جهان عرب از اواخر سال ۲۰۱۰ میلادی شاهد جنبش هایی بود که باعث سقوط برخی از دیکتاتوری ها مانند بن علی در تونس، مبارک در مصر و قذافی در لیبی شد و استقرار دموکراسی خواست اصلی مردم در این جنبش ها بود ولی با گذشت ۵ سال، این جنبش ها خصوصا در مصر به مسیری رفت که این پرسش را به دنبال داشت: استقرار دموکراسی در جوامع عربی انقلاب دیده چقدر موفق بوده است؟
دکتر علیرضا بهشتی در گفت و گو با شفقنا این خصوص اظهار کرد: دموکراسی ملزوماتی دارد که باید به آن توجه شود. اشتباهی که در خاورمیانه صورت گرفته همین است؛ یعنی یا خواستند یک الگوی عام (غربی یا شرقی) را به جامعه ها تحمیل کنند که جامعه ها نپذیرفتند یا اینکه خواستند قالبی را حفظ و از محتوا خالی کنند؛ برای همین است که تقریبا به غیر از چند کشور، هیچ کشوری را در خاورمیانه پیدا نمی کنید که زمامدارانِ دیکتاتور آن ادعای دموکراسی نداشته باشند.
او گفت: امروزه نافرمانی مدنی به عنوان سازوکار بن بست شکن در دموکراسی ها به رسمیت شناخته شده است. یعنی کسانی که وارد فرایند نافرمانی مدنی می شوند را نه برانداز، نه اهل فتنه و نه عامل بیگانه نمی دانند.
این استاد دانشگاه اولین گام برای تحقق دموکراسی را به رسمیت شناختن تعدد و تنوع در جامعه دانست و بیان کرد: این تنوع و تعدد شامل قومیت، دین و مذهب، تفاوت جنسیتی و… می شود. باید بپذیرند که الگوهای زیستی مختلفی که افراد آن جامعه اختیار کردند تا بر اساس آن زندگی کنند، به رسمیت شناخته شود. تا زمانی که این تنوع و تعدد به رسمیت شناخته نشود، نمی توانید صحبت از وجود یک جامعه عادلانه بکنید و تا مساله عدالت و نظام های عادلانه با حرکت به سمت تشکیل نظام های همکاری اجتماعی عادلانه در کشورها شکل نگیرد، هیچ کدام از این کشورها روی ثبات نخواهند دید.

متن گفت و گوی شفقنا با دکتر علیرضا بهشتی را در ادامه می خوانید:
*در سال های گذشته شاهد تحولات و جنبش هایی در درون کشورهای اسلامی بودیم که یکی از ویژگی های اصلی آنها دموکراسی خواهی است؛ اما برای شناخت بهتر انقلاب های عربی باید در درجه اول مفهوم دموکراسی را دانست. دموکراسی در خاورمیانه به چه معناست؟
بهشتی: یک تقسیم بندی تا دهۀ ۱۹۹۰ وجود داشت که خانه آزادی این تقسیم بندی را در جهان طرح کرده بود و در علوم سیاسی هم به همین تقسیم بندی تکیه شد که بر اساس آن، حکومت ها یا دیکتاتوری های اقتدارگرا هستند یا دموکراتیک. