بازخوانی مبانی روشنفکری دینی در گفتگو با عبدالکریم سروش

ما، هم به قرآن نگاه نقدي داريم و هم به پيامبر

عبدالکریم سروش

زیتون – طاها پارسا: روشنفکران دینی، به صورت سنتی و شریعتی کلمه دیندار نیستند؛ این را خود آنان نیز کتمان نمی کنند.

روشنفکری دینی در ایران، از یک سو کتاب و سنت را مرجع و حجت خود می شمارد و از سوی دیگر به قرآن و پیامبر نگاه انتقادی دارد. به مبانی اعتقادی و حجیت مبانی معرفت شناسی خود نیز نمی پردازد.

جمعی، رویکرد روشنفکران دینی به  قرآن و پیامبر را ، خلاف آیین اسلام  می دانند و  مسلمانی آنان  را بر نمی تابند. گروهی  نیز،  رجوع مدام روشنفکران دینی  به کتاب و سنت را، در تضاد با آداب روشنفکری  دانسته  و عقلانیت آنان را مورد تردید قرار می دهند. ناقدان  سوم   اشکال را در مبانی معرفت شناسی آنان می  جویند.

روشنفکری دینی، در مواجهه با گروه اول  مراجعه مستمر به کتاب و سنت را معیار و نشانه ی  دینداری خود می داند و در مجادله با گروه دوم، نقد قرآن و پیامبر را دلیل تکیه اش بر عقلانیت و  نشانه ی روشنفکری می خواند. جویندگان حجیت مبانی معرفت شناسی خود را نیز به متکلمان و روحانیان ارجاع می دهد،  که آن را وظیفه ی خود نمی داند و خود بنا ندارد  این مسئله را با همگان درمیان بگذارد.

هفتادسالگی عبدالکریم سروش و تولد سایت زیتون، بهانه ای شد که انتقادات این سه گروه را با او در میان بگذارم و سخنان پدر معنوی روشنفکری دینی را در این باره  بشنوم. مشروح جواب های سروش را در ادامه  بخوانید :

image

آقاي دكتر، ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید،  با تاخیر، تولد  شما را تبريك مي‌گويم و برایتان  سلامتی و طول عمر آرزو می کنم. در آغاز مصاحبه، هفتاد سالگي شما  را بهانه قرارداده و می پرسم، عبدالكريم سروش در مقام يك روشنفكر ديني، اگر به عقب برگردد و مجالی دیگر داشته باشد، آيا در آرا، نظرات و  یا مواضع  خود تجديد نظری خواهد داشت؟

به نام خداوند. بنده هم تولد خجسته ی “زيتون” را به شما و خوانندگانتان و به مردم خوبمان خجسته باش مي گويم. اميدوارم اين رسانه ی نوظهور بار امانتي را كه خداوند بردوش روشنفكران و عالمان دين نهاده است، به تدبیر وصبوری به بارانداز مقصود برساند. از اين كه هفتاد سالگي من را تبريك مي‌گويید، متشكرم. نمي‌دانم خجل يا خوشدل باشم. به تعبير سعدي :

هم شادمانم هم خجل، هم تازه رو هم تنگ دل

كاز عهده بيرون آمدن نتوانم اين انعام را

زماني كه كسي پس ازگذشتن سالی از عمرم به من تبريك مي گوید، اين سخن از گاندي را به ياد مي‌آورم كه مي‌گفت « نمي‌دانم يك سال از عمرمن كم شده يا يك سال به عمرم افزوده شده است.» حقيقت اين است كه هفتاد سال از عمرمقدّر من كم شده است و اگر فكر كنم که راه درستي را طي كرده‌ام آنگاه شادمانم و گر نه اندوهناك خواهم بودم؛ پس ميان خوف و رجا وقبض و بسط قرار دارم.

