اگر ناصرالدین شاه قاجار سر از گور در بیاورد، در نظام جمهوری اسلامی احساس غربتی نمی‌کند. خیابان و ساختمان و البسه عوض شده است اما اصل و نسب حکمرانی‌‌ همان است که بود و حتی یک میلی‌متر تغییر نکرده است. شاه شهید در بیت رهبری‌‌ همان احساس کاخ گلستان را خواهد داشت و چه بسا اگر که دو پادشاه در اقلیمی بگنجند، جای رحیم صفوی و ولایتی را در مشاوره به ولایت بگیرد.
فقط می‌ماند که قدری سلطان صاحب قِران را در سیاست خارجی توجیه کنند که روسیه کجاست و انگلیس جایش را به آمریکا داده است و یک مکتب فشرده هم دربارهٔ وضع حالِ امورات کشور بگذارند که امارت دست کیست و پول و مایه کجاست و چه طور به دست اهلش می‌رسد، باقی را خود قبله عالم به فراست در خواهد یافت که چیزی تغییر نکرده و در بر‌‌ همان پاشنه می‌چرخد. هنوز زبان زور حاکم است و به هیچ کس نباید اعتماد کرد و جای اسب و تفنگِ «حسن موسی» هم سپاه است و موشک شهاب. به همین راحتی.
چشم ظاهر بین ما
حاکمان ایرانی، غرب را از پنجرهٔ سپاهی‌گری دیدند و این نگاه ظاهر بین آنقدر به عمق جانِ شاه و شیخ نشست که گذشت بیش از یک سده و سقوط پادشاهی و آمدن جمهوری اسلامی تغییرش نداد. ناصرالدین شاه در سفر به انگلستانِ ویکتوریا که در شکوه و جلال استعماری به سر می‌برد و مهد انقلاب صنعتی، از کارخانجات ریسندگی و صنایع بریتانیا بازدیدی نکرد.
شاهنشاه از قوانین عرفی و مجلس عوام هم خبردار نشد، کاری هم به نظام دقیق مالیه و دانشگاه آکسفورد نداشت. آنچه تن قبله عالم را به لرزه انداخت رژهٔ ناوگان دریایی انگلستان بود که به پیشنهاد ملکه به تماشا نشست و یکسره از اعتماد به نفس خالی‌اش کرد و سبیل مبارک را آویزان. به گمان ناصرالدین شاه و تمامی سلاطین بعدی تا امام خامنه‌ای، رشد و شکوفایی کشور تبلورش در ارتش قدرتمند است و بس.
علاقهٔ به سپاهی گری پشت بندش فلسفهٔ قدرتی را هم می‌آورد که بسیار ساده و تک نسخه‌ای است. استفاده از زور و سلطه در همهٔ امور و‌‌ همان طور که در ارتش چرا نداریم در اداره کشور هم هیچ صدایی جز لبیک و «سپاس سردار» شنیدنی نیست.
راه و رسم سیاست خارجی نیز در دکترین نظامی، سلاح فرستادن برای این گروه و آن دسته است. کافی است به حوزهٔ نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه نگاهی کنیم. در عراق و سوریه سیاست ایران را سپاهیان ابلاغ می‌کنند و حزب الله لبنان گروهی نظامی است که منافع ولی فقیه را حراست می‌کند، سیاست جمهوری اسلامی در قبال هر گروه شیعی در منطقه مسلح کردن است و بس. رفقای استراژیک ایران هم در وهلهٔ اول سلاح فروشان خوبی هستند که حداقل می‌توان امید داشت که روزی اس ۳۰۰ را حراج کنند.
باری، ناصرالدین شاه‌‌ همان طور که از سفر به روسیه بادیگارد قزاق را هدیه آورد که انصافا نقش بسزایی در تاریخ تحولات ایران داشت-به توپ بستن مجلس و عرضه رضا خان از دستاوردهای آینده فوج قزاق بود- از انگلستان هم با خیالات راه اندازی قوهٔ بحریه به ایران بازگشت و با هر فلاکتی که بود و در نداری مملکت، ناو جنگی به قیمت ۳۰ هزار مارک آن روز از آلمان ابتیاع کرد و اسمش را پرسپولیس گذاشت و به آبهای خلیج فارس انداخت. این تک ناو نیروی دریایی قجر هر چند نقشی در کوتاهی دست استعمار از خلیج فارس نداشت اما عملیات سرکوب شورشیان خوزستانی را به خوبی انجام داد و دیباچه‌ای بر تاریخ ارتش مدرن نگاشت که سپاهی‌گری یعنی اول ملت را سرکوب کن و دفاع پیش کش.
ناصر الدین شاه در پنجاه سال سلطنت یک تنه مقابل هر اصلاح و اصلاح طلبی ایستاد. بزرگ سانسورچیان بود و روزنامه وقایع اتفاقیه و بعد‌ها کاغذ اخبار و ایران تا به نظر مبارک نمی‌رسید، زیور طبع نمی‌یافت. روزنامه حبل المتین و قانون هم که خارج از ایران به چاپ می‌رسید برای خواننده‌اش در ایران حکم مرگ داشت. ناصرالدین شاه خفیه نویسی را هم باب کرد و هر گونه جمع و گروهی که می‌خواستند دور هم بنشینند و چند کلمه‌ای در باب امور مملکت حرفی بزنند را تاراند و پاشاند و بیراه نیست که عصر ناصری، زمانهٔ محافل سری است، نه اینکه کسانی می‌خواسته‌اند، اسراری رد و بدل کنند و فراماسونری را ترویج دهند، نخیر. به این دلیل ساده سری خوانده می‌شد که شاه اجازهٔ نفس کشیدن به کسی نمی‌داد و پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند.