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که سمبل آن برداشته شدن دیوار برلین بود، به نظر می رسید که تعداد دموکراسی ها در دنیا افزایش پیدا کرده و خانه آزادی هم این بشارت را اعلام کرد اما با گذشت زمان و با بررسی هایی که برخی از تحلیل گران و نظریه پردازان در حوزه علوم سیاسی انجام دادند، معلوم شد که بسیاری از این کشورهایی که پیش از این در دنیای دموکراتیک نبودند و حالا به عنوان نظام های دموکراتیک قد علم کردند، در عمل به بسیاری از ملاک ها و معیارهای دموکراسی پایبند نیستند. هرچند ظاهرا سازوکارهای دموکراتیک را به کار می برند و بسیاری از مظاهر دموکراسی را در جامعه و حکومت خود دارا هستند. از ۱۹۹۶ این مساله به صورت یک نظریه جدی در آمده است که به جای آن دوگانه، حکومت ها در سه گروه قابل شناسایی هستند: در گروه اول کشورهایی هستند که حکومت هایشان کاملا غیردموکراتیک، مستبد و اقتدار گرا هستند که در آنها تصمیمات اصلی توسط یک یا چند نفر معدود گرفته می شود، به مردم پاسخ گو نیستند و برای خواسته ها و آراء مردم اساسا ارزشی قائل نیستند. در گروه دوم، کشورهایی هستند که حکومت هایشان دموکراتیک اند یا به تعبیر دقیق تر به سمت دموکراسی حرکت می کنند، چون در نظام بین الملل کشوری که به طور کامل دموکراتیک باشد نداریم بلکه فقط می توان گفت کدام یک از کشورها به آرمان دموکراسی نزدیک تر هستند. در گروه سوم، کشورهایی هستند که نام آنها را «اقتدارگرای انتخاباتی» گذاشتند یعنی این کشورها انتخابات دوره ای دارند، اما نه انتخابات دموکراتیک. انتخابات ملاک ها و معیارهایی دارد مانند رقابت آزاد، منصفانه بودن، شفاف بودن، دسترسی به اطلاعات، امکان تبلیغ برابر که این موارد در این کشورها اصلا نهادینه نشده و مراعات نمی شود. به تعبیر دیگر، انتخابات در این کشورها، «مهندسی شده» اند. بنابراین یک طیف وسیعی از کشورها را داریم که در گروه سوم هستند که چند سال یک بار انتخاباتی برگزار می کنند اما دموکراسی در آن کشور بروز و ظهور ندارد، مانند سوریه و مصر و بیشتر کشورهای خاورمیانه، بخش بزرگی از آفریقا، برخی از کشورهای آمریکای لاتین و آسیای مرکزی و قفقاز که در آنها انتخابات برگزار می شود ولی از دموکراسی خبری نیست. تعداد کشورهایی که به طور مطلق عنوان حکومت مطلقه یا سلطنتی مطلقه داشته باشند در خاورمیانه کم است. برخی از این کشورها سعی کردند به سمت سلطنت مشروطه هم حرکت کنند و برای این کار نهادهایی را هم به تدریج درست کردند، اما نظارت و دخالت مردم در فرایندهای تصمیم گیری بسیار کنترل شده است. بسیاری هم ظاهرا نظام جمهوری دارند اما در واقع در گروه سوم جای دارند. معمولا دغدغه این کشورها برای برگزاری انتخابات دوره ای، نگرانی از حیثیت و اعتبار جهانی شان است که وادارشان می کند وارد این عرصه شوند و نه دغدغه مسایل داخلی و احترام به مردم به عنوان شهروندان آزاد. تقریبا بعد از خروج استعمار از خاورمیانه، یعنی بعد از جنگ جهانی اول به یک معنا و بعد از جنگ دوم به طور کامل تر، این وضعیت را کم و بیش در خاورمیانه شاهد هستیم. کشورهای این منطقه که بعضی از آنها جمهوری و برخی سلطنت مشروطه هستند را هیچ کدام را با ملاک و معیارهای دموکراسی نمی توان مردم سالار دانست.