زندگي آميزه‌اي است از امور اختیاری و امور جبری. نسبت به آنچه اختيار كرده ام چندان بدگمان و پشیمان نيستم

 

زندگي آميزه‌اي است از امور اختیاری و امور جبری. نسبت به آنچه اختيار كرده ام چندان بدگمان و پشیمان نيستم. اما آنچه جبر روزگار بر سر و روي من باريده است، در مورد آن سخن نمي‌گويم، چون بيرون از دايره اختيار من بوده است و پاره‌اي تلخ و پاره‌اي شيرين بوده اند. باری من حيث المجموع راه روشنفكري ديني را، که دیریست بر گرفته ام، مي پسندم و اميدوارم كه بقيّت عمر را هم در همين طريق بگذرانم و از خدا مي خواهم كه دست‌آورد هاي نويني نصیب من کند. براي كسي با داشته ها و نداشته های من، ادامه اين مسير بهترين انتخاب ممکن است. براي اينكه از يك سوي دلي دارم در گروي معنويت و دين و از سوي ديگر دلي دارم در گروي دانش و خرد نوين. هيچ يك از اين دو را نمي توانم طلاق بدهم و تجربه ایمانی و عقلی من به من آموخته است که خواستن هر دو با هم كاملا ميسر و ممكن است. آنچه را كه مي كوشم تا به انجام برسانم و اميد توفيق آن را دارم، اين است كه ديالوگي وداد وستدی ميان دو سرمايه ی بزرگ بشریت يعني دين و خرد نوين برقرار كنم. نه مي خواهم خرد نوين را تابع ديانت كنم نه ديانت را تابع خرد نوين. بل آنچه مي خواهم به انجام برسانم( در درك امروزين من) عبارت است از برقرار كردن ديالوگ ميان حال و گذشته ودیروز وامروز. تعريف درست روشنفكر ديني هم از نظرمن همين است كه در حال ديالوگ دائم است ، گاه دین را استیضاح ومحاکمه میکند گاه خرد نوین را.پرونده هیچ یک را بسته نمیداند وهیچکدام را آسوده نمیگذارد.

آقای دکتر، از یک سوال ریشه ای شروع کنيم، دین ، برای روشنفكری ديني، “مسئله است، يا “راه حل”؟

دين چنان كه اشاره كردم، عنصري است بسيار فربه از سنّت که هيچ متفكرروشن بینی نمي تواند آنرا ناديده بگيرد. لذا هم درد است هم درمان،هم زخم است هم مرهم ،هم مسئله است هم راه حل. يعني از طرفي بايد آنرا علاج کرد و از طرفي بايد از آن علاج خواست. عینا مانند مدرنيته . مدرنيته نيز، هم مسئله است و هم راه حل. لذا انديشيدن به هر دو و برقرارکردن ديالوگ و مكالمه ميان این دو، اهتمامي است هم روشنفكرانه هم ديندارانه.

برخی از منتقدان می گویند، روشنفكرديني، زماني که دين را به عنوان “راه حل” انتخاب مي كند، مباني معرفت شناسي يا حجيت مباني معرفت شناسي خودش را معرفي نمي كند و یا تا انتها مورد نقد قرار نمي دهد و اصطلاحاً به سنت روشنفكري وفادار نيست.

نمی خواهم وارد مقوله تعریف روشنفكري ديني بشوم، آنقدر اين موضوع را دستمالي كرده اند كه به ابتذال كشيده شده است.والبته همفکران ما ونواندیشان دینی به شبهه های سست ناباوران پاسخهای محکم داده اند. اما براي اينكه خواننده ی ما بداندكه در باره ی چه سخن مي گوييم: از طرفي روشنفكر ديني در قرون وسطي زندگي نمي كند ، روشنفكر است و به دوران روشنگري پیوسته است و سلاح نقد را به برّا ترين وجهي در دست گرفته و به كار مي برد. از طرف دیگر دین را به منزله يك امر ايمانی وهویتّی ومعرفتی عقلا وقلبا ترك نگفته است. روشنفكران ديني، آن هم به نحو مدلّل نه معلّل، معتقدند هنوز بر درخت دین(اسلام ) میوه های حیات بخشی هست كه بر هیچ درخت دیگری نیست. این نكته اول.

باید انتظاراتمان را از روشنفكران ديني تصحيح كنيم. انتظار اينكه روشنفكر ديني اثبات حقانيت دین بكند، انتظاري است كه بايد از يك متكلم يا يك روحاني داشت

