در بیانیه‌ی «به سیاست خارجی مغایر با منافع ملی معترضیم و از آن برائت می جوییم» که به امضای جمعی از فعالان ملی-مذهبی رسیده است متاسفانه مواضعی عنوان شده است که به هیچ وجه از جانب یک نیروی ملی-مذهبی که میبایست حافظ منافع ملی با رویکرد الهی و اسلامی باشد همساز نیست. این مقاله من را یاد داستانی انداخت که پدر و پسری در زمستان برای شکار به کوهستان رفته بودند. برف سنگینی باریده بود و آنها پس از چندین ساعت نتوانسته بودند حیوانی شکار کنند. پدر از پسر میخواهد که به خانه برگردد و پوستین پدر را به همراه کمی غذا بیاورد. هنگامی که پسر به خانه میرسد از شدت سرما به زیر کرسی میرود تا کمی گرم شود. اما پس از مدتی پسر که دیگر احساس سرما نمیکرده و گمان میکرده که بیرون از خانه هم همچون زیر کرسی تک هوا شکسته است٬ پدر را از یاد میبرد وخواب او را در میرباید. پس از چندساعت هنگامی که پسر از خواب برمیخیزد ناگهان به یاد می آورد که باید برای پدر غذا و پوستین ببرد اما هنگامی که به نزد پدر بازمیگردد با جنازه او که از شدت سرما مرده بوده روبرو میشود. شاید یکی از دلایل مهم دبیرکل فقید نهضت آزادی مرحوم ابراهیم یزدی در مخالفت با فرار از و یا ترک همیشگی ایران نیز همین رفتن زیر کرسی و فراموش کردن پدر بوده است.
مقاله فوق الذکر متاسفانه ایرادات بنیادی دارد و برخی از بندهای آن حکایت از بی اطلاعی محض امضاکنندگان و فراموش کردن پدر میکند. به عنوان فردی که از بدو تولد تا این ساعت از ۳۰ سالگی در هوای نهضت آزادی ایران و یاد و نام بازرگان و سحابی و طالقانی رشد کرده و افتخار شاگردی ابراهیم یزدی را دارد برخود واجب دانسته اعتراض خودم را نسبت به اتخاذ چنین مواضعی که به هیچ وجه نه با منافع ملی و نه با دستورات الهی سازگار است مطرح کنم و نکاتی را جهت روشن شدن هرچه بیشتر موضوعات مطروحه در این مقاله به عرض برسانم. البته پیشاپیش از اساتید خود تقاضا میکنم جسارت این بنده حقیر را ببخشند و اینجانب را از نقدهای ارزشمند خود محروم نکنند.
متاسفانه نویسندگان این نامه علیرغم ادعای مطرح شده در آن٬ بی تفاوت از کنار (زیاده خواهی بعضی از دولت های جهانی و منطقه ای) گذشته اند و در کمال تعجب ایران را متهم به دخالت در (کشورهای منطقه٬ به ویژه عراق و سوریه) کرده اند و آن را مسئول بی ثباتیهای منطقه میدانند. در رد چنین ادعایی میتوان روزها و ماهها بحث کرد و هزاران صفحه مطلب نوشت اما بنده اینجا به ذکر چند مورد محدود بسنده میکنم و تاکید میکنم آنچه در ادامه خواهد آمد فقط نوک کوه یخ است.