*هر امر مهمی ملزوماتی دارد که باید برای تحقق آن مهم، عملیاتی شود بر این اساس، زیرساخت های تحقق دموکراسی در جوامع خاورمیانه که نظام های دیکتاتوری دارند، چیست؟
بهشتی: اصلی ترین و به یک معنا اولین گام یک نظام برای حرکت به سمت دموکراسی، به رسمیت شناختن تعدد و تنوع در جامعه است این تنوع و تعدد شامل قومیت، دین و مذهب، تفاوت جنسیتی و.. می شود. باید بپذیرند که الگوهای زیستی مختلفی که افراد آن جامعه اختیار کردند تا بر اساس آن زندگی کنند، به رسمیت شناخته شود. تا یک زمان بحث این بود که باید افکار و الگوهای زیستی متفاوت را تحمل و نسبت به آنها مدارا کرد اما از اواخر قرن بیستم و در نتیجه دستاورد های حرکت های اجتماعی بزرگ مانند جنبش دفاع از حقوق مدنی در ایالات متحده و چندفرهنگی گرایی که در دنیا به وجود آمد، دیگر صرفا مساله تحمل مطرح نیست، بلکه مساله به رسمیت شناختن مطرح شده است. یعنی در فرایندهای تصمیم گیری کلان سیاسی که بر زندگی همه شهروندان اثر دارد، باید این تنوع و تعدد «لحاظ» شود نه اینکه فقط «تحمل» شود. این دو مفهوم با یکدیگر فرق دارد. این کار آسانی نیست، ولی تا زمانی که این تنوع و تعدد به رسمیت شناخته نشود، نمی توانید صحبت از وجود یک جامعه عادلانه بکنید و تا مساله عدالت و نظام های عادلانه با حرکت به سمت تشکیل نظام های همکاری اجتماعی عادلانه در کشورها شکل نگیرد، هیچ کدام از این کشورها روی ثبات نخواهند دید. ثبات از انباشت سرمایه اجتماعی کافی نشأت می گیرد و چون به علت فقدان سرمایه اجتماعی از ثبات و استمرار سیاستگذاری ها برخوردار نیستند، رنگ توسعه متوازن پایدار همه جانبه را هم نمی بینند. این ها سلسله وار بر هم اثر دارد. آنچه که ما در دهه اخیر در خاورمیانه شاهد هستیم، بروز نارضایتی های گسترده ای است که ناشی از همین سلسله مشکلات است.
* انقلاب در کشورهای عربی در حالی صورت گرفت که در ابتدا نشان هایی از موفقیت را می توانستیم ببینیم اما بعد گذشت زمان، کمی شاهد عقب گرد و اغتشاش دوباره در این کشورها بودیم. چرا این جوامع نتوانستند به موفقیت دست پیدا کنند؟ در اکثر انقلاب ها نخبگان و رهبران پیش رو هستند، آیا در خاورمیانه در زمینه رهبران و نخبگان ضعفی وجود داشت؟
بهشتی: در هر دو مورد مشکلاتی وجود دارد و حکومت ها نیز طبیعتا در برابر اینگونه حرکات مقاومت می کنند. این حکومت ها به جای اینکه سازوکارهای لازم را تعبیه کنند تا از آن طریق، به رسمیت شناختن تنوع و تعدد نهادینه شود، معمولا مقاومت می کنند و یک نگاه امنیتی نسبت به مساله دارند. حکومت ها بیشتر متمایل به سازوکارهای یکسان ساز هستند چون با یکسان سازی راحت تر می توانند حکومت کنند. البته هر کشور با کشور دیگر فرق می کند، ولی اساسا چون جامعه مدنی در این کشورها توسعه پیدا نکرده است یا حتی بعد از رفتن استعمار محدود شده است، برای ایجاد تحول و پیشرفت، همه نگاه ها متوجه حکومت هاست. همه تحولات در جامعه منوط به این شده است که ببینند حکومت ها چه کار می کنند. این یک نقصان بزرگ است. البته این مساله عمومیت تام ندارد و در بسیاری از کشورها حرکت های مدنی خوبی شروع شده است، هرچند با افت و خیزهایی همراه بوده است، ولی اگر وضعیت اکثریت این جوامع را نگاه کنیم، می بینیم که در نظر مردم، قاعده بر این است که حکومت چگونه می تواند برای ما تغییر و تحول به وجود آورد؟ جالب این است که به یک معنا، جامعه مدنی در تاریخ خاورمیانه به اشکال مختلف اش گسترده تر و قدرتمندتر از حالا بوده است مثلا در قرن های هقتم و هشتم هجری (دوره ایلخانان)، از آندلس تا تونس، مراکش و شمال آفریقا، شبه جزیره عربستان و مصر و هندوستان تا قفقاز، ده ها حکومت کوچک و بزرگ وجود داشت که زیر دست حکومت های بزرگ سلطان نشین بودند. در بسیاری از اوقات این امیرنشینان شورش می کردند و وضع سیاسی با ثباتی وجود نداشت، اما جامعه مدنی در همان شکل سنتی خود نهادینه شده بود و ارتباطات اجتماعی، اعتماد اجتماعی و سرمایه وجود داشت. در نتیجه می بینید در آن دوره حکومت ها می آمدند و می رفتند اما مردم سر جای خود باقی ماندند و نیازهای خود را از طریق روابط اجتماعی برطرف می کردند. متأسفانه این وضعیت با مدرن شدن خاورمیانه به هم خورده است. جامعه مدنی کوچک تر شده و همه نگاه ها به حکومت ها دوخته شده است. اما حکومت ها مایل نیستند که شهروندان در تصمیم گیری ها دخالت کنند و به عبارتی به واسطه شکاف عمیق بی اعتمادی میان مردم و حکومت، خود را از سرمایه اجتماعی محروم ساخته اند و در نتیجه، این تضادها وجود دارد.
