زیتون-سحر نصیری: امیرحسین گنج‌بخش، تحلیل‌گر سیاسی و از بنیان‌گذاران اتحاد جمهوری‌خواهان، معتقد است که بیانیه‌ی ۱۰۰ فعال سیاسی و مدنی برای مذاکره مستقیم با آمریکا درواقع «خاتمه جنگ و اشوب‌گرى» را پیشنهاد می‌دهد که جمهورى اسلامى «از ابتداى امر و به‌خصوص در دوران ولایت آقاى خامنه‌‌ای در منطقه به‌راه انداخته است».

او هم‌چنین درباره‌ی ۱۲ شرط آمریکا برای اعمال نشدن تحریم ها علیه ایران می‌گوید که «سپاه قدس در منطقه اکنون فلج و در واقع آچمز و غیرفعال شده است. بنابراین هفت‌هشت بند از آن شروط ١٢ گانه امریکا خودبه‌خود بلاموضوع گشته است».

او درباره‌ی غنی‌سازی نیز تحریم‌ها تاکید می‌کند که این موضوع در دست آمریکا است و عملا «تنها امتیازی که جمهوری اسلامی می‌تواند در مذاکرات به آمریکا بدهد اعلام تغییر واقعى سیاست‌هاى گذشته با استعفاى اقاى خامنه‌اى است!»

گفت‌وگوی «زیتون» با امیرحسین گنج‌بخش در ادامه می‌آید:

این بیانیه با واکنش تند مقامات حکومتی و دولتی مواجه شد. به نظرتان در فضای کنونی حکومت و فضای ناشی از بی اعتمادی به ترامپ بابت خروج از برجام ، چقدر امکان تغییر در سیاست خارجی ایران و عمل به توصیه های مطرح شده در این بیانیه وجود دارد؟

واکنش تند مقامات حکومتی قابل انتظار بود. زیرا رابطه ولایت و زیر مجموع آن که کانون به اصطلاح اقتدار جمهورى اسلامى است وجود و بقاى خودش را به درستى در دشمنى با امریکا می داند. بنابراین عادى شدن روابط که طبعا قرار است در انتهاى چنین مذاکراتى باشد براى آن، همان حکم سرنگونى و خیانت ولى فقیه به امت ولایى میلیشیایى منطقه ایى را دارد.

سپاه قدس در منطقه اکنون فلج و در واقع آچمز و غیر فعال شده است. بنابراین هفت هشت بند از آن شروط ١٢ گانه امریکا خود بخود بلاموضوع گشته است.

آقاى خامنه‌ای به گفته سعید جلیلى سیاست خطر زدایى را مدیریت می کند و نه تنش زدایى را. یعنى برای اینکه مورد حمله گسترده و رژیم افکن قرار نگیرد، به تنش، سخت محتاج است. نتیجه این سیاست هم ایران را امروزه در شرایط کنونى که در مرز سقوط آزاد است، قرار داده است.

آقاى خامنه اى طبعا خواستار ورود فشار از این زاویه به اقتدار و اتوریته تصمیم گیرى خود نیست و مقامات دولتى که شما به آن ها اشاره می کنید هم دارند به اصطلاح پشت سر رهبر صف کشى می کنند.

بجز «اصول گرایان» که خود زائده اى از قدرت نهاد ولایت هستند چهره هاى موسوم به اصلاح طلب نیز با اعلام چنین مواضعى امیدوارند که با نمایش اثبات وفادارى خود به رهبر«نظام» و زیر مجموعه او بلکه مورد اعتماد رهبر قرار گرفته و موقعیتى براى نقش آفرینی مجدد بیابند.

بیشتر بخوانید

ترامپ فقط «تاجر» نیست

آمریکا به دنبال تاخیر مذاکرات تا تاثیر تحریم‌هاست

اما در شرایط خطیر کنونی که تقابل آشکار ایران و ولایت است، چنین تفسیر می شود که رهبران این جریان مصالح و حفظ این نظام سیاسى را به سرنوشت ایران و کشور ترجیح داده اند و متاسفانه از استتار آن تحت لواى «کرامت ایرانى» نیز ابایى ندارند، و از آن جایی که الزامات و منافع ایران با الزامات ولایت رابطه دو تابع عمودى داشته و ضرب داخلی آن ها صفر می شود این جریان نیز با اتخاذ چنین مواضعى هم در مقابل آنچه ایران است قد علم می کند و هم آینده خود در عرصه سیاست را می سوزانند.