نكته دوم اينكه روشنفكر ديني متكلّم نيست. سوال شما از يك توقع و پيش فرض ناروا برخاسته است و آن اينكه گويي روشنفكران ديني متكلم هم هستند، يعني بايد در اثبات حقانیت دين بكوشند. در حالي كه چنين وظيفه اي برعهده روشنفكر ديني نيست. روشنفكر ديني همه کاره نیست .او پدیدارشناسانه وجود دين ( مثلا اسلام) و موثر و مفيد بودن آن را مفروض مي گيرد. روشنفكر ديني نمیخواهد مردم را مسلمان يا دين دار كند و براي آنها اثبات كند كه فلان دين درست است و فلان دين ديگر باطل است.او خود را گرفتار مقوله کفر و اسلام يا حق و باطل نمي كند. اين كار نیکوی متكلمان و روحانيان است. روشنفكر ديني معتقد است كه يك عنصر فربه فرهنگي در جامعه وجود دارد بنام اعتقاد ديني كه نيروي بسيار عظيمي را با خود حمل مي كند.هم میتواند استبداد بزاید و ولایت فقیه بیاورد هم استبداد را بزداید ومشروطه بیاورد. هم میتواند ملالت بیاورد هم میتواند معنا به زندگی ببخشد.او اين نيروي بسيار عظيم را به رسميت مي شناسد و بدوستی بر میگیرد و با آن كار مي كند. آنرا پالايش و نقد وتهذیب وتغذیه مي كند ،و در میان دیگر کالاهای فرهنگی جامعه می نشاند. اين كاريست كه روشنفكر ديني مي كندو در آن هزار ظرافت است.

بعلاوه بر ای روشنفكر ديني، تحقق پلوراليزم يك دغدغه فوق العاده مهم است و به همين سبب هم رغبتی ندارد كه در پي ابطال اديان ديگر و اثبات حقانيت دين خود باشد. از قضا او مي خواهد مردم و خصوصاً فرهيختگان و دانایان، از مرتبه حق و باطل قشری وجزمی عبور كنند و ارتفاع بگيرند و در اديان ديگر به عین عنایت و رفاقت نظر کنند و دست از “توهم استغنا” بردارند.. به این دلایل ست که من گمان مي كنم باید انتظاراتمان را از روشنفكران ديني تصحيح كنيم. انتظار اينكه روشنفكر ديني اثبات حقانيت دین بكند، انتظاري است كه بايد از يك متكلم يا يك روحاني داشت. چنين امری در تعريف روشنفكري ديني نهفته نيست. آنها كاري را مي كنند كه اتفاقا روحانيان و متكلمان نمي كنند، يعني دیالوگ دين را با مدرنيته را بر قرار مي كنند.

اينجا موضوع فقط انتظار صرف نيست. مخصوصا زماني كه خود روشنفكران، موضوع مطالعه قرار مي گيرند، اين سوال مطرح مي شود كه اینان این مباني اعتقادي را از كجا آورده اند. البته چون بناست روشنفكر ديني تماما به عقل پايبند باشد، مورد این سوال قرار مي گيرد، وگرنه تكليف نهاد روحانيت کم و بیش مشخص است. اما آیا روشنفكري ديني نیز اين مباني را به همان صورت برگرفته است؟ مشخصا اگر دین اسلام را مراد کنیم …

اين سوال را از هر كدام از روشنفكران ديني كه بپرسيد، لابد براي خودش جوابي دارد. روشنفكر ديني آرائش مدلّل است نه معلّل. يعني حتما دلايلي دارد كه چرا به فلان مقوله ايمان دارد يا ندارد. اما بنا ندارد كه اين مسئله را با همگان درمیان بگذارد، زيرا بنا ندارد كه كار را از مرحله جنینی آغاز كند. مگر هرکس وارد مبحثی از مباحث میشود باید از بای بسم الله شروع کند و اول وجود عالم خارج را اثبات کند، بعد وجود ذهن وروح را، بعد جبر و اختیار را،بعد درباره منطق بحث کند و سپس مساله معناداری در زبان را و….تانهایة به موضوع بحث خود برسد؟؟!!

روشنفكران ديني به صورت سنتي و شریعتی كلمه ديندار نيستند. اين سخني است كه بايد گفته شود و كتمان نشود.

