زیتون- ساعد باقری، در روایتی از دیدار خود به همراه چند تن دیگر از شاعران با خانم نواب صفوی، مادر زهرا رهنورد، می‌نویسد که همزمان با این دیدار، زهرا رهنورد با مادر خود تماس گرفته و وقتی متوجه حضور میهمانان شده، از مادرش خواسته است که به دوستان و دوستدارانش پیغام بدهد: یاد آر ز شمع مرده یاد آر!

Zahra-Rahnavard1

سایت کلمه گزارش داده است که این شاعر در روایت خود از دیدار با خانم نواب صفوی نوشته است:

به اتفاق سهیل جان محمودى، بیوک ملکى، افشین علا و چند تن از دوستان شاعر به دیدار مادر خانم رهنورد به منزلشان رفتیم. اتفاق‌‌هاى جالبى افتاد، اما خارخارى هم در دل ما خلید. از آخرین عیادت ما بیش از پنجاه روز گذشته بود. با هدیه‌ی عروسى نرگس خانم رفته بودیم.

مادر، خانم نواب صفوى که البته نسبتى هم با نواب صفوى فدائیان اسلام ندارد، به محض دیدن دوستان مصراعى خواند که اندک مایه اى از گلایه داشت: جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس و بعد بلافاصله از دلمان درآورد که ولى خب، آمدید و جبران شد.

دلمان گرفت که نرگس خانم و خواهرانشان نبودند اما خوشحال شدیم که گویا به دیدار مادر و پدر رفته‌اند. تلفن زنگ خورد. از اقبال جمع، خانم رهنورد امکان گفتگو با مادر یافته بودند و خانم کاظمى، توضیح دادند که دوستان شاعر به عیادت مادر آمده اند. چیزى گفت که دل ما را آتش زد و نقل کردنش دشوار است.

گفت از قول ما به دوستان بگویید: یاد آر ز شمع مرده یاد آر!

یکه خوردیم و خانم کاظمى یاداورى کرد که خواهرم تصور مى کند همه فراموششان کرده اند. گلایهء قبلى مادر هم، ناظر بر چیزکى بود در همین مایه ها. با خود کفتم کاش دست کم مى دانستند چه دل هایى برایشان مى تپد و این قدرها هم غریب نیستند.

دعا کردیم که عقلانیتى سبب ساز حل مشکل شود، شما هم آمین بگویید: اللهم فک کل اسیر

به گفته دختران میرحسین و رهنورد که در همان زمان در خانه اختر با پدر و مادر ملاقات داشته‌اند، مادرشان پس از پایان این تماس تلفنی به دخترانش که از لحن و سخن مادر غمگین شده بودند، گفته است: بله، یاد آر ز شمع مرده یاد آر! اما روحمان زنده است، زنده‌تر از همیشه.

بازگشت به صفحه اول