«قائم مقام»، نام مستندی صددقیقه ای از زندگی و زمانه آیت الله منتظری است که طی بیش از سه سال، به همّت یک گروه مستندساز جوان با گرایش سیاسی نزدیک به جریان اصول گرا، تهیه شده است. این مستند، با شعار ارائۀ روایتی بی کم و کاست از حیات سیاسی مرحوم منتظری، آذرماه سال ۹۶ با اکران عمومی در سالن سوره حوزه هنری و جشنواره های سینماحقیقت و عمّار به نمایش درآمد و مدتی بعد فروش اینترنتی این مستند، امکان تماشای اثر را برای شمار بیشتری از مخاطبان فراهم ساخت.

سرانجام سه شنبه گذشته، چهارم اردیبهشت ماه، با وجود آنکه سازندگان اثر، پخش مستند خود از رسانه ملّی را به علّت عبور از برخی خط قرمزها[؟!] دور از ذهن می دانستند، «قائم مقام» در قالب برنامه ای از شبکه مستند سیما، به همراه میزگردی تأییدآمیز در تحلیل آن به نمایش در آمد.

بدیهی است که به سیاق رویکرد مسلّط بر انواع تولیدات رسمی سال های اخیر در موضوع آیت الله منتظری، وجود جهت گیری سیاسی خاص در چنین آثاری، مخاطب رامتعجب نمی سازد؛ لیکن این بار، پخش تیزرهای تبلیغاتی مستند «قائم مقام» و ادعای مکرّر صاحبان اثر در خصوص ارائه گزارش «جامع»، «بی طرفانه» و «منصفانه» از زندگی آیت الله منتظری، روایتی متفاوت را به مخاطبان وعده می داد. ضمن آنکه، تسهیل امکان دسترسی به آرشیو اسناد، تصاویر و فیلم های خبری، و همراهی مراکز حکومتی مرتبط، با توجه به صبغه سیاسی سازندگان اثر، بر انتظار مخاطب می افزود.

با چنین زمینه ای، اکنون پس از نمایش عمومی این مستند از سیمای جمهوری اسلامی، شاید بتوان وعده های سازندگان اثر را از جنبه های گوناگون به داوری نشست.

***

«قائم مقام» با محور قرار دادن زندگی آیت الله منتظری، در زمرۀ مستندهای پُرتره (چهره نگار) دسته بندی می شود که به واسطۀ سوابق مبارزاتی سوژۀ اثر در دوران پیش از انقلاب و نقش سیاسیِ مهم وی در دهه نخست استقرار نظام جمهوری اسلامی به عنوان قائم مقام رهبری (۱۳۶۴- ۱۳۶۸)، مستندی سیاسی را شکل می دهد. ساختار مستند قائم مقام، در پنج فصل، با آنکه به زعم خود می کوشد روایتی از کل حیات سیاسی آیت الله را عرضه کند امّا تمرکز آن بیش از هر مقطعی، به کشاکش های سیاسی دوران پس از انتخاب وی به جانشینی بنیانگذار انقلاب معطوف می گردد؛ امری که سبب می شود عنوان کِسوتی کوتاه در عمر سیاست ورزی آیت الله را برای حکایت خود از زندگی سیاسی بلند وی برگزیند.

درباره این برهه مهم امّا، بر خلاف قاعده رایج در ساخت مستندهای چهره نگارانه، که توجّه به روایت سوژه اصلی اثر و ترک زاویه دید شخصیِ سازنده به موضوع را اقتضا می کند، مستند «قائم مقام»، در غیاب روایت آیت الله منتظری، دوربین خود را به سوی روایت های رقیب می گرداند. چندانکه با وارونه ساختن سنّتِ روایی معمول در این گونه مستندها، منظرِ روایی سازندگان اثر-که در اینجا بر منظر مخالفان آیت الله منطبق است- از بیان روایت شخص آیت الله منتظری در مهمترین فرازهای مستند صرف نظر می کند و حتّی به نقل ابتدایی روایت از نگاه وی و سپس به چالش کشیدن آن رضایت نمی دهد؛ یا در خوشبینانه ترین حالت، تنها به اشاراتی مبهم و ناکافی بسنده می کند. بر این مبنا، خط روایت مستند «قائم مقام»، هم راستا با”رویکرد رسمی” سالیان اخیر شکل می یابد؛ رویکردی که  خود را در هر فصل، در چینش وقایع، نگارش متن و ارائه تحلیل نشان می دهد.

این در حالیست که سازندگان اثر در اظهاراتشان، پیوسته بر وانهادن پیش فرض های موجود و حفظ فاصله روایی خود از تحلیل و تحلیلگران سخن رانده اند. کارگردان مستند درگفتگوهایی در این باره می گوید:

«من در این مستند سعی کرده ام به سراغ تحلیل گران تاریخ نروم، چون اصلاً با تحلیل کاری نداریم. ما سراغ شاهدان عینی ماجرا رفته ایم تا از زبان آنان روایت مستند را پیش ببریم(در گفتگو با روزنامه قدس ۴/۹/۹۶)

«آن روزی که ما کار را شروع کردیم یک تعهد و یک شرطی با هم داشتیم، آن هم اینکه پیش فرض های خودمان را کنار بگذاریم و حتی روایت های موجود را هم کنار بگذاریم. به این فکر نکنیم که ما الان به این روایت نزدیک هستیم پس این روایت درست است و این باید در مستند استفاده شود. واقعاً بگردیم دنبال اینکه چیزی که می گوییم واقعی باشد.» (در گفتگو با روزنامه وطن امروز ۸/۹/۹۶)

اما علی رغم چنین ادعاهایی، پروژه «قائم مقام» نه تنها از پیش فرضها و کلیشه های رایج رها نمی شود که بالعکس، چنان که خواهیم دید، در جهت مستندنُمایی و تثبیت آنها می کوشد. به طوری که در سرتاسر فیلم، هیچ نقطه اختلافی با محتوای روایت رسمی از ماجرای آیت الله منتظری را نمی توان یافت. در مقابل، نگرش جهت دار حاکم در طولسال های دوری مرحوم منتظری از قدرت، در جای جای مستند خودنمایی می کند.

برای وصول به توصیفی گویا از ابعاد این «نگرش» جهت دار که مستند نیز از دریچه آن به ماجرای قائم مقام رهبری نظر کرده است باید به ده سال قبل بازگشت تا ردّ آن را در یکی از غضب آلودترین واکنشهای قلمی به انتشار خاطرات آیت الله منتظری سراغ گرفت. آنجا که سیدحمید روحانی(زیارتی) بر اساس آنچه نظریه «روانشناسی شخصیتی» می خواند، به خصلت هایی اشاره کرد که در قالب آن نظریه، برای تحلیل جریان آقای منتظری – بلکه برای فهم بخش اعظمی از تاریخ[!]- گفتنی ها دارد:

«…خصلت هایی چون: ۱- عدم استقلال فکری و بی ارادگی، ۲- عدم بینش سیاسی، ۳- عدم شناخت دقیق مکتب، ۴- عدم باور قلبی به آرمان های رهبران اصلی، ۵- عدم همخوانی حرف و عمل، ۶- سادگی و لادگی، ۷- عدم پایبندی به اصول و ارزشها، ۸- لجبازی، ۹- داشتن تعصبات خانوادگی، قومی، قبیله ای، ۱۰- تکبّر و خودبینی و خودمحوری» و انگیزه هایی شبیه به این ها باعث می شود که شخصیت ها با وجودیکه در ابتدای راه وارد مبارزات یک نهضت می شوند … به مرور زمان به یک مخالف سرسخت تبدیل می شوند.»(فصلنامه ۱۵خرداد-شماره۱، پاییز۸۳- ص۹۰)

چنین سوگیری ها و مضامین پروردۀ مبلّغان آن در آغاز، اگرچه به ظاهر در پسِ جلوه های بصری و فیلم های خبری کمیابِ استفاده شده در مستند «قائم مقام» استتار می شود، لیک دیری نمی پاید که پیش پردۀ بی طرفی به پایان می رسد.

مقاله پیش رو، می کوشد با تحلیل بخش هایی از فصول پنجگانه این مستند، ادعای سازندگان اثر درباره عرضۀ روایتی “منصفانه و بدون سانسور” را  در نمایی نزدیک بررسی نماید.

 فصل اول

– معمّای عزل

مستند با موسیقی متنی همچون ضرباهنگ آژیر خطر وگفتار متنی(نریشین) با صدای ناصر طهماسب، از بهت و حیرت جامعه از انتشار خبر موافقت امام(ره) با استعفای آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری خبر می دهد و آن را در صفحه نخست روزنامه ها به تصویر می کشد. در آغاز روایت، و پیش از مرور رویدادهای سیاسی منتهی به برکناری مرحوم منتظری، گفتار متن به طرح پرسشی می پردازد: «آیا آیت الله منتظری خودش از قائم مقامی رهبری استعفا داده یا عزل شده است؟ ابهام ماجرا به حدی زیاد است که امام چند روز بعد در نامه ای به نمایندگان مجلس می نویسد:همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه‌ها و پیغام ها تمام تلاش خود را نموده است که قضیه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسفانه موفق نشد.اما با وجود این سخنان امام، نزدیکان آیت الله، مقصر را امام و فرزند ایشان می دانند.»

مستند در تأیید نگاه خود، برای بیان آنچه”دیدگاه نزدیکان آیت الله منتظری” درباره این مسأله می خواند، بخشی از مصاحبه فرزند ایشان را نمایش می دهد که البته در آن سخنی از “نقش امام” نیست:

«غیر این نمی تواند باشد. یعنی معروف بود بالاخره که احمدآقا بیت امام را اداره می کند. از اول که آقای خمینی آمد ایران، آمد قم، از همان وقت احمد آقا رفیق بازی و این ها را شروع کرد و کسی کافی بود با ایشان در ارتباط باشد تا در حاشیه امن قرار بگیرد»

با قبول این فرض که سخنان احمد منتظری در این بخش، پاسخ به پرسشی درباره مقصرینِ عزل پدر است، مخاطب غیرمتخصص، نخواهد توانست ارتباط سخن اخیر را با نظر آیت الله منتظری و طرفداران ایشان درباره نقش مرحوم حاج سید احمد خمینی تشخیص دهد.

این در حالی است که به نظر می رسد دیدگاه منسوبان مرحوم منتظری و بالاخص فرزند ایشان، متفاوت از فحوای عبارت کوتاهی است که در تدوین این بخش مستند قرار داده شده است. در این ارتباط می توان مصاحبۀ سه سال قبل ماهنامۀ راستگرای رمز عبور با احمد منتظری را به یادآورد که از قضا مصاحبه گر آن، خود متولی پژوهش درمستند قائم مقام است.

در آن مصاحبه، فرزند آیت الله، روایت دیگری از اختلاف نظرها و ماجرای عزل دارد: «یقین دارم که ارتباط امام و آقای منتظری را یک گروه سومی به هم زدند، اینها هیچ کدام خودشان مقصر نبودند. اینها می خواستند به هر دلیلی سید مهدی[هاشمی] را بِکِشند وسط و ارتباط این دو بزرگوار را به هم بزنند.»[۱]به باور وی در این مصاحبه، مرحوم سیداحمد خمینی در رأس طیف سوم و آقای محمدی ری شهری از دیگر چهره های مؤثر آن بودند.

در سطحی متفاوت و روایتی کمتر شنیده شده در تبیین رابطه حاج سید احمدخمینی و آیت الله منتظری، حجت الاسلام موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب در دهۀ شصت که بعدها نزدیک به چپ مذهبی شناخته شد، به تیرگی روابط دفتر بیت امام و دفتر قائم مقام رهبری اشاره می کند:«بین دفتر آقای منتظری و احمدآقا درگیری به وجود آمده بود، چون دفتر آقای منتظری می خواست در هر کاری به ویژه در همه عزل و نصب ها دخالت کند و به احمدآقا  می گفتند این کار را بکن و آن کار را نکن! عمده این کارها هم نه از طرف مهدی هاشمی بلکه از طرف هادی هاشمی بود که با عده ای به این باور رسیده بودند که امام و احمدآقا مجبورند هر حرفی را که آقای منتظری می گوید قبول کنند، چون جز او کسی را ندارند که قائم مقام رهبری باشد و با این باور حرکاتی انجام دادند که در یکی دو سال آخر، احمدآقا را ناراحت کرده بودند، با این همه احمدآقا با سیاست کار می کرد. ایشان آمد منزل من و گفت: آقای منتظری باید بفهمد که امام، امام است و نیازی به او ندارد. این اوست که به امام نیاز دارد.»[۲]

باید توجه داشت، ذکر این موارد نه به معنای پذیرش فرضیه منسوبان آیت الله، بلکه از باب تذکر نسبت به کنار گذاشتن و تغییر روایت نزدیک به سوژه اثر و عدم بررسی جوانب آن است. چرا که به هر روی، خاطرات آیت الله منتظری و سایر کتب مربوط به نشر دیدگاه های ایشان در باب تاریخ معاصر، تصویری متفاوت از نقش مرحوم حاج سیداحمد آقا در عرصه سیاسی کشور را به دست می دهد. در این تصویر، جریان عزل و انفصال آیت الله منتظری از قدرت، حاصل اقدامات طیف سوم در رقابت برای آینده رهبری نظام تفسیر می شود و با اشاره به شماری از وقایع و اخبار، مرحوم سیداحمد خمینی به عنوان طرف اصلی این نزاع، چهره ای معرفی می گردد که خواستار ایفای نقشی بیشتر در عرصه سیاست رسمی کشور بوده است.از جمله شواهد بر این مدعا، اشاره برخی نوشته های منسوب به بیت آیت الله منتظری، به مصاحبه ۵۰ دقیقه ای خانم زهرا مصطفوی، صبیه امام خمینی(ره) با دو رسانه واشنگتن پُست آمریکا ویومیوری شیمبون ژاپن در خردادماه ۱۳۶۸ است.[۳]خانم مصطفوی در این مصاحبه، درباره وجود برخی گمانه زنی ها درباره جانشینی احمد خمینی به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، و تقویت آن گمانه ها با انتشار رنجنامه او خطاب به آیت الله منتظری پاسخ می دهد: «در جمع ما، مسأله جانشینی احمد به جای پدر هیچگاه مطرح نشد»، وی سپس با ذکر اینکه هشت سال قبل[سال ۱۳۶۰] نیز امام خمینی(ره) پیشنهاد رییس جمهور شدن حاج احمدآقا را نپذیرفت، از دیدار خود با امام حدود یک هفته پیش از عمل جراحی ایشان در سال ۶۸ می گوید: «درباره امکان رییس جمهور شدن احمد نزد امام رفتم … گفتم فکر می کنم او حائز شرایط است» بنا به گفته وی، امام مجدداً این ایده را رد کرده و می گویند: «پس از من، شما می توانید برای خودتان تصمیم بگیرید.»

