پنجاه و هفت سال از بهار سال ۴۰ که «نهضت آزادی ایران» اعلام موجودیت کرد، می‌گذرد و گرچه بیش از نیم قرن گذشته و روزگار هزار واقعه از سر گذرانده و در ایران رژیم شاهی به جمهوری اسلامی و امروز به ولایی مبدل شده اما انکار نمی توان کرد که آن آزادی که بنیان‌گذاران نهضت در دل داشتند و مثل نام خانوادگی برگزیدند، هنوز و همچنان در افق دورِ آرزو و امید است.

نهضت آزادی ایران تنها حزب قدیمی مانده در وطن است که همچنان سازمان و پیروانش در ایران هستند و با دست خالی و بسته هنوز کاری می کنند و سخنی می گویند و زندان می روند و رنجِ قرن بر دوش می کشند.
تاریخ نهضت آزادی ایران را نمی توان به خاطره ای حزبی فروکاست که حکایت عمر چندین نسل است در مبارزه با استبداد و خودکامگی.

نهضت آزادی یک حزب دست‌ساز حکومتی نیست، درست که نقشی در انقلاب داشته است اما حفظِ نظام را اوجب واجبات نمی داند. نهضت آزادی‌ها مسلمانان قبل از انقلاب هستند و اسلام متحجر فقهی و اسلام ایدئولوژیک زده را قبول ندارند و در همین نگاه انسانی و دموکراتیک به اسلام از مخالفان قدیمی ولایت فقیه هستند.
نهضت آزادی به گواه بیانیه ها و عملکرد پنجاه ساله‌اش، حزبی ایرانی و سپس مسلمان است و منافع ملی مبتنی بر دولت-ملت را بر مواهب امت اسلامی و کشورهای اسلامی ترجیح می دهد.

با چنین پیشینه‌ای گام نهادن نهضت آزادی در راه اصلاح‌طلبی و اعتدال‌گرایی حکومتی که محمدرضا عارف و سید محمد خاتمی از رهپویان آن هستند، بسی بی‌سلیقگی است.

نهضت آزادی ایران هرگز در مقام توجیه‌ رفتار سیاسی حاکمان برنیامده، بلکه در مقام ناصح مشفق و بی اعتنا به جو زمانه و زنده باد و مرده بادها حقیقت را بی مصلحت اندیشی، آشکارا گفته است. از همین است که شاخصین نهضت آزادی ایران؛ بازرگان، سحابی و طالقانی از معدود شهره گان سیاسی هستند که هنوز هم مردم ایران ذکر خیری از ایشان می کنند و عجیب اینکه در زمانه پر آشوبی که اشخاص کاریزمایی چون آیت الله خمینی از قله محبوبیت فرو می افتند، بانیانِ نهضت آزادی اگرچه برای همراهی با انقلاب سرزنش می‌شوند اما همچنان به پاس مقاومتشان در برابر استبداد محترم هستند.

با نگاه اجمالی به عمر نهضت، می توان گفت که این تشکل نه حزب بوده و نه داعیه قدرت داشته است، آنچنان که در علوم سیاسی در تعریف حزب و هدفش می گویند. این وضعیت البته حُسن کار نبوده و نشان از اضمحلال امر سیاست در ایران دارد.

زمستانِ ممتد استبدادی، هیچ گاه فرصت نداد تا نهضت از مدارِ مبارزه علیه استبداد به دایره رقابت و مبارزه پارلمانی برسد. نهضت آزادی هفده سال پیش از انقلاب تاسیس شد و راه و روش اش مبارزه قانونی بود و معتقد و ملتزم به قانون اساسی مشروطیت اما حتی یک نفر از اعضای نهضت در همه آن هفده سال نتوانست به مجلس شورای ملی راه پیدا کند و یا اینکه در دولت سمتی یابد.

البته این مبارزه مسالمت آمیز و قانونی نهضت از سوی رژیم پهلوی بی جواب نماند و بازرگان و سحابی و طالقانی سالها در زندان و تبعید بودند تا عاقبت انقلاب شد و به قول مرحوم بازرگان، دعای باران به سیل ختم شد.

انقلاب ایران با شعار استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی به پیروزی رسید و دیری نگذشت که وحدت همه با هم به وحدت همه با من – این «من» آقای خمینی بود و حواریونش – رسید. مرحوم بازرگان در این دگرگونی زمین و زمان ، ۹ ماه نخست وزیر موقت انقلاب شد که با اشغال سفارت آمریکا از این پست موقت استعفا داد و یک دوره هم نماینده مجلس شورای ملی.

از سال ۶۳ به بعد ، نهضت آزادی ایران از تمامی انتخابات حذف شد، مرحوم بازرگان در انتخابات ریاست جمهوری رد صلاحیت شد و نامزدهای نهضتی برای انتخابات مجلس هم از اولین نفراتی بودند که به تیغ گزینش شورای نگهبان دچار شدند.

