توضیح: این مطلب «صرفاً» بیان‌گر دیدگاه «خوانندگان زیتون» است. مطالب این ستون غالباً بدون اصلاح و ویرایش منتشر می‌شوند. شما هم می‌توانید مطالب خود را به زیتون ارسال کنید. تماس با ما

***

چنین بنظر می رسد که تلاشها برای ارتقاء رضا پهلوی  به عنوان عملی ترین پاسخ به معضل خلاء رهبری  جنبش مخالف جمهوری اسلامی در حال سرعت گرفتن است.  پس از شروع اعتراضات مردمی در دی ماه ۹۶ ، پهلوی سوم از اولین کنشگران سیاسی بود که نسبت به آن موضعگیری نمود و حمایت خود را از آن ابراز داشت . متعاقبا نیز شرکت وی در  مصاحبه های متعدد تلویزیونی با رسانه های فارسی و غیر فارسی زبان ، حضور او را  از سایر سیاستمداران  مخالف پر رنگ تر نمود.

از مجاهدین خلق تنها یک اعلام همبستگی از زبان مریم رجوی شنیده شد که با موضعگیری های تند له و علیه وی مواجه گردید. از میان سایر موضعگیری های کنشگران برون مرزی نیز اظهار نظر شیرین عبادی به این مضمون که  ” مردم خیابانها را ترک نکنند و گول جمهوری اسلامی را نخورند ” بیش از سایر شخصیت ها و گروههای اپوزیسیون نمود داشت. سایر افراد و گروههای مخالف نیز حمایت و همبستگی خود را با اعتراضات مردمی اعلام نمودند اما به استثنای رضا پهلوی ، هیچکس داعیه رهبری کل جنبش  را ننمود.

تا آنجا که به خود رضا  پهلوی مربوط میشود ، وی نه تنها به ایفاء نقش رهبری جنبش تمایل دارد ، بلکه آنرا در حد رسالتی برای خود نیز می بیند . در مصاحبه با مهدی خلجی ، پهلوی سوم  ” ایفای نقش بعنوان عاملی که بتواند  شکل دهنده  یک وحدت وسیع و گسترده میان نیروهای سکولار – دمکرات باشد ” را بعنوان ” رسالتی” می داند که  ” از وی انتظار می رود ” . اما مسئله اصلی برای جنبش مخالفین  ، نه خود آلتر ناتیو ، بلکه  توانایی آن در تحقق مواضع و وعده هاییست که  امروز مطرح می کند .

رضا پهلوی را همواره  یک وابستگی خویشاوندی – تاریخی مربوط عملکرد پدر و پدر بزرگش همراهی میکند که از طرف مخالف و موافق  به یکسان مورد بهره برداری قرار گرفته است. اما وی معتقد است که مردم باید گذشته را کنار بگذارند : ” شما باید حساب مرا از گذشته جدا کنید” . از پهلوی اول و دوم هردو بعنوان خودکامگانی که در عین سرکوب  مخالفین ، موجد  پیشرفت هایی شایان توجه در عرصه اقتصاد ی – اجتمایی ایران بوده اند صحبت به میان می آید. تجلیل کنندگان آنها  بعنوان مثال ، امنیت  حاکم بر جامعه در  دوران  زما مداری  پهلوی پدر و پسر را با نا امنی  اسف بار جاری مقایسه می کنند . و یا سطح فساد مالی موجود در دوران پهلوی پدر و پسر را با منجلاب مالی و اقتصادی فعلی در جمهوری اسلامی مورد مقایسه قرار میدهند . باید گفت در هردو مورد کفه حق به جانب آنان سنگینی میکند.