با این همه، خانم مصطفوی شش ماه پس از فوت برادر در اسفندماه سال۷۳، در نامه ای از غربت او نوشت:«سخن من از غربت تو بعد از رفتن امام است، در آن زمانی که هرچه در توان داشتی، برای مصلحت انقلاب به کار گرفتی، در حالی که خود می دانستی و همه ملّت عزیز می دانستند که اگر تمایل به ریاست داشتی، انبوه جمعیّتی که تو را بدرقه کردند، پشت سر تو صف می کشیدند.»[۴]و شاید در دفاع از برادر در برابر چنان ادعاهایی بود که در این نامه از رفتار سیاسی او در فرونشاندن “فتنه ها” می نویسد:

«روحیه احمد را باید پس از امام شناخت… دیدیم چگونه در مقابل رهبری زانو زد و با همۀ ایمان و اعتقاد، تبعیت خود را از ولی فقیه حضرت آیت الله خامنه ای ابراز داشت و همۀ فتنه ها را فرو نشاند. گفتند برای مصلحت نظام به شورای امنیّت ملّی برو، رفت. شورای مصلحت نظام هم رفت. مجلس خبرگان هم رفت. ببین چگونه تو را متهم می کنند که سودای رهبری در سر داشتی؟!»[۵]

چنانکه می بینیم، در خصوص فرضیه تمایل حاج سیداحمد خمینی به کسب موقعیت رسمی در ساختار سیاسی کشور، داده های متفاوتی در روایت خواهر بزرگتر آن مرحوم وجود دارد.با این حال، پیش تر، نشانه ای دیگر از این امر در روزنوشت ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۶۲ آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز دیده شد؛آنجا که از تمایل احمدآقا به نامزدی در کنگره حزب جمهوری اسلامی و عضویت در شورای مرکزی آن نوشت: «[احمدآقا] مایل است که در شورای مرکزی حزب[جمهوری اسلامی] باشد و در کنگره کاندیدا شود، ولی امام نهی کرده‏اند. امام مایل نیستند، ایشان در جایی غیر از بیت کار کنند.»[۶]

درباره دوران پس از درگذشت بنیانگذار انقلاب، بعضی چهره های سیاسی نزدیک به فرزند ایشان، همچون غلامحسین کرباسچی که در برخی نوشته ها ازتلاش هایش برای تقویت موقعیت سیاسی آینده حاج احمد آقا سخن به میان آمده است، با نقل خاطراتی که برکناره جویی آن مرحوم از جریانات دلالت دارد، نقش وی و شرایط پیچیده آن روزگار رااینگونه بازتاب داده اند:«یک هفته پس از رحلت امام شبی با جمعی از دوستان در همان محوطه بیت امام با حاج احمد آقا نشستی داشتیم. من و یکی از دوستان راجع به پذیرش مسئولیت اجرایی و گرفتن مسئولیت در این حوزه توسط ایشان صحبت به میان آوردیم. حاج آقا گفت: مسائل انقلاب و نظام هست و ما هم به قدر توانایی از آن حمایت می کنیم. ولی مگر من تا کی باید متوقع باشم که در مسائل مختلف به خاطر داشتن مسئولیت بالا حرف آخر را بزنم.»[۷]

با این حال، کمتر از یک ماه پس از رحلت حضرت امام(ره)، با انتشار نامه ای به امضای ۲۱۰ تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، خطاب به حجت الاسلام سیداحمد خمینی، از ایشان برای نامزدی و عضویت در مجلس دعوت به عمل آمد. هاشمی رفسنجانی ریاست وقت مجلس که در این ایام در آستانۀ انتقال به جایگاه ریاست جمهوری قرار داشت در خاطرات این روز درباره مقاصد این دعوت و نظر مرحوم یادگار امام می نویسد:

«از احمدآقا خواستیم که کاندیدای نمایندگی مجلس شود که پس از من ریاست مجلس را به عهده بگیرد. نماینده ها هم نامه نوشتند و همین را خواستند. ولی ایشان به خاطر کسالت و افسردگی آمادگی کار ندارد و مصلحت نمی داند به این زودی سمتی بپذیرد. ترجیح می دهد چند ماه دیگر اقدام کند.»[۸]

با این همه به نظر می رسد جایگاه سیاسی حاج سید احمد خمینی، که تا پیش از آن به گواه خاطرات قاطبه شخصیت ها و مقامات سیاسی، به عنوان نماینده امام و از حاضرانِ جلسات سران قوا به حساب می آمد، در دوران جدید دستخوش تغییر گشته بود. ۱۹آبان ۶۸، هاشمی در ماههای ابتدایی ریاست جمهوری خود این تغییر فضا را این چنین منعکس می کند:« [حاج احمدآقا] از اینکه در جلسات هفتگی من و رهبری حضور ندارند گله کرد.»[۹]شاید بتوان اثر این گلایه مندی را دو روز بعد، باز هم به قلم رییس جمهور وقت دنبال نمود: «شب خدمت آقای خامنه ای با حضور احمدآقا جلسه داشتیم. احمدآقا چنین جلسه ای خواسته بود. قرار شد احمدآقا به عنوان نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی باشند.»[۱۰]

در اواخر سال ۶۸، هاشمی در خاطرات شنبه ۱۴بهمن، پس از اشاره به یکی از جلسات آن شورا می نویسد: «بعد از جلسه با احمدآقا جلسه خصوصی داشتیم؛ از بعضی عزل و نصب های رهبری گلایه داشت.»[۱۱]

چنانکه در اشارات اخیر مشاهده شد، به نظر می رسد برخی از دیدگاه های آیت الله منتظری و منسوبان ایشان درباره  دورنمای سیاسی طیف سوم و منشأ اختلافات پدید آمده با قائم مقام رهبری در زمان حیات حضرت امام، دست کم قابلیّت پیگیری و جستجوی محققّانه بیشتر را داشته است.

فارغ از صحّت یا سقم روایت آیت الله منتظری و منسوبان ایشان، مقتضای حفظ بی طرفی و رعایت انصاف، در گرو انتقال امانت دارانۀ ادعای آنان به مخاطب دربارۀ نقش مرحوم سیداحمد خمینی بود؛ امری که مستند قائم مقام تمایلی به آن نشان نمی دهد. در عوض، با تضعیف روایت طرفداران قائم مقام وقت رهبری در این عبارات کوتاه و مبهم، مستند به روایت جایگاه آیت الله منتظری در مبارزات پیش از انقلاب تا سال ۱۳۶۴ پرتاب می شود و در لفّافه «ساختار روایت غیرخطی»، برگ تأمل برانگیزی از معمای عزل آیت الله، ناخوانده ورق می خورد.

فصل دوّم

– «سید مهدی» به روایت «ری شهری»

ویژگی دیگر این مستند که توسط سازندگان اثر در خلال گفتگوها و تبلیغات قبل و حین اکران، به عنوان نقطه قوّت و نشانۀ جامعیت و رعایت انصاف معرفی می شود، مراجعه به برخی منسوبان و چهره های نزدیک به مرحوم آیت الله منتظری و استفاده از خاطرات آنهاست. اشخاصی همچون آقایان هادی هاشمی(داماد و مسئول دفتر آیت الله منتظری)و احمد منتظری(فرزند ایشان)،آیت الله گرامی (از شاگردان نزدیک آیت الله منتظری)، و همچنین عمادالدّین باقی (پژوهشگر تاریخ و از نزدیکان دفتر آیت الله).

مسئول تیم پژوهشگران مستند در مصاحبه ای با توضیح این ویژگی می گوید:

« …چه بهتر که شما اگر ادعایی داری و می گویی این اتفاق افتاده است، سراغ فردی بروی که در جبهه مخالف آن قرار دارد و آن موضوع را از زبان خود آن فرد بشنوی تا باب بحث باز شود… هرکس در این مستند حرف خودش را می زند و شما به عنوان مخاطب اثر، این حرف ها را بدون واسطه می شنوید، آقای احمد منتظری یا آقای عمادالدین باقی حرفشان را کامل و بدون تحریف می گویند و مخاطب هم متوجه می شود اصل حرف آنها چیست و جواب طرف مقابل را هم می شنود و خود تصمیم می گیرد کدام روایت را بپذیرد.»(مصاحبه با روزنامه وطن امروز ۸/۹/۹۶)

لیکن، با وجود چنین مدعایی، نقش روایتگرانۀ جریان متمایز از جریان رسمی، هیچ گاه در این مستند مشاهده نمی شود. گذشته از مدّت زمان بسیار کوتاه حضور برخی منسوبان آیت الله منتظری در این اثر (در نسبت با مجموع زمان فیلم)، حکایت متفاوت آنان از موضوعات مطرح در فصول مختلف مستند، هرگز به خط اصلی روایت «قائم مقام» راه نمی یابد و در هیچ یک از مجادلات محل نزاع، فرصتی برای طرح موضوع از منظر سوژه مستند و خاطرات وی یا علاقه مندانش فراهم نمی شود. تا به آنجا که به نظر می رسد کاربرد رجوع به منسوبان آیت الله منتظری، بیش از آنکه در جهت غنابخشیدن به محتوای اثر باشد، در خدمت جنبه تبلیغاتی آن قرار گرفته است. جنبه ای که در ساخت تیزرهای مستند، و تأکید بر حضور چهره های نزدیک به قائم مقام، به خوبی مشاهده می شود.

از دیگر جلوه های غیبت روایت مرحوم آیت الله منتظری در این مستند، می توان به نحوۀ روایت ماجرای سیدمهدی هاشمی، بحث خط نفوذ وی در دفتر آیت الله و مواضع متقابل ایشان، به عنوان محور فصل دوّم مستند اشاره کرد؛ در این فصل، به عنوان طولانی ترین بخش از مستند(حدود ۳۰ دقیقه)، درروندی که به تعبیر مرحوم منتظری در کتاب «انتقاد از خود»، به پخش سریالی تکراری شباهت دارد، نکته ای تازه به جزئیات ماجرا اضافه نمی شود و روایت با پیروی از سرمشق های موجود در خاطرات سیاسی حجت الاسلام محمدی ری شهری، وزیر اطلاعات وقت، به پیش می رود. در این بخش، ترتیب بندی و نگارش متن، چه در پرداختن به جزئیات و چه در تفسیر رویدادها، با کمترین تغییر، روگرفتی از کتاب های”خاطرات سیاسی(۶۶-۱۳۶۵)”(مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی،۱۳۶۹)و”سنجۀ انصاف”(دارالحدیث، ۱۳۸۶) یا مجلد چهارم از کتاب”خاطره ها”یحجت الاسلام محمّدی ری شهری(مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۸)است؛به طوری که فقط با مروری بر مندرجات کتب مذکور، این گمان بر بیننده رواست که شاید به تماشای نسخه ای تصویری از خاطرات مکتوب وزیر وقت اطلاعات درباره «قائم مقام» رهبری نشسته است.

این تأثیر پر رنگ بر مستند قائم مقام به اندازه ای است که در انتخاب فرازهایی از مکاتبات طرفین نزاع، زاویه تحلیل و نتیجه گیری ها، اثر جدید را نیزبه راه مستندهای تولیدی مشابه در سازمان صداوسیما یا سایر مؤسسات دارای جهت گیری های رسمی می کشاند.(از جمله: مستند “روح الله” در سال ۸۶،قسمت دوّم از مستند “بعد از خمینی” با عنوان آخرین مأموریت در سال ۹۴ یا مستند خبری هشت دقیقه ای “عزل قائم مقام” در فروردین ۹۶)این مسأله از سوی دیگر، فهم مابه ازای سخن صاحبان اثر درباره «پروسه سنگین و طولانی پژوهش» را بیش از پیش دشوار می سازد. چرا که کمترین انتظار از یک پژوهش حقیقت جویانه در بازخوانی برهه ای مهم از تاریخ معاصر کشور، فرارفتن از روایت رسمی غالب و کلیشه های تکرار شدۀ آن است؛ امّا فقدان این ویژگی، مستند را از طرح نگاهی نو یا مسأله ای بدیع بازداشته و راویان حکایت «قائم مقام» را تا به آخر در حصرِ روایت رسمی نگاه می دارد.

به بیان دیگر، در فصل دوم مستند نیز، نه تنها از ترسیم زاویه نگاه آیت الله منتظری در خاطرات و دیگر کتب مرتبط با ایشان در ماجرای مهدی هاشمی غفلت می گردد، که سخن متفاوت چهره های نزدیک به ایشان نیز شنیده نمی شود. در این ارتباط، توجه به مباحث موجود در متن کامل گفتگوی عوامل سازنده مستند با عمادالدین باقی (منتشره در سایت تاریخ ایرانی)به روشنی نشان می دهد که آیا بنا به ادعای سازندگان، به واقع «حرف کامل و بدون تحریف» نزدیکان آیت الله بر مخاطب مستند عرضه شده است؟ یا همچنان از نقل روایت محذوف به سود روایت غالب پرهیز می شود؟

کافی است بدانید که در ۳۰ دقیقه مدّت زمان فصل دوّم، مستند در حالی که می کوشد با نقل خاطراتی از زبان احمد منتظری، سناریو نفوذ مهدی و هادی هاشمی بر آیت الله را موجه سازد، از آنجا که نتوانسته است در مصاحبه ای مستقل با هادی هاشمی، فرضیه های خود را اثبات کند، «تحلیل» خود را درباره مهدی هاشمی به یکباره به میان می افکند:

«برادرش داماد و رییس دفتر فقیه عالیقدر است و در واقع این جریان سید مهدی و سید هادی است که بر بیت و دفتر قائم مقام رهبری حاکم است.»

در اینجا، تمام سهم عمادالدین باقی که به ادعای سازندگان اثر، قرار است “حرف اصلی اش را بدون تحریف به مخاطب بگوید”تعریضی کوتاه درباره مسأله نفوذ سیدمهدی در بیت آیت الله است:

«اینکه توانستند به ضرب و زور تبلیغات این موضوع را جا بندازند که دفتر ایشان پایگاه سیدمهدی است، من به عنوان کسی که بیشترین ارتباط را با دفتر آقای منتظری داشتم شاید در طول چند سالی که به دفتر ایشان می رفتم بیشتر از یک یا دوبار سیدمهدی را در آنجا ندیدم.»

