شیخ مهدی کروبی آن سوی دیوار یله و رهاست و پس از پنج سال اعتکاف به روشنی رسیده و زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. انگار سَمتی که اوست آزادی است و همه کسانی که این طرفِ حصار منصبی دارند، در حصر و بند و زندانی شده اند.
پایداری و اراده دنیا را وارونه می کند و ثمره اش همین نامه است که در این روزمرگی و دلمردگی هم نمی توان به سادگی از کنارش گذشت. “مقاومت نامه ای” بعد از پنج سال سکوت شیخ و غوغا و بلوای اهل ولایت که سر شیخ را طلب می کردند،برای جنبشیان سبز یعنی که عشق همواره در مراجعه است و برای حسن روحانی ندای توفانی وجدانی منفصل است.
روحانی بر دو راهی مصلحت و حقیقت
نامه ی شیخ با ذکر مقاماتی که در نظام اسلامی داشته آغاز می شود و همین حسن روحانی را به فکر می اندازد که گفتن از حقیقت چه تاوان سختی دارد و ارباب استبداد اگر خطری قدرتش را تهدید کند به راحتی بر هر پیشینه ای چشم می پوشد و اصلا ابایی ندارد تا سابقون انقلاب را به زندان بیندازد و حتی اگر فرصت مناسب بود و اقتداری، گردن بزند. هر چند این سیره ی نظام اسلامی است و استبداد دینی از همان روز اول نشان داده که در برابر کوچکترین نقدی، مجازاتی بزرگ می گذارد تا دیگران عبرت بگیرند.
حسن روحانی همه دالانهای مخفی نظام را طی کرده و در پستوهای تصمیم گیری جلوسی داشته و می داند که نظام مجموعه ای از دسیسه ها و باندهای مخفی و دستهای پشت پرده و زد و بندها و ریاکاری ها و فسادهای مستوراست. نظام اگرپا برجاست به واسطه نظمی است که رهبری به فساد می دهد و پرتاب منتقدان و مدعیان به خارج از نظام و جایگزینی دیگرانی که منقاد هستند و مطیع. این رسم مالوف آنقدر ادامه یافته که حالا در ارکان نظام مداحان نشسته اند و اصلا مداحی جای هر سخنی را گرفته است.
چند روز پیش مربی پرتغالی تیم فوتبال نامه ای نوشته بود که برود و پشت سرش را هم نگاه نکند و عجیب اینکه یک خارجی به سرعت ماهیت روابط بروکراسی نظام را فهمیده بود و خطری را حس کرد که سالهاست کارگزان حاکمیت ندیده اش می گیرند. سرمربی نوشته بود خودشان در فساد غوطه می خورند و می خواهند من را هم تغییر دهند.
هاضمه جمهوری اسلامی جوری است که اگر اصلاح گری هم به قدرت نفوذ کند، سعی می کند تغییرش دهد، با تطمیع و تهدید و تاکید بر مماشات با واقعیت موجود که قدرت بی چون و چرای رهبری است.نتیجه اینکه عاقبت از اصلاح طلب و اعتدالی یا تدارکاتچی می سازد یا شیر بی یال و اشکمی به نام رییس جمهور.
روحانی به این هم فکر می کند که مگر همین شیخ مهدی کروبی نبود که در مجلس ششم حکم حکومتی را به دیده نشاند و لایحه اصلاح قانون مطبوعات را به کناری گذاشت،پس در قدرت بودن لابد با مصلحت و کرنشی همراه است.
شاید هم سری تکان دهد که تا به حال کسی در قدرت تاب سرکشی نداشته اما می داند که این طور هم نیست. همین شیخ مهدی کروبی می توانست بعد از انتخابات ۸۸حرفی نزند و حداقل رنج حصر نکشد و بلکه هم بالای سر همین حزب اعتماد ملیمی ماند و روزنامه ای و احیانا شاید تایید صلاحیت می شد و مجلس نشین. اما این که می شد چیزی مثل محسن رضایی و حداد عادل. چه قدر اصیل ماندن و خود بودن در نظام اسلامی سخت است.