* مساله مهم تر در بحث رهبری این جوامع است آیا می توان گفت که این جوامع از وجود رهبری مقتدر و کارآمد محروم بودند؟ چرا که همین جامعه مدنی که فرمودید نیاز به یک رهبری قوی دارد تا وارد میدان شده و تحولاتی را به وجود آورد.
بهشتی: بله در بسیاری از موارد رهبری اجتماعی قوی در این کشورها وجود ندارد، اما در برخی موارد جامعه مدنی توانسته است ریشه بدواند. به عنوان مثال، فارغ از اینکه شما چه ارزیابی ارزشی نسبت به تفکر اخوان المسلمین داشته باشید، به هر حال اخوان عنصری مهم و پایدار در مصر است، هرچند در بسیاری از دوره ها سرکوب شده است. هر حکومتی که در مصر روی کار آمده است آن را سرکوب کرده، ولی این جنبش از بین نرفته است. اخوان المسلمین بعد از دوره پایه گذاری حسن البنا وارد مرجله ای شد که گروه های تندرو این جنبش به سمت عملیات مسلحانه حرکت کردند، اما بخش قابل توجهی از اعضای اخوان با آنها همراهی نکردند. بعد از سرکوب در دوره انور سادات، به کارهای اجتماعی روی آوردند. حرکت های خیریه شکل داده و نهادهای آموزشی را گسترده تر کردند که این کارها به عنوان یک الگو در جنبش های ترکیه، تونس و مراکش، البته با مختصات بومی این کشورها، تکرار شد. الان هم حکومت ها مجبورند با زور سرنیزه اخوان را سرکوب کنند، اما اخوان از بین رفتنی نیست مگر اینکه یک روزی اخوان نشان دهد از همراهی با مطالبات عمومی ناتوان است که آن وقت خود به خود از بین می رود. ولی تا زمانی که مردم مصر، خصوصا بخش قابل توجه طبقه متوسط و طبقات محروم می بینند که اخوان صدای آنها است، طبیعتا با آن همراهی می کنند و این جنبش زنده خواهد ماند.