 

بگذاريد همين جا این نكته را هم اضافه كنم. روشنفكران ديني به صورت سنتي و شریعتی كلمه ديندار نيستند. اين سخني است كه بايد گفته شود و كتمان نشود. من اين را البته هميشه در باره ی بزرگان گفته ام. ازمن پرسيده اند كه مولوي شيعه بود يا سني؟ پاسخ من به ايشان هميشه اين بوده است كه بزرگاني مانند مولوي فراتر از تشيع و تسنن یااعتزال و اشعریت قرار دارند. مولوي براي خودش يك مكتب است، يك مذهب است. حافظ هم براي خودش يك مكتب و يك مذهب است. اینها نهنگانی هستند که در برکه خُرد مذاهب نمی گنجند.آن بزرگان محقق اند نه مقلد. وهركدامشان مسلمانی ويژه خود را دارند . به اصطلاح هایدگر فرد منتشر(das Man) نيستند، يعني يكي از هزاران نيستند. یعنی ما اسلام ابن سينا داريم، اسلام ملاصدرا وشیخ اشراق داريم و…لوعلم ابوذرّ مافی قلب سلمان لکفّره .به همين دليل بود كه از سوي فقيهان مورد تعرض و تكفير قرار مي گرفتند. در خصوص روشنفكران ديني هم همين طور است. اینجاتجربه ها و باورها انفرادی و شخصی ست. همچون دینداری تجربت اندیش.من اسلام خود وخدای خود و پیامبر خود را دارم. من جزو مسلمانان هستم. ولي در پاره اي از سخنان من چيزهايي يافت مي شود كه با تشيع ارتدوكس و با اسلام ارتودكس تفاوت دارد. و باكي نیست. نبايد قياس گرفت دين دار بودن روشنفكران ديني را از دیندار بودن روحانيان. فقها، عالمان دينداري معيشت انديشند. روحانيت معيشت انديش يك كارخانه دینی ست كه تمام محصولاتش كما بيش مانند هم اند. اما در عالَم روشنفكري، در عالم فلسفه و در عالم عرفان، توليد انبوه كارخانه اي نداريم . درعین حال نام اسلام بر همه صادق است مادامیکه همه رجوع به كتاب و سنت مي كنند.

خلاصه كلام اين كه هر روشنفكر ديني براي اعتقادات خود مباني مدلّل دارد و تقلیدا آنرا نپذيرفته است و مي تواند وارد گفتگو درباره آن شود. اما كار روشنفكري در عرصه عمومي اين نيست كه بحث كلامي كند. بلكه تحلیل و خرافه زدايي و آفت كشي و ديالوگ باعقل مدرن وگشودن فضای عقلی واجتماعی برای ایمان آزاد و محققانه ومعرفت شناسی وپدیدارشناسی دین است.واگر سوالتان مشخصا ازمن ست ، من نه یک فیلسوف دین تمام وقتم نه یک روشنفکر دینی تمام وقت. ولذا گاه این کلاه را بر سر میگذارم گاه آنرا.اما کلاه بر سر کسی نمیگذارم!

از توضیحات شما استفاده  كرده و به یکی از انتقاداتی اشاره می کنم که اخیراٌ به روشنفکران دینی وارد کرده اند. منتقدان می گویند که روشنفكران ديني، اگرچه مسلمانند و در گستره ی ايران عموما شيعه ؛ اما به نظر مي رسد بيش از آن كه دغدغه اسلام و تشيع را داشته باشند، اصل دين برايشان مهم است. گویی به همین خاطر است كه مي گويند روشنفكري ديني، نمي گويند روشنفكري اسلامي يا روشنفكري شيعي .و می پرسند آيا روشنفكران ديني ايراني به يك دين جديد جهاني مي انديشند كه به هيچ هويت ديني و مذهبي خودش را مقيد نمي داند؟ البته منظورشان مشخصا پروژه ی دينی روشنفکران است و نه اعتقادات شخصي.

روشنفكران ديني در ايران مرجعشان وحجّتشان كتاب و سنّت است.كلمه روشنفكر ديني نيز برای احتراز از اسلام وضع نشده است، در مقابل غيرديني وضع شده است.

این باکمال معذرت یک کژخوانی آشکارست .پروژه ی روشنفكران ديني را مي توان در برونداد آن جست. به تعبير عيسي عليه السلام، درخت را از ميوه آن میشناسند. روشنفكران ديني در ايران مرجعشان وحجّتشان كتاب و سنّت است. و عزمشان را نيز بر خرافه زدايي از دين جاري در ميان مسلمانان وعلاج بیماریهای دینی جوامع اسلامی قرار داده اند. يعني تمام همّتشان را صرف آبياري واصلاح درخت آفت زده یی به نام اسلام مي كنند و مي خواهند آن را برومندتر، تنومندتر و پرميوه تر ببینند. كلمه روشنفكر ديني نيز برای احتراز از اسلام وضع نشده است، در مقابل غيرديني وضع شده است یعنی درمقابل روشنفکری که به دین باورندارد خواه اسلام خواه غیر آن.

