… و اینک، ما مانده ایم و صدای آن مردی که به هنگام دستگیری، و در پاسخ رفتار خشن ماموران که کِشان کِشان او را می بَرند، با لهجه لُری خویش فریاد می زند: «خدا! گُسنَمَه! گُسنَمَه!… ولم کنید!…..»!

فریاد آن مرد، فریادی بود که آزارمان می داد، می خواستیم نشنویم، گوش هامان را گرفته بودیم! آوای او، آواری بود بر سر چهار دهه حکمرانانی که ما را به «عدل علی» فریبِ مان می دادند! فریادی بود بر سر ما! … و این فریاد، همچنان طنین انداز است و هنوز خاموش نشده است! آن گرسنه، ممکن است اندکی سکوت کند، اما دوباره خواهد آمد، همچنان گرسنه است، و تا وقتی که گرسنه باشد، باز خواهد آمد و نهیبی به وجدان ما خواهد زد…

اما، ما شکم سیران تاریخ که هیچگاه گرسنه نبوده ایم و هیچگاه مفهوم گرسنگی را با جسم و جان خویش ادراک نکرده بودیم، امروز در برابر فریاد دردمندانه گرسنگانی قرار داریم که شرافت ما را از اعماق تاریخ می خوانند و وجدان جمعی ما را نهیب می زنند! آنان گرسنگان تنها و غریبی هستند! که گرسنه هستند! ما هر نامی برآنان بگذاریم «شورشی»شان بنامیم یا «دسیسه گر»! «عوام»شان بخوانیم یا «آشوب گر»! آنان گرسنه هستند، و به ما شکم سیران ایران، چشم حمایت دوخته اند!

 

خانواده های جانباختگان را تنها نگذاریم! زندانیانشان را فراموش نکنیم! شاید شعارهای آنان مطابق ذوق و سلیقه ما نبود، شاید روش هاشان را قبول نداشتیم، اما آنان گرسنه اند! نه ما که سیر هستیم، رنج و درد آنان را درک می کنیم و نه آنان که گرسنه هستند به داعیه های به ظاهر مترقیانه و انسان گرایانه ما می اندیشند! اما آنان، گامی به جلو برداشتند! به قول ابوسعید ابوالخیر کلام همان است که گفته شد: «خدایش بیامرزد هر کسى را که از جاى خود برخیزد و یک گام فراتر آید!»

آنان، گامی فراتر آمدند و قدمی جلوتر گذاشتند! دیوارها را، اندکی تکان دادند! گسل ها را، اندکی نشان دادند! دردها را، اندکی فریاد کشیدند! رنج ها را، اندکی به نمایش گذاشتند! پادشاه را، اندکی عریان نمودند! و ما را، اندکی شرمگین خویش ساختند!

به همان مقدار که دیوار را، تکان دادند و به همان اندازه که پادشاه را، عریان کردند! در فرآیند تکاملی گذر تاریخی مملکت ما سهیم هستند! تنهایشان نگذاریم، گرسنه اند!

صدای آن مرد لُر، همچمنان تا ابدیت تاریخ ما، در دالان گذر به دموکراسی، طنین انداز است: «گُرُسنَمَ! گُرُسنَمَ! …..»! او گرسنه است! او کار خویش کرد، هرچند «آرد خویش را نبیخت!» ولی شاید «الک خویش را آویخت»!

خانواده هاشان را تنها نگذاریم! در انتظار یاری از یاران هستند! تنهاشان نگذاریم، که تنهامان خواهند گذاشت! آنان در انتظار یاری از یاران هستند «یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد؟». اگر مرهمی برزخمهاشان نیستیم نمک پاش دل های ریششان نباشیم! اگر نوشِشان نیستیم، نیشِشان نباشیم.

«تو که نوشم نه‌ای نیشم چرایی
تو که یارم نه‌ای پیشم چرایی
تو که مرهم نه‌ای بر داغ ریشم
نمک پاش دل ریشم چرایی»

غریب ترین و مظلومترین قربانیان چهل سال حکومت جمهوری اسلامی، همین قربانیانی هستند که هنوز خون هاشان خشک نشده و هنوز طنین فریادهاشان، در گوش های ما می پیچد. در سایر حوادث مشابه، قربانیان، پشتوانه ای اندک داشته و خانواده هایشان از حداقل پشتیبانی سیاسی، عادی و عاطفی برخوردار بودند.

