یک پرسش از فقهای حاکم

چه شد که در رژیم پادشاهی مردم رهبری انقلاب خود را به روحانیون سپردند، آنان را بر تارک خود نشاندند و اینک ۳۹ سال پس از روی کار آمدن حکومت اسلامی مردم علیه روحانیون قیام کرده اند؟ اگر این حوادث آن چنان که خامنه ای سه شنبه ۱۲ دیماه مدعی شد توطئه دشمنان خارجی است، چرا در زمان شاه که آمریکا و اسرائیل درایران بیشترین نفوذ را داشتند، توطئه و«رخنه» خارجی مانع از روی کار آمدن روحانیت نشد؟

در آن زمان مردم ناراضی و خشمگین از دیکتاتوری سلطنتی، روحانیون و مراجع شیعه را پناه و همراه خود می پنداشتند. امروز اما پس از ۳۹ سال سلطه فقهای شیعه بر ایران، مردم آنان را در برابر خواسته ها و آرزوهای خود می بینند. اگر آنان در آن زمان برای بخشهای وسیعی از جامعه ایران مرجع محسوب شدند.اینک اما سالیان درازی است که نقش مرجع بر دوش طبقه متوسط فرهنگی و روشنفکران و فرهیختگان جامعه مدنی ایران است. این لایه های اجتماعی در ایران امروز اندیشه و گفتمان جدایی نهاد دین و دولت را تولید و تبلیغ می کنند و بر ضرورت جدایی این دو نهاد برای مصالح کشور و مذهب تاکید دارند. از این گذشته تجربه ۳۹ سال خودکامگی ولایت مطلقه فقیه ماهیت فساد آلود، تبعیض آمیز، سرکوبگر و متضاد با منافع ملی آن را چنان بر آحاد مردم آشکار ساخته که به جرات می توان گفت که رشته های اعتماد میان مردم و روحانیت که در انقلاب ۵۷ موجب روی کار آمدن آنان شد برای همیشه گسسته شده است. البته جای شگفتی نیست که حکومتگران اعتراضات مردم را به قدرت های خارجی نسبت دهند. شاه نیزقیام مردم را نتیجه تحریکات انگلیس و حتی رادیو بی بی سی وانمود می کرد. در این مورد تقریبا همه خودکامگان گفتار و رفتار مشابهی دارند.

اعتراض چرا شش ماه پس از انتخاب روحانی؟

اعتراضات گسترده اخیر که تقریبا همزمان به همه نقاط ایران کشیده شد از نظر سطح و مضمون بالاتر و غنی تر از اعتراضات گذشته است.

ـ مهم نیست که جرقه این حوادث چگونه و کجا زده شد، آنچه مهم و در خور توجه است آن است که مطالبات اقتصادی و سیاسی انباشته شده و نارضایتی های عمیق عمومی از فساد، ناکارآمدی، تبعیض و فقر و بیکاری حاصل از سیاستهای کلان داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، طبقه متوسط و لایه های پائین تر از آن یعنی اکثریت عظیم جامعه ایران را به نقطه اشتعال رسانده است. دراین شرایط هر جرقه عمدی و یا اتفاقی می تواند آتش اعتراضات عمومی را شعله ور سازد.

– برخلاف تبلیغات سخنگویان جمهوری اسلامی این جنبش به گوهراز خصلت عدم خشونت برخوردار است و تحت تاثیر و نفوذ هیچ قدرت خارجی هم نیست. این اعتراضات از جنبش های اعتراضی پیشین جدا نیست بلکه به نوعی تداوم آنان است.

– اگر پس از انتخابات اردیبهشت، روحانی زیر فشار خامنه ای از وعده های انتخاباتی خود عدول نمی کرد، و رای دهندگان از تسلیم آرای آنان به رهبر و ایادی او نومید نمی شدند، قطعا این اعتراضات آنهم به این گستردگی و به این سرعت رخ نمی داد. اما خامنه ای، نظامیان و چرخش شخص روحانی با نتیجه انتخابات کاری کردند که مردم از رای خود پشیمان شدند و برای تحقق اهداف و آرزوهای خود راه اعتراض در پیش گرفتند.

ـاین اعتراضات که ابتکار و سازماندهی آن توسط شبکه های اجتماعی انجام گرفته فاقد رهبری مشخص است، و به دلیل همین ضعف، همه ی رفتارهای آن قابل پیش بینی نیست.

-در این اعتراضات، برای نخستین بارجوانان لایه های کم درآمد و فقیر جامعه ایران با طبقه متوسط فرهنگی کشور همراه شده اند که این خود دو مطالبه مبرم فقر زدایی و آزادیخواهی را در هم آمیخته و موجب گستردگی و فراگیری سریع آن به همه مناطق ایران شده است.

ـاگر احزاب سیاسی اجازه فعالیت قانونی می داشتند و می توانستند بر شعارها و سمت و سوی حرکت این اعتراضات اثر گذار باشند، امکان ایجاد پل ارتباطی میان معترضان و حاکمیت آسان بود. که در آن صورت احتمال عقب نشینی حاکمیت در برابر خواسته های معترضان و مصالحه و ختم به خیر شدن اعتراضات بیشتربود. اما خودکامگی و کوته نگری شخص خامنه ای که با پیشنهاد آشتی ملی خاتمی و برجام داخلی روحانی به شدت مخالفت کرد وهمه اصلاح طلبانی که می توانستند در شرایط فراگیر شدن اعتراضات وشدت گیری بحران سیاسی نقش پل ارتباطی میان مردم و نظام حاکم را ایفا کنند عملا از صحنه سیاسی خارج نمود، حکومت و جامعه را دچار بن بست کرده است.