در مجموع ، شاید بتوان  انتقادها به رضا پهلوی را  در سه حیطه خلاصه نمود :

۱- ابهام در موضع ( سلطنت یا جمهوری ؟ )

تا امروز ، رضا پهلوی کماکان مسئله شکل مورد نظر خود از حکومت را مسکوت  گذارده است  چرا که معتقد است ” بحث شکل نظام مسئله کلیدی و اساسی کشور نیست . صورت مسئله عبارتست از  رسیدن به آزادی، دمکراسی و حقوق بشر “. از نظر وی مسئله اینست که ” چگونه در کشورمان سیستم‌محوری را نهادینه کنیم، نه فردمحوری  یا بدتر از آن فردپرستی یا بت‌سازی را ، که یکی مشکلات دائمی این کشورها بوده و هست ” . و باز در زمینه شکل حکومت اظهار میدارد ” اگر کشورهایی هستند که دیگر آن نیازمندی را به آن نهادی ندارند که سمبل وحدت کشور باشند و بیشتر سیستمی است که در فرم جمهوری هم قابل اجراست، دیگر نیازی اساسا به نهاد پادشاهی نیست “.

اینها جملگی نظراتی هستند کاملا منطقی ، بجا و مردم پسند ، و نشان از آن دارند که  شاهزاده از مشاورینی بسیار مطلع ، پخته و با تجربه ( و در عین حال بس سیاس و دیپلمات ! ) برخوردار است .

اینکه به گفته وی آنچه اهمیت دارد نه شکل حکومت ، بلکه محتوای آنست ، نظر درستی است . بعنوان مثال سطح آزادی و دمکراسی در هلند سلطنتی با مصر جمهوری بهیچوجه قابل مقایسه نیست.

اینکه به گفته وی فرد پرستی و بت سازی یکی از مشکلات ساختاری سیاسی – اجتمائی در جامعه ایران بوده  نظر درستی است.  برای ما مردم  همواره  ” قبله عالم” ، “سایه خدا ” ، ” کبیر” و  ” خدایگان ” را بعنوان محور تمامی امور زندگی سیاسی – اجتمائی مطرح ساخته اند . کیش شخصیت در افراطی ترین سطح همواره در طول تاریخ ایران صرفنظر از شکل حکومت وجود داشته است.

اما نهادینه شدن  سیستم محوری مورد نظر شاهزاده  ، جامعه را قادر خواهد ساخت که حتی از خدمات یک بازمانده  سلطنت نیز بعنوان یک فن سالار ( تکنو کرات ) صالح  بهره مند گردد . در ۱۹۹۶ ، یعنی پنج سال  پس از فروپاشی نظام کمونیستی در بلغارستان ، سیمون دوم آخرین پادشاه آن کشور که در اسپانیا به حال تبعید بسر می برد به کشورش مراجعت نمود. در ۲۰۰۱ حزبی بنام ” جنبش ملی بلغارستان ” تشکیل داد و در انتخابات همان سال موفق گردید در راس یک دولت ائتلافی  به نخست وزیری برسد. سیمون با تشکیل یک دولت فن سالار و بر خورداری از حمایت قانون توانست  مبارزه ای موثر با فساد را سازمان دهد  و اصلاحات  اقتصادی وسیعی را به مرحله اجرا در آورد ، به نحوی که  بلغارستان توانست در کمتر از سه سال به عضویت اتحادیه اروپا در آید. با شکست حزب سیمون در انتخابات بعدی در سال ۲۰۰۵ ، وی از نخست وزیری کناره گرفت و سرگئی استانیشف از حزب سوسیالیت بلغارستان جایگزین وی گردید.

۲- جنگ طلبی :

اساس انتقادها در خصوص جنگ طلبی رضا پهلوی ، نزدیکی وی به نومحافظه کاران آمریکایی ، جناح تند رو حزب جمهوری خواه  ،  اسرائیل و اخیرا آل سعود و شیخ نشینها  است . به وی خرده گرفته می شود که چرا در عین ادعای میهن دوستی ، به ترامپ بعنوان نماینده تندرو ترین جناح امپریالیسم ایالات متحده نامه می نویسد .