براى پاسخ به بخش دوم این سئوال شما در این که چقدر امکان تغییر و عمل به این توصیه وجود دارد باید ابتدا خود سئوال را مقدارى دقیق تر طرح کرد.

مذاکرات که وجود دارد و شب تا صبح در حال انجام است. حال بگیریم که از کانال هاى مختلف من‌جمله اروپایى ها در حال انجام باشد. اگر منظور نوع سمبلیسم این مذاکرات است که مانند دیدار کیم اون با ترامپ نمایشى از نیت خاتمه دادن به دشمنى و ورود به مسیر دوستى و صلح باشد، باید گفت تقریبا هیچ! یعنى با وجود آقاى خامنه اى و نهاد ولایت هیچ! ولى اگر منظور از مذاکرات بدون چنین نیتى باشد و برای مثال مانورى در کنار مبارزه با آمریکا باشد (که متاسفانه در بیانیه هم با مقایسه با مورد ویتنام به آن اشاره شده است) ره بجایی نخواهد برد.

 تنها امتیازى که ایران در این مذاکرات کماکان در دست دارد اعلام تغییر واقعى سیاست هاى گذشته با استعفاى آقاى خامنه ى است! مابقى حکم نذر کردن آش ریخته شده را دارد و این کارى از پیش نخواهد برد.

اما اگر قصد توافق است، باید دید مذاکره از طرف چه کسی و براى چه نوع توافقى در حال انجام است. در این شرایط به مانند برجام ما با حالتی روبه رو خواهیم شد که موضع ایران در آن مذاکرات دو ساله نتیجه تقابل و تعامل در تهران میان مصالح دو شاخه نظم حکومتی بود و نه مواضعى که بطور کامل کشور ایران و منافع و مصالح آن را نمایندگى کند.

این مذاکرات پسا برجام نیز به دور از مصالح حفظ ولایت و موقعیت امت میلیشایى آن در منطقه پیش می رود و سخت بتوان تصور کرد که طرف آمریکایى و یا اروپایى و یا حتى چین و روسیه بخواهند و یا اصلا بتوانند با الزامات و مصالح ولایت که همان سپاه قدس و میلیشیاى شناور منطقه اى ان باشد کنار بیایند. چه برسد به عربستان و امارات و اسراییل و اردن و مصر و نیز ترکیه.

آن ها قرار است چه امتیازى براى آقاى خامنه اى قائل گردند؟ بخصوص اینکه سیاست هاى او و خود سپاه قدس با شکست تقریبا فلج کننده اى در سراسر منطقه روبه رو شده است. در سوریه با حزب الله اى که مجبوراست سواى حرف در عمل از رودر رویى مستقیم و جنگ با اسراییل اجتناب نماید و بقول نصرالله بیشتر لبنانى گردد، با روسیه و اسد که خواهان خلاص شدن از حضور این نیرو ها در سوریه هستند و یا در عراق که حتى عامرى خود را نیازمند نمایش فاصله و سرباز زدن از توصیه و درخواست سلیمانى می داند یا در یمن که در کنار کشف تسلیحات ایرانى حوثى ها در ضعیف ترین موقعیت خود در طول این جنگ داخلى و جنگ با عربستان قرار دارند.

سپاه قدس در منطقه اکنون فلج و در واقع آچمز و غیر فعال شده است. بنابراین هفت هشت بند از آن شروط ١٢ گانه امریکا خود بخود بلاموضوع گشته است. معلوم نیست اقاى خامنه اى چه چیزى دارد که بدهد و انها چه امتیازاتى را با این موازنه قدرتى که در دست دارند قرار است براى او تامین نمایند.

در مورد بندهاى مربوط به غنى سازى نیز همچنین. ابزار تحریم در دست آنهاست و قبل از اجرایى شدن انها در اگوست و نوامبر اقتصاد ایران در دو قدمى سقوط آزاد قرار گرفته است.