نهضت آزادی هر چند از همان ابتدای انقلاب، وجودی مستقل از آیت الله خمینی داشت و بازرگان بارها مواضعی متفاوت و بلکه متعارضی با آقای خمینی ابراز کرد اما از سال ۶۳ به بعد ، فاصله معنا دار با جمهوری اسلامی پیدا کرد.

آری این درست بود که نهضت در برآمدن جمهوری اسلامی نقش داشت – هر چند بازرگان اصرار داشت که قید دموکراتیک بر اسلام بزنند که بامخالفت شدید آقای خمینی مواجه شد_ اما آن اصولی که بازرگان و اهالی نهضت بر آن پا می فشردند بسی بالاتر از حفظ نظام و حمایت از حکومتی بود که در بر پایی اش سهم و نقشی داشتند.

برای خمینی تاریخ از سال ۴۲ آغاز می شد و اسلام بر ایران رجحان داشت و صنف روحانی و فقه جواهری پایه و اساس حکومت بودند اما نهضت آزادی وجدان تاریخ بود و ادامه منطقی نهضت مشروطه و ملی. قرائت اسلامی و فهم دین از لحاظ نهضت آزادی امتداد نگرش قرآنی مرحوم اقبال لاهوری بود و ثمره برخورد با غرب و همزیستی با دنیای مدرن ولی در نگاه خمینی و حوزیان تازه به قدرت رسیده ، فهم دین معطوف به قدرت روحانیت بود و در تندروی و رادیکالیسم کوری که انقلابیون در داخل و خارج پیش گرفته بودند، نشانی از درک دنیای معاصر نبود.

اختلاف میان دیدگاه نهضت آزادی و جمهوری اسلامی ، آنچنان بنیادین بود که عملا راه مصالحه و مماشات را می بست، از همین بود که دکتر ابراهیم یزدی نیز با اینکه مورد علاقه آقای خمینی بود، اگر که می خواست نهضتی بماند باید که قید مناصب حکومتی و پیشنهادات کارگزاران جمهوری اسلامی را می زد که چنین کرد.

زیستن در بیرون نظام و پافشردن بر اصولی چون آزادی و استقلال و قرائت اسلام به لحن انسانی ، باعث شد تا نهضت آزادی همواره در اقلیت باشد و خلاف جریان آب شنا کند. اگر امروز بیانیه ها و مواضع نهضت در دهه شصت و هفتاد را بخوانیم ، شگفت زده خواهیم شد که اهالی نهضت چه شجاعتی در بیان حقیقت داشته اند و چگونه می توانستند این چنین بی پروا مصلحت را به کناری نهند و حقیقت را بیان کنند.

نهضت آزادی در زمانه ای که فضای جامعه آکنده از تفرعن فرهمند آیت الله خمینی است و تبلیغات سهمگین حکومتی از بام تا شام جنگ، جنگ تا رفع فتنه را تبلیغ می کند، در چندین بیانیه ضد جنگ ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر را نکوهش می کند و هر دو کشور ایران و عراق را قربانی می داند.

نهضت آزادی هیچ ابایی ندارد از اینکه در بیانیه چه باید کرد در آبان سال ۶۳ خبر از عمق جامعه دهد و بگوید:«مدتهاست که عده کثیری از هموطنان ما سرخورده از انقلاب و سرگردان در زندگی شده اند. مردم زیادی ناراضی از اینکه مشتاق آزادی و آبادی و منتظر استقلال و خودکفایی بودند و حالا ناظر جدایی و جنگ و اختناق گشته اند که خلاصه اش خون و خرابی و گرانی است.»

چشم بصیرت اهالی نهضت با بینشی تاریخی و نگاه به منافع ملی بی اینکه حظ و نفع خود بخواهند به پیشگویی های بزرگ می انجامد. در بیانیه تفصیلی جنگ و صلح در سال ۶۴ و در زمانی که نیروهای ایرانی در جنگ دست بالا را داشتند، عاقبت جنگ را صلح تحمیلی پیش بینی می کنند. این صلح اندیشی در زمانه ای است که هنوز اصلاح طلبی پدید نیامده بود و نهضت وقتی صحبت از تنش زدایی می کرد که هنوز سید محمد خاتمی مسوول تبلیغات جنگ بود.

نهضت آزادی در سال ۶۷ نمونه اعلایی از حق‌مداری و شجاعت و بیان بی پروای حقیقت را نشان داد. در فروردین سال ۶۷ کتاب مختصری در رد ولایت فقیه که تز حکومتی خمینی بود منتشر کرد و پس از تابستان خونین سال ۶۷ که چندین هزار نفر از زندانیان سیاسی اعدام شدند، نهضت در بیانیه ای افشاگرانه ، جمهوری اسلامی را محکوم کرد و انقلاب را هدر رفته دانست و جالب اینکه در پایان بیانیه این عبارت قرآنی را آورد که ان ربک لبا المرصاد . در واقع نهضتی ها همان آیه ای که حاکمان جمهوری اسلامی در توجیه کشتار مجاهدین می آوردند را در انذار نظام آوردند که خداوند در کمین‌گاه شماست که خونریزی می کنید.