بحث تغییر رژیم regime change)) توسط قدرتهای غربی بحث امروز و دیروز نیست. آمریکا از ۶۰ سال پیش درگیر پروژه تغییر رژیم در خاورمیانه بوده و متاسفانه اولین پروژه موفق آنها سرنگونی حکومت ملی و دموکراتیک دکتر محمد مصدق و بازگرداندن شاه مستبد و جنایتکار بود که حتی یکی از موارد اعتراضی برنی سندرز (Bernie Sanders) نامزد حزب دموکرات در آمریکا در کمپین انتخاباتیش بود{۱}. متاسفانه سیاست رژیم چینج نه تنها متوقف نشده بلکه بعد از حملات یازده سپتامبر و مطرح شدن محور شرارت توسط بوش پسرجنایتکار (آنهم در زمانی که گفتگوی تمدنها توسط محمد خاتمی رئیس جمهوری وقت ایران مطرح شده بود) سرعت بیشتری پیدا کرده است. پس از افشاگری های انجام شده در مورد حمله به عراق و حتی عذرخواهی نخست وزیر وقت انگلیس- تونی بلر- از آن تجاوز٬ برهمگان آشکار شده که حمله به عراق نه به تلافی حملات یازده سپتامبر و یا خلع سلاح دیکتاتور عراق٬ که بخشی از پازل سیاست تغییر رژیم حکومتها در خاورمیانه و بالاخص سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است. ژنرال وسلی کلارک (Wesley Clark) از افسران عالی رتبه ارتش ایالات متحده آمریکا و از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری از ایالت آرکانزاس در مصاحبه ای با برنامه Democracy Now! در سال ۲۰۰۷ میگوید: << پس از حملات یازده سپتامبر در روز ۲۰ سپتامبر (یعنی ۹ روز بعد از آن حادثه وحشتناک)٬ یکی از افسران عالی رتبه پنتاگون لیستی شامل هفت کشور به ترتیب: عراق٬ سوریه٬ لبنان٬ لیبی٬ سومالی٬ سودان و ایران به من داد که ایالات متحده قصد حمله به آنها و سرنگونی حکومتهای آن کشورها در مدت ۵ سال را دارد. سپس او در ادامه عنوان میکند که << حضور نظامی ایران در عراق یک واکنش طبیعی و منفعت حیاتی آنهاست زیرا آنها (ایرانیها) میدانند که در لیست ضربه ایالات متحده قراردارند و دهها هزار نفر را نیز در جنگ با عراق از دست داده اند و مرزهای طولانی غیرقابل حفاظت و ناامنی دارند>>. تعجب اینجاست چگونه یک ژنرال آمریکایی بیشتر از فعالین سیاسی که مدعی وطن پرستی و حفظ منافع ملی هستند٬ به این موضوع حیاتی واقف است!
باری٬ بگذارید ابتدا از عراق و اینکه چگونه آتش بی ثباتی در آن شعله ور شد شروع کنیم. در اثر فشارهای بین المللی٬ عراق در سال ۱۹۹۱ برنامه هسته ای را متوقف و سلاحهای شیمیایی را نابود کرد و متعاقب آن در سال ۲۰۰۳ آمریکا به بهانه های واهی و دروغین به این کشور حمله کرد و پیروزمندانه! وارد کشوری شد که از قبل خلع سلاح شده بود. اما اشتباه بزرگ (یا شاید برنامه از قبل طرح ریزی شده) آنجا بود که در ۲۳ ماه می ۲۰۰۳ و با دستور شماره ۲ حکومت ائتلاف موقت عراق (Coalition Provisional Authority Order Number 2) و علیرغم هشدارهای مکرر افسران عالیرتبه ارتش عراق٬ ارتش این کشور را از حیذ انتفاع ساقط کردند. تمام تحلیلگران این موضوع را سرآغاز تولد داعش و کاشت بذر خشونتها و بی ثباتیهای فزاینده در عراق میدانند {۴٬۳٬۲}. از طرفی طبق هزاران صفحه اسناد افشا شده توسط ویکی لیکس درباره حکومت مرتجع و سفاک عربستان سعودی با جزئیات دقیق نشان میدهدکه هدف این دولت در سالهای اخیر٬ نه تنها گسترش نسخه اسلام تندرو٬ همچنین تضعیف دشمن اصلی آن یعنی ایران شیعه نیز بوده است. در ادامه این تلاشها حتی دولت عربستان سعودی از آمریکا درخواست حمله نظامی به ایران برای توقف برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران را نیز داشته است {۵}. یکی از راههای مبارزه با ایران شیعی توسط عربستان سعودی جنایتکار ایجاد و پشتیبانی از گروههای سلفی-تکفیری