امّا مستند همچنان بر تحلیل خود اصرار دارد:

«هر چند مهدی هاشمی حضور پر رنگی در دفتر آیت الله ندارد اما به واسطه برادرش نفوذ ویژه های بر روی آیت الله دارد.»

– معارضه بر سر بیت قائم مقام

به دنبال نامه امام خمینی در ۱۲مهرماه ۶۵ به آیت الله منتظری و فرمایش ایشان مبنی بر آنکه «شما دامن خود را از ارتباط با مهدی هاشمی پاک کنید» و «رسیدگی به امر جنایات مورد اتهام حتمی است» قائم مقام رهبری پنج روز بعد به نامه امام پاسخ داد. شگفت آنکه سازندگان مستند، در گزارشِ نامۀ ۱۳ صفحه ای مذکور را نیز نه بر اساس نقل محورهای آن، که از زبان حجت الاسلام ری شهری روایت می کنند!؛ به طوری که در کمتر از “یک دقیقه”، وزیر وقت اطلاعات خلاصۀ نامه بلند آیت الله منتظری را، دفاع تمام عیار از مهدی هاشمی و پذیرش مسئولیت اعمال او عنوان می کند.

نگاهی به متن نامه هفدهم مهر آیت الله منتظری در این ارتباط، یکی از معیارهای سنجش حفظ امانت و بی طرفی روایت تاریخ، در کارنامه سازندگان مستند قائم مقام است. ای بسا بتوان درک کرد که سناریوی مستند، در جهت القای “پافشاری ناموجه” آیت الله منتظری به مخاطب، ناگزیر است تا از بخش اعظم این نامه چشم پوشیده و تنها بخش های همسو با مقصود خویش را برجسته سازد. به راستی آیا قائم مقام رهبری، برای نگارش ۱۳ صفحه دفاعیه از مهدی هاشمی دست به قلم برده است؟!

برای یافتن پاسخ به این سؤال، با آنکه مجال [و شاید امکان] طرح تمامی محورهای این نامه در این مقال نیست و باید آن را به همّت مخاطبان جویای حقیقت سپرد، لیکن باید گفت که این نامه در دوبخش مجزا و۱۵ بند در موضوعات مختلف مسائل کلان کشور، اعم از نحوه اداره حکومت، زمینه های بروز نارضایتی در مردم، وضعیت زندانها، مشکلات جنگ و… نوشته شده است و تنها در یک بند به مهدی هاشمی و نقش او در نهضت های آزادیبخش اشاره دارد.

باید از سازندگان اثر پرسید، چگونه درباره موضوعی که طولانی ترین بخش مستند را تشکیل داده و جمیع مدعیات مخالفان را به تفصیل مطرح ساخته است سخنِ سوژه مستند – آیت الله منتظری- نادیده گرفته می شود و نامه ای مفصّل رابه ظرف خلاصه ای محرَّف می ریزد؟ رویه ای که هر وجدان منصفی از آن، جز نقض بی طرفی و بی غرضی برداشت نخواهد کرد.

مستند که به انحاء مختلف می کوشد به سیطره سیدمهدی هاشمی بر بیت آیت الله منتظری پر و بال دهد، حاضر نمی شود روایت سوژه خود از این ماجرا را به مخاطب عرضه کند. از این روی، در کنار سناریوی رسمی، روایت آیت الله منتظری از فشار برای تسلط یافتن بر بیتشان و بهانه بودن موضوع مهدی هاشمی ناگفته می ماند.

ایشان در همان نامه ۱۳ صفحه ای خطاب به امام (ره)می نویسند:

«آقایانی که مدتهاست در پشت این صحنه هستند و متأسفانه آخرالامر از عنوان حضرتعالی خرج کرده اند، بدانند که اگر سیدمهدی هاشمی را پیش من تکه تکه کنند من خودم را به کسی نمی فروشم و استقلال فکری و ارادی خود را حفظ می کنم و خانه من فعلاً که منشأ اثری نیستم قیّم لازم ندارد.»[۱۲]

از سوی دیگر، حجت الاسلام سیدحسین موسوی تبریزی، که پیش تر روایت او از اختلاف میان بیت امام(حاج احمدآقا) و بیت آیت الله منتظری(سیدهادی هاشمی) نقل شد نیز، منشأ بازگشایی مجدد پرونده مهدی هاشمی پس از ۵سال را در همان اختلافات پیشگفته می بیند: «… دفتر آقای منتظری کارهایی کرد که منجر به آن قضایا شد. هادی هاشمی در پرونده مهدی هاشمی دخیل بود. حالا چرا بعد از پنج سال پرونده مهدی هاشمی دوباره رو شد، برای خودش بحث مفصلی است. به هرحال هادی هاشمی محکوم شد. ولی به سفارش احمدآقا زندان نرفت و فقط تبعید شد. احمدآقا می خواست محبّتی به هادی هاشمی بکند تا او گردن کلفتی را کنار بگذارد و دوباره رابطه بیت آقای منتظری و بیت امام اصلاح شود… نمی دانم در آن مقطع رابطه احمدآقا با بیت آقای منتظری چگونه اصلاح شد که به آقای ری شهری گفته بود هادی را در لیست عفوشده ها بگذارد ولی دو تا شرط هم گذاشته بود؛ یکی این بود که پیش آقای منتظری نباشد و به شهر دیگری برود. آقای ری شهری هم اسم او را در لیست عفو گذاشته بود. بنا بود هادی هاشمی سه سال تبعید باشد، شش ماه که ماند، عفو به او خورد. آذرماه یا دی ماه بود که هادی آزاد شد. احمدآقا برای دیدار آقای منتظری و او، با امام ملاقات گرفت. در آنجا امام رحمه الله علیه خطاب به هادی فرموده بود که آقای منتظری شخصیت بزرگی است و حسادت درباره ایشان زیاد است و شما باید مراقب ایشان باشید.»[۱۳]

موسوی تبریزی همچنین با ذکر «حاشیه ای محرمانه» درباره این دیدار از نارضایتی حجت الاسلام محمدی ری شهری می گوید: «یک هفته بعد، آقای ری شهری آمد منزل ما و گلایه کرد که از آن طرف می گویند به شرط دوری هادی هاشمی از آقای منتظری آزادش کنید، از این طرف برای او و آقای منتظری با امام ملاقات می گذارند و امام هم به هادی هاشمی می گوید مواظب آقای منتظری باشید.»

– یک دیدار، دو روایت

ماجرای مهدی هاشمی امّا، در فصل دوّم مستند قائم مقام، با اشاره به یکی از جلسات سران قوا با حضور حضرت امام(ره) برای حل مسألۀ تعطیلی دروس آیت الله منتظری به دنبال دستگیری برادر دامادش، پایان می یابد:

« نهایتاً امام آیت الله را به تهران دعوت می کند تا در حضور مسئولان، خود با او سخن بگوید. فرزند امام چند سال بعد در رنجنامه اش خطاب به آیت الله منتظری با یادآوری این جلسه می نویسد:

«… امام در این جلسه با تواضع بسیار از شما خواستند: «که اعتصاب خود علیه نظام را بشکنید» «من از شما خواهش می کنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود بشوید.» قبول نکردید. فرمودند: «من ارادت به شما دارم، من مخلص شما هستم از این مرید و مخلص خود قبول بفرمایید و به کار خود مشغول شوید»با کمال خشونت گفتید: «لا یکلّف الله نفساً الّا وسعها»… آقای خامنه ای اشک در چشمانشان بود. آقای رفسنجانی و من در جلو امام به شما گفتیم که شما قائل به ولایت فقیه هستید و به قول خودتان ۷۰۰ صفحه پیرامون آن مطلب نوشته اید، چرا گوش به حرف امام نمی دهید؟ باز همان جمله «لا یکلّف الله نفساً» را به زبان آوردید…»

به مانند رویه مختار مستند، در روایت این دیدار مهم نیز، اندک کوششی برای طرحِ ولو منتقدانه روایت از منظر آیت الله منتظری به چشم نمی خورد؛ در حالی که به اعتبار کتاب«واقعیت ها و قضاوت ها» منسوب به بیت آیت الله منتظری، محتوای دیدار، چند و چون متفاوتی داشته است. امری که به خودی خود مستعد آن است که مستندساز جویای حقیقت را به کاوش بیشتر پیرامون آن وادارد.

این کتاب، با برشمردن اجمالی از این دیدار ۴ساعته، که تاریخ آن را ۲۶ مهرماه ۱۳۶۵ عنوان می کند، بخشی از گفت و گوهای امام خمینی و آیت الله منتظری را اینگونه تقریر کرده است:

«[امام خمینی:]”شنیده ام شما ناراحت شده اید و ملاقات ها را لغو کرده اید، من از این کارها (بازداشتها) قصد خیر داشتم و می خواستم ابهاماتی که بود برطرف گردد. شما رهبر کشورید، شما برج بلند اسلامید، مسئولیت ها به دوش شماست” و پس از چند دقیقه که به کاربردن این قبیل جملات طول می کشد آقای منتظری می گوید:” این چه رهبر و مسئولی است که حرف او را گوش نکنند”  امام: “باید از شما اطاعت کنند”»

در ادامه، آیت الله، ضمن اشاره به خدمات سیدمهدی هاشمی و اینکه «اگر با اینها اینگونه رفتار شود، دیگر چه کسی می ماند»، با بیان اینکه «مسأله من، مسأله سیدمهدی نیست»، از برخی سیاست ها در قبال حوادث جهان اسلام گلایه می کند. همچنین مسائل مختلف مندرج در نامه مورّخ ۱۷/۷/۶۵ خود به امام خمینی درباره جنگ، مشکلات اقتصادی، وضعیت زندان ها و تغییر شرایط عفو زندانیان،  به طور مختصر مطرح می شود.

«آقای منتظری می گوید: مسأله من مسأله سیدمهدی یا مسأله زندان ها نیست، سیدمهدی را اعدام هم بکنید، مسأله من، مسأله کل کشور و انقلاب است» پس از اشاره به بخش های دیگری از نامه هفدهم مهر خود، آیت الله ابراز می دارد که ادامه کار در این چارچوب ممکن نیست اما حضرت امام سعی در دلجویی از قائم مقام خود دارد:

«[آیت الله منتظری:] ما خیلی حرف ها داریم ولی اگر آنها را نگوییم که می بینیم دارند از شما خرج می کنند و کارهای خودشان را پیش می برند. اگر هم بگوییم شما تضعیف می شوید و نظام تضعیف می شود و من تضعیف شما و  تضعیف نظام را در شرایط فعلی حرام می دانم، اما تا امروز خراب کاریها را توجیح می کردم و دیگر توجیح را نیز مشروع نمی دانم. من در این چارچوب دیگر نمی توانم کار کنم، من طلبه ای بیش نیستم و درس خود را می گویم و دیگر مداخله ای در امور نخواهم کرد.” امام خمینی مجدداً می گوید: “شما طلبه نیستید، شما صاحب کشورید، شما امید همه هستید، شما…، از من دیگر گذشته است، شاید این آخرین ملاقات من و شما باشد.” آقای منتظری: بله، برج بلند بی خاصیت و کسی که حرف او را گوش نمی کنند. در این مملکت دارد کارهایی می شود که ما از آن بی خبریم، بعد هم به اسم من و شما تمام می شود. در همین ملاقات است که آقای منتظری در پاسخ به درخواست رهبر انقلاب مبنی بر بازگشایی دفتر و به عهده گرفتن مسئولیت می گوید: “لا یکلّف الله نفساً الا وسعها”»

لیکن سازندگان مستند قائم مقام، با آنکه داعیه بی طرفی و انصاف را مکرر در مکرر بر زبان رانده اند، حتی حسب حفظ ظاهر، نتوانسته اند موضع خود را درباره برخی منابع، آن هم در متن اثر پنهان دارند؛ پس با نمایش تصویری از روی جلد کتاب «واقعیت ها و قضاوت ها» که حتی صرف نظر از محتوای آن، مشتمل بر اسناد و مکاتبات دست اول و سودمند برای یک کندوکاو تاریخی است، با تعبیر «جزوه هایی برای مظلوم نمایی» یاد می کنند. امری که خود، نشانه دیگری از عیار تعّهد به اصول پژوهش علمی است.

– نامه محرمانه؟!

مستند در بخش واپسین این فصل، درباره اقدامات قائم مقام رهبری در پیگیری پرونده سیدمهدی هاشمی، موضوع دیگری را برگرفته از رنجنامه حاج سیداحمد خمینی به میان می کشد. لیکن با عدم نقل تاریخ دقیق و مشخص رویدادها، گاه روایت خود را چنان پیش می برد که ترتیب برخی وقایع به طور بلافصل به نظر رسد؛ ولی تأمل در این موارد، ابهاماتی را در بر دارد که انتظار از یک مستند جدّی، توجه محققانه به آنهاست. ویژگی ای که باز هم عنصر مفقود مستند قائم مقام است. علاوه بر آن، باز هم از روایت آیت الله منتظری در کتاب خاطراتش اثری دیده نمی شود. مستند برای القاء تفاوت در مواضع آیت الله منتظری بر آن است که «او بر خلاف نامه علنی اش [در پذیرش رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی] پیام محرمانه تندی به امام می فرستد و از پخش مصاحبه سیدمهدی گلایه می کند»؛ چنانکه منظور مستند از نامه علنی، نامه مورّخ ۲۴/۹/۶۵ آیت الله منتظری خطاب به امام خمینی(ره) باشد[۱۴]، تاریخپیام تند مورد ادعا، به گواه منابع آن،چه در رنجنامه حاج احمدآقا و چه در کتاب خاطرات سیاسی حجت الاسلام ری شهری[۱۵]مشخص نیست.