اکنون بنظر می رسد تنها امتیازى که ایران در این مذاکرات کماکان در دست دارد اعلام تغییر واقعى سیاست هاى گذشته با استعفاى اقاى خامنه ى است! مابقى حکم نذر کردن آش ریخته شده را دارد و این کارى از پیش نخواهد برد.

برجام را آقاى خامنه اى به شکست کشاند و با همین قصد و تلاش شبانه روزى چنین هدفى را دنبال کرد. در پى برجام بیش از ١۵٠ هیئت تجارى از ایران دیدار کردند. و همگى با هجمه تبلیغاتى و تهدید هاى خامنه ى و سپاه روبرو گشتند.

توجه کنیم که این مذاکراتى که این بیانیه پیشنهاد می دهد در واقع مذاکرات خاتمه جنگ و اشوبگرى است که جمهورى اسلامى از ابتداى امر و بخصوص در دوران ولایت اقاى خامنه اى در منطقه به راه انداخته است.

نسخه کوچکتر و منطقه ایى کنفرانس هاى صلحى است که در پایان جنگ هاى فراگیر نتیجه و نظم پس از آن را تعیین می کنند. فرق در این است که دول دیگر می دانند این جنگ نه با خود ایران به عنوان یک کشور تاریخى بلکه با رژیم حاکم فعلى بر ان و بخصوص با نهاد مدعى خلافت آن بوده است.

اگر در شرایط خاصى ایران بتواند از طرف خود مذاکره کند، در واقع مذاکره ای در کار نخواهد بود. چرا که بجز یکى دو بند از این شروط که به حق حاکمیت ملى ایران مربوط می گردد مابقى بند هاى آن را خود یک دولت ملى و دموکراتیک پیگیرى خواهد نمود.

یعنى دولت ملى و دموکراتیک ایرانى به دنبال دشمن تراشى و آشوبگرى در منطقه نخواهد بود و بالعکس به لحاظ مصالح استراتژیک خود و بعنوان مهم ترین کشور منطقه یک وزنه سنگین براى ایجاد و حفظ صلح و ثبات عمل خواهد نمود.

زیرا اسراییل ستیزى و آمریکا ستیزى طبعا در برنامه دولت ملى نخواهد بود. همان طور که در برنامه هیچ یک از دول متعارف در جهان نیست. رشد و پیشرفت جوامع و ممالک در جهان امروزى تابعى از موفقیت سیاست همکارى، حفظ صلح، تامین ثبات، و جلب و جذب سرمایه هاى تولیدى و چیرگى بر چرخه هاى رقابتى رو به پایین و باخت-باخت است. و نه اینکه بن لادن وار بدنبال جهان جنگى و دشمنى باشد.

برخی مذاکره بی قید و شرط با ترامپ را به معنای پذیرش شکست برجام و شروع مذاکره بر سر از سرگیری توافقی می دانند که به شرط موفقیت، حتی ممکن است دستاوردهایی به مراتب کمتر از برجام داشته باشد شما تا چه حد با این دیدگاه موافقید؟

اکنون در فضاى سیاسى اینگونه جا افتاده است که آمریکا از برجام خارج شد و برآن مبنا موضوع اعتماد را طرح می کنند. این درست است که ترامپ شخص و رییس جمهورى غیر متعارف است و منهاى شخصیت غیر متعارفش بخشى از رویکرد او نسبت به این توافق ریشه در سیاست داخل آمریکا و موقعیت او در میان پایه هاى انتخاباتى خود او دارد. ولى خود همین موضوع نیز ریشه در سیاست هاى بن لادنى آقاى خامنه اى در طول این سالیان دراز دارد.

این سیاست هاى هفت رییس جمهور آمریکا را پشت سر خود دارد. منجمله اوباما یى که ایجاد رابطه با ایران را به یکى از مهمترین دست آوردهاى ماندگار سیاست خارجى ریاست جمهورى خود تبدیل کرده بود.

نه ترامپ و نه حتى اسراییل مشکلى با ترتیبى که دغدغه هاى امنیتى آن ها را پاسخگو باشد ندارند و طبعا استقبال نیز خواهند نمود. نمونه روشن آن هم فرستادن اسلحه به ایران در دوران جنگ ایران و عراق است، حتى با وجود برگزاری روز تجاوز کارانه ای همچون روز قدس.