* مصر در حالی وارد پنجمین سال انقلاب خود می شود که دیدگاه ها درباره موفقیت یا شکست این انقلاب متفاوت است اما مساله روشن این است که بعد از کنار رفتن حسنی مبارک، محمد مرسی با رای مردم روی کار آمد اما بعد از گذشت مدت زمان کمی و با کودتا دولت مرسی هم سقوط کرد و شخصی روی کار آمد که از عناصر حکومت مبارک بود…
بهشتی: در ترکیه زیر سلطه نظامیان محال بود که وضعیت کنونی ترکیه را بتوان تصور کرد. دو حزب قبل از نظامیان حضور داشتند و مشخص بود که یا بولند اجویت یا سلیمان دمیرل نخست وزیر می شود. دولت های خیلی مستعجل و کوتاه مدت، بحران های بسیار شدید و تورم و اقتصاد را هم همراه می آورند. نظامیان کودتا کردند و خواستند که این وضعیت را تغییر و ترکیه را از آشفتگی نجات دهند و در عین حال اسلام گرایی را به نحوی سرکوب کنند، ولی عملا نتوانستند. شاید یکی از دلایل این است که نظامیان ترکیه نسبتا عاقل هستند. یعنی خیلی زود فهمیدند که که ورود به حوزه اقتصاد، کار آنها نیست، بلکه نظامی گری است و تنها باید در موقع خطر وارد میدان شوند و اقتصاد و سیاست را به بازرگانان و سیاستمداران سپردند. در مصر هم هنوز نمی توان گفت آیا جنبش شکست خورده است یا نه، بلکه می توان گفت جنبش مصر سرکوب شده است. اتفاقا مشکل اصلی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه مشکل نظامیان است مانند پاکستان، مصر، سودان، لیبی و… نظامی هایی که می خواهند با برد و زاویه دید یک نظامی کشور را اداره کنند که عملا ممکن نیست. بخش عمده اقتصاد مصر دست نظامیان است، هرچند عوامل خارجی را هم نیاید نادیده گرفت، یعنی اینطور نیست که عوامل بین المللی روی موفقیت یا عدم موفقیت این جنبش ها تاثیر نگذاشته باشد. باید منتظر ماند و دید این حکومتی که دارد عملا به عنوان حکومت موقت عمل می کند تا چه زمانی می تواند به این وضعیت ادامه دهد.
* علت اینکه نظامیان نتوانستند حکومت موفقی داشته باشند چیست؟
بهشتی: تحقیقات نشان داده است که تجربه اداره نظامی گری چه در آفریقا، آسیا، خاورمیانه و چه در اروپا و آمریکای لاتین، هیچ وقت موفق نبوده است، مگر زمانی که نظامی ها احساس کنند که باید قدرت را با دیگران شریک شوند. تنها در این مواقع می توانند جایگاهی را برای خودشان حفظ کنند و در عین حال بخش مدنی هم وارد فعالیت شود. مشکل نظامیان این است که حرفه آنها بر این مبنا شکل نگرفته است که بتواند بلند مدت فکر کنند، برای همین هیچ وقت انعقاد صلح را بر عهده نظامیان نمی گذارند. نظامیان نمی توانند استراتژی بلند مدت داشته باشند. این است که استراتژی و صلح در دست سیاستمداران است. یکی از این نمونه ها کشور اسپانیاست که یک دیکتاتور به نام فرانکو داشت که توانست پادشاه را برکنار کرده و مدت زیادی هم حکومت کند، اما در یک زمانی متوجه شد که اروپا رو به پیشرفت است و اسپانیا عقب افتاده است. داوطلبانه از قدرت کناره گیری کرد و پادشاه را به قدرت بازگرداند و امروز هم بسیاری از مردم بر مزار او گل می گذارند. این فرد آنقدر عقل به خرج داد که فهمید امکان اداره کشور با دیکتاتوری آن هم صرفا در دست نظامیان وجود ندارد. مشکل اساسا این است که هر گروه و طبقه ای می خواهد از حوزه و قلمروی خود خارج و پا را فراتر بگذارد و به قلمرو دیگری برود. درست مثل اینکه با پول در حوزه خانواده، عشق یا آموزش وارد شوید در حالی که جای پول بازار است و اگر قرار باشد پول به حوزه سیاست و خانواده وارد شود و سلطه گری کند، آن سلطه گری موجب ظلم می شود و طبیعتا از یک جامعه ای که عادلانه نباشد، انتظار توسعه پایدار و همه جانبه نمی توان داشت.
* آیا خاورمیانه شرایط استقرار دموکراسی را دارد؟ اگر قرار باشد ملزومات تحقق دموکراسی اعم از رهبری قوی و حمایت نخبگان و جامعه مدنی حضور فعالی داشته باشند آیا اساسا جامعه از ثباتی که دارد خارج می شود؟
بهشتی: ما خیال می کنیم جامعه با اعمال دیکتاتوری، ثبات دارد ولی تاریخ این را نشان نمی دهد. دستاوردهای بشری به ما نشان می دهد که تا این لحظه، آن نظام سیاسی که می تواند باعث شود یک جامعه پیشرفت کند، جامعه ای است که پاسدار آزادی، استقلال، عدالت و سازوکارهای دموکراتیک آن باشد.