گذشته از این نکته، خاطرات آیت الله منتظری، درباره نامه «بدون تاریخ و با پرخاش» مورد ادّعا اشارات مهمی دارد که مستند از نقل آن نیز خودداری کرده است. ایشان در خاطرات خود می گویند: «…آقای حاج احمد آقا نزد من آمد و حدود سه ساعت نشست و برای راضی کردن من و توجیه کارهای خودشان حرف هایی می زد که مورد قبول نبود و بالاخره گفت که خواسته های شما از امام و گله های شما چیست؟ من مطالبی را گفتم. گفت من فراموش می کنم لذا من گفته های خود را که به صورت یادداشت- و نه به صورت نامه- در همان جلسه نوشته بودم به او دادم ولی در رنجنامه یادداشت مزبور را به عنوان نامه بی امضاء و بی تاریخ قلمداد کرده و روی آن معرکه گرفته است.[۱۶]»

کتاب «واقعیت ها و قضاوت ها» تاریخ این دیدار سه ساعته را ۱۳/۴/۶۶ عنوان می کند و با انتشار تصویر دستنوشته آیت الله منتظری که دارای خط خوردگی، بدون مقدّمه و بسم الله و خداحافظی و ذکر تاریخ است، می نویسد: «از آنجا که ایشان مطابق سنّت همیشگی خویش قبل از همه ملاقات ها و حتّی سخنرانی ها محورهای سخنان خویش و تیتر آنها را برای دیدار یادداشت می کرد، آقای احمد خمینی با ملاحظۀ اینکه ایشان با استفاده از یادداشت قبلی خویش سخن می گوید، در پایان دیدار سه ساعته می گوید: چون من حرف های شما را یادداشت نکرده ام یک نسخه از یادداشت خود را بدهید تا من به کمک آن حرف های شما را به امام منتقل کنم.[۱۷]»

بر این اساس، فاصله قریب به ۱۰ ماه بین تاریخ دو متن مذکور، جز آنکه ارتباط مستقیم میان محتوای نامه علنی و مراودات بعدی را- چنان که مستند قائم مقام می پسندد- منتفی می کند، در خوش بینانه ترین فرض، کم دقّتی پژوهشگران مستندرا نشان می دهد.

– مک فارلین؛ داستان ناگفته؟

از جمله رویدادهایی که در ۳۰دقیقۀ فصل دوم مستنددر ماجرای بازگشایی دوباره پرونده سیدمهدی هاشمی و فرجام او، حتّی اشاره ای بدان دیده نمی شود،گمانه زنی ها درباره ارتباط آن با افشای سفر رابرت مک فارلین به ایران در مجلۀ الشراع لبنان و مذاکرات طرفین برای آزادی گروگانهای آمریکایی-اروپایی در لبنان بود. این در حالی است که مستند در شرح پرونده مهدی هاشمی در زمانی بیش از سایر بخش ها، به درازگویی و حاشیه روی دچار می شود. با این همه، حتّی به انتقاد یا ردّ بحثی مطرح پیرامون موضوع بازداشت او نمی پردازد؛ طرفه آنکه حجت الاسلام محمّدی ری شهری، وزیر اطلاعات وقت که “خاطرات سیاسی” او اصلی ترین منبع فصل دوّم و از راویان معتمد سازندگان مستند است، درباره این رویداد در ضمائم آن می نویسد: «جوسازی در جهت مرتبط جلوه دادن دستگیری مهدی با ماجرای مک فارلین است و هادی هاشمی در این ماجرا متهم ردیف اوّل است.»[۱۸]آقای ری شهری در این رابطه بخشی از آخرین بازجویی های پنجم مهرماه ۶۵ سیدمهدی هاشمی را نقل می کند و منشأ جوسازی های بعدی را «تحلیل» قبلی او می داند:

«[مهدی هاشمی:] این تحلیل، قبلاً خود من با آقاهادی نشسته بودیم روی آن صحبت کرده بودیم که مثلاً در اثر گرایش که اینها به غرب پیدا کرده اند مثلاً برخی مقامات و دولتمردان یک چنین توافق هایی صورت گرفته که مثلاً نهضت ها را از این طرف اینها بایکوت کنند و در ازایش هم غرب یک تعهدی به ایران بدهد که در رابطه با جنگ و صدام و اینها مسئله به یک صورتی حل بشود. این چیزی بود که به ذهن ما رسید منتهی به مرحله ابراز نرسید که رویش تصمیم گیری عملی و اقدام عملی بکنیم چون مصادف بود با همان روزهایی که من بازداشت شدم که خب دنبالۀ قضیه را خود آقاهادی و دوستانی که بیرون بودند آن طوری که من شنیدم در طی یک اعلامیه صادر کردند و این تحلیل را به این صورت منعکس کردند…»[۱۹]

با آنکه حجت الاسلام ری شهری، تحلیل سیدمهدی و سیدهادی هاشمی را منشأ گمانه زنی هایی از این دست می داند، نگاهی به واکنش های دیگر جناح های دارای زاویه با خط سیاسی بیت آیت الله منتظری نیز نشان می دهد که دست کم در موضوع گرایش به تلطیف رابطه با آمریکا، گروه هایی دیگر نیز با تحلیل مهدی هاشمی همسو بوده اند.

برای نمونه عباس دوزدوزانی، نماینده نزدیک به جناح چپ سنتی در مجلس سوم شورای اسلامی، در نطق پیش از دستور خود در سیزدهم آبان ۶۵ در این ارتباط می گوید: «جمع بندی گزارش هایی نظیر آزادی غیرمنتظره گروگان های آمریکایی در لبنان و همزمانی آن با برخی سفرهای و مذاکرات، ملت و چشم انتظاران ما را نگران می کند.»

حجت الاسلام سیدمحمّد موسوی خوئینی ها، روحانی شاخص جناح چپ و از چهره های الهام بخش دانشجویان پیرو خط امام نیز با بیان اینکه «جوهره این انقلاب مبارزه با آمریکاست… این جوهره اگر از این انقلاب گرفته بشود، دیگر انقلاب نیست.» در سالگرد تسخیر سفارت آمریکا از “پیام ۱۳آبان” چنین گفت: «اگر شیطان آمد از همان دم در باید بیرونش کرد و حتّی اگر بخواهد وارد شود و حرف هم نزد حتی اگر بخواهد وارد شود و حرف هم نزد حتی اگر بنا داشته باشیم گوش نکنیم، اصلاٌ شیطان حرفی ندارد برای ما که گوش کنیم. بالاخره هرگز نباید غفلت کنیم که این نقطه را ببندیم و به هر نیرویی که به هر کیفیتی در شعاع وسوسه های آمریکا قرار می گیرد اجازه ندهیم که نقطه کور و ورود آمریکا باشد و این پیام ۱۳آّبان است.[۲۰]»

از سوی دیگر، در جناح راست، واکنش به افشای سفر مک فارلین، در قالب طرح سؤال از وزیرامورخارجهبا امضای هشت تن از نمایندگان مجلس شکل گرفت. آنها که از پاسخ اولیه علی اکبر ولایتی درباره موضوع قانع نشده بودند، در سؤالات خود از محور مذاکرات و تصمیمات آن پرسیدند. سؤالی که با موضعگیری صریح و عتاب آمیزحضرت امام(ره) از سوی طراحان پس گرفته شد. جالب توجه آنکه سالها بعد حجت الاسلام سیدمحمّد خامنه ای- از امضاءکنندگان طرح سؤال-  در مصاحبه با ماهنامه رمزعبور، اگرچه توأم با متهم کردن اکبر هاشمی رفسنجانی، سخنان سیدمهدی هاشمی در واپسین بازجویی را تکرار می کند:

«به علّت افشاگری سید مهدی هاشمی اشاره کردم و نتیجه جنگ و تعارض پنهانی بیت آقای منتظری و باند اکبر هاشمی رفسنجانی و لو رفتن سفر مک فارلین به طرفیت هاشمی که از طرف سیدمهدی هاشمی انجام شده بود، انتقام از او به صورت به میان کشیدن پرونده سیدمهدی و محاکمه و اعدام او بود که نوعی زخم چشم و قدرت نمایی هم محسوب می شود، به علاوه خود بیت آقای منتظری را از دور سیاست خارج می کند.»[۲۱]

با وجود چنین زمینه هایی امّا، داستان سفر مک فارلین به ایران هم در مستند قائم مقام ناگفته ماند.

فصل چهارم

– پل های پشتِ سر

پس از پرداختن به موضع گیری های مختلف آیت الله منتظری در برابر سازمان مجاهدین خلق(منافقین) در فصل سوّم مستند که از منظر نوع تحلیل وگزینش مباحث مطرح شده، نیازمند تأملی مستقل از این نوشتار است، سرانجام وقایع دوماهۀ پایانی سال ۱۳۶۷ که منتهی به عزل آیت الله منتظری در فروردین ۱۳۶۸گردید در فصل چهارم مستند قائم مقام روایت می شود. مستند ضمن نقل بخش هایی کوتاه از سخنرانی قائم مقام رهبری به مناسبت پیروزی انقلاب در بهمن ۶۷ که درتداوم رویکرد انتقادی ایشان به ادامه جنگ، نکاتینسبت به عوارض و پیامدهای جنگ تحمیلی در برداشت، از زبان حجت الاسلام ری شهری می گوید:«… موقعی که اساس نظام را ایشان در این سخنرانی زیر سؤال برد، [امام] دیگر اینجا موضعشان را صد در صد عوض کردند. بعد از این سخنرانیِ آقای منتظری، امام به این نتیجه رسید که آقای منتظری به درد رهبری نمی خورد.»مستند با نقل بخشی از پیامسوم اسفندماه  امام خمینی(منشور روحانیّت) واکنش صریح ایشان به مواضع قائم مقام رهبری درباره جنگ را بر می شمارد؛ نیز،بندی از بخش پایانی نامه مورّخ ۲۹بهمنِسه تن از نزدیکان بیت حضرت امام، آقایان مهدی کروبی، مهدی امام جمارانی و سیدحمید روحانی را نمایش می دهد که باز هم «مسأله نفوذ در بیت قائم مقام رهبری» را دنبال و برجسته می سازند: «صداقت، درستی و سلامت نفس شما بر همگان آشکار است، لیکن آنچه که شما را آسیب پذیر ساخته است، بیت و نزدیکان شما و منابع خبر شماست که متأسفانه ناسالم است. و این منابع خبری ناسالم و برخی نزدیکان ناصالح، شما را به اشتباهات خطرناکی واداشته اند و دشمن را به شکل دوست و دوستان را دشمن در برابر شما به نمایش می گذارند و عناصر لیبرال و منحرف مانند نهضت آزادی را به شما نزدیک می سازند.»

لیکن به طریق مألوفِ مستند، اثری از پاسخ قائم مقام رهبری به این نامه را نیز نمی توان یافت.  آیت الله منتظری در پاسخ کوتاه خود به نامه اخیر، با ابراز تأسّف عمیق از اینکه چرا امضاء کنندگان «این مقدار از مسائل و واقعیات بی اطلاع باشند که منشأ قضاوتشان یافته ها و نقلیات شایعه سازان مغرض و حدسیات افراد نادان باشد به نحوی که در یک نامه چندین تهمت و دروغ واضح وجود داشته باشد»، می نویسند: «و تعجب من از این است که آقایان انتظار دارند من درک و فهم خود را کنار بگذارم و تسلیم جوسازی ها شوم.»

پس از نمایش خاطره هاشمی رفسنجانی در خطبه های نمازجمعه سال ۷۶ درباره جوّ هیجانی ماههای پایانی سال ۶۷، دیدار نوروز ۶۸ در خدمت امام خمینی(ره) و قاطعیت ایشان بر لزوم حل مسأله قائم مقام رهبری، مستند، موضع  امام در پیام دوم فروردین ۶۸ به مهاجرین جنگ تحمیلی را هشداری صریح تر از پیام قبلی می خوانَد:

 «نفوذی ها بارها اعلام کرده اند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجّه می زنند.»

با وجود این موارد، مستند قائم مقام در لابه لای همین روایت پر خلل و بدون توجه به خاطرات و مواضع آیت الله منتظری، از القای تفاسیر خود باز نمی ماند. بنابراین، پیش از رسیدن به نامه ۴/۱/۶۷ قائم مقام رهبری به امام خمینی(ره)، گفتارِ متن مستند می کوشد «دغدغه بقا در قدرت» و «ترس از خطر برکناری» را نیز به انتسابات خود به آیت الله منتظری بیفزاید:

«آیت الله منتظری که خطر برکناری اش را جدی می بیند، فوراً دست به قلم می برد و چهارم فروردین ۶۸ نامه ای به امام می نویسد و از موضع قبلی خود پا پس می کشد. غافل از اینکه او در این چند سال همه پل های پشت سرش را خراب کرده است.»

اما حافظه تاریخ در برابر فرضیه کذب احساس خطر و خراب کردن”پل های پشت سر”، فراز نخستینِ نامه ۱۷/۷/ ۶۵ آیت الله منتظری در پاسخ به نامه ۱۲ مهر ۶۵ امام خمینی(ره) را یادآوری می کند. نوشته ای که قریب به دو سال قبل در آن قائم مقام رهبری به طور صریح ابراز می دارد که: «یک جو طالب مقام نیستم» و از بنیانگذار انقلاب تقاضا می کند، چنانچه وی را تحت نفوذ دیگران می داند، بدون مسامحه و ملاحظه اقدام نماید: «من به حسب متن واقع از دو حال خارج نیستم: یا فردی هستم-مطابق ذهنیاتی که تدریجاً برای حضرتعالی پیدا شده- ساده اندیش، بازی خور، و مثلاً امثال سیدمهدی هاشمی به من خط و فکر می دهند، و بر حسب مرقومه حضرتعالی: حسن ظن من به اعمال و افعال و گفته ها و نوشته ها اساس تصمیمات من است، و یا اینکه فردی هستم که در ضمن خواندن نوشته های گوناگون و شنیدن گفته های ضد و نقیض… خود من که تا اندازه ای سرد و گرم دنیا را لمس کرده ام و با خوب و بد مردم محشور بوده ام، چه بسا از خود هم فکری و تأملی و اراده ای داشته باشم و بحمدلله تعالی هیچ وقت هم ماجرجو . شهرت طلب نبوده ام بلکه هدفم همیشه خیر و صلاح ملّت و پیشرفت اسلام و کشور بوده است. البته ادعای عصمت و عدم اشتباه نمی کنم: کفی المرا نبلا ان تعد معائبه.

اگر فرض اول در حق من صحیح است پس تأیید و ترویج حضرتعالی و مسئولین و علما و فضلا از من، و امید داشتن به منِ کذایی برای آینده اسلام و کشور و حتی تعریف حضرتعالی از من در همین نامه اخیر صحیح نیست، و واقعاً لازم است برای آینده کشور و انقلاب فکر اساسی بکنید و مسامحه به هیچ  نحو روا نیست، و آن هم در درجه اول به عهده حضرتعالی است که مؤسس انقلاب بوده اید، و ملاحظه مرا هم نکنید، من یک جو طالب مقام نیستم…»

توجه به نمونه هایی از این قبیل در مستند قائم مقام، که از پنهانکاری به فریبکاری میل می کند، باور به بیطرفی راویان را بیش از پیش دشوار می سازد.