و اتفاقا همین دلایل نیزدرعبورمعترضان از شعارهای اصلاح طلبانه و توسل به شعارهای ساختار شکنانه موثر بوده اند.

ـ با وجود آن که معترضان کلیت رژیم و هر دو جناح حاکم را هدف قرار داده اند، اما با این همه از شعارها و رفتارها و اشارات معترضان می توان دریافت  که با وجود نومیدی از حسن روحانی و کابینه او، مردم مهمترین علت مصائب و مشکلات را خود کامگی ولایت مطلقه و نیروهای موسوم به اصول گرا که تکیه گاه او محسوب می شوند، می دانند و لبه تیز حملات خود را متوجه آنان کرده اند.

طبیعی است که در این شرایط کسانی که به روحانی رای داده اند و امروز از رای خود پشیمان شده اند هنوز از او انتظار دارند که از رفتار و کردار پس از انتخاباتی خود انتقاد کند، با صراحت به موانعی که در برابر وی قرار دارد اشاره کند و به مردم بگوید که چگونه و کدام ابزاری می خواهد وعده های مبارزه با فقر و فساد، بیکاری و آزادی های صنفی و سیاسی را عملی سازد؟

فرجام کار چه خواهد بود؟

حسن روحانی در وضعیت دشواری قرار دارد. اواینک از یک طرف می کوشد با تکرار برخی از وعده های انتخاباتیش معترضان را آرام کند و از سوی دیگر تلاش دارد جریان تندروی طرفدار سرکوب خونین اعتراضات را به خویشتن داری وادارد. او طرفدار عقب نشینی نسبی جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات است و ظاهرا می داند که سرکوب خونین این اعتراضات تیشه قطعی به ریشه جمهوری اسلامی می زند. جمهوری اسلامی یک راه منطقی بیشتر در پیش روی ندارد و آن عقب نشینی آشکار در برابر مطالبات سیاسی و اجتماعی مردم، وآغاز فرایندی است که نهایتا به لغو امتیازات ویژه روحانیت و پذیرش آزادی های سیاسی، آزادی همه زندانیان، سپردن مبارزه با فساد و رانت خواری به یک نهاد برگزیده و مورد اعتماد عمومی و پذیرش اراده و آرای عمومی و سپردن سرنوشت مردم به مردم است. اما با شناختی که از خامنه ای و فرماندهان نظامی و امنیتی برگماشته او داریم احتمالا آنان همچنان به سیاست سرکوب ادامه خواهند داد و به این آسانی حاضر به عقب نشینی نیستند. وسعت و عمق اعتراضات مردم و خصلت طبقاتی اعتراضات که به لایه های پائینی و فقیر جامعه یعنی همانجایی که پایگاه اجتماعی حاکمیت نیز محسوب می شود، کشیده شده به گونه ای است که دست زدن به سرکوب وسیع آن اولا معلوم نیست به نابودی سریع رژیم منجر نشود و ثانیا آن که در صورت ساکت کردن موقت مردم نیز، هر لحظه ممکن است یک قیام عمومی وسیع تر از این در ایران شعله ور شود. به این اعتبار عقب نشینی نسبی جمهوری اسلامی و پذیرش خواسته های مبرم معترضان تنها راه حل منطقی و سازگار با منافع ملی ایران به شمار می رود. الان زمان آن است که همه میهن پرستان ودلسوزان ایران در داخل و خارج کشور برای همین راه حل تلاش کنند.

درسی که باید بگیریم

اعتراضات غافلگیر کننده مردم و ماهیت قدرت حاکم یکبار دیگر باید درسی شود برای طیف گسترده و پراکنده اپوزیسیون جمهوریخواه و طرفدار مبارزه عدم خشونت در توجه به ضرورت مبرم ایجاد جبهه ای از همه میهن پرستان و آزادایخواهان مخالف جمهوری اسلامی. جنبش اعتراضی مردم فقط اگر به یک مرکز ثقل معتبر رهبری کننده و مورد اعتماد عمومی مجهز شود، می تواند به اهداف خود نایل آید.

رویدادهای سیاسی و تجارب انتخابات های ۳۹ سال گذشته ایران نشان می دهند که عقب راندن ارتجاع مذهبی حاکم بر ایران، بدون اعتراضات گسترده اجتماعی و سیاسی مردم و صرفا از طریق شرکت در انتخابات غیرممکن است. اما سازماندهی اعتراضات و نافرمانی های مدنی به هیچ وجه از عهده اصلاح طلبان معتقد و یا ملتزم به ولایت فقیه برنمی آید.

دو وجه توامان سیاست ورزی جامعه محور (توسعه جامعه مدنی و تکیه بر مطالبات و جنبش های اعتراضی بدون خشونت مردم) و حکومت محور( شرکت در انتخابات و دخالت در کشمکش جناح ها). هر دو برای جنبش دموکراسی خواهی ایران لازم اند. این جنبش بدون این دو جنبه که دو پای آن محسوب می شوند نمی تواند از مسیر سخت گذار ایران به دموکراسی عبور کند.

تجربه ازانقلاب مشروطه تا به امروز ایران حکایت از آن دارد که بخاطر نبود سنت احزاب سیاسی نیرومند پیش ران تحولات ایران، جنبش های اعتراضی هستند که در فقدان احزاب این نقش را برعهده داشته و همچنان برعهده دارند.

 

بازگشت به صفحه اول