زیتون– جمعی از اعضا و علاقمندان به نهضت آزادی در خارج از کشور ضمن صدور بیانیه‌ای نسبت به بحران‌های فزاینده هشدار دادند.

به گزاش «زیتون» در این بیانیه با اشاره به هر سه مولفه اقتصادی٬ سیاسی و اجتماعی آمده است: «شرایط کشور بسیار خطیر و اضطراری است؛ دو کنش سیاسی در مقابل کشور در واشینگتن شکل گرفته است؛ کنشی از ناحیه نیوکان‌ها و نتانیاهو برای فلج کردن اقتصاد کشور، و کنشی از ناحیه ترامپ و تیم تندرو او که پس از شکست در سیاست‌های تجاری خارجی و ناکامی در مذاکره با کره شمالی در صدد کسب وجهه ای برای خود است، ترامپ صبر و حوصله و ظرفیت به نتیجه رسیدن تحریمها را ندارد و با اتکاء به اهرم زود و زور و خصلت سوداگری خود نیازمند مذاکره و معامله است، از این نقطه ضعف می‌توان به سود منافع ملی بهره گرفت و احیانا به کمک حامیان اروپایی بر سر مسائل مشترک مذاکره کرد.»

متن کامل این بیانیه که برای انتشار در اختیار «زیتون» قرار گرفته٬ به شرح زیر است:

وضعیت بحرانی کشور برآیند سه مؤلفه: بحران اقتصادی، بحران سیاسی و بحران اجتماعی است که تجمیع آنها موجب فروپاشی نظام می‌شود، این بحران‌ها عبارتند از:

۱- بحران اقتصادی

اقتصاد بیمار ایران ناتوان از تولید کافی، در تار و پود مدل بازار اسیر است؛ تولید محدود داخلی و واردات فراوان کالا توسط واسطه‌ها و دلال‌های وابسته به ارکان قدرت، مصرف کننده را با افزایش قیمت سرسام آورکالاها و مواد مصرفی مواجه ساخته است. از یک‌طرف رانت‌خواری، دخالت نهادهای نظامی- امنیتی در اقتصاد و بانک‌داری، و شائبه دست داشتن نهادهای غیر مسئول و خارج از نظارت دولت در قاچاق بلای اقتصاد ایران شده، و از طرف دیگر عدم اطمینان به سرمایه گذاری در کارهای تولیدی اشتغال‌زا موجب بالارفتن بیش از پیش بی‌کاری در کشور گشته است.

۲- بحران سیاسی

وجود دولت موازی در تشکیلات رهبری نظام و دخالت آنها در امور اجرایی و سیاست خارجی کشور موجب اختلال بزرگی در امور شده است؛ مقام رهبری که همه تصمیمات مهم تابع منویات اوست و همه امور را در ید قدرت انحصاری خود دارد، همچون رهبر حزب مخالف عمل می‌کند و خدای‌گونه به مصداق “لایسئل عما یفعلون وهم یسئلون”، مسئولیت هیچ خطا و خلافی را به عهده نمی‌گیرد. حتی در مورد عملکرد احمدی‌نژاد که او را نزدیک‌تر از یار دیرینش به خود می‌دید هیچ توضیحی درخطای “بصیرت”مورد تاکید خود نداد.

غیر مسئول و پشت پرده بودن رهبری، اکتفا به رهنمودهای نظری، حواله دادن نابسامانی‌ها به مجریان فرمان، نوعی تنزه طلبی و تضعیف دولت‌های برآمده از اکثریت آراء و جبهه گیری واضح در برابر خواست اکثریت ملت می‌باشد.

افراد نزدیک به رهبر علیه دولت سخنرانی و تظاهرات می‌کنند، مشاور رهبری بی اطلاع وزیر خارجه با رهبران کشورهای مختلف ملاقات می‌کند و شهردار برگزیده شورای شهر تهران به دلیل نارضایتی رهبری مجبور به استعفا می‌شود. دخالت دولت موازی در جزئیات اموربه‌طور جدی مخل اداره قانونمندانه کشور شده است.

