علیرغم فقدان دلیل بر اجبار بانوان به حجاب، چرا در جمهوری اسلامی ایران، حجاب اجباری شد؟
حتا بر مبنای نظر فقیهان قائل به وجوب حجاب و پوشش موی بانوان، هیچ برهان و دلیل شرعی بر اجبار بانوان به حجاب در فقه وجود ندارد. بلکه ترخیص های شرعی رایج در فقه، از قبیل عدم وجوب پوشش موی سر برای بانوان مسنّ، اهل کتاب، عشایر و روستاییان، با اجباری بودن همگانی حجاب منافات دارد. اما چرا جمهوری اسلامی مصرانه بر اجبار آن پافشاری می کند؟ و چرا حجاب اجباری را «خط قرمز» و بسان «امری ناموسی» برای بقای خویش تلقی می کند؟
این دغدغه حاکمان، نه از باب یک ضرورت شرعی و یک واجب فقهی، بلکه از باب «امری ناموسی» هست که در ذیل به برخی از دلایل آن اشارتی می رود.

اول- ناکامی در اسلامی سازی کشور
پس از پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷، حاکمان کنونی جمهوری اسلامی، به نام «اسلام» و با شعار پیاده کردن قوانین و مقررات اسلامی، رهبری کشور را اندک اندک به دست گرفتند. تلاش کردند تا ریشه ها و منابع مشروعیت خویش را از دورن رفرانس های اسلامی جستجو کنند. مزیت آنان بر دیگران، تخصص در علوم اسلامی و به ویژه در فقه و شریعت بود. برای پیروزی بر رقبا، ناچار بودند مزیت خویش را به رخ مردم بکشند و بر مبنای آن مزیت، خود را برای حکمرانی بر دیگران ارجح بدانند. اسلامی سازی محتوا امری مشکل و پیچیده بود ولی اسلامی سازی ظواهر و توجه به شعائر امری آسان تر به نظر می رسید. به نسبتی که اهرم های قدرت را به دست گرفتند به اسلامی سازی ظواهر پرداختند. لذا مشاهده می کنیم که هرچند اسلامی سازی ظواهر از همان فردای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شروع شد، ولی رشد و فراگیری آن در تناسب مستقیمی با توازن قوا انجام شد. هنگامی که مخالفان و منتقدان را از عرصه های حکمرانی حذف کردند و حکومت را یکپارچه تصرف کردند به تصویب قانونی، همین مظاهر اسلامی پرداختند.

اسلامی سازی مظاهر در بسیاری از جنبه ها با مشکلات عدیده ای مواجه شد و گاه در تعارض با منافع حکمرانان قرار می گرفت. به عنوان نمونه، در اقتصاد اسلامی مورد نظر آنان، ربا حرام بود. با حذف ربا در سیستم بانگی، با مشکلات اقتصادی قابل توجهی مواجه شدند. در نبرد فقر و غنای مورد نظر اسلام، ناتوان بودند.

اما در پوشش مشهور به حجاب اسلامی، با مشکل قابل توجهی برخورد نکردند. به هنگام انقلاب، برخی از زنان، داوطلبانه به حجاب فوق روی آوردند. برخی نیز برای محروم نشدن از مزایای اجتماعی و سیاسی، به استقبال این پوشش رفتند. در نهایت پس از یکپارچه شدن حکومت، مخالفان حجاب، نیز در جوی از ارعاب و فشار، به انقیاد اجباری واداشته شدند.

دوم- حجاب اسلامی بسان نماد اسلامی بودن کشور
پس از ناکامی در اسلامی سازی سایر جنبه های کشور، با شدت تمام به حجاب به مثابه «مظهر اسلامیت نظام» متمسک شدند. بسیاری از مسلمانان خارجی متعصب به شعائر اسلامی و وفادار به نظام جمهوری اسلامی، هنگامی که به ایران سفر می کنند، در بازگشت، تنها نکته ای که به عنوان مظهر اسلامیت جمهوری اسلامی بیان می کنند، همین حجاب اجباری هست. برخی از آنان، از این نکته به نیکی یاد می کنند و این را رمز و نشانه توفیق نظام جمهوری اسلامی می دانند که در ایران بی حجاب مشاهده نکرده اند، وبرخی برعکس، به عمق فاجعه پی می برند و به دو زیست شدن شهروندان آگاه می شوند و گاهی خود نیز قربانی رفتارهای ناشایست و اجحاف های اداری و اقتصادی می شوند، پس از بازگشت از ایران، گلایه مندانه اظهار می دارند که فرق این کشور اسلامی با کشورهای منحط دیگر فقط همین روسری ها بر سر بانوان است.

سوم- مرادف دانستن حجاب و عفت، و بی حجابی و فحشا
حاکمان به قدرت رسیده پس از پیروزی انقلاب، در فضاهای اجتماعی بزرگ شده و رشد یافته بودند که حجاب را مرادف عفت می دانستند. در محیط پیرامون خویش، با زنان عفیفه ای که مراوده داشتند، محجبه بودند. در ضمیر ناخودآگاه آنان، حجاب مرادف عفت پنداشته شده بود. از سویی دیگر در زمان پیش از انقلاب، زنانی که خوش نام نبودند، غالبا غیر محجبه بودند. لذا در این داوری خویش به غلط نتیجه گرفتند و حجاب را مرادف عفاف و بی حجابی را مرادف فحشا تلقی کردند. هرچند این معادله و ظاهرنگری، در سالیان بعد، ارزش ظاهری خویش را نیز از دست داد، زیرا همه زنان، محجبه شده بودند، حتی برای حکمرانان نیز روشن شد که نه همه محجبه ها عفیف هستند و نه همه غیر محجبه های ناعفیف هستند. اما در ضمیر ناخودآگاه آنان، مرزبندی ها و تعاریف قبلی جای خویش را محکم کرده بود و بازخوانی آن تعاریف، آنان را ناچار به تغییر داوری می کرد و چون این تغییر داوری، مطلوب آنان نبود، به خویش زحمت بازخوانی مفاهیم حجاب و عفاف را ندادند و همچنان بر اجبار بر آن اصرار ورزیدند.