فرموديد روشنفكر ديني هم در نهایت به كتاب و سنت مي رسد. اگر ما در سلسله باورها و استدلال هایمان در روشنفكري ديني، در نهايت به سنت برسيم، یعنی به شخصي مي رسيم كه پيامبر است و كلامش حجت است. آيا به این معنا نیست که سلسله ی دلايل ما به يك علت ختم شده است؟

منظورتان اين است كه به پيامبر ختم مي شود؟

بلی. يعني ما وقتي از مرجعيت سنت سخن مي گوييم، يعني معتقديم چون پيامبر كار مشخصي را انجام داده است، يا سخنی را برزبان آورده است، ما آن را مي پذيريم. اينجا صرف اين كه اين سخن را پيامبر بر زبان جاري ساخته است، ما آن را پذیرفته ایم و  به يك “علت” رسيده ايم.

خير “علت” درکار نيست. چون ما به دلايلي محمّدابن عبدالله را به منزله ی پيامبر برگزيده‌ايم سخنان اورا هم صادق مي انگاریم. فرض كنيد كه شما به دليلي كه غزالي بيان كرده ، به پيامبر ايمان آورده باشيد. دليل غزالي چه بود؟ انچنان که در المنقذ من الضّلال می گوید:رياضي دان مي فهمد كه رياضي دان كيست، فقيه مي فهمد كه فقيه كيست، همچنين كسي كه داراي تجربه هاي ديني باشد، مي تواند بفهمد كه پيامبر كيست و کدام سخن رايحه وحي دارد و كدام سخن ندارد. اين استدلال او است.

بقول سعدی: آنکس که زدار آشنایی ست / داند که متاع ما کجایی ست

“علت” درکار نيست. چون ما به دلايلي محمّدابن عبدالله را به منزله ی پيامبر برگزيده‌ايم سخنان اورا هم صادق مي انگاریم

شما اگر اين استدلال را نپذيريد آن بحث ديگري است. اما كسي مانند غزالي يا مانند بنده که اين استدلال را درست مي داند و چون درست مي داند به نبوت پيامبر اسلام باور مي آورد. باورش بر “دليل” متکی است نه بر “علت”. “علت” مانند اين است كه فردي شما راسحر یا هیپنوتیزم کرده باشد که هرچه او میگوید بپذیرید. . اما اگر شما بر مبناي يك دليل عقلی، شخصيت كسي را بمنزله کاشف حقایق بپذيريد و آنگاه سخن صادر شده از شخصيت او را هم بپذيريد، ديگر به هيچ عنوان نامش “علت”گرایی نيست بلکه نامش استدلال است و در كمال عقلانیت است . (argument from expertise)

من می خواهم پاسخ شما را به شكل ديگری تكرار كنم. ما در اين دستگاه ديني اصول موضوعه اي داريم. ظاهرا یکی از اين اصول موضوعه است كه هرچه پيامبر بگويد، درست است. اما اين اصل موضوع كه هرچه پيامبر گفته، درست است، را ما يك جاي ديگري اثبات كرده ايم.

بله. همين طور است. و اشكالي هم ندارد. اين را در جاي ديگري موقتا موجّه كرده ايم و پذيرفته ايم كه اقوال پيامبرقابل اعتمادست و لذا ما آن رابرمي گيريم و مورد عمل و اعتقاد قرار مي دهيم.

و احتمالا به همين دليل روشنفكران ديني هم ،مانند روحانيان و متكلمان، هيچ وقت به نقد رفتار پيامبر نمي پردازند.

