موشک ها
سالهاست که توسعه ی ایران از روی زمین به زیر زمین رفته است. سپاه پاسداران که نه به فرمان دولت است و نه در نظارت مجلس در هر بزنگاه که سیاست خارجی به نقطه ی آرامشی می رسد، از کوه و دره ای موشک می پراند و پشت بندش فرماندهان سپاه در جبهه ی صدا و سیما ظاهر می شوند و آمریکا را قدرت پوشالی می نامند و به پشتوانه ی موشک های آزمایشی، ایران را قدرت اول در منطقه و رقیب آمریکا و دشمن اسرائیل معرفی می کنند. موشک ها البته بُردشان به آمریکا نمی رسد و اتفاقا به کار دفاع هم نمی آیند و روسها هم اس ۳۰۰ را که سیستم دفاعی است عاقبت نخواهند داد و باید منتطر ماند تا در جنگ احتمالی ابتدا دشمن حمله کند و آن وقت اگر سایت های موشکی و فرماندهی سپاه از موج اول حمله جان به در برد ، موشکها از شرق البرز و غرب زاگرس شلیک شوند و به ریاض و تل آویو برسند. اشکال کار اینجاست که عربستان و اسرائیل هم بیکار نبوده اند و احتمالا “عماد” و “شهاب ” تا به مقصد برسند در هوا منهدم می شوند و احیانا چند فروندی به هدف می خورند و جز دامن زدن جنگ ، ارزشی در متلاشی کردن ماشین جنگی دشمن نخواهند داشت.
اما موشک های سپاه بیشتر مصرف سیاسی دارند و موش هایی هستند که سرداران گوش به فرمان رهبری در کار دولت و سیاست خارجی می دوانند تا مبادا کار توافق “برجام” به سامان برسد و اقتصاد به رشد و روابط با غرب و آمریکا گسترش پیدا کند.
آرامش ابدا به نفع نظامیان نیست که نبض اقتصاد رانتی ایران را در دست دارند و از بحران های پی در پی کیسه دوخته اند. موشک ها مثل قرص های روان گران هم عمل می کنند و با هر بار شلیک عقده های رهبری و سرداران را به اوج می رسانند. وقتی فلش آمار در اقتصاد و توسعه با عقل و منطق و صبر سوی بالا می رود پس بهتر که با جنون و عجله موشکی هوا کرد و خبر ساز شد و توهم قدرت داشت. علم دشوار است می سازد به لهو.
چینی ها
همان وقتی که سپاهیان موشک هوا می کردند و دوباره نام ایران را به عنوان خطری برای صلح جهانی بر آنتن “سی ان ان ” و “بی بی سی ” می فرستادند، وزیر خارجه چین در نشست سالانه کنگره ملی خلق چین ، همه ی سعی اش را می کرد تا تحرکات تازه چین در سیاست جهانی ، رویارویی با آمریکا تلقی نشود.
“دانگ لی” وزیر خارجه ی گمنام چین گفت: چین به دنبال ایفای نقش بزرگ تری در مسائل جهانی است اما نمی خواهد جای آمریکا را به عنوان قدرت برتر دنیا بگیرد. چین آمریکا نیست و نمی خواهد و نمی تواند یک آمریکای دیگر شود. این تواضع عاقلانه البته در چشم رهبر جمهوری اسلامی و سرداران سپاه و امامانِ حماسه ساز جمعه ، خفت و خواری است اما چینی ها اقتصاد دوم دنیا را دارند و در شمار سه قدرت برتر نظامی دنیا. در ۲۵ سال گذشته در آمد هر چینی شش برابر شده است و کشوری که در دهه ی هفتاد عقب مانده و فقیر بود و ترسان از حمله شوروی و آمریکا با رشد حیرت انگیز اقتصادی، ابرقدرتی است گوشه نشین که درتار و پود رقبایش نفوذ کرده، بی جنگ و جدال.
از وقتی مائو سرش را زمین گذاشت و رهبر چین “دنگ شیاپینگ” اصلاح طلب شد، چین ماهیتش را دگرگون کرد و منافع ملی جایگزین اتوپیای انقلابی شد. هر چند از حق نباید گذشت که سنگ بنای این دگردیسی را خود مائو گذاشت که فارغ از کینه، منتقدان و معترضان قدیمی اش را از زندان و تبعید فراخواند و از ایشان خواست که تا برنامه ای برای چین بنویسند و سمت و سوی سیاست خارجی چین را مشخص کنند و اتفاقا رهبر اصلاح طلب بعدی هم از همین جمع منتقد و معترض مائو بود که با فراموشی بلاهایی که رهبر انقلاب بر سرش آورده بود و فراتر از درد و رنج های شخصی به چین فکر کرد .