۳- بحران اجتماعی اخلاقی

دروغ و دغل و دزدی به مصداق “الناس علی دین ملوکهم” در کشور نهادینه وعادی شده است؛ سالانه چندین میلیون پرونده در قوه قضائیه تشکیل می‌گردد، اعتیاد، اختلاف شدید طبقات، ازدواج سفید، سیل مهاجرتِ و فرار مغزها، سلب امید به آینده  و برخوردهای امینتی و قضائی با مردمِ جان به لب رسیده شهرها، همچون موریانه پایه‌های نظام را می‌خورد و زمینه‌ فروپاشی را فراهم می‌سازد.

کشور ما امروز بیش از هر زمان دیگری در چهل بعد از انقلاب با بحران‌های خانمان برانداز مواجه شده و دشمنان خارجی با اتکاء بر این نابسامانی‌ها و با افزودن بر فشارهای خود چشم طمع بر فروپاشی نظام دوخته‌اند. بسیاری از این نابسامانی‌ها  از نوع نگاه  رهبری و دست اندرکاران نظام به مبانی قدرت در دنیای امروز و غفلت از تحولات جهانی ناشی می‌شود که چنان سیاست خارجی تهاجمی را موجب گشته است.

دولت پنهان با حمایت و کنترل رهبری بر سیاست منطقه‌ای کشور استیلای مطلق یافته و سپاه پاسداران با نفوذ در کشورهای همسایه، به اتکاء تجربیات و تجهیزات نظامی جنگ هشت ساله، بازوی نظامی رهبر گشته است. ایران به عنوان حامی دولت طائفه‌ای عراق و مشوق آن برای تسویه‌های فرقه‌ای و تحریک همسایگان سنی مذهب، با ورود به سوریه برای حفظ دیکتاتوری با سوابق سرکوب‌گرانه و خونین خانوادگی، پای ترکیه و عربستان و روسیه را به سوریه باز کرده و شریک برادر کشی و آوارگی میلیون‌ها نفر در منطقه گردیده است. و

از ابتدای انقلاب داعیه نظام ولایت فقیه حمایت از مستضعفان عالم و ملت‌های تحت ستم و مبارزه با طاغوت‌های حاکم برآنان بوده است، اما پس از گذشت چهاردهه از انقلاب کار ما به آنجا کشیده است که تمام قد و به خرج ملت در کنار دیکتاتوری در سوریه ایستاده‌ایم که دستانش تا مرفق در خون ملت خویش فرو رفته و مورد تنفر ملت‌های مسلمان منطقه است. به این ترتیب به قیمت حمایت از شیعیان لبنان، عراق، بحرین و علویان سوریه و حوثی‌های یمن به جنگ‌های مذهبی دامن زده شده و بخش اعظم جهان اسلام و غیر مسلمانان دربرابر ایران قرار گرفته‌اند.

کشورهای متمدن جهان با بهره گیری از تجارب تلخ گذشته  به مدد پیشرفت‌های گسترده علمی و تکنولنژیک و با اتکاء به نیروی ملت، توسعه اقتصادی و حسن همجواری و تبادل با دیگران،  به دنبال قدرت هستند و حاکمان ما با مرگ‌خواهی و موشک‌نمایی و مانورهای پر هزینه در اندیشه توفق و برتری هستند و می‌خواهند جایی درمیان ملک پیشرفته باز کنند!

جهانی شدن اقتصاد و درهم تنیده شدن روابط  تجاری ومالی جهانی در طول چند دهه گذشته و عدم تمایل دولت پنهان برای به رسمیت شناختن ابزار و قراردادهای بین المللی، که می‌تواند کشور ما را در دستیابی به منابع بین‌المللی و ایجاد اقتصادی پویا کمک کند، آنرا با مشکلات عدیده ای مواجه کرده است. دولت پنهان و رهبری جمهوری اسلامی در طول این سال‌ها نسبت به نهادهای بین‌المللی بی‌اعتناء  و بی‌اعتماد بوده و کنوانسیون‌های بین المللی را به چالش کشیده و برای تصمیمات این نهادها مشروعیتی قائل نیست.

سیاست‌های ماجراجویانه نظام موجب سلب اعتماد جهانی گشته و با روی کار آمدن دولت راستگرا و نامعقول ترامپ در آمریکا  یکباره با چالش‌های امنیتی بزرگی روبرو شده است، چهل سال از انقلاب گذشته و ما همچنان از بحرانی به بحران دیگر درمی‌غلطیم و هنوز نتوانسته‌ایم روابط با ثباتی با کشورهای جهان بر قرار کنیم. گرچه توافق برجام بعد از فرصت سوزی‌های بسیار گام مثبتی در این مسیر بود، اما نه تنها برای تثبیت آن تلاش نکردیم، بلکه هم زبان با افراط‌گران خارجی به تضعیف آن با شعارهای بی‌محتوا پرداختیم.