چرا مي پردازند. اين حرف هم درست نيست. ببينيد اتفاقا روشنفكران ديني به دليل تكيه اي كه بر عقلانيت و بر تجربه دینی دارند به نقد پيامبر و حتي نقد قرآن نيز مي پردازند. اگر شما به خاطر داشته باشيد من در آخرين مقاله اي كه در جرس به عنوان”هله برخيز كه انديشه دگر بايد كرد”، منتشر کردم، اين نكته را اوردم كه هيچ دليل عقلی و شرعی نداريم كه نمي توان قرآن را نقدکرد. از قضا رييس قوه قضاييه ايران به من پاسخ داد و گفت كه بلی، اگر منظور شما این است كه حديثي امده باشد كه قرآن يا پيامبر را نقد نكنيد، درست است چنين حديثي نداريم. اما وقتي كه ما قرآن را كلام خدا دانستيم و پيامبر را معصوم دانستيم، ديگر چه جاي نقد است.؟

به گمان من دليل ايشان مخدوش است.چون

اولا نقد، یا بزبان آشناتر برای فقیهان ،”شبهه” بی سبب در دل نمیروید.حال با این شبهه بوالفضول چه باید کرد؟ باید آنرا مطرح کرد ( ولو باعالمان) یا باید آنرا سرکوب کرد و گفت چون پیامبر معصوم است پس نقدو شبهه من باطلست ؟آیا با چنین سرکوبی شبهه مرتفع ونقد بیمعنا میشود؟

من اسلام خود وخدای خود و پیامبر خود را دارم. من جزو مسلمانان هستم. ولي در پاره اي از سخنان من چيزهايي يافت مي شود كه با تشيع ارتدوكس و با اسلام ارتودكس تفاوت دارد.

 

ثانیا (و من بر اين نكته تاكيد دارم) معصوم دانستن امري نيست كه شما يك بار و براي هميشه تكليف آن را مشخص كنيد. در آنجاهم ما نگاه ونظارت نقدي خود راباید ادامه دهيم. فعلاعصمت را كنار بگذاريم و در مورد عدالت صحبت كنيم، فرض كنيم به مفهوم فقهي كلمه شما قائل به عدالت كسي باشيد. یعنی دیده باشید که او گناه كبيره نمیكند و گناه صغيره هم مكررا مرتكب نمیشود،ولی اين به اين معنا نيست كه نگاهتان را از او برداريد. و بگوييد اگر يك بار گفتيم عادل است، پس براي تمام عمر نيز عادل است. نه! ممکن است فردا مرتكب گناه كبيره بشود، و از عدالت ساقط بشود. کدام وضوست که تا آخر عمر باطل نشود!؟ گرایش ناروا یی كه ما در دينداران عوام یاعالم نمامي بينيم اين است كه مي گويند وقتی عقائد خودتان را اثبات كرديد، آنرا در بقچه بپيچيد و در تاقچه بگذارید و بگویيد الي الابد اثبات شده است و ديگر طرفش نمي رويم. من چنين راي بقچه یی و تاقچه یی ندارم و معتقدم كه ما دائما در حال گفتگوي دیالکتیکی با اعتقادات خودمان هستيم.اگر قرائن تاامروز برله امری فتوا داده اند این فتوارا محترم میشماریم اماباب ورود قرائن تازه را نمی بندیم شاید فردا حکم دیگری کنند.درباب “علم” هم عوام مردم همینگونه فکر جزمی میکنند وحتی عوام عالم نما که مثلا اگر تئوری داروین تا کنون تایید شده ، این تایید الی الابد برجا خواهد ماند! کافیست سری به کواین و لاکاتوش بزنند تا پرده پندارشان پاره شود!

يك روحاني دچار بحران بشود، یابي دين مي شود یا روشنفكر ديني. روشنفكران ديني كساني هستند كه بحران انديشه ديني در دوران معاصر را به خوبي درك كرده اند و به همين سبب نگاه انتقادي به مباني دارند

 