همانند داعش٬ احرارالشام٬ جبهه النصره٬ جیش العدل و… در منطقه خاورمیانه است (بررسی تاریخچه این گروهها که از حوصله این بحث خارج است خود گواهی دهنده بر مقصر بی ثباتیها در خاورمیانه است). جالب است که پس از فتح موصل٬ داعشیها بر روی خانه شیعیان برچسب رافضی میزدند این در حالیست که رافضی کلمه شناخته شده و مورد کاربردی در عراق نیست و تنها این واژه را وهابیهای عربستان سعودی استفاده میکنند. البته دولت آمریکا نیز در حمایت از آن جانیان سنگ تمام گذاشت. در موردی که توجه جهانی را جلب کرد موضوع جالب لوله کش اهل ایالت تگزاس مارک اوبرهولتزر (Mark Oberholtzer) بود که ماشین خود را که در سال ۲۰۱۳ به یک دلال ماشین در تگزاس فروخته بود در تصاویر منتشر شده در سال ۲۰۱۵ زیر پای داعشیها میبیند. این خدمات لجستیکی از طرف آمریکا به طرف داعشی به چه هدفی صورت میگرفته است؟ همچنین گواه دیگری بر حمایت آمریکا از داعش و اکراه در از بین بردن این گروه٬ مقایسه حملات هوایی دوره یکماه ابتدایی روسیه و دوره سه ساله قبل آن توسط ائتلاف به رهبری آمریکا است. بنابراین به دلایل ۱) رشد گروههای سلفی-تکفیری به برکت کمکهای بی دریغ دول آمریکا و عربستان سعودی در منطقه و ۲) نفوذپذیری و نامستحکم بودن مرزهای طببیعی جغرافیای ایران٬ ضرورت ایجاد عمق استراتژیک جهت حفظ امنیت هستی شناختی ایران را بیش از پیش آشکار میکند {۷٬۶}. در نهایت هم همه دنیا شاهد بودند که ایران بدون هیچگونه خصومت و کینه حاصل از جنگ ۸ساله٬ به یاری ملت مظلوم و بی پناه عراق شتافت و با تجهیز و آموزش گروههای شبه نظامی شیعه بالاخص حشد الشعبی با قدرت وارد عرصه نبرد علیه داعش شد و آنها را از نقشه عراق محو کردند.
حال با توجه به موارد فوق الذکر٬ سه سوال اساسی در اینجا مطرح میشود. ۱) آیا مقصر اصلی بی ثباتیها و خونهای ریخته شده در عراق٬ ایران است؟ ۲) بر اساس کدام منطق و دکترین امنیت ملی٬ ایران در مقابل این حجم عظیم از توطئه و هجمه کشورهای جنایتکار٬ تروریست پرور٬ مرتجع و متخاصم منطقه و غرب میبایست دست به سینه مینشسته تا مدیر خودخوانده دنیا او را در لیست خوبها جای داده و نمره انضباطش را ۲۰ بدهد (البته این نگاه فشل به امنیت ملی دیرپایی است که در بین برخی اصلاح طلبان رواج دارد)؟ ۳) موضع اتخاذ شده توسط اعضای محترم نهضت آزادی ایران که این بیانیه را امضا کرده اند با کدام قسمت از موضع دبیرکل فقید این حزب شادروان ابراهیم یزدی مطابقت دارد که معتقد بود حضور ایران در عراق برای مبارزه با تروریسم داعش میتواند نقطه عطفی در بهبود روابط و کاهش تنش بین ایران و آمریکا باشد؟
نویسندگان این نامه همچنین ایران را متهم به (دامن زدن به شیعی گری و گرایشهای مذهبی فرقه ای) کرده است. حال سوال دیگری که مطرح میشود اینست که پشتیبانی همه جانبه ایران از سنیهای عراقی برای فتح موصل و کمکهای بی دریغ معنوی٬ نظامی٬ اطلاعاتی و پزشکی به نیروهای دفاع مردمی عراق دامن زدن به شیعی گری است؟ مگر برادران و خواهران سنی ما در عراق از نابودی داعش و امنیت ایجاد شده منتفع نشده اند؟ حمایت از رجب طیب اردوغان در خلال کودتای نافرجام ۲۰۱۶ ترکیه و یا حمایت از دولت قطر در جریان تحریم آن کشور توسط دول عربی در سال ۲۰۱۷ در کجای دامن زدن به شیعی گری قرار میگیرد؟ آیا حمایت از گروههای آزادیخواه فلسطینی و دفاع از آرمان مقدس (القدس لنا) به معنای شیعی گریست؟ اگر اینطور است پس باید مردم فرانسه که در تحریم محصولات رژیم جنایتکار و کودکش کش صهیونیستی در دنیا پیشرو هستند یا دولت موقت مهدی بازرگان و وزیر امور خارجه وقت آن دولت که پیشنهاد روز قدس را داد هم متهم به شیعی گری کنیم؟