چرخ زمانه گذشت تا گروهی از حکومت‌گران جمهوری اسلامی که با برآمدن رهبر جدید یا از قدرت به دور افتاده بودند و یا عاقبت پس از هزار فرصت سوزی سر عقل آمدند، اصلاح طلب شدند و با رای نامنتظره مردم در دوم خرداد بر سر کار آمدند و تا هشت سال ماندند و باز فرصت از دست دادند و کشور را در چاه ویل احمدی نژاد انداختند.

آنچه در اصلاح طلبان نبود ، جرئت و شجاعت بود و اینکه اصلاحات را نه آن‌چنان عمیق می‌خواستند که بی بازگشت شود بلکه در همان حد و حدود ولایت فقیه و اخم آقا پا سست می‌کردند. از همین بود که نهضت آزادی ایران در تمام سال‌های اصلاحات همچنان خارج از دایره قدرت ماند و باز هم اعضا و بستگانش راهی زندان شدند.

در سال ۸۸ نهضت آزادی همچنان نسبت به شعارهای اصلاح طلبان و عزمشان برای تحقق دموکراسی در تردید بود پس در بیانیه ی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی را کف خواسته های ملت خواند و در عین حال از هردو کاندیدا به امید فضای باز سیاسی حمایت کرد.

فردای انتخابات جوانان نهضت آزادی اولین گروهی بودند که در معرض بازداشت های شبانه و احضارها قرار گرفتند و به فاصله ی کوتاهی اعضای شورای مرکزی و دبیرکل نیز به زندان و حبس خانگی دچار شدند تا مبادا صدای اعتراضی از نهضت بلند شود.

چهل سال از جمهوری اسلامی گذشت و حالا می توان گفت که بخشی از اصلاح طلبان به راه و رسم نهضت آزادی ایران پیوستند و فاتحه ای بر بازرگان و سحابی می فرستند. هر چند این غنیمت است که عاقبت تندروان دیروز معتدلین امروز شده اند و در جلسه سال‌گشت نهضت همراه‌اند و حضور دارند اما برای یک نهضتی همچنان باید شجاعت فرض باشد و در این بازار مکاره اصلاح طلبی حکومتی و اعتدال گرایی منفعتی ، یکباره حقیقت را به مصلحت نفروشد.

این روزها شعار اصلاحات گام به گام بازرگان، لق لقه زبان اصلاح طلبان شده و اینگونه توجیه گر بی عملی و بی کفایتی شان در سیاست ورزی هستند ولی فراموش نکنیم که قرار بود موفقیت‌های نسبی تدریجی و افتادن کارها در خط صحیح خود گامی باشد متضمن پیروزی نهایی. تشویق به مشارکت مردم در انتخابات با هدف تعیین‌کنندگی مردم بر سرنوشت شان بود و نه جابه جایی کارگزاران رهبری.

در انتخابات پیشین، نهضت آزادی نگران از آینده ی ایران مردم را به انتخاب رئیس جمهوری که شعار تغییر میداد، دعوت کرد ولی حاکمیت بی اعتنا به انتخاب مردم بر خط غلط خود اصرار ورزید و حتی رئیس جمهور منتخب را تابع و مطیع فرامین ملوکانه کرد. حال وظیفه ی یک نهضتی چیست؟

وقتی فرصت‌های اصلاح یکی پس از دیگری از دست میرود، سیاست های ماجراجویانه ی سپاه و رهبری، تلاش های دیپلماتیک دولت منتخب را برباد می‌دهد و کشور را در معرض حمله خارجی ، تحریم اقتصادی و بحران های سیاسی و اجتماعی قرار می دهد آیا همچنان باید بر حمایت دولت دست بسته ی منتخب اصرار ورزید؟

سیره ی نهضت آزادی نشان می‌دهد که استبدادستیزی ساختاری و بی تزلزل است. یعنی در استبدادستیزی باید ساختارشکن، استوار، صریح و شجاع بود. مطالبه‌ی تغییرات ساختاری با برخورداری از فشار اجتماعی تنها اهرمی ست که می‌توان حاکمیت را مجبور به تغییر و برگزاری رفراندوم و در نهایت برپایی یک سیستم دموکراتیک نمود.

تعلل و دل‌بستن به اعتدالیون و اصلاح طلبان حکومتی چیزی جز فرسایش جامعه و غرق شدن نهضت در بازی های سیاسی بی فایده ثمری نخواهد داشت. عملکرد یکساله روحانی نشان داد که جسارت، توانایی و پاکدستی لازم برای تحقق شعارهایش را ندارد. وقت آن رسیده که بار دیگر چون سال ۶۴ در بیانیه ی از چه باید کردها بنویسید، جزوه ی از جنگ و صلح منتشر کنید و در کتابچه ی، ولایت فقیه را باطل اعلام کنید و مثل گذشته حفظ ایران را بر حفظ نظام ارجح بدانید.

بازگشت به صفحه اول