اوایل دهه پنجاه، شاه برآن شد با یک سری اصلاحات، نظام را تقویت کند؛ از جمله مبارزه با گران‌فروشی و طرح نظارت و پرسش از کجا آورده ای.
در آن ایام تازه در وزارت تعاون و روستاها مشغول به کار شده بودم. برای تهیه گزارشی از بازسازی زلزله‌ی  لار، به قیر و کارزین رفتم .آقای ولیان که وزیر بود گزارش را دیده و پسندیده بود. مرا خواست و گفت این گزارش را توسعه بده تا من نسخه‌ای از آن را تقدیم اعلیحضرت کنم. گزارشی سخت انتقادی بود با نثری به شیوه آل احمد با جملات کوتاه و اعتراضی و کوبنده.
با شگفتی پرسیدم: جناب وزیر! این گزارش و خدمت شاهنشاه؟
گفت: بله. ایشان تاکید کرده اند که در هر زمینه ای گزارش واقعی، هر چه قدر تلخ و منفی به خود ایشان داده شود.
او افزود: می دانم نگران آن هستی که با سوابقت در دردسر دیگری بیفتی، اما خود اعلیحضرت در این زمینه امنیت کامل داده اند. ایشان در غم اصلاح امورند، تا تعارف و چرب زبانی.
با تمام این توضیحات و تامین ها هنوز از تهیه گزارش خودداری می کردم . دو روز بعد مرا خواست و گفت: من هم از پائین شهر آمده ام و امثال تو را می شناسم. نگرانی تو از احساس خطر نیست، از این است که یک کار نظام را تایید کنید. امثال شما به همان قهرمانی های هایتان دل خوشید. یک لحظه فکر کن ، اگر تغییری باید بشود به دست کسانی می شود که زبانشان در حکم است، نه منزه طلبان منفی باف همیشگی. همه کس می داند اصلاحات ارضی گامی مثبت بود، اما شماها آن را رد کردید، چون از سوی شاه آمده بود. من می دانم صدها اشکال داشت و احتمالا نیت مسئولین چندان پاک نبود. اما کار مثبتی بود. اگر شما پژوهشگران آشنا به روستاها کمک کرده بودید، این همه قنات خشک نمی شد و این همه دهقان از زمین کنده نمی شد تا حاشیه نشین مفلوک شهری شوند. اعلیحضرت را هرچه می خواهید بدانید، اما حال که به هر نیتی می خواهد حقیقت را بداند و اصلاحات کند، با او همراهی کنید.
دیدم درست می گوید. ما، سپاه دانش را نفی کردیم، در حالی که خدمت وسیعی به آموزش کشور کرد. با آل احمد در محکومیت خانلری هم صدا شدیم، در حالی که این طرح او به تنهایی، بیش از همه مبارزات اپوزیسیون، به بالابردن سطح آگاهی روستاییان کمک کرد.
گزارش را که تکمیل کردم، با ناامیدی و بیم به ایشان دادم.
فردا گفت: آن را به دکتر خطیبی، رئیس بخش تحقیقات بده تا آماده اش کند.
دکتر خطیبی که خواند تشویقم کرد و گفت: تنها خواهشم آن است که بخش مربوط به شرکت های تعاون روستایی آن را ملایم کن. چون مدیر کلش، انسان بسیار شریف وکارآیی است.
گفتم: قربان می دانید از منِ سرکش این هنرها بر نمی آید .
گفت: پس اگر موافق باشی، خودم درستش می کنم.
پذیرفتم. دوهفته بعد شنیدم به خواسته مقام دیگری، بخش مربوط به شرکت های سهامی زراعی هم تلطیف شده است!
دوماه بعد آقای ولیان مرا خواست. جزوه بسیار زیبایی را به دستم داد و گفت: این هم گزارشت.
باشوق ورقش زدم، و با تعجب گفتم: قربان جزوه من نه فهرست داشت و نه این همه نمودارهای زیبا.
گفت: بله همان بچه دهاتی است که آرایشش کرده اند، تا مناسبِ تقدیم شود و فهمش نیز آسان تر گردد.
گفتم: ولی قربان این نثر فخیم و مودبانه از من نیست، و نشانی از آن انتقادات تند در آن نمی بینم. این دیگر بچه دهاتی حمام رفته نیست، آقازاده با اتیکتی است.
سخن بدانجا ختم شد که از ایشان خواستم به پاس قولی که به من داده بودند اعتمادی که کرده بودم، نام مرا از روی آن بردارند، که اوهم با همان لوطی گری معروفش پذیرفت.
از این تجربه متوجه شدم که فساد تا مرحله خاصی قابل اصلاح است. مثل بدنی که اسیر و دچار سرطان می شود. واین بلایی است که دیکتاتورها در طول تاریخ بر سر خود آورده اند. زمانی بیدار می شوند که دیگر شرافت و صداقت از میان دست اندر کاران رخت بر بسته ،و هرچه بکوشد کسی به او راست نمی گوید.