در مقابل فرضیه «احساس خطر آیت الله» در مستند، بیانِ زمینه نگارش نامه ۴/۱/۶۸ امام خمینی(ره) در خاطرات آیت الله منتظری شرحی متفاوت دارد: « در تاریخ ۲/۱/۶۸ اعلامیه ای به نام امام در رسانه ها خوانده شد تحت عنوان “پیام به مهاجرین جنگ تحمیلی” و در آن اشاره ای به بیت من شده بود، در قسمتی از آن آمده بود که من با هیچ کس عهداخوّت نبسته ام و میزان ارادت من به افراد پایبندی آنان به اسلام و انقلاب است. من وقتی این قبیل نامه ها و لحن تند امام را دیدم فهمیدم که به زودی تصمیماتی درباره من گرفته خواهد شد و برای اینکه بعضی شبهات را از ذهن امام برطرف کرده باشم و چنانچه امام تصمیمی دارند این کار راراحت انجام دهند، دو نامه برای امام نوشتم… با وجود این نامه [مورّخ ۴/۱] زمینه ای برای نامه ۶/۱ باقی نمی ماند…»[۲۲]

برداشت آیت الله منتظری از فضای تند پیام دوّم فروردین حضرت امام، با اشارههاشمی رفسنجانی در کتاب کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۸ قرینه می یابد؛ هاشمی درباره ملاقات این روز در بیت امام می نویسد:«احساس کردم امام از اظهارات، نامه ها، و رفتار آیت الله منتظری عصبانی اند که در پیام آن روزشان هم اشاراتی داشتند و تصمیم به اقدام دارند.»[۲۳]

به روایت هاشمی رسیدن نامه ۴/۱ قائم مقام رهبری به دفتر امام و لحن پوزش خواهانه آن «کمی از خشم امام کاسته است ولی امام هنوز بر روی نظر خود هستند»[۲۴]. بر این سیاق، سخن آیت الله منتظری در خاطراتش درباره “باقی نماندن زمینه صدور نامه ۶/۱ امام با وجود اعلام ایشان بر مقدّم دانستن  نظر حضرت امام در نامه ۴/۱” تأمّل برانگیز است؛ زیرا با وجود انجام مقدّمات تشکیل اجلاسیه خبرگان برای عزل قائم مقام رهبری و نامه دلجویانه ایشان، علی الظاهر ضرورتی برای نگارش نامه مورّخ ۶/۱ باقی نمی ماند. خشم فروخفته امام با وصول نامه چهارم فروردین آیت الله منتظری، چگونه ظرف یک روز سر بر می کند؟  در روز پنجم فروردین چه اتفاقی رخ داده است؟

هاشمی رفسنجانی که یک روز قبل در یادداشتهایش از “کاهش خشم” حضرت امام(ره) نوشته بود، ششم فروردین از تلفن احمدآقا در اثنای مذاکره با آیت الله خامنه ای و “یک نامه تند” خبر می دهد: «احمدآقا تلفن کرد و گفت امام نامه تندی خطاب به آقای منتظری در جواب نامه ایشان نوشته و خواسته اند از رادیو پخش شود…»[۲۵]

در بند سوم از این نامۀ می خوانیم: «…۳- دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.»

به نظر می رسد واقعۀ گم شده در بیست و چهار ساعت فاصلۀ”کاهش ناراحتی امام” و صدور “یک نامه تند”را، در بند اخیر می توان یافت: «پخش جزئیات نامه محرمانه آیت الله منتظری از رادیو بی بی سی»

سازندگان مستند امّا، که به زعم خود همچنان گرهی دیگر برای ایجاد تعلیق در روایتشان در آستین دارند، انتشار ناگهانی نامه محرمانۀ هشت ماه قبل قائم مقام رهبری از رادیو بی بی سی را از زاویه دیگری مطرح می کنند:

«امّا فردای آن روز [۵/۱/۶۸] نامه های محرمانه اعتراض قائم مقام رهبری به امام در مورد اعدام منافقین از رادیو BBC پخش می شود. چه کسی نامه ها را به BBC فرستاده است؟… با این اتفاق امام در تصمیمش مصمم تر می شود و یکشنبه ششم فروردین نامه ای به قائم مقامش می نویسد که در تاریخ ماندگار می شود.»

نکته جالب توجه آنکه مستند قائم مقام بی اعتنا به منطق حکایت خود، از یک سو آیت الله منتظری را “دست به قلم و دچار احساس خطر از برکناری” تصویر می کند و از سوی دیگر، همزمان انتشار نامه ای محرمانه که بی شک اسباب تحریک و تکدّر خواهد شد به ایشان و بیتشان منتسب می کند![۲۶]

مستند در این موضوع نیز، با آنکه به طرح پرسش می پردازد، لیکن به خاطرات سوژه اثر، مستندات موجود و نگاه نزدیکان وی که قرار بود سخن اصلی آنها به مخاطب القا شودکمترین مراجعه ای ندارد. می توان پرسید که چرا سازندگان مستند قائم مقام درباره ابهامات مربوط به افشای این نامه هیچ نمی گوید؟ شاید از این رو که میزان اعتبار بافته های خود را از تردیدهای معقول به دور بدارند.

آیت الله منتظری در خاطرات خود، متعجّب از انتشار نابهنگام نامه و پخش آن از رادیو بی بی سی می گوید: «با کمال تعجّب مشاهده شد فردای آن روز که من نامه ۴/۱ را برای بیت امام فرستادم، نامه محرمانه من خطاب به مرحوم امام که درباره اعدام ها بود و مربوط به هشت ماه قبل می شد از طریق بخش فارسی رادیو بی بی سی خوانده شد و پیدا بود که اگر امام این قضیه را می فهمیدند به شدّت عصبانی می شدند، به خصوص اگر به ایشان بگویند این نامه از طریق بیت من برای بی بی سی فرستاده شده است.» [۲۷]

احمد منتظری نیز، در مصاحبه هایی با نشریات رمز عبور و عصراندیشه، دو ماهنامه نزدیک به اصول گرایان تندرو در سال های  ۹۳  و ۹۵ به تشریح ابعادی دیگر از افشای نامه، درست یک روز پس از ارسال نامه ۴/۱قائم مقام پرداخته است؛ او در گفتگوی خود با پیام فضلی نژاد در ماهنامۀ «عصر اندیشه» می گوید:

«دو سند از مکاتبه وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات هست که آقایی به اسم نوذری که نماینده بی بی سی در تهران بود، به قم آمد و اصرار کرد که من آن نامه سال ۱۳۶۷ را می خواهم.به رئیس دفتر که آقای سید هادی هاشمی بود گفت. ایشان اول گفته کدام نامه؟ چه نامه ای بوده است؟ نوذری هم پاسخ داد نه، من می دانم. یک قسمت از مضامینش را هم توضیح می دهد که یک چنین چیزی بوده است. بعد معلوم می شود و آقای سید هادی می بیند که انگار واقعاً این نامه را دیده یا از کسی شنیده است و در آخر گفتند نه این نامه محرمانه است…. حالا این چه موقع بوده است؟ در تعطیلات به اصطلاح ایام دهه فجر سال ۱۳۶۷، یعنی اوایل بهمن ماه سال ۱۳۶۷ بود که نوذری آمد این را گفت، آن قدر اصرار کرده که آقای هاشمی گفت، من که به خانه رفتم، تا کوچه و تا درب خانه آمد که من این نامه را می خواهم و اصرار و التماس کرد. گفتم نه محرمانه است و به هیچ وجه حرفش را هم نزن. بعد ایشان[آقای هاشمی] با وزارت ارشاد تماس گرفت و گفت خبرنگار بی بی سی آمده است، آیا چنین حقی دارد که بیاید اصرار کند و بخواهد این نامه محرمانه را از من بگیرد؟ بعد آقای پورعزیزی در وزارت ارشاد به وزارت اطلاعات نامه می نویسد که تحقیق کنید چرا آقای نوذری این کار را کرده است… آن وقت چه جوابی می دهند؟ از اطلاعات جواب می دهند که نه، شما کاری نداشته باشید. او کار شخصی داشته است. یعنی تأیید می کنند که این آقا رفته آنجا و اصرار کرده است. وقتی از اطلاعات می گویند خبرنگار بی بی سی یک کار شخصی داشته و کاری با او نداشته باشید، یعنی چه؟ یعنی آدمِ ما هست دیگر.»[۲۸]

فرزند آیت الله معتقد است: «معلوم هست که این نوذری مأمور اطلاعات هم بوده که می خواسته نامه را بگیرد بعد بگوید نامه را از دفتر گرفتم. همان چیزی که الان جا انداخته اند.»[۲۹]

با همه این توصیفات، در حالی که امکان مراجعه به افراد مورد بحث در روایت اطرافیان قائم مقام، میسر به نظر می رسد و در نگاه حرفه ای، واجد جذابیت های بِکری برای یک مستند به حساب می آید، نه فقط اراده ای از طرف سازندگان مستندِ”منصفانه”، برای پیگیری آن دیده نمی شود، که حتّی ازنقل دیدگاه احمد منتظری در مصاحبه های این سالها خودداری می شود. این امر بار دیگر، کاربرد روایت گری نزدیکان آیت الله در مستند قائم مقام را آشکار می سازد که تنها زمانی به کار می آید که در خدمت پیشبرد روایت مطلوب سازندگان اثر باشد.

– روایت سیاست زده از برداشتن تصاویر آیت الله

مستند که تا مقطع عزل آیت الله منتظری، سراسر روایت خود را بر محور تقابل امام(ره) و قائم مقام رهبری شکل        می دهد،در نقلی تؤام با سیاسی کاری کودکانه می کوشد درباره یکی از نتایج فرعی این واقعه یعنی جمع آوری عکس های ایشان از ادارات و اماکن عمومی، نقش نخست وزیر وقت را برجسته سازد:  «هفتم فروردین در جامعه اتفاقاتی می افتد که مردم را در بهت و حیرت فرو می برد. قاب عکس آیت الله منتظری در ادارات از کنار عکس امام برداشته  شده و تصاویر بزرگ او در مکانهای عمومی نیز پاک می شود. این اقدام با دستور میرحسین موسوی نخست وزیر وقت انجام شده است.»

تأکید بر “دستور میرحسین موسوی” در مستند، با نمایش دادنِ متنِ بخشنامه و متمرکزکردن تصویر [زوم]  بر نام و امضاء وی صورت می گیرد. اما با کمی دقّت در نمای پیش از زوم، می توان عبارت « …امام خمینی مدظله العالی» را در ابتدای نامه مشاهده نمود.تنها جستجویی ساده در فضای مجازی کافیست تا به متن کامل بخشنامه نخست وزیر وقت مراجعه کرد که نشان می دهد ابلاغ جمع آوری عکس های قائم مقام رهبری از ادارت و سازمان های دولتی بنا به دستور امام خمینی (ره) انجام شده است.

این موضوعهمچنین، در یادداشت روزانۀ هفتم فروردین ماه ۶۸ هاشمی رفسنجانی از قول سرتیپ محمدحسین جلالی، وزیر دفاع، تأیید شده است که به طرح نامه امام در هیأت دولت و خبر بخشنامه [نخست وزیر] مبنی بر برداشتن عکس قائم مقام مستعفی رهبری از اتاق ها اشاره می کند؛ هاشمی در بخش پایانی یادداشت همان روز می نویسد:

«از سپاه و ارتش در خصوص جمع آوری عکس آقای منتظری که امام دستور داده اند تلفنی سؤال کردند. دستور از طریق دفتر و از مسیر دولت ابلاغ شده است.»[۳۰]

عبدالله نوری، نماینده وقت امام در سپاه پاسداران نیز درباره رویدادهای بعد از عزل آیت الله منتظری با تأیید این امر می گوید:«زمانی که نامه ۶/۱/۶۸ ارسال شد امام موضعشان این بود که در اسرع وقت همه نشانه هایی که مربوط به قائم مقامی رهبری است از قبیل عکس یا پلاکارد و مانند آن جمع آوری شود و از طرف ایشان به من و نخست وزیر ابلاغ شدکه ما هم انجام دادیم.»[۳۱]

ناگفته پیداست که سیاست زدگی دست اندرکاران مستند،  به جای روایت دقیق وقایع، انگیزه هایی نه چندان پنهان برای پل زدن به رویدادهای سیاسی روز و بهره برداری از آن دارد. پس برای برجسته کردن غیرواقعی نقش برخی چهره ها، از صفحۀ تاریخ درز می گیرد؛ روشی که تنها سلب اعتماد مخاطب نسبت به صحّت مجموع روایت را در پی خواهد داشت.

فصل پنجم

– نامه ۶/۱/۶۸ ؛ ایّام اضطراب

یکی از مناقشه انگیزترین موضوعات مطرح در سالهای پس از عزل قائم مقام رهبری، که بحث پیرامون آن با گذشت قریب به سه دهه همچنان دامنه دارد، روایت های منسوبان بیت قائم مقام سابق رهبری و واکنش ها به آن، پیرامون نامه ششم فروردین ۶۸ امام خمینی(ره) به آیت الله منتظری است. در فصل پایانی مستند قائم مقام، در روندی تکراری، پرداختن به این موضوع نیز به جای رویکردی واکاوانه درتاریخ با اتخاذ موضع پیشینی صورت می گیرد و با ضعف در روایت، حتّی در دفاع از موضع خود، کمترین ابتکاری برای ارائه یک تحلیل مستند تاریخی و اقناعی  نشان نمی دهد:

«هرچند که با انتشار رنجنامه فرزند امام در اردیبهشت ۶۸، برای اولین بار روایت کشمکش چندین ساله آیت الله منتظری و امام علنی شده اما هنوز بسیاری از مردم اطلاع چندانی از جزئیات ماجرا ندارند، همزمان جزوه های متعددی با هدف مظلوم نمایی آیت الله منتشر و پخش می شود که می کوشند از بی اطلاعی مردم از پشت پرده ماجرای عزل سوءاستفاده کنند و در نبود امام فرزندش را مقصر این اتفاق جلوه دهند. کم کم ادعاهای تازه تری هم مطرح می شود. فرزند آیت الله می گوید اصلاً شاید نامه عزل آیت الله را خود امام ننوشته باشد… [احمد منتظری:] یقین کردم که این خط احمدآقاست و بُردم به آقا نشان دادم، گفتم ببینید، این نامه، نامه امام نیست؛ احمدآقا نوشته. چه بسا این یک نامه است، این را بردارند آن را بگذارند جایش؛ معلوم نیست.»