ناموسِ موشکی
نه رشد اقتصادی منفی و نه بر باد رفتن ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی در دوران احمدی‌نژاد و نه فرار مغز‌ها ونه هیچ بلیه‌ای مثل کوچک شمردن نقش موشک در نظام اسلامی، غیرت آیت الله خامنه‌ای را به جوش نمی‌آورد. موشک و سپاه وهر آنچه به توپ و تانک و هستهٔ اتم مربوط می‌شود از نوامیس رهبری محسوب می‌شود و کوچک‌ترین انتقادی از سپاهی گری خیانت است. حتی اگر قولی منسوب به هاشمی رفسنجانی باشد، فرمانده جنگ هشت ساله خائنی بیش نیست.
ازبخت بد تاریخی، دو پادشاه پهلوی تربیت نظامی داشتند، یکی فشنگچی مسلسل ماکسیم بود و دیگری خلبان فانتوم. نوع اسلحهٔ مورد استفاده متاسفانه تاثیری بر تفکر ندارد و روش‌‌ همان است که بود، پیش بردن امور با زور زیاد و عقل کم. از قضا روحانیان انقلابی هم با اینکه فقط در نماز جمعه ژ-۳ را لمس می‌کردند و خطبه می‌خواندند، در روش حکمرانی راهکاری جز زور اسلحه نداشتند. آیت الله خمینی انرژی کاریزمایش را به مادهٔ بسیج و سپاه و هشت سال جنگ دراز و بی‌ثمر تبدیل کرد و میراثی نظامی بر جای گذاشت با لعابی اسلامی.
اگر شاه در فقدان پشتوانهٔ طبقهٔ متوسط و روشنفکر همهٔ وزنش را بر ارتش انداخته بود. رهبر تازه کار جمهوری اسلامی هم بی‌سابقهٔ فقاهت و با عقده حقارتِ بی‌کارگی در دوران ریاست جمهوری –کارهای کشور که به دست نخست وزیر بود و فرمانده جنگ هم هاشمی و باقی هم همه امام، ریس جمهور خامنه‌ای نیز مترسکی بر سر جالیزِ قانون اساسی- نگاهش به سپاه و ارتش بود که طبقه‌ای پشتیبان بسازد تا در شرایط سخت هم سرکوب کند و هم حمایت. انصاف باید داد که چنین هم شد و سپاه پاسداران در دوران صلح چنان گسترشی یافت که در هشت سال جنگ امکانش نبود.
روحیه نظامی و سپاهی پسند رهبری ازهمان سال ۶۸ نگذاشت که جنگ فراموش شود، هر چند یاد شهدا به نسیان رفت. ادبیات رهبری سرشار است از دشمن و حمله و شبیخون و سنگر و مقاومت و محاصره و از این قبیل. این روح کینه ورز که در ذاتِ رهبری جاخوش کرده به هر جا که نظر می‌کند جنگ می‌بیند. جنگ فرهنگی، اقتصادی و ستون پنجم و خائن. در این ستیز خانمانسوز در کمال اعجاب رهبری همواره فرماندهی است که آن جلو‌ها می‌دود و دوستان و یاران هم دست از خیانت بر نمی‌دارند و معلوم نیست این چگونه فرماندهی است که تقریبا تمام یاران قدیمی‌اش به او خیانت کرده‌اند و صد البته مشکل فرماندهی هم ندارد.
نگاه جنگ طلبانه رهبری جایی برای مذاکره هم نمی‌گذارد و از آنجا که بر ناصیه‌اش پیروزی هم ننوشته‌اند، یکسره شکست می‌آزماید و خسته هم نمی‌شود. شکست هسته‌ای، شکست فرهنگی و شکست انتخاباتی.
روحیهٔ نظامی رهبری هر دولتی را که بخواهد تدبیر بورزد و در صحنهٔ داخلی و خارجی چهره‌ای معتدل و گفتگوگر نشان دهد به شکست خواهد کشانید. شاید بتوان گفت آیت الله خامنه‌ای اینک که با عقب نشینی هسته‌ای زخم خورده است، دشمنی تازه یافته به نام دولت و امسال شاید سال ریشه کنی دولت و ریاست جمهوری است. در این دولت ستیزی نیز ناصر الدین شاه قاجار با آیت الله خامنه‌ای کاملا تفاهم دارد.
ردای صدارت در دورهٔ ناصری نه به امیر کبیر مقتدر وفا کرد و نه به میرزا آقا خان نوری مطیع. چاره کار برای دولت شاید این است که وزارت جنگ را از آیت الله خامنه‌ای بستاند، وزارتی که در تمام سده اخیر به دست دولت نبوده و همواره شاه و ولی فقیه بر آن حکم می‌راندند. وزارتی که سپاه و موشک را درساختار دیپلماسی لگام زند.

بازگشت به صفحه اول