خوبست بپرسم شما که از روشنفكران ديني چنین انتظاري داريد، آیا از دانشمندان هم چنین انتظاری دارید؟ آيا دانشمندان هميشه به پيش فرض‌هاي علمي خودشان نگاه نقادانه دارند؟ ندارند. يادمان نرود تقسيم بندي تامس کوهن را که مي گويد اكثر علما در دايره ودوره علم نرمال زندگي مي كنند، يعني مباني خودشان را نقد نمي‌كنند. و راحت و آسوده مباني را مفروض مي‌گيرند و تئوری های تازه‌اي به ميدان مي‌آورند و مشغول نقد و انتقاد از يك ديگر مي‌شوند. تنها وقت بحران هاست كه مباني هم مشمول نقد مي‌شود و پارادايمی فرومي ریزد و پارادايم تازه اي میروید. بلی نقد مباني همیشه خوبست، اما واقعيت اين است كه ضرورتش در مواقع بحران احساس مي شود. از قضا از نظر من، امروز دوران بحران ديني است و روشنفكران ديني درست در همين بحران ها زاده و ظاهر مي‌شوند. در علم وعالمان دين بحراني رخ نداده و احتمالا هيچ بحراني هم رخ نخواهد داد. اگر يك روحاني دچار بحران بشود، یابي دين مي شود یا روشنفكر ديني. روشنفكران ديني كساني هستند كه بحران انديشه ديني در دوران معاصر را به خوبي درك كرده اند و به همين سبب نگاه انتقادي به مباني دارند. ولذا دینداریشان ميني مال يا حداقلي است . يعني تا مي توانند، از چيزهايي كه غيرقابل دفاع است مي كاهند تا به آن حداقلي كه قابل دفاع است برسند و آن را نگاه دارند. به اين معناست كه ما هم به قرآن نگاه نقدي داريم و هم به پيامبر. يعني ما پرونده اين ها را نبسته ايم. بدین معنا که اگر روزي روزگاري به حادثه‌اي، نكته‌اي و انتقادي برخورد كنيم كه انديشه ی پيشين ما رخنه دار کند، آنگاه ما نگاهمان را تازه خواهيم كرد. البته ما عين اين انصاف و شجاعت را از روشنفكران غيرديندار هم مي‌خواهيم. روشنفكران غير ديندار نيز به نظر مي‌رسد حاضر نيستند در مباني غیر ديني شان تجديد نظر بكنند.گویی براي آنها يك بار و براي هميشه اثبات شده است كه دين امري غيرواقعي و خرافي است ومهر بطلان ابدی بر پیشانی آن خورده است. طرف مقابل را هم دعوت مي كنيم كه چنين نیندیشدونكند.

اين داعيه كه ماهم   به سنت علمي، دائم مباني دینی خودمان را نقد كنيم، نيكوست. ولي  اينجا يك تفاوت اصلی  وجود دارد كه سوال قبلی را دوباره پیش می کشد. در سنت علمی، ما قانون سوم نيوتن را  به صرف اينكه “نيوتن اين را گفته است”، نمي‌پذيريم. در فيزيك  نيوتني هم ممكن است روزي به اين نتيجه برسيم،  كه فلان قانون فيزيك نيوتني  در شرايطي جواب نمی دهد و نادرست است؛ چنانچه اینيشتاین به اين نتيجه رسيد. اما در سلسله مباحث ديني ما به جايي مي‌رسيم كه به صرف نام يك فرد، نه صرف دانشی كه آن فرد توليد كرده است، درستی یک گزاره را مي‌پذيريم.  به همین خاطر  کسانی گوهر دين را تعبد مي‌دانند، و مي‌گويند ما به يك نقطه مي‌رسيم كه مبناي سخن و استدلال ما، سخن فرد است، و استدلال های ما ديگر آنجا تمام مي‌شوند.

مبناي باور ما هرسخن هر فردي است يا يك فرد خاص با خصائل خاص؟

يك فرد خاص، به اسم پيامبر.

آن فرد خاص را چرا ما برگزيده‌ايم و چرا به سخنان او اعتماد داريم؟ زيرا مشخصاتي وخصائلی خاص را در او مي‌يابيم. اگر اين مشخصات را بطریقی که قبلا آوردم در او نمي‌يافتيم، سخنان او را نمي‌پذيرفتيم.همچنانکه شهادت راستگویان را می پذیریم واین هیچ ربطی به تعبد ندارد. اعتماد به سخن پيامبر و اعتقاد به صدق او از جنس اعتقاد و اعتماد به سخن يك فرد راستگو و امين است. پيامبر اسلام شخصا از اين دلیل استفاده كردوچنانکه آورده اندبه مردم زمان خود گفت كه اگر من به شما بگويم از پشت اين تپه لشکري با شمشيرهاي آخته مي‌آيند و قصد جان شما را دارند، ايا مي‌پذيريد؟ گفتند، بله زيرا چهل سال است كه در ميان ما زندگي كرده اي و ما تو را به امانت مي شناسيم و صفت محمد امين به تو داده‌ايم، دليلي ندارد كه سخن تو را باور نكنيم. ايشان جواب داد اگر اين طور است از من بپذيريدخدایی و آخرتي و عاقبتي هست و اگر فلان گناهان را انجام بدهيد، فلان مجازات ها را در پي خواهد داشت.