مشخص نیست که چرا فیلم در طرح آنچه “ادعاهای تازه” می خواند، تنها نتیجه گیری احمد منتظری را بدون مقدّمه در تدوین خود قرار می دهد؛ زیرا مخاطب درنمی یابد که ذکر “یقین کردم” از زبان احمد منتظری از چه مسأله ای ناشی شده است. پر واضح است که اخلاق انتقال صحیح و کامل سخن پاسداشته نمی شود.

اما مراجعه به انعکاس گزارشی از چهارمین سالگرد درگذشت آیت الله منتظری در خبرگزاری فارس[۲۱/۸/۹۲] می تواند خاطره مبهم مطرح شده در مستند را تکمیل کند:

«در این مراسم یکی از حاضران از فرزند آیت الله منتظری پرسید: حاج آقا منتظری! خواهش کرده‌اند واضح و شفاف به این سوال پاسخ بدهید. شما به عنوان نزدیک‌ترین فرد به فقیه عالیقدر آیا این که می‌گویند حضرت آقا رحمه ا… [آیت الله منتظری] با قاطعیت می‌گفتند: نامه ۰۶/۱ صحت ندارد و به امام خمینی(ره) منسوب نیست آیا واقعیت دارد؟ آیا خودشان قاطع می‌دانستند که این نامه از حضرت امام نیست؟ اگر می‌دانستند چرا نمی‌گفتند تا رفع شبهه گردد؟

احمد منتظری فرزند آیت الله منتظری در پاسخ به این سوال اظهار داشت: وقتی نامه ۶/۱ را آوردند، آن نامه را آقای انصاری کرمانی آورد، خب ایشان خیلی متعجب شد که چنین نامه‌ای از چنین شخصیتی صادر شده است و نمی‌خواست که قبول کند که نویسنده آن مضامین استاد سابق ایشان، همرزم ایشان، دوست صادق ایشان (خیلی با هم غیر از استاد و شاگردی، این دو بزرگوار خودمانی بودند) و این متن را نمی‌خواست باور کند که ایشان نوشته‌اند.

وی گفت: به طور اتفاقی من چند روز قبل از این نامه، نامه‌ای را دیده بودم که حاج احمد آقای خمینی نوشته بود به دفتر تبلیغات قم و با این جمله شروع می‌شد که : امام فرمودند: جناب آقای فهیم کرمانی باید از تولیت مدرسه کرمانی ما برکنار شود و آقای کشمیری و یک کس دیگری (آقای جان…) به جای آقای فهیم کرمانی باشند. امضا کرده بود احمد خمینی. این نامه را من برداشتم و وقتی کنار نامه ۶/۱ گذاشتم دیدم کاملاً خط آن یکی است یعنی آن دو نامه را یک نفر نوشته است و این را بردم خدمت آقا (آیت الله منتظری) و ایشان دید و تصدیق کرد که بله این دو نامه را یکی نوشته است.»[۳۲]

مستند، مطابق معمول با خاطرات قائم مقام رهبری درباره این موضوع و بررسی ابعاد آن نیز کاری ندارد:

« بعداً که دست خط نامه را با دست خط امام مقایسه کردند مشخص شد که خط نامه ۶/۱ که در اواخر عمر امام نوشته شده بسا خط امام نباشد، و چنانکه چندین نفر به نقل از جمعی از خصیصین بیت امام گفتند، نامه یا به خط آقای حاج احمدآقاست و یا خط آقای رسولی؛ ولی آقای انصاری به عنوان نامه امام آورد و به من تحویل داد، البته ممکن است املای ایشان باشد. و اگراملای ایشان باشد آن وقت در چه شرایطی بوده است که این مطالب را گفته اند با اینکه چهل و هشت ساعت بعد مطالبی را گفته اند که تقریباً متناقض با آن مطالب است، خدا می داند.»[۳۳]

اشاره به چگونگی شرایط صدور نامه ششم فروردین ۶۸، با وجود ارسال نامۀ مورّخ ۴/۱ آیت الله منتظری که ایشان در آن نظر امام(ره) را بر نظر خود مقدّم دانسته بود، همچنان از جنبه های ناروشن زمینه عزل قائم مقام است. چنان که در بخش مربوط به نحوه انتشار نامه محرمانه آیتالله منتظری از طریق رادیو بی بی سی گفتیم، به طور قطع این افشاگری تلاش برای تلطیف ارتباط امام و قائم مقام رهبری را خنثی کرد.

سید رحیم میریان، از محافظان بیت امام خمینی(ره) در خاطراتی که توسط پایگاه خبری مرکز اسناد انقلاب اسلامی از او منتشر شده است، درباره حال و هوای ایام منتهی به رحلت امام(ره) در خرداد ۶۸، عزل قائم مقام رهبری را “ضربه ای بزرگ” می داند که در روز وقوع آن،حضرت امام متأثّر بوده و چندین بار گریه می کنند:

«والله من‌ فکر می‌کنم‌ بعد از جریان‌ همان‌ قطعنامه‌ که‌ آقا فرمود این جام‌ زهر را من‌ خوردم‌ شاید واقعاً همین‌ بوده‌، این‌ یک‌ طرف‌ قضیه‌ بوده‌، یک‌ طرف‌ هم‌ آن‌ جریانات‌ قم‌ و‌ جریان‌ برکناری‌ آقای‌ منتظری‌ بود. خوب‌ واقعاً این‌ ضربه‌ بزرگی‌ بود. چون‌ امام‌ چندین‌ بار در آن‌ روزی‌ که‌ می‌خواست‌ این‌ برنامه‌ را پیاده‌ کند گریه‌ کرد. آقا ناراحت‌ بودند از این‌ کاری‌ که‌ می‌خواهد بشود اما خوب‌ چون‌ اسلام‌ در میان‌ بود و خطر برای‌ اسلام‌ بود و انقلاب‌ اسلامی‌، دیگر امام‌ چاره‌ای‌ نداشتند. کما اینکه‌ شب‌ قبل‌ هم‌ به‌ یکی‌ از نوه‌ها، گفته‌ بودند که اتفاقی می‌خواهد بیفتد که‌ دوست‌ و دشمن‌ را ناراحت‌ میکند و خیلی‌ ناراحت‌ کننده‌ است،‌ اما نگفته‌ بودند که‌ چه اتفاقی؟‌ تا روزی‌ که‌ برنامه‌ آقای‌ منتظری‌ شد.دیگر از آن‌ روز هم‌ ایشان‌ اصلاً صحبت‌ نکردند. حتی‌ در حسینیه‌ که‌ می‌آمدند صحبت‌ نمی‌کردند یا دیگر همه‌اش‌ پیام‌ بود و واقعاً این‌ شاید اثر اصلی‌اش‌ این‌ باشد…»[۳۴]

برخی اعضای بیت امام خمینی(ره) نیز، شرایط جسمی و روحی ایشان در آن ایّام را در کتاب “فصل صبر؛خاطراتی از ایام بیماری و ارتحال حضرت امام(س)توصیف نموده اند.حجت الاسلام سید حسن خمینی، از وضعیت امام در روزهای پیش از اردیبهشت ماه سال ۶۸ و بستری شدن ایشان می گوید:

«چند وقتی بود آقا پشت سر هم حالشان بد می شد، یعنی مثلاً هفته ای یکبار، ما هم واقعاً اعصابمان ناراحت بود… آقا تقریباً هر یک هفته یکبار حالشان بد می شد و می خوابیدند. تا اینکه دوباره حالشان خوب می شد. دوباره یک هفته بعد اینجوری می شدند. یک ماهی بود که چنین وضعیتی داشتیم.»[۳۵]

خاطره صبیه حضرت امام، خانم صدیقه مصطفوی نیز تصویری مشابه از وضعیت جسمی و روحی حضرت امام در بهار سال ۶۸ به دست می دهد:

«مدتّها قبل از بستری شدن حضرت امام در بیمارستان، آثار بیماری در ایشان ظاهر شده بود. میل و اشتهای به غذا را از دست داده بودند به طوری که از خوردن غذاهایی که مورد علاقه شان بود خودداری کرده و آثار ضعف و شکستگی در ایشان مشهود بود. تصور ما این بود که به دلیل مسائل جنگ و قضایای سیاسی آن زمان که به شدّت روحیۀ ایشان را آزرده کرده بود، ضعف جسمی بر ایشان غالب شده است.»[۳۶]

علاوه بر خاطرات نزدیکان حضرت امام، گزارش های طول درمان و سیر معالجات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، به قلمدکتر حسن عارفی پزشک معالج ایشان نیز که از ظهور گاه و بیگاه عارضه قلبی امام در سال ۶۷ حکایت دارد، از بروز درد قفسه صدری ایشان در نیمه اسفند ۶۷ خبر می دهد:

«حضرت امام خمینی عزیز در تاریخ ۱۶/۱۱/۶۷ مبتلا به درد قفسه صدری شدند که با تجویز نیتروکلیسرین تزریقی وریدی و استراحت بهبود یافتند.»[۳۷]

در چنین شرایطی که ماه های منتهی به بهار ۶۸ ، سراسر اتفاق و تنش بود، نامه محرمانۀ صادره در ششم فروردین شصت و هشت که آقایان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی از قبول تحویل آنعذرخواهی کرده بودند، توسط محمد علی انصاری، از دست اندرکاران  دفتر امام، به دست قائم مقام رهبری رسید.

– درباره خط و نشان یک نامه؛ مجادلات بی پایان

امّا نحوه پرداختن به آنچه در مستند “ادعای تازه” منسوبان قائم مقام رهبری در جهت «مقصر جلوه دادن حاج احمد آقا» تلقی می شود، از سوی فیلمی داعیۀ دارِ بی غرضی و دوری از سانسور، مأیوس کننده است. زیرا نه غبار ابهام از تاریخ رسمی این واقعه می شوید و نه موضع مقبول خود را محکم می کند. مستند ترجیح می دهد با گذر از خاطرات و روایت های سؤال برانگیز و شاید مسأله ساز، روایت تصویری خود را ایمن نگاه دارد.پیامد این امر، بی توجّهی کامل به پاره ای از داده های تاریخی موجود است که گستره ای از خاطرات قائم مقام رهبری تا افراد نزدیک به بیت امام خمینی(ره) را شامل می شود. از این جمله، سکوت مطلق مستند در خصوص نحوۀ مواجهۀ سوژۀ محوری اش در برابر نامه ای است که آن را “ماندگار در تاریخ” می خواند.در حالی که انتظار می رود در مستندِ زندگی سیاسی قائم مقام رهبری، فضایی هرچند مختصر برایروایت نیمه دیگر داستان نامه ۶/۱/۶۸ گشوده شود. چه اینکه آیت الله منتظری، در خاطرات خودبه نکات تازه ای اشاره می کند و از وصول پیامی دیگر از سوی بیت امام درباره آن نامه می گوید:

«پس از نامه ۶/۱، من به آقای حاج شیخ عبدالله نوری که اینجا آمده بود گفتم می خواهم یک چیزی بنویسم بزنم درب دفتر که من دیگر از طرف ایشان[امام] وجوهات را نمی پذیرم، ایشان یک کمی جا خورد و گفت نه این درست نیست، بعد هم با نامه من [مورخ ۷/۱/۶۸] به تهران رفت و روز بعد به فاصله نیم ساعت دو بار تلفن زد، اول اینکه امام گفته اند: شما همچنان که سابق وکیل من بودید از حالا به بعد نیز وکیل من هستید، و من هم تا آن وقت که ایشان به رحمت خدا رفتند به عنوان وکیل ایشان عمل می کردم؛ نیم ساعت بعد باز آقای نوری زنگ زد که بیت امام می گویند: ما نامه ۶/۱ را پاره کردیم و آن نامه از ما نیست، اگر این نامه به دست کسی افتاد از بیت شما به دست افراد افتاده است، این حرفی است که آقای نوری در تلفن از بیت امام گفت، و بعد نامه ۸/۱ را از رادیو پخش کردند و روزنامه ها هم نوشتند، حالا نامه ۶/۱ از خود ایشان (مرحوم امام) بوده و ایشان بعداً پشیمان شده اند یا از کس دیگری من نمی دانم، البته این نامه برای چند نفر هم در همان بیت امام توسط حاج احمدآقا خوانده شده بود، می گویند در حضور امام هم خوانده شده، برای من هم یک نسخه به وسیلۀ آقای محمدعلی انصاری فرستادند، اما مطمئناً این نامه به خط امام نیست، ممکن است حداکثر املای ایشان باشد؛ و بالاخره نامه ۶/۱ را در آن وقت پخش نکردند و در صحیفه نور نیز آن را نیاوردند و فقط نامه ۷/۱[من] و ۸/۱مرحوم امام را پخش کردند و از تلفن آقای نوری و نحوۀ عمل آقایان معلوم شد که ایشان به پخش نامه ۶/۱ راضی نیست و فرضاً اگر راضی بوده اند بعدها پشیمان شده اند و روی این اصل من از آن نسخه ای نگرفتم و هرکس نسخه ای از آن را طلب کرد ندادم؛ هرچند دیگران که مدّعی علاقه و ارادت به ایشان هستند بر خلاف نظر ایشان آن را به صورت های مختلف و از قبیل نقل به معنا منتشر کردند و منتشر می کنند و آخرالامر خودِ آن را با یک قلم خورده گی منتشر کردند جزاهم الله خیرا.»[۳۸]

افزون بر این، ذکر خاطره ای مرتبط با قلم خورده گی موجود در نسخه منتشر شده از نامه مورّخ ششم فروردین، در جریان مصاحبه ای بااحمد منتظری،  فرزند آیت الله، که در تصویرِ مستند نیز دیده می شود، کنجکاوی بیشتری     بر می انگیزد:

«یکی از بحث های نامه ۶/۱/۶۸، ماجرای خط خوردگی است. چیزی که برای آقای منتظری فرستاده اند خط خوردگی ندارد و کامل است. آقای مؤمن، بعدِ امام در جواب اینکه از چه کسی تقلید کنیم می گفت آقای منتظری و این برای حکومت سخت بود. من خودم زمانی خدمت ایشان بودم، خودش تعریف می کرد که آقای ری شهری پیش من آمد و گفت چرا می گویی آقای منتظری اعلم است؟ در جوابش گفته بودند که من نمی گویم اعلم است، می گویم جایزالتقلید است. همان چیزی که درباره امام می گفتم. من امام را هم نمی گفتم اعلم است، می گفتم جایزالتقلید است. آقای ری شهری گفت آخر امام گفته او فاسق است. آقای مؤمن می گفت، گفتم دیگر این حرف را نزنی ها. می دانی که تفسیق مؤمن موجب فسق است؟ آن وقت بعضی ها نتیجه بگیرند که امام فاسق است. این حرف را تکرار نکنی ها!