شرایط کشور بسیار خطیر و اضطراری است؛ دو کنش سیاسی در مقابل کشور در واشینگتن شکل گرفته است؛ کنشی از ناحیه نیوکان‌ها و نتانیاهو برای فلج کردن اقتصاد کشور، و کنشی از ناحیه ترامپ و تیم تندرو او که پس از شکست در سیاست‌های تجاری خارجی و ناکامی در مذاکره با کره شمالی در صدد کسب وجهه ای برای خود است، ترامپ صبر و حوصله و ظرفیت به نتیجه رسیدن تحریمها را ندارد و با اتکاء به اهرم زود و زور و خصلت سوداگری خود نیازمند مذاکره و معامله است، از این نقطه ضعف می‌توان به سود منافع ملی بهره گرفت و احیانا به کمک حامیان اروپایی بر سر مسائل مشترک مذاکره کرد.

اما سیاست قهر تا روز قیامت! تنها در ارتباط با استکبار جهانی در این چند دهه حاکم نبوده است، در بُعد داخلی نیزرهبری نظام که گویی جناح افراطی نظام را نمایندگی می‌کند، با اکثریت ملت در قهر و غضب بوده و هرگاه دلسوزانی برای آشتی ملی و رفع حصر از رهبران آزاده جنبش سبز و آزادی زندانیان سیاسی پا درمیانی کرده‌اند تا در این شرایط به شدت بحرانی صف یک‌پارچه‌ای از ملت در برابر اتحاد استکبارجهانی وارتجاع منطقه تشکیل و مطامع دشمنان به یاس مبدل گردد، رهبری که گویی خود میزان حق و باطل است، دیگران را به توبه و تبعیت از تصمیمات خود دعوت کرده است.

“تابوی مذاکره” با دشمن و “توهم توطئه” در هر ملاقات و مذاکره، سیاست بدعت آمیز و خلاف عقل و شرعی است که از ابتدای انقلاب در پیروی از خط و خروش امام دراستنکاف از مذاکره با صدام در جنگ هشت ساله ایران و عراق سنت گزاری شد و موجب کشته و مجروح شدن حداقل یک میلیون انسان از دو ملت همسایه مسلمان گردید.

انقلابیگری و استقامت را در ادامه قهر و غضب پنداشتن و گفتگوی با دشمن و مخالفین را نشانه ضعف و ذلت نظام شمردن منطقی است که با دانش و تجربه بشری مغایرت مسلم دارد. آنکه منطق قوی، شخصیت استوار و اعتماد بنفس کافی داشته باشد، اگر ده‌ها بارهم در مذاکره به نتیجه نرسد، چیزی از دست نداده، بلکه اتمام حجت و اعلام آمادگی برای رفع اختلاف و اصلاح نیز کرده است که برای جلب افکار عمومی و حمایت جهانیان بسیار موثر است.

طرفی‌که به رغم نقض پیمان و تعرض و تنبیه اقتصادی و تهدید مستمر اینک با پیشنهاد مذاکره دست پیش گرفته و نعل وارونه می‌زند، باید از مذاکره بگریزد، پس اگر حساب پاک است، از مذاکره در کشوری بی‌طرف چه باک است؟

تجارب جنگ‌های جهانی، منطقه‌ای وبین دو کشور، همچون آمریکا و ویتنام، به وضوح نشان می‌دهد که همواره پایان بخش نابودی حرث و نسل ملت‌ها سر میز مذاکره بوده است. در تعارض و تضاد بودن این سیاست خانمان برانداز با شریعت اسلام، که متولیان نظام خود را پاسدار ارزشهای آن می‌شمارند، از بدیهیات است که ذیلا به مستنداتی از قرآن، سنت پیامبر و سفارش امام علی( در منشور حکومتی خود) اشاره می‌کند:

بدیهی است که مذاکره فی‌نفسه گشاینده گره مشکلات نیست، اما به هرحال طرفین تخاصم را به تفاهم نزدیک و احتمال توافق بر سر منافع مشترک را تقویت می‌کند و حداقل بهانه را از طرف مقابل نزد افکار عمومی می‌گیرد و اگر داهیانه انجام شود، در جبهه متحد دشمن شکاف ایجاد می‌کند.

