ارتباط پدیده‌هایی مانند اقتصاد و جامعه‌شناسی و فرهنگ با سیاست و تاثیر این ارتباط بر تحولات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و در کل انسانی، دیر بازی است که مورد توجه پژوهشگران علوم انسانی بوده است. از این‌رو حوزه‌های پژوهشی، اصطلاحاتی مانند اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی و فرهنگ سیاسی نیز وجود دارد.

یکی از پدیده هایی که بر تحولات سیاسی و در نتیجه انسانی تاثیر می‌گذارد پدیده یا موسسه «رسانه» است. از این منظر نیز در حوزه های پژوهشی با موضوع «رسانه سیاسی» به شکلی جدی برخورد می شود. اینترنت و زیر مجموعه هایی مانند شبکه های اجتماعی به تدریج و از ابتدای قرن بیست و یکم تا به امروز توانسته است خود را به عنوان جزئی لا ینفک از بدنه موسسه رسانه و زندگی روزمره مردم و در نتیجه یک ابزار سیاسی, مطرح کند. در نتیجه اینترنت نیز به خودی خود می تواند از اصطلاح «اینترنت سیاسی» برخوردار باشد و فیلترینگ نیز در اینترنت سیاسی، فیلترینگی سیاسی است. اینترنت به عنوان بخشی از بدنه رسانه می تواند برای اموری مانند تبلیغات سیاسی «پروپاگاندا» و جنگ روانی و یا کلا ابزاری برای اعمال قدرت نرم مورد استفاده قرار گیرد. اما قبل از وارد شدن به حوزه رقابت رسانه ای ایران در سطح منطقه ضروری است تا اشاره ای کوتاه به پیش زمینه اعمال قدرت نرم از سوی جغرافیایی که امروزه ایران نامیده می شود داشته باشیم.

قدرت نرم؛ از دیروز تا به امروز
بسته به وسعت قلمرو, قدرت حکومت مرکزی و استقرار و بهبودی معیشتی و امنیتی و اجتماعی مردمان سرزمین پارس (ایران کنونی) همواره به تاثیر گذاری غیر نظامی در خارج از مرزهای خود شناخته می شدند؛ چیزی که امروزه به آن قدرت نرم گفته می شود. البته این موضوع نباید به معنی نفی نبردهای نظامی ایرانیان در خارج از مرزهای خود در طول تاریخ چند هزار ساله آنها قلمداد شود. اما تاثیر گذاری و اعمال قدرت نرم از سوی ایرانیان حتی در شرایطی مانند حکومت اقوام غیر ایرانی بر ایرانیان به مدت چندین قرن, وجود داشته است.

آنچنان که معماری یونانی و تاثیر این معماری در بناهای باستانی ایران یافت می شود, معماری ایرانی نیز اثر انگشت خود را در یونان باستان به جای گذاشت. طبق یافته های مورخی مانند رضا اصلان دیانت زرتشتی در بین برخی از قبایل شرق شبه جزیره عربستان عمومیت داشته است. لازم به ذکر است اگر یمن را از شبه جزیره عربستان مجزا بدانیم ایرانیان در هیچ دوره تاریخی در شبه جزیره عربستان به نبرد نظامی نپرداخته و آیین زرتشتی بدون شیوه های قهرآمیز به آن نقطه جغرافیایی رسیده بود.

حتی پس از شکست ساسانیان از سوی مسلمانان به رهبری عمر بن الخطاب، این قدرت نرم بود که چهارچوب کلی سیستم ایرانی وقت را حفظ کرد. در آن هنگام عمر بن الخطاب متوجه ساز و کار پیچیده ایرانیان در امور مدیریتی و کشورداری شده و همان را نیز به عهده خود آنها واگذار کرد. امری که باعث شد ایرانیان تا انتهای عهد عباسی حضور و نفوذ قابل ملاحظه ای در دربار حکومت‌های اسلامی داشته باشند. تاثیر گذاری سرزمین پارس تنها به حیطه دربارهای اموی و عباسی محدود و منتهی نشد، بلکه این تاثیر گذاری در امتداد تمدن اسلامی و تا انتهای هر دو امپراطوری صفوی در قرن هجدهم و عثمانی در اوایل قرن بیستم ممتد شد. در تمامی این ادوار ظرافت و تنوع معماری ایرانی, فلسفه ای که به کوشش ایرانیان روشنفکری اسلامی را از مراکش تا هند بنا نهاد, چهارچوب بندی اصول و قواعد زبان, علوم ریاضی و تجربی, فقه و غیره از کل شبه قاره هند و خاورمیانه و شمال آفریقا رخت بر نبست. خلاصه امر این است که بدون تاثیر گذاری ایرانیان چیزی به نام تمدن اسلامی نیز احتمالا وجود خارجی نمی داشت.