-استنادی که آقای ری شهری برای تفسیق می کنند چیست؟

لابد همین نامه ۶/۱ است.

-فکر میکنم جلسه سران سه قوه با حضور میرحسین موسوی، سیداحمدآقا و امام در سال ۶۵ است که امام با لحن تندی شروع می کنند به انتقاد از آقای منتظری و قریب به این مضامین را می گویند که آقای منتظری فاسق است.

نه این دروغ است. همه چیز از نامه ۶/۱ است. کلمه فاسق هم مال نامه ۶/۱ است. همانی است که خط خورده. بعدش یقین ندارم، ولی به احتمال ۹۰درصد آقای ری شهری رفته پیش احمدآقا که احمدآقا! ای دل غافل یک چنین چیزی را آقای مؤمن گفته که بعد این واژه را خط زدند. ولی چیزی که برای آقای منتظری فرستادند خط نخورده است.»

در ارتباط با چگونگی نگارش نامه های صادره از طرف امام(ره) در اواخر دوران حیات ایشان، محمّد عطریان فر که در صف بندی رویداد عزل قائم مقام رهبری، از افراد نزدیک به حاج احمدآقا به شمار می آمد، اگرچه این گمانه ها را توهم می خواند اما معتقد است که حتّی قبول فرض مورد ادعای منسوبان بیت آیت الله منتظری درباره دستخط نامه ها، نافی اعتبار آنها نیست:

«فرضاً که خط احمدآقا باشد، چیزی از درجه اعتبار آن نمی کاهد.چرا که اگر هم باشد، با اراده و تقریر امام و املای حاج احمدآقاست. نامه هایی که از حضرت امام هست، می تواند خط سه نفر باشد. یکی خط احمدآقا و عجیب است که ۸۰-۹۰ درصد خط ها به هم شباهت دارد و خط آقای رسولی حتی از خط امام هم زیباتر است. ایشان خط بسیار زیبایی دارد. خط مرحوم حاج احمدآقا هم نسبت به خط امام بسیار شبیه است، با کمتر از ۵درصد تفاوت؛ هرچند که من در این قضیه کارشناس نیستم.»

فراتر از بحث درباره دستخط نامه، عطریان فر، به طور مشخص در پاسخ به این سؤال که آیا «نامه ۶/۱/۶۸ را دستخط امام می دانید؟» با تآکید بر «عدم موضوعیت» نامه مذکور می گوید:

«متن و دستخط را ندیده ام ولی ببینم می توانم تشخیص بدهم. حال که سخن از نامه امام است، مناسب می دانم نکته ای را در ارتباط با نامه های حضرت امام که منجر به برکناری آیت الله منتظری شد اعلام کنم. دو نامه داریم؛ یکی نامه ۶فروردین و یکی نامه ۸فروردین. از نظر من آنچه قلب امام بر آن شهادت می دهد و روح و روان امام با منطوق آن راضی و هم افق است، نامه هشتم فروردین ایشان است. نامه ششم فروردین طریقیت داشته و موضوعیت نداشته است… مگر می شود امام به خاطر اینکه حاصل عمرش را از دست می دهد و به خاطر آن اشک ریخته است، دوست داشته باشد با آن الفاظ ایشان را خطاب کند؟نه. »[۳۹]

موضوع «املاءِ» برخی مکاتبات حضرت امام(ره)توسط اعضاء دفتر و بیت ایشان که ذکر آن در سخنان محمد عطریان فر آمده بود،در مصاحبه ای با یکی از این افراد، یعنی حجت الاسلام رسولی محلاّتی با نخستین شمارۀ فصل نامه یادآور، جنبه های تازه ای می یابد:

«نگارش پیام ها چگونه صورت می گرفت، چون عمده شبهات مخالفان درباره اینهاست.

اولاً پیام ها را خود امام با دقّت زیادی می نوشتند، منتهی چند علّت داشت که ما باید آنها را بازنویسی می کردیم. اولاً ایشان پیام ها را در کاغذهایی با قطع های مختلف می نوشتند و بسیار به دوری از اسراف اهمیت می دادند… در فواصل نوشتن پیام، گاهی مطلبی را خط می زدند و مطالب جدیدی را اضافه می کردند. گذشته از این در اواخر عمر، دستشان کمی می لرزید و ضرورت ایجاب می کرد که پیام ها بازنویس شوند…

در جریان استنساخ آیا به مشکلی هم برمی خوردید که به امام مراجعه کنید؟

خیر چون حتّی اصلاحات و خط خوردگی های امام هم منظم بود و خیلی راحت می شد منظور ایشان را فهمید. پیام گورباچف دو روز وقت برد تا نوشته شد. خط احمدآقا هم خوب بود، ولی خیلی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟ تمرین هم زیاد می کرد، به طوری که این اواخر خطشان تا حدودی شبیه خط امام شده بود.»[۴۰]

آنگونه که از صحبت های رسولی محلاّتی می توان دریافت، پرهیز از لرزش قلم و رفع خط خوردگی های متن، از علل بازنویسی یا املاء پیام ها و نامه ها بوده است که به جهت تشابه زیاد به خط امام، توسط وی و حاج احمدآقا انجام می گرفته است. بدین ترتیب، وجود خط خوردگی در متن نامه ۶/۱ با منطق انجام نسخه برداری پاکیزه از نوشته ها سازگار به نظر نمی رسد. زیرا در این صورت متن نامه پس از بازنویسی باید فاقد قلم خوردگی می بود.

با این حال، پاره ای دیگر از روایت ها که تا به امروز تکذیب نگردیده است، بیش از فرضیه استنساخ نامه ۶/۱، نگارش یا املاء آن توسط فرزند امام(ره) را تأیید می کنند. حجت الاسلام سیدحسین موسوی تبریزی، در مصاحبه ای با ذکر اینکه درباره نامه اعلام نظر در مورد نهضت آزادی «احمدآقا خودش به من گفت که خط من و امضای امام است.» به ماجرای نامه ششم فروردین نیز اشاراتی دارد:

«آقای بازرگان به دادگستری شکایت کرده بود که این نامه [اعلام نظر در مورد نهضت آزادی] جعلی است. دلایلش را هم گفته بود که امام تکه کلام هایی دارد که در اینجا نیست و دست امام هم لرزشی دارد که در این خط نیست. احمدآقا شب های چهارشنبه روضه داشت. یکی از این شب ها آقای محتشمی بعد از روضه رفت در اتاقی با احمدآقا صحبت کرد. احمدآقا مرا برای مشورت خواست و گفت که جریان از این قرار است و از آقای محتشمی شکایت کرده اند. این نامه به خط من است و امام امضا کرده و نه تنها این نامه که نامه های اخیر را غالباً امام نمی نوشت. من می نوشتم و امام امضا می کرد… به هر حال از نظر اعتبار فرقی نمی کند. اشتباه می کنند که می گویند خط امام است. نه این، نه آن نامه ای که درباره آیت الله منتظری نوشته شده، خط امام نیست، امضای امام است.»[۴۱]

چنین نقل قولی ازنقش حاج سید احمد خمینی در اواخر دوران حیات امام راحل، در خاطرات آیت الله منتظری نیز شواهدی دارد:«یکی از افرادی که با من مربوط است و با آقای فلاحیان- قائم مقام وقت وزارت اطلاعات- هم مربوط بود نقل می کرد که آقای فلاحیان گفت: این یکی دو سال آخر ما هر کاری با امام داشتیم با احمدآقا حل می کردیم و به اسم امام منعکس می کردیم. ما اصلاً دسترسی به امام نداشتیم، می رفتیم با احمدآقا مطرح می کردیم و بعد می آمدیم به عنوان امام مطرح می کردیم.»[۴۲]

با ملاحظه چنین حاشیه های تودرتو و روایات پرگِرِهی، بی وجه نیست اگر داستان نامه ششم فروردین ۶۸ را، داستان مجادلات بی پایان بخوانیم. درازنای قصّه تا به آنجاست که حجت الاسلام روح الله حسینیان، که به عنوان دادستان دادگاه ویژه روحانیت در سال ۷۱ دستور تفتیش دفتر آیت الله منتظری را صادر کرد، از تلاشهای خود و حجت الاسلام ری شهری در دوران پس از رحلت بنیانگذار انقلاب، برای تهیه صورتجلسه دیدار مورّخ ۶/۱/۶۸ به واسطۀ حاج احمدآقا خبر می دهد. تلاش هایی که به گفته او با احاله طرفین به یکدیگر فرجامی نیافت:

«در مقطع پس از رحلت حضرت امام، در دادگاه ویژه روحانیت، آقای ری شهری و بنده به این نتیجه رسیدیم که نامه ۶/۱ حضرت امام و کلیه مسائل مربوط به آن، سند مهمی در تاریخ انقلاب است و حیف است که مذاکرات مسئولین کشور در حضور امام درباره این نامه، به صورت مکتوب در جایی حفظ نشود. لذا با بسیاری از کسانی که در آن جلسه خدمت امام بودند صحبت کردیم و خواستیم که صورتجلسه مذاکرات نوشته و توسط تمام کسانی که حضور داشتند، امضا شود و به عنوان یک سند تاریخی بماند. خود من با این بزرگان صحبت کردم و متأسفانه هریک به دیگری احاله کرد. همراه با آقای ری شهری خدمت حاج احمدآقا رفتیم و ایشان پیشنهاد کردند که مقام معظم رهبری متن را بنویسند و بقیه امضا کنند. وقتی آمدیم و با دوستان مشورت کردیم، دیدیم که مصلحت نیست که ایشان در جایگاه رهبری این کار را بکنند. نظر ما این بود که حاج احمدآقا به عنوان فرزند امام که همیشه در تصمیم گیری های امام حضور داشت، متن را بنویسد که متأسفانه مدتی پس از این گفت و گو ایشان فوت کرد و این کار بلااقدام ماند.»[۴۳]

بدین ترتیب، مستند قائم مقام یکی دیگر از جذاب ترین مقاطع روایت خود را سهل گیرانه به پایان می برد تا این بار نیز نتواند ولو اندکی از روایت رسمی فاصله گیرد.

– گزارش سخنرانی ۱۳رجب؛  سنجۀ روایت منصفانه

فصل پنجم مستند قائم مقام، روایتگر فصل پایانی حیات آیت الله منتظری است که از ماجرای حصر خانگی در سال ۷۶

تا وفات ایشان را در بر دارد.

مستند در این فصل، با ذکر مقدّمه ای درباره شرایط سیاسی جامعه پس از دوّم خرداد ۷۶، به سخنرانیِ منجر به حصر آیت الله منتظری می پردازد: «سیدمحمّد خاتمی با رأی ۲۰ میلیونی مردم در انتخابات ریاست جمهوری پیروز می شود. پس از پیروزی او عده ای می کوشند انتخاب او را مخالفت جامعه با نظام و رهبری تفسیر کنند. آیت الله منتظری هم در سخنانی جنجالی و تند همین تحلیل را تکرار می کند…»در این راستا، قسمتی کوتاه از سخنرانی سیزدهم رجب آیت الله منتظری درباره معنای رأی مردم در انتخابات دوّم خرداد و لزوم استقلال رئیس جمهورنمایش داده می شود. امّا مستند این بار نیز در انعکاس کلام آیت الله منتظری در این سخنرانی از مسیر حفظ امانت دور افتاده است؛ روندی که باگزینشِ بخشی از سخنان ۲۳/۸/۷۶ ایشان به تحریف مضمون بیانات ایشان منجر می گردد تا محور آن را «توصیه سیاسی به رئیس جمهور برآمده از انتخابات دوم خرداد» القاکند.

برای ملاحظۀ میزان تحریف در روایت یک واقعۀ نه چندان دور که در فاصله ای بیست ساله، از منظر تاریخ نگاری، همچنان رویدادی «معاصر» به شمار می رود و شاهدانی زنده دارد، می توان بخشی از مقالۀ بلند «منتظری از اوج تا فرود» در ویژه نامه بهمن ۷۶ نشریه ارزشها (ارگان جمعیّت دفاع از ارزشهای اسلامی) به مدیرمسئولی حجت الاسلام محمدی ری شهری[راوی معتمد اثر] را به عنوان سنجۀ انصاف به شهادت گرفت؛ نویسنده آن مقاله، درباره محورهای سخنرانی ۱۳ رجب آیت الله منتظری می نویسد:

«اول اینکه وی برای اولین بار صلاحیّت رهبری را-به خاطر اعلم نبودن فقهی- زیر سئوال برد. دوم اینکه با مرجعیّت ایشان- که به تأیید چندین نهاد بزرگ روحانی رسیده است- مخالفت کرد. سوم اینکه رأی مردم به آقای خاتمی را در ضدیت با رهبری تفسیر نمود. چهارم اینکه بسیاری از مبانی فکری خود را زیر پا گذاشت و مسائلی چون ناظربودن نه مجری بودن، اعلم بودن نه صرفاً فقیه بودن را مطرح کرد… پنجم اینکه با فقیه منتخب خبرگان به مخالفت برخاست و در اطلاعیه ای که پس از اشغال دفتر و حسینیه خود منتشر کرد، اعلام نمود که ممکن است شخص رهبر را فاقد صلاحیت بداند امّا با عنوان کلی ولایت فقیه مخالف نیست!»[۴۴]

چنان که ملاحظه می شود، در روایت این واقعه نیز سطح «تحریف در بازخوانی» بی نیاز از هرگونه شرح و توضیح است.