رفتار پسا برجام جمهورى اسلامى نه تنها در راستاى روح و انتظارات برجام نبود، موضوعی که اوباما روى آن ریسک کرده بود، بلکه درست بر عکس، بخاطر رفع هزینه هاى «نرمش» در میان پایه هاى خود در داخل و حفظ اعتماد امت میلیشیایى ابو عزراییلى هاى خود، اقاى خامنه ى شدیدترین فحاشى ها و خصمانه ترین سیاست ها نسبت به امریکا و سپس فعال کردن جبهه نظامى علیه اسراییل را پیش گرفت.

برجام را آقاى خامنه اى به شکست کشاند و با همین قصد و تلاش شبانه روزى چنین هدفى را دنبال کرد. در پى برجام بیش از ١۵٠ هیئت تجارى از ایران دیدار کردند. و همگى با هجمه تبلیغاتى و تهدید هاى خامنه ى و سپاه روبرو گشتند. به عنوان یک نمونه کوچک، سپاه فرماندهى جدیدى را براى میدان هاى نفتى پارس جنوبى اعلام کرد و بقول بیژن زنگنه وزیر نفت، رسما با سلاح و تهدید از این هیئت ها استقبال کرد!.

مرورى بر مطبوعات دوران پسا برجام، بخصوص سخنرانى هاى پى در پى خامنه اى، پوزخندهاى سم آلود و هجمه او به روحانى و تهدیدات بى پرده فرماندهان سپاه و رفتار آن ها به این سئوال که چه کسى سرنوشت برجام را محتوم و مختوم کرد پاسخ روشنى می دهد.

اکنون موضوع FATF و در واقع قواعد سیستم بانکى جهانى خود موید این امر است. به مسائل سیاست ایران باید مسئولانه، جدى و بالغ برخورد کرد.

مناسبات ۵٠-۶٠ سال پیش جهان را نمی توان براى امروز فرض کرد و دائما با این شروع کرد که ایران دشمن و بدخواه دارد که فقط در کمین حمله نشسته است. این طور نیست.

در جهان ادغام و در هم تنیده شده جهانى امروز طبعا رقابت وجود دارد و خواهد بود ولى بیش از آن نیاز به همکارى وجود دارد و رشد و پیشرفت اقتصادى یک کشور نه تنها به ضرر کشورهاى دیگر لزوما نیست بلکه بعنوان ظرفیت افزوده و بازار گسترده تر براى تخصیص بهینه منابع براى آن ها محسوب می شود.

بنابراین ما باید نقش و عملکرد ولایت و جمهورى اسلامى را تشخیص دهیم و بپذیریم که ریشه مریضى ایران در کجاست. این ناسزا به دشمن تخیلى بصورت تعارفى که از الزامات به اصطلاح وطن دوستى در فضاى سیاسى محسوب می شود باید کنار گذاشته شود. پر واضح است که در مواردى که منافع کشور ایجاب می کند تمامى گزینه هاى رفتارى براى یک دولت ملى مورد ارزیابى و اقدام خواهد بود.

ترامپ در طول دوماه گذشته، دو قدم بزرگ در راستای اهداف لابی اسرائیل برداشته است یکی خروج از شورای حقوق بشر سازمان ملل و دیگری انتقال سفارتش به بیت المقدس، به نظر شما با این سطح از وابستگی ترامپ به جریان های دست راستی طرفدار اسرائیل، مذاکره بی قید و شرط با ایران که حداقل در ایدئولوژی است خارجی اش، خواهان نابودی اسرائیل است چقدر دست یافتنی ست؟

خیر. این دو به یکدیگر، آن ربطى که حکومت تبلیغ می کند را ندارد. کشورها بر مبناى منافع خود عمل می کنند. نه ترامپ و نه حتى اسراییل مشکلى با ترتیبى که دغدغه هاى امنیتى انها را پاسخگو باشد ندارند و طبعا استقبال نیز خواهند نمود. نمونه روشن آن هم فرستادن اسلحه به ایران در دوران جنگ ایران و عراق است، حتى با وجود برگزاری روز تجاوز کارانه ای همچون روز قدس.