باید گفت ترامپ تندرو هست اما بیش از سایر روسای جمهور آمریکا جنگ طلب نیست. در شرایطی که اوباما بارها اعلام داشته بود درمورد ایران همواره ” تمام گزینه ها روی میز است ” ، ترامپ تاکنون حتی یکبار نیز از گزینه نظامی در مورد ایران صحبت به میان نیاورده است علت این امرنیز آنست که  برنامه ریزان آمریکایی و اسرائیلی گزینه نظامی را در مورد ایران بطور کامل کنار گذاشته اند. بعلاوه ، در تماسهای سیاسی ، اعم از داخلی و بین المللی ، آنچه اهمیت دارد نه  “مخاطب”  پیام ، بلکه “محتوای”  آنست است . درغیر  اینصورت باید نسبت به حسن نیت هاشمی رفسنجانی در نامه نگاری های خود با صدام ،  که در عمل  بزرگترین جنایات جنگی را علیه کشور ما مرتکب گردیده بود نیز، شک کنیم.

۳- حمایت از فدرالیسم و حقوق اقلیت های قومی  

سلطنت طلبان رادیکال رضا پهلوی را به داشتن روابط نزدیک با  احزاب و گروههای قومی  متهم می کنند و پافشاری وی  بر ادامه این رویکرد به زعم آنان ” خطرناک و ضد ملی ” را به باد انتقاد می گیرند. اتفاقا چنین رویکردی ، نشان از واقع گرایی سیاستمدارانه ای دارد که رضا پهلوی ، نسبت به یک معضل کلان تاریخی ، که نه تنها ایران، بلکه  خاور میانه از دیر باز  با آن دست به گریبان بوده ، در پیش گرفته است . بر عکس ، این موضع گیری وی را باید یکی از مهمترین نقاط قوت وی دانست  که می تواند حمایت وسیع گروههای قومی را  برای وی به ارمغان آورد.  گرچه پهلوی سوم یکبار ( در مصاحبه با تلویزیون ایرانیان تورنتو)  اظهار نمود که منظور وی از فدرالیسم در واقع  “عدم تمرکز” بوده است ، اما باز مشخصه هایی را که همانجا برای عدم تمرکز مورد نظرخود ارائه داد در عمل بر فدرالیسم منطبق بود. این در شرایطی است که هم رضا شاه و هم محمد رضا شاه ، جنبش های  خود مختاری طلب قومی را به شدید ترین وجه سرکوب نمودند ، چرا که به  استنباط هردوی آنها ، فدرالیسم در شرایط  ویژه و حساس  سیاسی و ژئوپلتیکی ایران ، مترادف بود با تجزیه و فروپاشی . اما اینک شرایط منطقه و نیز اوضاع بین المللی تغییر کرده است. با فعال شدن گسل های قومی در  منطقه ، نوعی فدرالیسم کنترل شده خواهد توانست پاسخ بمراتب بهتری در مقایسه با سرکوب خواسته های قومی باشد.

نتیجه

همانطور که گفته شد  ظاهرا مواضع و وعده های رضا پهلوی به عنوان یک مدعی رهبری جنبش مخالفین جمهوری اسلامی از منطق و گیرایی قابل توجهی بر خوردار است. اما مسئله اینجاست که آیا وی خواهد توانست هیچگونه تضمینی نسبت به تحقق وعده های مزبور در آینده ارائه نماید ؟ هیچ تضمینی نیست که  پس از توفیق جنبش مردمی تحت رهبری وی در بر اندازی جمهوری اسلامی ، وعده های او در مورد  رفراندم تعیین نوع حکومت ، دمکراسی نهادینه ، و فدرالیسم ، جای خودرا به مشت آهنینی در دستکش مخملین ندهد.

از بنی صدر نقل است که روزی در اوان اختلافاتش با آیت الله خمینی نزد وی رفته و می پرسد. ” پس آن صحبتهایی که در پاریس مطرح می کردید چه شد ؟ ” . آیت الله در پاسخ می گوید ” آنوقت آنجوری می گفتم ، حالا اینجوری میگم ” !

ضمانت را فقط از فروشندگان لوازم خانگی طلب کنید ! در سیاست ضمانتی در کار نیست !

بازگشت به صفحه اول