*آیا اساسا این مدل دموکراسی یک مدل عام و جهان شمول است که همه جا باید به یک شکل متبلور شود؟
بهشتی: نه اینطور نیست. زمانی کارشناسان نظریه های توسعه فکر می کردند که یک مدل توسعه باید در همه جا تکرار شود، اما الان دهه هاست که این نظریه کنار گذاشته و تبدیل به رویکرد ایجاد الگوهای بومی توسعه شده است. در اینجا یک نکته ظریفی وجود دارد و آن اینکه این بومی شدن به معنای این نیست که ما می توانیم دموکراسی را مانند یک قالبی فرض کنیم و آن را کاملا از محتوای خود خالی و محتوایی که خودمان می خواهیم را جایگزین آن می کنیم! چون بعضی ها از مفهوم بومی سازی سوء استفاده می کنند. مثلا می گویند ما می خواهیم مردم سالاری داشته باشیم اما مردم در آن حق رأی آزادانه و منصفانه نداشته باشند یا حقوقشان به رسمیت شناخته نشود. دموکراسی ملزوماتی دارد که باید به آن توجه شود. اشتباهی که در خاورمیانه صورت گرفته همین است، یعنی یا خواستند یک الگوی عام (غربی یا شرقی) را به جامعه ها تحمیل کنند که جامعه ها نپذیرفتند یا اینکه خواستند قالبی را حفظ کنند و از محتوا خالی کنند. برای همین است که تقریبا به غیر از چند کشور، هیچ کشوری را در خاورمیانه پیدا نمی کنید که زمامدارانِ دیکتاتور آن ادعای دموکراسی نداشته باشند.
* بهترین راه برای اداره کشورهایی که با این بحران روبه رو هستند چیست؟
بهشتی: اولین گام اینکه تعدد و تنوع در کشورها به رسمیت شناخته شود. به دنبال آن باید سازوکارهای دموکراتیک تعبیه شوند. بحثی در دموکراسی وجود دارد مبنی بر اینکه جوامع زمانی فکر می کردند که فقط باید نهادهای خوبی در این کشورها مستقر شود، مثلا مجلس و قانون اساسی وجود داشته باشد تا کشور با آنها توسعه یافته شود، اما این نظریه ها در حال حاضر مورد قبول نیست و پذیرفته شده که بخشی از توسعه یافتگی مربوط به نهادها و بخشی مربوط به کنش های شهروندان می شود. پس عمل سیاسی هم در کنار آن نهادهای سیاسی اهمیت دارد. شما می بینید جمهوری آذربایجان مفصل ترین و دموکراتیک ترین قانون اساسی دنیا را دارد ولی یکی از مستبدترین حکومت ها هم همین حکومت آذربایجان است. بنابراین، درست است که بایستی موانع تدوین مطالبات ملی در قانون اساسی را از بین ببریم، ولی اینطور نیست که تغییر یا اصلاح قانون اساسی بتواند همه مشکل را حل کند، بلکه بخشی از آن به نهادها و بخشی هم به رفتارها باز می گردد. در کشورهایی که نظام های استبدادی حاکم هستند، چون راه را بر هر گونه ای اصلاحی از درون می بندند، اگر تحولی بخواهد انجام شود به ناچار به انقلاب روی می آورند، برای اینکه می خواهند بن بست ها را بشکنند. دقیقا آنچه که در مورد نظام شاهنشاهی پهلوی در ایران وجود داشت. محمد رضا شاه بعد از کودتای ۲۸ مرداد، خصوصا بعد از اینکه نفت بعد از جنگ اعراب اسراییل گران شد، همه گروه های مخالف را سرکوب کرد و اساسا راه را برای هر گونه اصلاح بست. نه تنها نسبت به اپوزیسیون داخلی، بلکه حتی نسبت به بسیاری از مشاورین نزدیک به خود هم با استبداد رفتار کرد. موقعی که جهش قیمت نفت پیش آمد، شاه به یک باره برنامه های پنج ساله ای که داشت به سمت انقطاع درآمد حاصل از نفت پیش می رفت را متوقف و تمام آرزوهای