اختلاف میان راست و چپ در امریکا و اسرائیل نه بر سر استفاده از اهرم تحریم‌ها برای مقابله با جمهوری اسلامی، بلکه گزینه جنگ بوده است. امروز با توجه به از هم گسیختگی جمهوری اسلامی، چنین گزینه ای فعلا در دستور کار نیست و آدرس اشتباه دادن است.

در آن جا سیستم تصمیم گیرى نهادینه گشته ایى حاکم است و سلایق سیاسى در نهایت باید بتوانند لزوم پیشنهادات خود را از منظر منافع ملى و مشارکت با نهاد هاى دیگر دولتى توجیه کنند. و اگر از بابت رفتار ایران چنین توجیهى براى اقدامى در سطح جنگ باقى نماند طبعا خطر آن نیز کاسته و از میان برداشته خواهد شد.

ایران هم که بطور مبرمى به چنین ترتیبى نیازمند است. بنابراین اگر منظور از مذاکرات، مذاکراتى است که با نیت درست و صحیح و براى ایران پیش گرفته شود، عهد شکنى طرف مقابل زمینه اى ندارد حتى پس از همین خروج آمریکا از برجام!

مبدا حرکت براى ایران این خواهد بود که ایران دشمن اسراییل نمی‌تواند باشد زیرا هیچ اختلاف سرزمینی و یا تضاد منافع استراتژیکی با آن ندارد. نه ایران و نه اسراییل امکان غلبه هژمونیک نرم و به خصوص سخت بر منطقه‌ی تمدنی که با هر دو از تمامی جهات متفاوت است را نداشته و بنابراین رقابتی نیز در این مورد نمی توانند داشته باشند چه رسد به اینکه با مدیریت سوء، این رقابت مناسبات به سطح دشمنی که امروز حاکم است ارتقا یابد.

به رسمیت شناختن اسراییل طبعا اولین قدم در تنظیم مناسبات صحیح و لازم برای دولت ایران خواهد بود. پس دوباره می بینیم که عادی سازی روابط با امریکا و اسراییل به سد ولایت برخورد می کند.

در ضمن اختلاف میان راست و چپ در امریکا و اسرائیل نه بر سر استفاده از اهرم تحریم‌ها برای مقابله با جمهوری اسلامی، بلکه گزینه جنگ بوده است.

امروز با توجه به از هم گسیختگی جمهوری اسلامی، چنین گزینه ای فعلا در دستور کار نیست و آدرس اشتباه دادن است. اکنون جنگ را آقای خامنه ای با اقدامات و عملیات انتحاری می تواند اغاز کند.

در شرایط فعلی، حکومت ایران با بحران شدید اقتصادی و حتی مشروعیت مواجه است و دولت در کنترل ارز و نرخ مسکن و… بسیار ناکارآمد بوده است به نظر شما شروع یک پروسه مذاکره با امریکا که حتی ممکن است چند سال تا برداشتن تحریم ها و بهبود روابط بیانجامد ، چقدر می تواند در کاهش التهابات فعلی جامعه موثر باشد؟

در این سوال شما به موضوعى اشاره شده که بنظر من یکى از دو موضوع اصلى در این سناریو ى مذاکراتى شما و در خود سیاست ایران است. آن هم موضوع بحران مشروعیت و دقیق تر از ان بحران ظرفیت و توان عمل که از بابت قرار یافتن کل حاکمیت در فرایند و سرازیرى فروپاشى، به وجود آمده است.

این حکومت مانند حکومت کیم اون کره شمالى نیست. رهبر و هسته سخت و نظامی گر ان هم اکنون به عنوان رهبر و یک لشگر شکست خورده تلقى می گردند.

در خود ایران هم آقاى خامنه اى بطور دائم در کمین کودتا و جابجایى دولت حسن روحانی است و امروزه با تخریب اوضاع توانمندى خود را به آزمایش می گذارد.

این بار این آقاى خامنه ای با استتار برنامه خود در میان و در پشت اعتراضات به حق و رو به افزایش مردم به دنبال حرکتى براى ایجاد تغییرى استراتژیک و ساختارى در این تعادل به سود خود است.

