شمارۀ آخر نشریه « قلم یاران» اخیرا در تهران منتشر شده، بخشی از این شماره، چنانکه از تصویر روی جلد آن نیز بر می آید، ناظر به نحلۀ فکریِ « روشنفکری دینی» و « نواندیشی دینیِ» معاصر است. در این پرونده، با من نیز مصاحبه ای انجام شده که فایل آن چند روز پیش در کانال تلگرامی و سایت ام قرار گرفته است.
هنگامی که برای انجام مصاحبه با من تماس گرفته شد، گفتند که قرار است به مناسبت انتشار کتاب « حدیث نواندیشان دینی: یک نسل پس از عبدالکریم سروش»، نوشتۀ هادی طباطبایی پرونده ای منتشر شود. من هم پذیرفتم و به سؤالات طرح شده، پاسخ دادم. اما، پس از انتشار نشریه و خواندن تمام جستارهای پرونده، متاسفانه دریافتم که تنها مصاحبه هایی که با نگارندۀ این سطور و مؤلف محترم کتاب، هادی طباطبایی و تا حدودی مصاحبۀ انجام شده با موسی اکرمی ناظر به مباحثِ ابوالقاسم فنایی، آرش نراقی و سروش دباغ است، سه نواندیش دینی ای که آثارشان در این کتاب به بحث گذاشته شده، و باقی مطالب سمت و سوی دیگری دارد.

از طرح جلد شیطنت آمیز نشریه و برگزیدن تیتر « آغاز پایانِ روشنفکری دینی»، تا طرح سؤالات قویا جهت دار و مغرضانه در مصاحبه هایی که با موسی اکرمی، نصر الله پورجوادی و خشایار دیهیمی انجام شده، بر می آید که قصد و نیت گردانندگان این نشریه، نه تحری حقیقت و بازخوانی و مرور منصفانۀ میراثِ این نحلۀ فکری مؤثر در ایران معاصر ؛ بلکه نوعی تصفیه حساب گروهی است. در واقع گردانندگان نشریه به دروغ به من گفتند که قرار است پرونده تماما دربارۀ کتاب تازه منتشر شدۀ « حدیث نواندیشان دینی» باشد و در مقام عمل معجون دیگری منتشر کردند؛ شگرد ژورنالیستیِ قبیحِ و غیر اخلاقی و رماننده. اگر می دانستم قرار است پرونده به این شکل منتشر شود، مسلما مصاحبه نمی کردم و در این کار مشارکت نمی کردم. در عین حال، نمی توانم تاسف عمیق خود را از ماده و صورت و موضوع و محمولِ مصاحبۀ صورت گرفته با نصرالله پورجوادی ابراز نکنم. از لحنِ تند و تخفیف آمیز و مغرضانۀ ایشان در سراسر مصاحبه که تحلیل روان شناختی و نه معرفت شناختی می طلبد، که در گذریم؛ انصافا مطالب طرح شده کم مایه و کم محتوا و سطحی است و از نا آشنایی و بی خبریِ عمیق مصاحبه شونده با نحلۀ نواندیشی دینی و آثار شان در دهه های اخیر حکایت می کند. فی المثل، حدودا ده سال است نواندیشان دینی متاخر،در مکتوبات و سخنانِ خود، پاسخ های تجربی و دلالت شناختیِ ِ مقنع و موجهی به ایراد ناسازگاری درونیِ ترکیب « روشنفکری دینی» و « آبغوره فلزی» و « کوسه و ریش پهن» خواندن آن از سوی منتقدان داده اند؛به نحوی که برخی از منتقدان قدیمیِ جدّی این نحله دیگر این ایراد را طرح نمی کنند. حال، از غرائب است که پورجوادی که در باب متون عرفانیِ قدیمی، تتبعات خوبی کرده و آثار نیکویی منتشر نموده، این ایراد نخ نما شده را طرح کرده و پای در حوزه ای نهاده و سخن رانده که روشن است بدان ورودی ندارد و از ادبیات غنیّ مباحث نواندیشی دینی در دو دهۀ اخیر پاک بی خبر است.

طنز روزگاراست که اصحاب « قلم یاران»، در مقام طعن زدن و تخفیف کردن مغرضانه ، فقط زورشان به جماعت نواندیشی دینیِ یک قبا می رسد؛ جماعتی که طی فعالیت درازآهنگ خود در دهه های اخیر، صداقت و جسارت و حریت خویش را به نیکی بر آفتاب افکنده و در جای خود هزینه آن را هم پرداخته اند. تو گویی که دیگر جماعاتی که در این مرز و بوم به کار فکری و معرفتی و سیاسی اشتغال دارند، نیازی به بررسی و بازخوانی انتقادی ندارند، و فی المثل، آراء و سخنان و رفتار روحانیونی نظیر محمد تقی مصباح یزدی، محمد یزدی، صادق لاریجانی، احمد جنّتی… عاری از اشکالات و خطاهای نظری و عملی است!! روشن است که حمله کردنِ مکرر به نواندیشان دینی که در شرایط کنونی، حظّ و بهره ای از قدرت و ثروت در این دیار ندارند و بی پناه اند و به کنجی خزیده، نه تنها هزینه بردار نیست، که در جای خود امری مبارک است و گشایندۀ برخی از درها و قفلها، چنانکه افتد و دانی!! فهم این امور، هوش چندانی نمی خواهد و برای کسانی که تحولات فکری و سیاسیِ دهه های اخیر را رصد کرده اند، روشن و هویداست. بخش دل آزارتر ماجرا، داعیه های پر طمطراق ِروشنفکرانۀ این جماعتِ طلبکارِ عافیت طلب است که گوش فلک را پر کرده؛ دواعی ای که از آنها هیچ بوی صدق و سلامت و حقیقت طلبی به مشام نمی رسد . کاش این حضرات، ذره ای از حریت و جسارت و شجاعت و صداقتِ بزرگانی چون شریعتی و بازرگان و منتظری و قابل را به ارث برده بودند: نمی بینم نشاط عیش در کس /نه درمان دلی نه درد دینی.

منبع: صفحه فیس‌بوک نویسنده

بازگشت به صفحه اول