او پس از انقلاب به تدریج  نگاهی به شدت توسعه محور و برنامه گرا پیدا کرده بود. از همین منظر و رویکرد بود که او در امتداد نظرگاه فرهنگی و دینی معلم اولش مهندس بازرگان؛ در عرصه سیاست خارجی به صراحت و جدیت منتقد رویکرد «ام القرایی جهان اسلام» حکومت ایران و مداخلاتش در منطقه، از منظر «منافع ملی» ایرانیان بود. مستندات این بحث را در نوشته دیگری آورده ام.

بین رویکرد چپ سنتی و نگاه ملی (از جمله و به خصوص چپ دموکرات ملی) در عرصه داخلی نیز همانند حوزه بین الملل تفاوت های محسوسی وجود دارد که نیازمند تحلیل دیگری است.

تنها به یک تفاوت جدی در خروجی و نتیجه  نهایی ناشی از این دو دیدگاه اشاره کنم و آن این که در نگاه  چپ ملی، «مرحله» کنونی مبارزه و سیاست ورزی مرحله «دموکراتیک ملی» است. بر این اساس است که استراتژی سیاسی  و متحدین مرحله ای هر فکر و فرد و جریانی مشخص می شود. اما چپ سنتی در این قسمت دچار ابهام و گیجی و پارادوکس عجیبی است و نمی تواند در جهان پس از فروپاشی بلوک شرق، قطب نمای سیاسی اش را تنظیم کند.  بنابراین در مسائل متعدد داخلی و جهانی مرتب دچار کج بینی صورت مسئله ها و در نتیجه، به طور ناخودآگاه و خودآگاه؛ هم جبهه شدن با جریان اقتدارگرای داخلی می شود. این مسئله را در رابطه با دولت احمدی نژاد و برخی سیاست های ضد ملی اش و نیز اکنون در رابطه با مسائل مرتبط با سیاست های منطقه ای و بین المللی ایران از جمله در رابطه با آمریکا، بحران سوریه و … به وضوح شاهد هستیم.

«مرحله» کنونی سیاست ورزی در ایران مرحله «دموکراتیک ملی» است.  چپ های دموکرات (مذهبی و غیرمذهبی) در گفت گو و ارتباط با هم می توانند بخش و فراکسیون عدالت خواه جبهه وسیع و فراگیر دموکراسی خواهی ملی (ملی، به هر دو معنای آن یعنی «فراگیری» همه ایرانیان و «درونجوش» دانستن فرایند دموکراتیزاسیون در ایران) را تشکیل دهند.

تا اطلاع ثانوی همه دموکرات های «ملی» در ایران متحد استراتژیک یکدیگرند.

بازگشت به صفحه اول