سازمان برنامه و بودجه را کنار گذاشت. در کشورهایی که دموکراسی حاکم است هم ممکن است نظام به بن بست هایی بخورد اما در آنجا ضرورتی برای انقلاب نیست و چون ساز و کار قانونی به بن بست می رسد، نافرمانی مدنی مطرح می شود. امروزه نافرمانی مدنی به عنوان سازوکار بن بست شکن در دموکراسی ها به رسمیت شناخته شده است. یعنی کسانی که وارد فرایند نافرمانی مدنی می شوند را نه برانداز، نه اهل فتنه و نه عامل بیگانه نمی دانند. نمونه بارز آن، چیزی بود که در جنبش ضدتبعیض نژادی بروز کرد که ۱۶ هم سال طول کشید. قانون به بن بست رسیده بود و اجرا نشدن قانون هم قانونی شده بود. جامعه مقاومت کرد تا فرهنگ سیاسی را به آنچه که انقلاب آمریکا اصالتا دنبال آن بود بازگرداند، یعنی برابری برای همه. در آنجاها سازوکار نافرمانی مدنی عمل می کند و نیازی به انقلاب نیست. علاوه بر آن ارکان دموکراسی مانند رسانه های آزاد و سازمان های غیردولتی کار خود را انجام می دهند و امکان رقابت آزادانه بین گروه های سیاسی وجود دارد. من نمی خواهم بگویم آمریکا دموکراسی کاملی دارد بلکه خود آمریکایی ها هم این مساله را قبول ندارند. من آمریکا را به عنوان نمونه گفتم. یک نمونه جالب هم در سال ۲۰۰۹ در ایسلند اتفاق افتاد که بن بست قانون اساسی پیش آمد و جنبش مدنی شکل گرفت که ابتدا در فضای مجازی بود و بعد وارد فضای حقیقی شد. قانون اساسی به بن بست رسیده بود و حتی امکان تغییر قانون اساسی هم خیلی وجود نداشت بنابراین نافرمانی مدنی رخ داد که باعث شکستن بن بست شد و کشوری که اقتصاد آزاد بی بند و بار بدون ضابطه داشت و توسط بخش خصوصی استعمار می شد و سال های رکود را تجربه می کرد، توانست با اصلاحاتی که در قانون اساسی انجام داد و با چند سال تلاش، خود را از بحران خارج کرده و تبدیل به یکی از پیشروان توسعه و رشد اقتصادی در اروپا شود. همه این مسایل برای ما تجربه است و مشکل این است که در کشورهای خاورمیانه این سازوکارها دیده نمی شود.
* با خیزش در کشورهای خاورمیانه و سقوط دیکتاتوری ها در این منطقه شاهد گسترش گروه های افراطی در برخی از کشورها از جمله سوریه و لیبی بودیم. ظهور گروه های افراطی در پی فشار ناشی از دموکراسی وارداتی را چگونه می توان ارزیابی کرد؟
بهشتی: به لحاظ داوری ها و ارزیابی عملکرد خیلی نمی توانیم موافق چنین حرکت هایی باشیم ولی قبل از داوری، باید آن را فهمید و زمینه های پیدایش آن را مورد مطالعه جدی قرار داد. اگر می بینیم یک روز القاعده و یک روز طالبان به وجود می آید نباید فکر کنیم چه چیزی بستر را برای شکل گیری نوعی بنیادگرایی سلفی گری در میان مسلمانان فراهم می کند. شاید این است که احساس می کنند نظام مدرن جهانی به آنها ظلم می کند. مثلا تا وقتی این میزان از فساد، تبعیض و رشد نیافتگی در افغانستان وجود دارد مطمئن باشید طالبان باقی می ماند و القاعده و داعش هم در مناطق دیگر می مانند. در اینجا لازم می دانم تذکری هم بدهم و آن این که متاسفانه تلاش می شود یک طرز فکری نهادینه شود به این معنی که نواندیشی دینی چیزی مثل سلفی گری است و بازگشت به خویشتن را به عنوان نقطه مشترک آن دو مطرح می کنند درحالی که سلفی گری بازگشت به گذشته