در دو دهه نخست قرن بیستم ایران یکی از فلاکت بارترین دوران تاریخ معاصر خود را تجربه کرد. در آن برهه شمال و جنوب کشور به حیطه نفوذ دو قدرت جهانی بریتانیا و روسیه تقسیم شده بود. ضعف حکومت مرکزی, نبود هیچگونه علائم مدرنیته در ساختار موسساتی و زیر ساختی کشور, بیماری های فراگیر و قحطی و گرسنگی جان میلیون‌ها ایرانی را تهدید می کرد. اما حتی در آن برهه نیز ایرانی ها توانستند مدل مشروطه و مشروطه خواهی و آرمان‌های وابسته به آن را به منطقه معرفی کنند. ایران در دهه بیست تا چهل میلادی پس از ترکیه پیشگام ارزش‌هایی مانند استقلال و مدرنیزه کردن و ساختن کشور با هویت ملی و سکولار بود.

در سال ۱۹۵۳ گرچه جنبش ملی کردن نفت به رهبری مصدق با کودتای مشترکی توسط بریتانیا و آمریکا نافرجام ماند اما ارزش‌های برخواسته از این جنبش تا شمال آفریقا رسیده و ضمن روحیه بخشیدن به مصری ها باعث شد تا آنها در جنگ با سه قدرت بریتانیا و فرانسه و اسرائیل پیروز از میدان خارج شده و کانال سوئز مصر را ملی کنند. این امر حتی تا به امروز باعث شده است که علیرغم ناکامی های جمهوری اسلامی در حفظ روابط دیپلماتیک با جمهوری مصر دو خیابان با نام‌های «مصدق» و «تهران» را در قلب قاهره از آن خود کند. مصدق و ایستادگی او در کودتای ۳۲ مرداد تا به امروز احترام مورخین و روشنفکران و کارشناسان امر را در نقاط مختلف دنیا و دانشگاه‌های آنها به همراه دارد.

از منظر موسیقی و شعر و هنر ایرانیان تا زمان آخرین شاه پهلوی در سطح خاورمیانه به لحاظ قدرت نرم حرف‌هایی برای گفتن و تاثیرگذاری داشتند. لذا این ادعا در محافل ایدئولوژیک جمهوری اسلامی که جهت مفهوم سیاسی سازی «حضور ایران از دریای مدیترانه تا خلیج عدن» را «اقتدار» می نامد, ادعایی است که همواره می بایست با شک و تردید به آن نگریست. چگونه و بر حسب ادعای چه کسی ایران می بایست با بمب و اسلحه و شبهه نظامیان وابسته به آن از دریای مدیترانه تا خلیج عدن حضور داشته باشد؟ این نوع از «اقتدار» یا «منفعت» یا «امنیت ملی» بیشتر شعاری است که حافظ منافع مطرح کننده آن است. در غیر این صورت و برخلاف سیر تاریخی, اینکه چرا منطقه جغرافیایی فوق الذکر به جای اینکه عرصه جولانگاه قدرت کم هزینه و نرم ایران باشد عرصه نبردهای پر هزینه و پر مخاطره و خونین نیابتی از سوی ایران است خود سوالی است که آن عده اندک تصمیم گیرنده در بالاترین سطوح امنیتی در جمهوری اسلامی باید به آن پاسخ بدهند.

رقابت رسانه ای ایران و عربستان
بر خلاف رقابت ژئوپولیتیک و جنگ‌های نیابتی که از همان ابتدای دهه هشتاد میلادی (بیشتر از سوی طرف عربستان سعودی) میان ایران و عربستان صورت گرفت, رقابت رسانه ای بین این دو کشور از اواخر دهه نود میلادی شروع شد. تا قبل از آن دهه و تا دهه هشتاد میلادی عربستان با هزینه کردن اموال در بین روزنامه نگاران و اصحاب رسانه عرب سعی بر این داشت تا نظر مساعد آنها را نسبت به سیاست‌های این کشور خریده و از نقد قلم آنان دور بماند. ژورنالیست سرشناس عرب سعید ابوالریش در کتاب خود ذکر می کند که در آن برهه حتی آن دسته از روزنامه نگارانی که از عربستان پولی دریافت نمی کردند به این امید که مبادا روزی بخت به سراغ آنها آمده و پولی از عربستان دریافت کنند از نقد سیاست‌های این کشور اجتناب می ورزیدند.

رویکرد عربستان اما در دهه نود میلادی تغییر کرد.این کشور در دهه نود به سمت مالکیت هرچه بیشتر رسانه, به‌خصوص در جهان عرب و پس از آن در منطقه و جهان گام برداشت. دیگر رقیب عربستان یعنی قطر نیز با افتتاح کانال عربی الجزیره باعث شد تا عربستان به شکلی جدی به سمت امپراطوری رسانه ای پیش برود. شبکه خبری ۲۴ ساعته العربیه در اواخر دهه نود میلادی برای ایجاد بالانس با رقیب خود یعنی الجزیره که در سال ۱۹۹۶ تاسیس شد بوجود آمد. اما علاوه بر العربیه عربستان مالکیت رسانه های زنجیره ای مانند ام بی سی و روتانا و روزنامه هایی مانند الحیات و شرق الاوسط را که این روزنامه ها از لندن فعالیت می کنند در اختیار گرفت. امروزه عربستان با مالکیت بیش از پنجاه درصد از رسانه های عربی, حتی آنان که مثل المستقبل در دیگر کشورهای عربی فعالیت می کنند را در اختیار دارد. سهم دوم و سوم مالکیت رسانه ها در منطقه نیز بین امارات و قطر بالا و پایین می شود.