نگرانی از دست دادن وجهه ضدیت با استکبار جهانی نزد مسلمانان تحت ستم با مذاکره،  مادام که از رژیم جنایت‌کاری در سوریه دفاع می‌شود، نقض غرض و کوبیدن آب در هاون است.

در قرآن آشکارا به پیامبر اسلام اعلام شده است که : “اگر دشمن آماده مسالمت (مذاکره وصلح) شد، پس آن‌را بپذیر و (اگر نگران هستی) به خدا توکل کن که او مسلما شنوایی داناست، و اگرهم که قصد خدعه داشته باشند، خدا تو را کافی است، همان خدایی که تو را به نصر خویش و مومنین یاری کرده است (انفال ۶۱).

در سنت پیامبر اسلام(ص)، مذاکره با دشمنانِ حتی محارب از بدیهیات تاریخی است؛ معروف‌ترین آن‌ها مذاکره با “سهیل‌بن عمر” نماینده مشرکین مکه است که منجر به امضای ییمان معروف به “صلح حدیبیه”شد. هرچند این توافق به دلیل امتیازات متعددی که به دشمن می‌داد، به ظاهر ذ‌لت‌آور و نوعی عقب نشینی محسوب می‌شد و خشم و خروش برخی افراطیون مسلمان را برانگیخت، اما خداوند آنرا “فتح المبین” خواند و سوره‌ “فتح” این صلح را پیروزی آشکار خواند!

به رسمیت شناخته شدن مسلمانان توسط رهبر دشمنان و ابر قدرت قبایل عربستان، زمان تقویت و توسعه‌ای برای نهضت نوپای اسلام خریده شد که ظرف سه سال بر دشمن فایق آمد و مکه بدون پیروزی فتح شد و مشرکین به اسلام گرویدند.

اما در سیره و سیاست امام علی(ع)، که متولیان نظام ولایت فقیه  ولایت خود را به آن گره می‌زنند، استقبال از مذاکره، بلکه پیشنهاد مذاکره برای صلح و آشتی با هر سه جریان: عهد شکنان(ناکثین)، عدالت ستیزان (قاسطین) و مرتجعین (مارقین)، برای کسی که مختصر اطلاع تاریخی داشته باشد آشکار است.

مقتدرترین دشمن آن پیشوای عدالت و پاسدار حقوق مردم معاویه بود که با خروج بر خلافت قانونی ایشان بر طبل جنگ می‌کوبید. پاسخ رسمی امام علی به تهدیدات معاویه جز این نبود که: “مرا به جنگ دعوت کرده‌ای! مردم را به حال خود بگذار و خودت سوی من آی و دو گروه را از جنگ و کشتار معاف دار”(نامه دهم نهج البلاغه).

در همان منشور حکومتی علی(ع) آمده است: ” هرگز صلحی را که دشمن  تو را به آن فرا می‌خواند و رضایت خدا در آن است رد نکن، همانا در صلح رها شدن سپاهت(از جنگ و کشتار)، آسایشی از اندوه‌ها و امنیتی برای شهرهاست” (نامه ۵۳ بند۱۳۲).

 

چرا ملت‌ها تاوان لجبازی و قدرت طلبی رهبران را با خون خود و خسارت و خرابی شهرها بدهند؟ علی(ع) نماینده هم معرفی نمی‌کند، دشمن را به مذاکره مستقیم با خودش و معاف داشتن توده های مردم از جنگ دعوت می‌کند، نه یکبار، که به کرات. حداقل ۱۶ نامه رسمی خطاب به معاویه و عمروعاص در نهج البلاغه موجود است که نشان می‌دهد این کسرشأن مقام ولایت نیست که با دشمن مذاکره مستقیم یا مکاتبه نماید. آنکه اختیارات مطلق دارد، باید مسئولیت مطلق را هم باید بپذیرد، تماشاگر عملکرد فرمانبران بودن و تبری از آن در صورت به نتیجه نرسیدن، شرط عدالت و انصاف نیست.

آیا به کسانی که نعمت خدا را به ناسپاسی تبدیل کردند و ملت خویش را به خانه خرابی کشاندند توجه نکرده‌ای؟

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَار

بازگشت به صفحه اول