است یعنی یک نوع دست رد زدن به سینه هر آنچه که تجدد با خود آورده است و بازگشت به یک شیوه زندگی است که در گذشته تجربه شده است، اما نواندیشی دینی عکس این است و دارد گذشته را به حال می آورد؛ بنابراین در دنیای متجدد کنونی این امکان وجود دارد که انسان ارزش های دینی خود را حفظ کند و یک نوع سازگاری به وجود آورد. اما سلفی گری به طور کلی بر اساس ناسازگاری بین این دو بنا شده است. شاید یکی از زمینه های شکل گیری داعش خصوصا در عراق و سوریه این بود که قرار شد که دیگر وزن قابل توجهی برای اهل سنت قایل نشوند. مثلا در عراق مطرح شد که اکثریت شیعه هستند و سنی ها نباید جایی داشته باشند و در سوریه اقلیت علوی وجود دارند و سنی ها باز هم نمی توانند اثرگذاری داشته باشند. پس شاید زمینه رشد این ها، این بی عدالتی هایی است که در درون حکومت ها شکل گرفت. چنان که در برخی از کشورهای دیگر هم اهل سنت این کار را علیه شیعیان اعمال می کنند. حکومت بشار اسد و حافظ اسد هم به هیچ وجه به عنوان حکومت مردمی و دموکراتیک در هیچ برهه از تاریخ شناخته نشده اند بلکه یک گروه اقلیت استبدادی هستند. پس اینکه گفتم در گام اول باید گروه ها را به رسمیت شناخت همین جاست. مثل آنچه که توانستند به طور نیم بند در لبنان مستقر کنند. تا قبل از اینکه قرارداد طائف منعقد شود اساسا چشم اندازی برای ثبات نسبی در لبنان وجود نداشت. باید آن کنفرانس برگزار و مشخص می شد که به شیعه هم باید جایگاهی داده شود تا به یک ثبات نسبی برسند، البته این ثبات بسیار شکننده است، ولی به یک وضعیت نسبتا مناسب تری رسیده است. تونس هم به خاطر همین پذیرش تعدد و تنوع است که توانسته به موفقیت دست یابد و این که اسلام گراها احساس نکردند که به هر قیمتی بایستی مردم را به بهشت ببرند. گروه النهضه تونس اعلام کرد ایده آل، آرمان و الگوی زیستی خود را در نظام دموکراتیک ارایه می کنیم مردم هم اگر خواستند رأی می دهند و ما سر کار می آییم اگر هم نخواستند ما بیش از این کاری نمی کنیم. مانند امام علی(ع) که می بیند مردم در یک زمانی متوجه نیستند که ایشان بهترین فرد برای اداره حکومت است و بنابراین اصراری نمی کند. یک زمانی هم رسید که مردم به او اقبال پیدا کردند و حضرت، علی رغم میل باطنی خلافت را می پذیرد. البته این میل باطنی صرفا برای مذمت دنیا نیست بلکه می بیند سنگ بنای کجی در دوران قبل او گذاشته شده که اگر می خواست آنها را تغییر دهد بسیاری از گروه های ذی نفع علیه او شورش می کردند و اجازه نمی دادند کاری صورت بگیرد و جلو اصلاح را می گرفتند. به همین دلیل ابا داشت که وارد حکومت شود. ولی به هر حال حکومت را پذیرفت و ۵ سال با آن آشوب های که در سراسر زندگی داشت حکومت کرد. این نگاهی است که می گوید رأی مردم مهم است حتی اگر آن رأی درست نباشد چراکه در حال حاضر سازوکاری بهتر از رأی اکثریت وجود ندارد، مگر اینکه در آینده راه دیگری کشف شود. بنابراین در میان کشورهای خاورمیانه، تونس توانسته است عملکرد بهتری داشته باشد، علاوه بر آن که شاید چون انقلاب آن غیرمنتظره انجام شد، دخالت های خارجی در آن بسیار کم اثر بود.

گفتگو از : فهیمه ابراهیمی

منبع: شفقنا

بازگشت به صفحه اول