– بازسازی تسخیر به مثابه اعتراض مدنی

مستند در ادامه، واکنش شخصیت ها و گروه ها به سخنرانی آیت الله منتظری و پژواک رسانه ای آن را در کنار هم می گذارد تا نوبت به روایت “التهاب جامعه”برسد: «سخنان آیت الله، جامعه را ملتهب می کند، راه پیمایی ها و اعتراضات گسترده ای در سراسر کشور از طرف مردم و علما به راه می افتد… در قم شرایط پیچیده تر است. چهارشنبه ۲۸آبان ماه، تجمع چندده هزارنفری طلاب و مردم قم در حرم حضرت معصومه و خیابان های اطراف برگزار می شود. آیت الله جوادی آملی درباره ولایت فقیه سخنرانی مفصلی می کند و سخنرانی تحریک آمیز آیت الله منتظری را اینگونه پاسخ می دهد:در جریان ولایت‌فقیه برخی شبهۀ علمی دارند، برخی شهوت عملی… جمعیّت پس از این تجمع راهی بیت قائم مقام معزول امام می شوند. مردم وقتی به بیت آیت الله می رسند شرایط حساس تر می شود…»

در روایت بی طرفانۀ مستند قائم مقام، با وجود آنکه موضع آیت الله منتظری “تحریک آمیز” تلقی می گردد، امّا بیانات ناطقان دیگر به صورت تقطیع شده در اثر گنجانده می شود. برای نمونه، راویان به هر دلیل ترجیح می دهند تعابیر تند آِیت الله جوادی آملی در اجتماع معترضان مسکوت بماند؛ آنجا که سخن از “رَمی” و “خفه کردن” است:

«در جریان ولایت‌فقیه برخی شبهۀ علمی دارند، برخی شهوت عملی هرجا شبهۀ علمی بوده قرآن کاملاً نقل کرده و پاسخ داده است و هرگاه شهوت عملی بوده تهدید کرده، انذار کرده و از موعظه دریغ نکرده است. کسانی که شبهۀ علمی دارند آنرا به‌عنوان رایزن فرهنگی پاسخ می‌دهند، همان‌گونه که پاسخ داده‌اند، و آنانی که شهوت عملی دارند را به‌عنوان راهزن فرهنگی رَمی می‌کنند، اگر کسی از روی شهوت به مخالفت با نظام پرداخت باید صدایش را خفه کنند.»

باری، گزارش مستند از جمعیّت خشمگین هنوز پایان نیافته است: «جمعیّت پس از این تجمع، راهی بیت قائم مقام معزول امام می شوند. مردم وقتی به بیت آیت الله می رسند شرایط حساس تر می شود. [از زبان آیت الله گرامی:] یک طلبه ای با قبا و عبا و عمامه بالای یک وانت، بلندگو دستش: ای حسینعلی منتظری!، به همین عبارت… ناراحتی مردم از سخنان قائم مقام معزول امام به حدّی است که کم کم شعارها تندتر می شود:[تصویر شعاردهنده] مرگ بر منتظری!.»

با اینکه نویسندگان مستند معتقدند، شعار جمعیّت به تدریج تندتر می شود، در عکس هایی که بلافاصله، ظرف چند ثانیه از تجمّع نمایش داده می شود، نشان می دهد که پارچه نویسی های بزرگ مهیا شده بر معبر و دیوار، پیش تر و بیش تر از شعارها به تندی گراییده اند: «تسخیر دوّمین لانه جاسوسی توسط عاشقان ولایت»، «ای قاتل خمینی، مرگت باد، ننگت باد»…

به این ترتیب، گذشته از روش ناپسند راویان مستند در تحریف مضمون سخنرانی سیزدهم رجب که در بند قبلی به آن اشاره شد، «پیامدهای» تأسف بارحضور گروه معترض در مقابل بیت آیت الله منتظری نیز تخفیف می یابد، تا رویدادی که در نشریه ارزشها از آن با تعبیر «اشغالِ بیت و حسینیه» یاد شده بود به نمایش چند قاب عکس از تخریب و شعارنویسی بر دیوارها ختم شود.

پرسشی که در این میان ذهن را به خود مشغول می سازد اینکه در مستندی با دسترسی به تصاویر ضبط شده از یک عملیات کشف مهمات در خانه منسوب به مهدی هاشمی و که سازندگان ضمن نمایش آن با زیرنویس: “برای اولین بار پخش می شود”به خود می بالند، چگونه امکان دسترسی و پخشِ حتّی یک دقیقه فیلم از صحنه های مربوط به”اجتماع مردم”، شعارها، رفتار مهاجمان و حمله آنها به دفتر و تخریب حسینیه آیت الله منتظری میسر نبوده است؟

گویی سازندگان اثر، بیم آن داشته اند که مبادا شُکوه آنچه سعی می شود در هیآت یک اعتراض پرشور مدنی به تصویر کشیده شود با نمایش صحنه های حادثه ای تسخیر و اشغال خدشه دار گردد.

***

مستند قائم مقام چنانکه در این نوشته از نظر گذشت، به رغم ادعای خود که سودای عرضۀ روایتی منصفانه و فاقد گزینش و تحریفاز حیات سیاسی آیت الله منتظری را در سر داشت، در آیینۀ مستندات و روش پژوهش تاریخی، روایتی ناموزون، پرده پوش، ناصادق و گاه بیمناک را تصویر کرده است. سازندگان مستند در این مسیر، هر چه بیشتر در باب وانهادنِ فرضیه ها و طرح روایتی “نو” از سوژۀ ممنوع سخن راندند، در عمل بیشتر به ورطۀ تکرار روایت کهنه غلطیدند .غافل از آنکه تاریخ محذوف، بازندۀ همیشگی تاریخ نگاری فاتحان نیست؛ روایت قائم مقام و انقلاب هنوز ناگفته های بسیاری دارد.

* عبارات نقل شده از متن مستند قائم مقام، با قلم شکسته (ایتالیک) آمده است.

 

توضیح زیتون: فایل پی دی اف این نوشته در پی دی اف ویزه نامه زیتون خواهد آمد.

منابع و پانوشت ها

——————————————————————-

۱–حجت الاسلام احمد منتظری در گفتگو با امین فرج اللهی، ماهنامه رمز عبور، سال اول، شماره ۷، آذر ۹۳،ص ۸۵ .

[۲]– ماهنامه فرهنگی-تاریخی یادآور سال اول شماره اول خرداد۱۳۸۷، ص۸۱

[۳]– مصاحبه در گزارش پاتریک.ای.تِیلِر در تاریخ ۱۲ژوئن ۱۹۸۹ در سایت واشنگتن پُست از طریق نشانی زیر قابل بازیابی است:

https://www.washingtonpost.com/archive/politics/1989/06/12/kin-says-khomeini-had-cancer/8a57e272-c573-40df-91ed-fe55c20b4b0d/

[۴]– یاد یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۸۰، ص۱۷۲.

۵- همان، ص۱۷۵.

[۶]– کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۲: آرامش و چالش،اکبر هاشمی رفسنجانی صص۷۱ و ۷۲

[۷]-یادگار سپیده، غلامعلی رجایی، چاپ و نشر عروج، ۱۳۸۶، ص۹۰.

این خاطره در گفتگوی هفته نامه صدا در تاریخ ۱۶خرداد۹۴با غلامحسین کرباسچی به صورتی دیگر نیز روایت شده است:

«چند روز پس از رحلت امام با احمد آقا و تعدادی از دوستان در حیاط بیت امام نشسته بودیم که ایشان در پاسخ به اعتراضات بعضی دوستان به کناره گیری از جریانات جمله ای گفت که به نظرم خیلی جمله قابل تأملی بود. گفت مگر آدم در زندگی اش چقدر باید در یک کشور حرف آخر را بزند. بالاخره ده سال کنار امام بودم و از قول امام حرف آخر رامی زدم. اگر شهوت بودن در قدرت هم باشد همین کافی است.»

[۸]– کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۸: بازسازی و سازندگی،اکبر هاشمی رفسنجانی، صفحه ۲۰۱

[۹]– همان، صفحه ۴۰۶

[۱۰]– همان، صفحه ۴۱۰

[۱۱]– همان، صفحه ۵۳۵

– خاطرات آیت الله منتظری، جلد دوم ص۱۱۵۹[۱۲]

[۱۳]– ماهنامه فرهنگی-تاریخی یادآور سال اول شماره اول خرداد۱۳۸۷، ص۸۱

[۱۴]– در بخشی از این نامه علنی آمده است: «…خواهشمندم دستور فرمائید که جرایم و اتهامات سیدمهدی هاشمی و افراد مربوط به وی، بدون اغماض و با کمال دقت مطابق موازین عدل اسلامی و لو بلغ ما بلغ، رسیدگی شود و مبادا ارتباط سببی ایشان و یا دیگران با اینجانب و یا هرکس دیگر و یا رعایت حرمت این و آن مانع تحقیق و رسیدگی گردد…»

[۱۵]– خاطرات سیاسی، محمدی ری شهری، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۶۹، صص ۸۰ و۸۱

[۱۶]– خاطرات آیت الله منتظری، جلد اول صص ۶۱۳ و ۶۱۴

[۱۷]– واقعیت ها و قضاوت ها، ص۳۴۰

– همان، ص ۱۵۳[۱۸]

– همان، ص۱۵۴[۱۹]

[۲۰]– روزنامه کیهان ۱۹/۸/۶۵ به نقل از کتاب ماجرای مک فارلین ص۱۷۳

[۲۱]– رمز عبور، سال اول ، شماره ۷، آذر ۹۳، ص ۳۳

[۲۲]– خاطرات آیت الله منتظری، جلد اول، صص ۶۷۰و ۶۷۱

[۲۳]-کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۸: بازسازی و سازندگی،اکبر هاشمی رفسنجانی، ۱۳۹۱، ص۱۲

[۲۴]– همان، ص۴۹

[۲۵]– کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۸: بازسازی و سازندگی،اکبر هاشمی رفسنجانی، ۱۳۹۱، ص۵۰

[۲۶]– در فصل پنجم، در مغالطه ای آشکار، گفتار متنِ اثر از علّت پخش فیلم مستندی درباره آیت الله منتظری در تلویزیون بی بی سی فارسی از زبان عمادالدین باقی، با لحنی تمسخرآمیز این چنین نتیجه می گیرد: «حالا شاید بتوان راحت تر قضاوت کرد که نامه محرمانه اعتراض آیت الله به اعدام منافقین، چطور از بی بی سی سر درآورده است.»

[۲۷]– خاطرات آیت الله منتظری، جلد اوّل، ص ۶۵۶

[۲۸]– ماهنامه عصراندیشه، سال سوم، شماره دوازدهم، شهریور ۹۵، ص ۱۱۲ و ۱۱۳

[۲۹]– موضوع افشای نامه محرمانهدر گفتگوی حجت الاسلاماحمد منتظری با امین فرج اللهی [پژوهشگر مستند قائم مقام]، ماهنامه رمز عبور، سال اول، شماره ۷، آذر ۹۳،ص ۸۵  نیز آمده است:

« این نامه ماجرایی دارد. آقای نوذری، خبرنگار بی.بی.سی در تهران به قم می آید و به هادی هاشمی می گوید که  این نامه را من می خواهم. هادی هاشمی می گوید کدام نامه؟ آقای نوذری می گوید از نامه خبر داریم. آقای هاشمی می گوید اگر هم چنین نامه ای در کار باشد محرمانه است. اگر به دیگران بدهند به شما هم می دهند. آقای هاشمی نقل می کند که آقای نوذری از صبح تا ظهر منتظر ماند و حتی تا جلوی در خانه آمد تا با التماس نامه را بگیرد. بعداً آقای هاشمی حساس می شود و به وزارت ارشاد گزارش می دهد که آیا خبرنگار بی.بی.سی اجازه چنین  کاری را دارد یا نه. محسن امین زاده از وزارت ارشاد به وزارت اطلاعات نامه می نویسد. وزارت اطلاعات می گوید کار شخصی بوده و مشکلی نیست.. یعنی معلوم هست که این نوذری مأمور اطلاعات هم بوده که می خواسته نامه را بگیرد بعد بگوید نامه را از دفتر گرفتم. همان چیزی که الان جا انداخته اند.»

[۳۰]– کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۸: بازسازی و سازندگی،اکبر هاشمی رفسنجانی، ۱۳۹۱، صص ۵۱و ۵۲

[۳۱]– در گفتگو با ماهنامۀ مهرنامه، شماره ۴۵

-[۳۲] گزارش مذکور در نشانی زیر قابل بازیابی است:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920821000802

عجیب آنکه پژوهشگر مستند نیز در مصاحبه ای با فرزند آیت الله (ماهنامه رمز عبور، سال اول، شماره ۷، آذر ۹۳، ص۸۶) پیش تر، پاسخ کامل ادعای وی را دریافت کرده است:

«خط ۱۰۰ درصد خط احمدآقاست. من همان وقت در مصاحبه ام اشاره کردم که احمدآقا نامه ای نوشتند به دفتر تبلیغات قم که مدرسۀ کرمانی از این به بعد به جای فهیم کرمانی، در اختیار آقای کشمیری و آقای انصاری باشد. زیر نامه می نویسند امام فرمودند این چنین و زیرش امضاء کردند احمد خمینی. آقای منتظری با دیدن نامه ۶/۱/۶۸ منتسب به امام به قول امروزی ها دپرس بود. می گفت امام استاد عرفان و اخلاق ایشان این نامه را نوشته اند؟ تا نامه ار بردن انگار خیالش راحت شد. گفتم آقا این دو تا خط یکی نیست؟ ایشان یکی بودن دو خط را تصدیق کردند.»

[۳۳]– خاطرات آیت الله منتظری، جلد اوّل، ص۶۶۳.

[۳۴]– این خاطرات در نشانی زیر قابل بازیابی است:

http://www.irdc.ir/fa/news/ ماجرای-گریه-امام-خمینی-درباره-عزل-منتظریپناهگاه-امام-خمینی-در-دوران-جنگ-تحمیلی-کجا-بود۱۸۴۹

[۳۵]– فصل صبر: خاطراتی از ایام بیماری و ارتحال حضرت امام(س)، حمید بصیرت منش و اصغر میرشکاری، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، ۱۳۷۷، ص۱۱.

[۳۶]-همان، ص۴۵.

[۳۷]– طبیب دلها: خلاصه گزارش های طول درمان و سیر معالجات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و خاطرات تیم پزشکی، حسن عارفی، ۱۳۷۶، ص۱۴۵.

[۳۸]– خاطرات آیت الله منتظری، جلد اوّل، صص ۶۷۸-۶۸۸.

[۳۹]– ماهنامه رمز عبور، سال دوم، شماره ۹، اسفند ۹۳ و فروردین۹۴، ص۹۴.

[۴۰]– ماهنامه فرهنگی-تاریخی یادآور سال اول، شماره اول، خرداد۱۳۸۷، ص۵۸.

[۴۱]– همان، ص۷۷.

[۴۲]– خاطرات آیت الله منتظری، جلد اوّل، ص ۶۶۲.

[۴۳]– ماهنامه فرهنگی-تاریخی یادآور سال اول، شماره اول، خرداد۱۳۸۷، صص ۸۴ و۸۵.

[۴۴]– نشریه ارزشها، ویژه نامه آقای منتظری، بهمن ۷۶، ص۹۷.

بازگشت به صفحه اول