” دنگ ” واقعیات را آنچنان که بودند می دید و در راه بازسازی چین شخصا به کشورهای صنعتی و ثروتمند سفر می کرد و هیچ ابایی نداشت تا به نخست وزیر استرالیا بگوید که چین فقیر و درمانده است و محتاج کمک و بازسازی .
چینی ها تنش ها را کاهش دادند، از سرمایه های خارجی و غربی ها استقبال کردند و با همه ی پیشرفتی که داشتند نه مغرور شدند و نه از رقبا و دشمنان غفلت کردند.
“دنگ شیاپینگ ” در پیامش که به نوعی وصیت نامه ای است برای رهبران بعدی و به راهکار بیست و چهار حرفی معروف است. رمز و راز پیشرفت چین را گفته است و اگر مقایسه اش کنیم با وصیت نامه ی طولانی و دشمن تراش و وحدت بر افکنِ آیت الله خمینی ، خواهیم دانست که چرا چین در همین چهل سال گذشته زیر و زبر شده و در اوج است و ایران هر روز بدتر از دیروز. این چند کلمه، حرف حساب ” دنگ شیاپینگ است” که هفته گذشته وزیر خارجه چین هم تکرارش کرد .
“با دقت و احتیاط رصد کنیم ، موقعیت خودمان را حفط کنیم .
به آرامی با مسائل روبرو شویم.
ظرفیت ها و استعدادهایمان را از نظرها دور نگاه داشته و در انتظار فرصت ها بمانیم .
از جنجال و هیاهو پرهیز کنیم و سرمان را پایین نگهداریم و هرگز ادعای رهبری نکنیم .
کینه ها
اگر مجلس خبرگان واقعا ناظر بر رهبری بود و ترکیبش به گونه ای در انتخابات تغییر می کرد که می توانست دست رهبری را در خودکامگی ببندد، شک نباید کرد که آیت الله خامنه ای در انتخابات تقلب می کرد. وقتی رهبری نظام آنقدر خویشتن داری ندارد که رای مردم را محترم بدارد و از راه نیافتن یزدی و مصباح یزدی به خبرگان وااسفا سر ندهد، یقین باید داشت که رای مردم را در مواقعی که ممکن است قدرت مطلقه اش را محدود کند ، نخواهد پذیرفت. گفته های بی پروا و ناشیانه ی رهبری در جمع خبرگان و مدح نامزدهای رای نیاورده خبرگان نشان داد که حتما در انتخابات سال ۸۸ تقلب شده است.
میرحسین موسوی تا زمانی که برای گرم کردن تنور انتخابات حاضر بود، تحمل می شد. مشکل از آنجا شروع شد که مهرش بر دل مردم افتاد و رقیبش احمدی نژاد چنان خباثتی نشان داد که عیار موسوی را محک زد و زنگار بیست سال سکوت و عزلت نشینی میر حسین را زدود.
آیت الله خامنه ای ، میرحسین را به خوبی می شناخت و می دانست این مردِ آذری، آنقدر شجاعت دارد که اگر رییس جمهور شود ، کاسبان سپاه را از اقتصاد بیرون می اندازد و آنقدر جسارت دارد تا دخالت دربارِ بیت در دولت و کشور را محدود کند، پس تقلب کرد. خامنه ای درست مثل سلاطین قاجار معترضان را به حصر و حبس انداخت و بی اعتنا به عدالت و اینکه آن بزرگواران محصور امکان دفاعی ندارند، در هر خطبه و نکته ای توهین و ناسزایی گفت.
رفتار رهبری در حکمرانی بیست و هشت ساله اش را می توان بر دو پایه استوار دید ، حفظ سراسیمه قدرت و کینه ورزی .” پیرمرد کینه دار” آنجا که قدرتش حفظ شده ، طبع حقیر کینه ورزش به راه افتاده و رحمی بر معترض و مخالف نکرده است. اگر مرگ آیت الله خامنه ای نزدیک باشد این هراس از دست دادن قدرت به قانون طبیعت در سال آتی سرنوشت بدی را برای کشور رقم خواهد زد. رهبری با این ناشکیبایی که دارد صبر نخواهد کرد تا خبرگانی که احیانا هاشمی در آن حضور دارد ، رهبر بعدی را انتخاب کنند و خودش در همین اواخر زندگی، کسی را به ولایت عهدی خواهد رساند و امضایش را از خبرگان خواهد گرفت. باید منتظر ماند و دید که قدرت و کینه چه خواهد کرد.

بازگشت به صفحه اول