یعنى چون به اندازه کافى داراى توان اثباتى نیست با تخریب اوضاع به دنبال کسب نوعى از حمایت عمومى منفى براى جابجایى قدرت دولت روحانى است.

همراهى افکار عمومى توان لازم براى چنین پروژه اى را مهیا می کند. آقاى خامنه اى وضع را چنان خراب می خواهد که مردم و حتى خود روحانى از چنین پروژه هایى استقبال نمایند و این جریان بتواند از این طریق آن موقعیتى را که از طریق انتخابات و صندوق و یا خیابان و حرکت کودتاگرانه نظامى سخت نمی تواند تامین کند براى خود فراهم کند.

بنابراین ما در ایران، اکنون با همان مقوله قدیمى «نه می خواهد و نه می تواند» روبه رو گشته ایم. و شمایل آن رژیمى که بتواند برای اجرای قول و وعده ها مورد قبول و اعتماد قرار گیرد، بسرعت در حال محو شدن است.

یعنى باز صورت مسئله وارونه آن چیزیست که تبلیغ می شود. این ناتوانى و عدم اعتماد به ظرفیت حکومت است (سواى نیت آن) که اکنون بعنوان مانع اصلى براى شروع فرایند مذاکراتى عمل می کند و نه عدم اعتماد حکومت به ترامپ!

سیاست ایران در چنبره این نظام گرفتار یک تعادل از دو نوع تعادلى است که به آنinefficient equilibrium میگویند. این تعادل میان عدم توانایی خامنه ای برای یک کودتای موفق و عدم توانایى جبهه مقابل براى مهار او در عین حفظ مقام اوست.

براى جامعه و بخش ایرانى سیاست ایران دیگر چاره ای نمانده است که «چالش مذاکره بدون قید و شرط» را به بسیج عمومی برای عادی سازی رابطه با امریکا و به رسمیت شناختن اسراییل فرا برویاند. هم فال است هم تماشا.

تا به حال این جبهه مقابل خامنه اى بوده است که از دخالت مطالبه محور و یا مبارزات مدنى جامعه در این رقابت سود برده است. ولى اکنون چنین بنظر می رسد که این بار این آقاى خامنه اى است که با استتار برنامه خود در میان و در پشت اعتراضات به حق و رو به افزایش مردم به دنبال حرکتى براى ایجاد تغییرى استراتژیک و ساختارى در این تعادل به سود خود است.

حرکتى که ریسک آن در حد بقاى سیاسى خود و ولایت است. چرا که خامنه اى با عبور از buffer جمهورى اسلامى و نیروهایى که علیرغم اختلاف ظاهرا از سقوط او بیش از خود او هراسناک اند، به طور مستقیم و بلاواسطه در رو در روى جامعه و مردم قرار خواهد یافت.

در هرحال در اینجا موضوع سئوال شرایط کنونى و پر تحول ایران نیست، همین قدر که گفته شود مقوله حاکمیت خود دستخوش تغییر و تحولاتى است که توسط خامنه اى و «سپاه جدید» او کلید خورده است.

آقاى خامنه اى اکنون همه چیز را قمار کرده است که این یک کار را نکند. عادى سازى رابطه با آمریکا و به رسمیت شناختن اسراییل براى او حکم سرنگونى را دارد. از منظر نگاه او در این قمار بلکه براى بقاى ولایت مسیرى گشوده گردد.

با این اوصاف می توان دید که صفوف ، دورنماها و سرنوشت ها از هم اکنون بطور دى فاکتو از هم جدا شده اند و تلاش براى ارائه سیاستى که همه این ها را پوشش دهد هم ناممکن است و هم نا مطلوب.

براى جامعه و بخش ایرانى سیاست ایران دیگر چاره ای نمانده است که «چالش مذاکره بدون قید و شرط» را به بسیج عمومی برای عادی سازی رابطه با امریکا و به رسمیت شناختن اسراییل فرا برویاند. هم فال است هم تماشا. هم مسیر برداشتن تحریم ها مهیا می شود هم شرایط کنده شدن غده ولایت از کالبد ایران زمین میسر می گردد.

بازگشت به صفحه اول