احوال روز
بر همه کس آشکار است که کشور در معرض خطر جدی است، نابه سامانی های داخلی فراگیر و دشمنان خارجی بسیار. اما آن چه که به اعتراف دولتیان و مردم خطر اصلی است، نا کارآیی دولت و فساد حاکم است، که راه را بر چاره جویی بسته است. اعتماد مردم به حکومت بسیار پایین آمده و به میزان ناچیزی رسیده است. اعتمادی که بدون آن هیچ حکومتی قادر به رویارویی با مشکلات و خطر ها نیست.

در مقابل این ناکارآیی وسردر گمی حکومت، اپوزیسیون هم راهی برای مبارزه نمی شناسد. از سویی جز معدوی مزدور یا خوش خیالانی که همه شجاعتشان در شعار دادن درون محفل های امن خصوصی است، یا در میان جمعیت به صورت ناشناس شعاری دادن و با تلفن از پشت سر عکس گرفتن و در شبکه ها پخش کردن، کسی خواستار دخالت خارجی نیست. تا ماجرای عراق وسوریه ولیبی تکرار نشود. امکانی هم برای ایجاد و فعالیت احزاب و نهادهای مدنی نیست. بی جهت نیست که مردم بیشتر به امید معجزه نشسته اند، تا مبارزه ای واقعی و متشکل و برنامه دار.

بدتر آن که اگر معجزه ای هم بشود و دستی از آستین غیب در آید و سرنگونی محال و غیر قابل تصور را ممکن کند، بیم آن است که چه کس عنان قدرت را به دست بگیرد. به اپوزیسیون خود فروخته سلطنتی یا مجاهدین که امیدی نمی توان بست. کودتای پاسداران که خیری در آن نیست. لذا آن چه پیش خواهد آمد، آشفتگی و هرج مرج است که از استبداد بدتر است. به ویژه که دشمن های رنگارنگ، ایران رامحاصره کرده اند.

چنین است که کسی نوری در انتهای این شب تار نمی شناسد و حتی سوسوی چراغی را بر فرازی نمی بیند. در نتیجه مردم هرروز بیشتر در چنگال خشمی کور می افتند و نفرت آنان از حکومت به هویت کشیده می شود.
جماعتی هویت دینی خود را نفی کرده و آن را هویت عربی می خوانند و به تاریخ باستانی خود ساخته پناه می برند.

