پشه ای در استکان آمد فرود

فریدون مشیریپشه ای در استکان آمد فرودتا بنوشد آنچه واپس مانده بودکودکی از شیطنت بازی کنانبست با دستش دهان استکانپشه دیگر طعمه اش را لب نزدجست تا از دام کودک وارهدخشک لب می گشت، حیران، راه جوزیر و بالا، بسته هرسو، راه اوروزنی می جست در دیوار و درتا به آزادی رسد بار دگرهرچه بر جهد و تکاپو می فزودراه بیرون رفتن از چاهش نبودآنقدر کوبید بر دیوار سرتا فروافتاد خونین بال و پرجان گرامی بود و آن نعمت لذیذلیک آزادی گرامی تر، عزیز. —————————–در تلگرامwww.telegram.me/sepehrazadi

Posted by ‎Sepehr AZADI سپهر آزادی‎ on Sunday, May 1, 2016

بازگشت به صفحه اول