حال بگذارید به بحث سوریه بپردازیم. امضاء کنندگان این بیانیه مدعی شده اند که (اعتراضهای مردم سوریه در آغاز کاملا مسالمت آمیز بود٬ اما دولت سوریه با حمایت ایران و با تکیه بر تجربه سپاه در سرکوب جنبش سبز به سرکوب خونین معترضان خود پرداخت) این موضوع که اعتراضهای مردم سوریه از ابتدا مسالمت آمیز بوده از اساس کذب محض و نشان دهنده بی اطلاعی کامل امضا کنندگان از حوادث سوریه است. اعتراضهای سوریه در اصل از ابتدا قرار نبود مسالمت آمیز باشد. سناریوی اعتراضات سوریه که از شهر درعا در مارچ ۲۰۱۱ شروع شد٬ توسط اتاق عملیات CIA در اردن در ادامه طرح مذکور تغییر رژیم در خاورمیانه نوشته و طرح ریزی شده بود. تررویستهایی که در جریان حمله کشورهای غربی به لیبی جان تازه ای یافته بودند و مسلح شده بودند (برخی از آنها تا قبل از آن در بازداشتگاههای CIA زندانی بودند – به عنوان مثال عبدالکریم بالحاج (Abdelhakim Belhaj) از اعضای القاعده که توسط CIA در بانکوگ بازداشت میشود و در بازداشتگاه CIA در آن شهر بود و سپس به زندانی در لیبی تحت کنترل CIA منتقل شد و از عجایب خلقت و عنایات خفیه دولت قطر یکشبه از بازداشتگاه CIA آزاد و تبدیل به رهبر اپوزیسیون لیبی و مدافع حقوق بشر شد) با همکاری برخی از اعضای مسجد عمری (The Omari Mosque) در درعا شروع به تشکیل گروههای مسلح کردند. در حقیقت افراد محلی در درعا پوششی برای تروریستهای خارجی بودند تا شناسایی نشوند. از چندماه قبل نیز سیل سلاح و دلار از طریق اردن از طرف اتاق عملیات CIA به سمت این گروهها سرازیر شده بود {۸}. البته نقش قطر و ترکیه در حمایتهای مالی و لجستیکی از گروههای مسلح صلح جو! خود مثنوی هفتاد من است که در این مقال نمیگنجد. حال میتوان فهمید که سقوط لیبی یکی از سکوهای پرش CIA برای پیش برد طرح تغییر رژیم بوده است چرا که تا زمانیکه معمر قذافی زنده بود به واسطه روابط و تسلطی که بر قبائل لیبی داشت سد راه رشد و نفوذ القاعده بود. اما بلافاصله بعد از کشته شدن معمر قذافی٬ لیبی به حیات خلوت القاعده و محل تجهیز و تربیت نیروهایشان تبدیل شده است. و اما زمان ورود نیروهای ایرانی به سوریه ۹ ماه پس از به آتش کشیده شدن سوریه توسط آمریکا و دول عربی و ترکیه است. در کجای فرهنگ لغت کسانی که تا بن دندان مسلح هستند و جلوی دوربین قلب انسانها را از سینه بیرون کشیده مثل کفتار (البته با عرض معذرت از پیشگاه همه کفتارهای عالم) به نیش میکشند یا بچه خردسالی که فرق شیعه و سنی را نمیداند به جرم شیعه بودن جلوی مادرش کباب میکنند٬ را صلح جو و اعمال آنها را مسالمت آمیز میخوانند؟ و در کجای همان فرهنگ لغت جنگیدن با چنین موجودات از حیوان پست تر اسم سرکوب به خود گرفته است؟ این دول به اصطلاح مدافع حقوق بشر خباثت٬ رذالت و وقاحت را تا آنجا رساندند که گروهی به ظاهر امدادی با نام کلاه سفیدها (white helmets) را برای پیشبرد عملیات روانی و برانگیختن احساسات مردم دنیا در سوریه جهت تسریع سقوط دولت مشروع سوریه در سال ۲۰۱۴ تشکیل دادند. طبق گزارش ارائه شده در کنفرانس شماره ۹ از سوی کمیته ماموریت سوریه سازمان ملل در ۹ دسامبر ٬۲۰۱۶ اکثریت مردم سوریه از وجود چنین گروهی بی اطلاع بودند و حضور آنها فقط در نواحی تحت حمایت تروریستها بوده و هیچ خدماتی به مردم سوریه ارائه نداده اند {۹}. ردپای این گروه را در گزارشهای ساختگی حملات شیمیایی به مناطق تحت کنترل تررویستها میبینید که به استناد گزارشهای این گروه امدادی دروغین و قلابی٬ آمریکا و متحدانش به مواضع دولت مشروع سوریه حملات موشکی کردند.