چهارم- حفظ بدنه سنتی هواداران
حاکمیت می بایستی حداقل برای هواداران سنتی خویش، دستاوردی ملموس و عینی ارائه دهد تا پرچم اسلامیت نظام را همچنان برافراشته نگاه دارد. حاکمیت نمی توانست به هواداران سنتی خویش، دستاوردهایی از عدالت فردی، اجتماعی، اقتصادی و قضایی را ارائه دهد. این عدالت ها با رانت ها و امتیازاتی که هواداران حکومت و دست اندرکار آن، بهره مند بودند منافات داشت. بخش های سنتی و مذهبی جامعه که از این رانت ها بهره مند نبودند، شاهد تفاوت ها و تبعیض ها بوده و از رانت ها و امتیازات بی بهره بودند. اما حکومت نمی توانست فقط به هواداری بخش های سنتی «برخوردار از مواهب حکومت» بسنده کند، او به هواداری بخش های سنتی «نابرخوردار از مواهب حکومت» نیز نیازمند بود. به این بخش های سنتی نابرخوردار می توانست نشان بدهد که اگر با برپایی حکومت اسلامی، عدل علی پیاده نشد و شما همچنان محروم و حاشیه نشین هستید، اما دلتان خوش باشد که حکومت اسلامی بی حجابی علنی را از کشور ریشه کن کرده است.

پنجم- توافق نانوشته با شهروندان
حکومت که در ابتدا مدعی و پرچمدار اسلامی سازی همه جنبه های آشکار و پنهان جامعه بود، به مرور، در بسیاری از زمینه ها ناکام شد. زندگی خصوصی و محیط های خصوصی از کنترل حکومت خارج شد. شهروندان به مرور راه خویش را انتخاب کردند. شهروندان دریافتند که مردان می توانند با چفیه ای بر گردن و محاسنی بر صورت، و زنان با روسری بر سر، زندگی بیرونی خویش را بر مبنای معیارهای حاکمیت شکل بدهند و زیست شخصی و خصوصی دیگری در محیط های خاص خویش داشته باشند. دوزیستی شهروندان، قدرت حاکمیت را نادیده گرفت و حاکمیت از کنترل فضاهای شخصی شهروندان دوزیست ناکام شد و ترجیح داد که در توافقی نانوشته با دوزیستان، زندگی خصوصی و حتا خلاف ها و اختلاس ها و رانت خواری های آنان را نادیده بگیرد مشروط بر آن که شهروندان در زیست اجتماعی، خویش را به معیارهای رسمی حاکمیت، وفادار نشان بدهند.

ششم- گسترش سلطه اجتماعی
در پی توافق نانوشته فوق، حکومت به مرور، سلطه خویش را در بسیاری از موارد بر شهروندان از دست داد. عدم تسلط حکومت بر شهروندان، فقط محدود به فضاهای خصوصی زندگی شهروندان نشد، حکومت حتا سلطه خویش به عنوان نظام حاکم بر کارمندان و مواجب بگیران خویش را از دست داد. ناکارآمدی، ارتشا، رانت خواری، پارتی بازی و…. به گونه ای غیرقابل کنترل شد. گویا حاکمیت بخش های از سیستم اداری و قضایی کشور را به حال خویش رها کرد. اما حکومت، یک جایی می بایستی سلطه و اقتدار خویش برجامعه را نشان دهد و گاهگاهی مانور قدرتی بدهد تا نشان دهد که حضور دارد و حضورش مقتدرانه و آمرانه هست. در نظام های توتالیتر و ایدئولوژیک، تسلط بر شهرونداند بسان «سوژه»، و تبدیل آنان به «آبژه» شیوه ای رایج برای کنترل و مدیریت شهروندان است.

اجباری بودن لباس های متحدالشکل در برخی از سیستم ها و یا در برخی از فضاها، مثل زندان و اردوگاه اسیران، از شیوه های رایج اِعمال سلطه و سیطره بر سوژه های مورد نظر است تا بدین ترتیب، با القای انقیاد اجباری بر سوژه، وی را به پذیرش تدریجی انقیاد اختیاری عادت بدهند. در این روند، با تحمیل کُدهای مورد نظر، عادی سازی نظام سلطه تسهیل می شود. اجبار به حجاب، و یکسان سازی پوشش روسری و حجاب مرسوم کنونی، می تواند به عنوان، یکی از بزنگاه های آشکار بروز سلطه و اقتدار حاکمیت تلقی شود.

چنانچه ملاحظه شد اجبار به حجاب همگانی، نه از روی دغدغه های اسلامی نمودن کشور است و نه از روی مبارزه با بی عفافی. هرچند شاید در آغاز چنین انگیزه هایی وجود داشت اما به مرور در این چهاردهه، این انگیزه ها جای خویش را به انگیزه های دیگری داد که در متن اشاره شد.

… و این چنین بود که اجبار به حجاب، علیرغم فقدان دلیل شرعی، به «امری ناموسی» برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد.

بازگشت به صفحه اول