در ابتدای انقلاب، قربانیان آتش خشم و غضب انقلابی، از پشتوانه هواداران رژیم پیشین برخوردار بودند که حدود نیم قرن در این مملکت حکومت کرده بود. هرچند، سلطنت پادشاهی سقوط کرده بود اما در خفا و پنهانی، شبکه های حمایتی آن سیستم، کم و بیش وجود داشت و خانواده ها به کمک یکدیگر می رفتند و حداقل از جهت عاطفی از حمایت هواداران سلطنت برخوردار بودند.

در کشتارها و اعدام های دهه شصت نیز، سازمان های سیاسی عهده دار حمایت از قربانیان خویش بودند، نامشان را و یادشان را فریاد می کردند.

در حوادث تیر ماه ۱۳۷۸ کوی دانشگاه، تشکل هایی مثل دفتر تحکیم وحدت و بخشی از جریان های اصلاح طلب که در حکومت نیزمشارکت داشتند، در خفا یا در جلا به حمایت از آسیب دیدگان و قربانیان پرداختند.

در حوادث جنبش سبز، بخش های اصلاح طلب حکومتی و اصلاح طلب خارج از حکومت، حامیان قربانیان بودند و مهدی کروبی و هوادارانش در جهت افشای جنایت کهریزک، تلاش می کردند و صدای قربانیان می شدند هر چند خود هزینه گزافی پرداختند.

به هنگام هجوم به نیروهای ملی، ملی-مذهبی، دموکراسی خواه، تحول خواه و ….، آنان سربلند بر آرمان های خویش ایستادند و از حمایت معنوی و عاطفی حامیان خویش در طبقات تحصیل کرده و فرهیخته جامعه برخوردار بودند.

در همه موارد فوق، منظور از حمایت، فقط حمایت مادی نیست، که بسیاری از همدلان قربانیان حوادث مختلف، خود در تنگنای مالی بودند و گاه توان حمایت مالی نداشتند و باید هنر می کردند تا جان خویش را به سلامت در ببرند، بلکه حمایت همدلانه است تا خانواده قربانیان و آسیب دیدگان احساس نکنند خون عزیزانشان هدر رفته است. جریان هایی مثل «مادران خاوران» به حمایت از یاد و خاطره قربانیان پرداختند. هرچند در بسیاری از برهه های تاریخی، خانواده های قربانیان حکومت، نتوانستند به عزاداری شایسته برای عزیزانشان برخیزند، اما مادران سوته دل، گِرد هم می آمدند. شانه هایی پیدا می شد که هق هق گریه هایت را بی دغدغه خالی کنی. زندانیان، آرمانی داشتند و برای آرمانشان هزینه ای می پرداختند.

هرچند در دهه های اول انقلاب، زندانی جمهوری اسلامی بودن، داغی بر پیشانی آنان بود. اما در دو دهه اخیر به ویژه پس از حوادث جنبش سبز، زندانیان سربلند بودند و خانواده هاشان به داشتن چنین زندانی برخود می بالیدند. به هنگام مرخصی به دیدار یکدیگر می رفتند و چهره های سرشناس، به ویژه از اصلاح طلبان و نیروهای ملی و ملی-مذهبی با آنان همدلی می کردند. ارزش این همدلی های عاطفی فراتر از حمایت مالی بود، هرچند جبران خسارت قربانیان و زندانیان و خانواده هایشان نمی شد، اما مرهمی بر زخم ها و دردهای آنان بود.

اما اینک، در برابر «قربانیانِ نان» در حوادث دی ماه ۱۳۹۶، ما با قربانیانی مواجه هستیم که نه آبی داشتند و نه نانی! و اینک نه نامی دارند و نه نشانی!

زندانیان این حوادث، نه صدایی دارند و نه سخنگویی! نه حزبی دارند و نه جمعیتی! تنها بوده اند و تنها خواهند ماند. جا دارد که دردمندان و دردآشنایان، به عنوان یک عمل انساندوستانه، پیشگام حمایت عاطفی از قربانیان حوادث اخیر شوند. حمایت عاطفی از قربانیان، لزوما به معنای همدلی با روش و منش آنان تفسیر نخواهد شد، بلکه گامی انساندوستانه در جهت کاهش رنج و آلام آنان خواهد بود.

ما به آنان، دِینی داریم، مدیونشان هستیم!  تنهایشان نگذاریم! صدای آن مرد لُر، همچنان در دالان تاریخی گذر به دموکراسی می پیچد: «خدا! گُسنَمَه! گُسنَمَه!…»! او گرسنه است! آنان را و خانواده هاشان را تنها نگذاریم! قربانیان و خانواده هاشان، زندانیان و بستگانشان، در انتظار یاری از یاران هستند!

«یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد، خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل، بادِ بهاران را چه شد».

بازگشت به صفحه اول