حال سوال مهمی که از امضاء کنندگان این نامه باید پرسید اینست که بر اساس چه مدرکی مدعی شده اید ایران از ابتدا! تظاهرات مسالمت آمیز! مردم! سوریه را به خشونت کشیده و سرکوب کرده است؟ از این عزیزان درخواست دارم که لطفا مدارک مستدل را منتشر کنند تا ما نیز از اشتباه بیرون آمده دیدگاههای خود را تصحیح کنیم.
در قسمت دیگری از بیانیه آمده است که (همچنین به‌عنوان بخشی از جامعه سیاسی ایران، به شهروندان کشورهای منطقه به‌خصوص مردم سوریه، اعلام می‌داریم که مخالف سیاست‌های فرقه‌گرایانه، اقتدارطلبانه و تنش‌زای حکومت جمهوری اسلامی هستیم. سیاست‌هایی که برای فرزندان ایشان مرگ و ویرانی و فقر و تباهی به ارمغان آورده است.). سروران گرامی٬ شما برمبنای چه آماری به این نتیجه رسیده اید که مردم منطقه به ویژه سوریه از ملت ایران زخم خورده و متنفر هستند و اکنون شما موظف هستید با اعلام برائت از سیاست خارجی ج.ا.ا زخمهای آنها را التیام بخشید؟ به نظر میرسد عزیزان امضا کننده علاوه بر تخصص در تشخیص اپیدمی سرطان در ایران توسط ج.ا و تخصص در پیدا کردن نیروی اطلاعاتی بیخ گوش اپوزیسون خارج از کشور٬ در مباحث ریاضی و آمار هم متخصص هستند بطوریکه توانسته اند آمار میلیونها شهروند کشورهای منطقه خاورمیانه را بگیرند و متوجه شوند که همه آنها از حضور و کمک ایران متنفر و منزجرند.
متاسفانه موارد دیگری نیز در این مقاله آمده که هیچ اثباتی در عالم خارج برای آن نمیتوان یافت و ادعایی بیش نیست. در پایان از سروران گرامی تقاضا دارم به واسطه اعتقادی که به دین مبین اسلام و کتاب قرآن دارند٬ به دستور خداوند متعال در قرآن در سوره مائده آیه ۸ توجه و عمل کنند که میفرماید (اى کسانى که ایمان آورده‌اید! همواره براى خدا با تمام وجود قیام کنید و به انصاف و عدالت گواهى دهید و هرگز دشمنى با قومى، شما را به بى‌عدالتى وادار نکند. به عدالت رفتار کنید که به تقوا نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که همانا خدا به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.). درست است که همه ما از بی تدبیریها و سیاستهای غلط نظام ج.ا.ا چه در داخل و چه در خارج زخم خورده ایم اما آن ظلمهایی که در حق شما شده نباید توجیهی بر بی عدالتی و خروج از مسیر انصاف توسط شما که نام ملی و مذهبی را باخود همراه دارید٬ باشد.
إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ

Refrences:
[۱] PBS Democratic Debate, February 11, 2016
[۲] Richard Norton-Taylor, Violence blamed on US decision to disband Iraq army, published on “The Guardian”, April 7-2004.
[۳] MARK THOMPSON, How Disbanding the Iraqi Army Fueled ISIS, published on “TIME”, May 29-2015.
[۴] FRED KAPLAN, Who Made the Worst Decision of the Iraq War? We may never know for sure. But there’s reason to suspect Cheney. published on “Slate”, MARCH 27-2018.
[۵] Ian Black and Simon Tisdall, Saudi Arabia urges US attack on Iran to stop nuclear program, published on “The Guardian”, November 28-2010.
[۶] علی آدمی٬ رضا نیک نام – تاثیر تهدیدهای گروههای سلفی-تکفیری بر امنیت هستی شناختی ج.ا.ا. فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام – سال پنجم – شماره ٬۱۹ پاییز ۱۳۹۵
[۷] تنهایی استراتژیک و سیاست خارجی ایران – هفته نامه دولت و ملت
[۸] STEVEN SAHIOUNIE, The day before Deraa: How the war broke out in Syria. published on “America Herald Tribune”. August 10-2016
[۹] Permanent Mission of the Syrian Arab Republic to the United Nations – Press Conference, 9 December 2016. Press Briefing by Syrian Mission. Speakers: Sara flounders, Activist, Donna Nassor, lawyer and human rights and peace activist, Dr. Bahman Azad, Member of the Coordinating Committee for the Hands-Off Syria and Organization Secretary of US Peace Council, and Eva Bartlett, Independent Canadian Journalist.

بازگشت به صفحه اول