برخی در مقابل، ایرانی را موجودی حقیر می دانند که شخصیتش در زیر پای استبداد هزاران ساله فرهنگی رشد نیافته است و هیچ دستاوردی برای تمدن بشری نداشته است و دم از امتناع تفکر درتمامی تاریخ این ملت میزنند.
حاصل این ناامیدی خیال پردازی است. بحث آنان بر سر آن است که لغو ولایت فقیه را بخواهند یا شورای نگهبان را. یا خواستار بسیج مردم برای سرنگونی کل نظام شوند. در حالی که امکاناتشان چندین برنامه اینترنتی است باشنوندگانی که در تاریکی نشسته وشعار جنگ جویانه می دهند. و یا ده ها رادیو تلویزیون که مرتب شعار سرنگونی حکومت می دهند. رسانه هایی که به ندرت از میان آنان، یکی را می توان یافت که مخارجش را دولتی یا سازمانی، کمر بسته به نابودی ایران، تامین نکند. رسانه هایی که حتی آن قدر علاقمند ندارند که مخارجشان را تامین کنند و ناگزیر بر در این ارباب یی مروت یا آن دیگری نشسته اند تا خواجه کی به در آید و همه کس می داند که هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد. و چنان است که یا دولت های دشمن ایران مستقیم ،از جمله اسرائیل و آمریکا و عربستان، بودجه لازم را می دهند. یا فردی چون یک شیخ پولدار عربستان سعودی، مخارج این رسانه ها را تامین می کنند. و چون بسیاری از این فعالان از طریق همین دستگاه ها زندگیشان تامین می شود، لذا با وجود سوابق مبارزاتی حال بر آلودگی منبع پول، چشم می بندند .

طرحی برای عمل
در ۱۵ مرداد امسال ، طرحی با امضای ۳۸ تن از اقتصاددانان برای درمان نابه سامانی های کشور، خطاب به آقای روحانی منتشر شد، که بیشتر خواسته های اپوزیسیون را مطرح کرده بود. از جمله خروج نظامیان از صحنه فعالیت های اقتصادی و پاسخگو شدن همه نهادهای موازی بیرون از دولت و مهمتراز آن روشن شدن همه فعالیت هایشان و پرداخت مالیات، جلوگیری از رانت ها و امتیازات نهادها و اشخاص صاحب قدرت، مبارزه جدی با فساد و شفاف سازی فعالیت تمام موسسات، ادغام تمام بانکها و موسسات مالی غیر دولتی در دو بانک زیر نظارت بانک مرکزی. خواسته هایی که به جرم اعلام یا پیگیری وافشا سازی آنها ،بسیاری به زندان رفتند، و یا از سمت های خود بر کنار شدند، حتی نمایندگان مجلس.

پس از انتشار طرح، آقای خامنه ای با قاطعیت کامل از آن حمایت کرد. بعد هم بندهایی از آن را چون عدم دخالت نیروی نظامی در امور اقتصادی را، چند بار در سخنانش خواستار شد. این که آقای خامنه ای به چه دلیلی وبا چه نیتی این مطالب را مطرح کرده مهم نیست، بلکه این فرصتی است تا نیروهای درون حکومت مثل مجلسیان و مهمتر نیروهای مردمی منتقد دولت، به حمایت از این طرح بروند و فشار اجتماعی بزرگی را ایجاد کنند تا این توصیه ها تبدیل به قانون شود. این یک فرصت تاریخی است برای همه کسانی که در اندیشه اصلاح حکومت و نجات مملکت از این بحران وسیع هستند.

این راه گرچه از نظری، بسیار مفید و کارآمد است، اما دو مشکل ذهنی بر سر راه آن است.

الف: با این بی اعتمادی وسیع مردم به حکومت که حاصل چهل سال مدیریت نادرست و انتصاب هایی بر مبنای رابطه تا ضابطه، دخالت های گستره روحانیت و نهادهای غیر مسئول در همه شئون مملکت، پرکردن مجلس با نمایندگان گزیده شده وعموما بله قربان گو، نظام امکان اصلاح دارد، یا همان ماجرای گزارش به شاه تکرار می شود وسعی ها بی حاصل خواهدبود؟

ب: با توجه به قدرت سنت مخالف خوانی مردم نسبت به حکومت که در طی سده ها در این فرهنگ نهادینه شده، روشنفکران و فعالین سیاسی نگران آن هستند که انگ مزدوری وهم نوایی با حکومت را بخورند و ترجیح می دهند خوشنام بمانند. هرچند به قیمت بی اثر بودنشان تمام شود. در فرهنگی که مصالحه واصلاح طلبی نشان حقیربودن است و مبارزه هر اندازه بی اثر و مبتنی بر خیال باشد باز هم قهرمانی تلقی می شود، پشتیبانی از این طرح، جسارت اخلاقی بسیاری می طلبد.

بازگشت به صفحه اول