این ساده لوحان غیب بین
روحانی شاید چایی بخورد و در صحن کاخ مرمر که مقر ریاست جمهوری است قدم بزند و به این فکر کند که در همه این ۳۷ سال آنها که مصلحت را کنار گذاشتند و حقیقت را گفتند متهم شده اند به ساده لوحی. نمونه اعلای این ساده لوحان، شیخ حسینعلی منتطری بود که بی محابا به رهبر انقلاب نامه می نوشت و رک و صریح می گفت که اطلاعات جمهوری اسلامی از ساواک بدتر است. این ساده لوح حتی به ادامه جنگ هم معترض بود و به جشنی که بی انتقاد و بازبینی به پایان جنگ در سال ۶۸ گرفتند.
به مرجعیت یک شبه حجت الاسلام خامنه ای هم اعتراض کرد و گفت حوزه بر باد ده است و جالبتر اینکه دقیقا در همان اوان دولت اصلاحات نامه به خاتمی نوشت و انذار داد که سنگهایش را با رهبری وا بکند و از ذخیره بیست میلیونی رایش استفاده کند و اجازه ندهد که وزیر اطلاعات، منصوب رهبری باشد که اگر این طور باشد، وزیر فقط ماشین امضاست. همین هم شد و قتل های زنجیره ای ضربه کاری بود که دولت اصلاحات را زمین گیر کرد. درست از همان ناحیه که منتظری گفته بود.
روحانی شاید دستی به ریش بکشد و فکر کند، ویترین نظام نزدیک دو دهه شخص هاشمی رفسنجانی بود. کسی که خداوندگار زد و بند و چرخش و سکوت و حرفهای دو پهلو بود. در هر بزنگاهی هاشمی، تاریخ نظام و ایران را به سمتی راند که می خواست. اصلا خامنه ای رهبر دست ساخته ی او بود با ذکر دروغ و راست یک خاطره و معذب کردن مجلس خبرگان و سوزاندن باقی گزینه ها.
هاشمی قدرت داشت و در مصلحت ورزی پیش کسوت بود، اما عاقبت چه شد. موقعیتی لرزان و دستاوردهای باد نشان.بعید هم نیست که این آخر عمری هاشمی هم به حصر بنشیند و چه بازی نغزی روزگار می کند که آن کس که حقیقت را گفت و آنکه نگفت عاقبت در یک نقطه تلاقی کردند اما این کجا و آن کجا.
حالا با این نامه و درخواست کامل قانونی محاکمه چه باید کرد. ناسلامتی روحانی حقوقدان است و می داند که بی محاکمه به بند و حصر کشیدن ، هیچ عذری ندارد. اینجا ولی جمهوری اسلامی است . در این ۳۷ سال محاکمات منتقدانِ ارباب قدرت اگر هم علنی برگزار شده بابت این بوده که مشتی توابِ از قاضی نرسیده و مُلتمس را نشان مردم بدهند تا ترسی به جان خلق بیندازند. اما این شیخ در حصار خود محکمه است و قاضی کوب. می خواهد تا محاکمه ای شکل بگیرد، حتی از همین دادگاههای “صلواتی”، می داند که هیات منصفه به عدد ۸۰ میلیون ایرانی است و با درست در آمدن همه پیش گویی هایش که به غیب گویی می مانست ، معلوم است که کجای کار بصیرت در نظام می لنگد.
شاید روحانی بر نیمکتی بنشیند و به کاجهای باغ نگاه کند و فکر کند ، اختیارات ریاست جمهوری در قانون اساسی ابترِ جمهوری اسلامی که هیچ ضمانت اجرایی باقی نگذاشته است، تنها می تواند اعلان جنگ رییس جمهور باشد به حاکمیت، اما توانش را دارد، دست و دل هر رییس جمهوری می لرزد. این دلیری می خواهد که در هر شیخ نیست اما کروبی پسر احمد دیگر شیخ نیست که شجاع است.

بازگشت به صفحه اول