ایران، با بودجه ایی بسیار محدودتر از رقیب خود عربستان، در سال ۲۰۰۰ توانست تمام عزم خود را جزم کرده تا یک کانال خبری عربی به نام العالم به راه بیاندازد که آن هم در مقایسه با رقبای عربستانی و قطری خود نه حرف زیادی برای گفتن داشت و نه حتی کیفیتی. پس از تلاش‌های متعددی که سرانجام آنها به چندین کانال مذهبی و البته کانال پرس تی وی ختم شد, با حمایت جمهوری اسلامی کانال خبری ۲۴ ساعته ای به نام المیادین از لبنان راه اندازی شده که این کانال ولو یکه و تنها اما نشان داد که به لحاظ کیفیتی می تواند با همتاهای عربستانی و قطری و اماراتی رقابت کند.

فیلترینگ سیاسی و رقابت منطقه ای
به نظر می رسد که اینترنت و به خصوص عرصه شبکه های اجتماعی یکی دیگر از عرصه هایی است که ایران در آن از رقبای منطقه ای خود عقب افتاده است. بسیاری از شبکه های اجتماعی مانند یوتیوب و فیس بوک و توییتر و غیره که در ایران فیلتر هستند در کشوری مانند عربستان فیلتر نیستند. این به این معنی است که عربستان خیلی بهتر از رقیبی مانند ایران که با هراس از این شبکه ها دست به فیلترینگ آنها زده, قادر به استفاده از این شبکه ها به سود سیاست‌های خارجه خود است.

گزارشی از عفو بین الملل حاکی از آن است که یکی از تاکتیک‌های عربستانی ها در استفاده از شبکه های اجتماعی در راستای سیاست‌های داخلی و خارجی خود استفاده از سپاه الکترونیکی است. این به این معنی است که در بحبوحه مابین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۷ به ندرت می شد ویدیوئی به زبان فارسی در یوتیوب پیدا کرد که به عنوان مثال برداشت وهابی از اسلام را آن‌طور که هست برای مخاطب فارسی زبان توضیح دهد. اما در این فاصله زمانی که اوج تنش میان ایران و عربستان به تنش مذهبی نیز کشیده شده بود, صدها ویدئو به زبان‌های مختلف در یوتیوب آپلود شده بود تا از شیعیان غول بی شاخ و دمی بسازند که تمام هم و غم آنها مکیدن خودن مسلمانان است. تعداد انبوه کامنت گذاری بر علیه ایران و شیعیان به زبان عربی که خود نوعی فرهنگ سازی در بین دیگر جوانان عرب را به همراه داشت تا پای ویدیوهای متعلق به تیم ملی ایران نیز می رسید. شیوخ و سپاه الکترونیک عربستان در توییتر نیز بدون رقیب از تکفیر ایران و شیعیان گرفته تا اعلام جهاد بر علیه آنان را با هزاران توییت روزانه دنبال می کرد. ایران اما در تمامی این عرصه ها نه تنها غایب میدان بوده و حرفی برای گفتن نداشت بلکه با هراسی غیر قابل توجیه کماکان به فیلترینگ سیاسی خود ادامه داده و می دهد.

بدون شک مبارزه با داعش و از دست دادن ده‌ها تلفات در این مبارزه یک مبارزه موازی نرم در عرصه رسانه و شعبه اینترنتی آن را نیز می طلبید؛ مبارزه ای که ایران در آن نه تنها شکست خورده میدان بود بلکه مانند بسیاری از دیگر مسائل این شکست را به روی خود هم نیآورد. اما شیوه برخورد با این شکست که گویی تصمیم‌گیرندگان نظام تا کنون از آن درس و عبرتی نگرفته اند تا به اینجا ختم نمی شود. در جدیدترین رویکرد سیاست داخلی, تصمیم گیرندگان گویی در حال کوچ به اپلیکیشن‌های ساخت کشور بوده و زمزمه فیلتر کردن یکی از معدود اپلیکیشن‌های پرطرفدار در ایران یعنی تلگرام نیز به گوش می رسد. این در حالی است که صحبت از این می شود که شرکت‌های مخابراتی در ایران دست به افزایش تعرفه هایی زده اند که هزینه مالی استفاده از اپلیکشن‌های خارجی را به شکلی طاقت فرسا افزایش می دهد. این امر که با فشار مالی به قشر جوان همراه است نه تنها باعث روی آوردن این بخش از جامعه به شبکه های داخلی نخواهد شد بلکه باعث افزایش نارضایتی آنها شده تا در فرصت ناآرامی بعدی با عصبانیت بیشتری دست به اعمال خشونت آمیز بزنند. یعنی امری که رقیبان منطقه ای ایران از آن استقبال کرده و در این حوزه نیز خواهان ضربه زدن به رقیب خود هستند.

بازگشت به صفحه اول