اعتماد به سخن پيامبر و اعتقاد به صدق او از جنس اعتقاد و اعتماد به سخن يك فرد راستگو و امين است.واین هیچ ربطی به تعبد ندارد.اين خودش نوعي از استدلال است. اين تكيه بر علت نيست، تكيه بر دليل است

 

اين خودش نوعي از استدلال است. اين تكيه بر علت نيست، تكيه بر دليل است (Argument from testimony). وباعث میشود که ما سخنان چنان شخصی را دست کم جدی بگیریم وسپس بدنبال دلایل دیگر در رد و اثبات آن برویم.حتي شخصیت دانشمندان علوم تجربي هم گاه پشتوانه سخن شان قرارمي‌گيرد وبه آن وزن و اعتبار میدهد گرچه داور نهایی تجربه و اتفاق دانشمندانست.

اما بگذاريد من ادامه بدهم. شخصيت پيامبر شبيه شخصيت يك عالم علوم تجربي نيست. شخصيت یک پيامبر مانند شخصيت يك هنرمند يا يك شاعر است. که هنرش عین اثبات هنرمندی اوست بدون حاجت بدلیلی اضافی. اين همان حرف مولانا در مثنوي ست كه هيچ وقت طفل به مادرش نمي گويد دليل بياور كه تو مادر مني:

طفل گويد مادرا حجت بيار

تا که من گيرم به شير تو قرار؟

بعد مي گويد پيامبران سخناني دارند( و اين جا حرفش به حرف غزالي نزديك مي شود) ، كه بوی حق میدهد:

در دل هر امتی کز حق مزه ست

روی و آواز پیمبر معجزه ست

چون پیمبر از برون بانگی زند

جان امت در درون سجده کند

مایلم تکرار کنم که اگر راستگویی وامین بودن کسی مقبول افتد و سخنانش را نیز اهل تجربه و فن جدی بیابند این دو مجموعا میتواند زمینه راعقلاً برای پذیرفتن اخبار واقوال او مساعد کند.شاید بد نباشد اضافه کنم که ما نهایةً به ظنّی بیش نمیرسیم وهمین ظنّ سقف طاقت ماست.آنها که ایمان را با یقین تعریف کرده اند البته کمیتشان لنگ است.

تازه ما به دليل اينكه از دوران پيامبر بسيار دور هستيم، مي بايست هر سخني را كه از پيامبر نقل مي‌شود، مورد ترديد و نقدبیشتر قرار دهيم. و از اين جهت كار ما مشكل تر اما به عقلانيت نزديك تر است.

يك انتقاد ديگر! می گویند هرجا كه دين و نهاد هاي ديني براي مدرنيته یا فهم عرفي مزاحمتي ايجاد كرده اند، روشنفكران ديني موفق عمل كردند، به اين معنا كه تاجايي كه توانسته اند، دين را به نفع حریف تقليل دادند و نتيجه مي‌گيرند كه روشنفكران ديني به اندازه‌اي كه نگران تنزل كيفي دين هستند، نگران تنزل كمي يعني حجم محتوای دين نيستند. همین امروز هم در فرمايشات شما هم اين نكته ديده مي‌شد كه گویا نگران اين نيستيد كه دين لحظه به لحظه آب برود.

من در اينجا باز بايد با مفروضات پرسش شما مخالفت كنم. دين چيست كه آب برود يا رشد كند و فربه بشود. يك نوع اسانسیالیزم نامقبول در دل اين مفروضات نشسته است. دين يك رودخانه جاري است. همين تاريخيت عين ديانت است.گلوله برفی نیست كه روشنفكران ديني از ان بكاهند و يا بر ان بيافزايند. این رود در سیر تاريخي خود به منازلي و مراحلی مير‌سدو اكنون به مرحله مدرن و روشنفكرانه ی خود رسيده است. روشنفكران ديني از غزالي چه كم دارند؟ از فخر رازي چه كم دارند؟ مگر آنها دين را به صورتي خاص وبا پیش فرضهایی خاص تفسير نكردند؟ مگر با دانش هاي بيروني خودشان آنرا ملايم نكردند؟ حال همين كار را روشنفكران ديني انجام مي‌دهند. چه معني دارد كه بگويیم دين بسته یی ثابت است و مقدار و وزن معين دارد و آنگاه كساني آمده اند ومیخواهند آن را لاغر يا چاق كنند. ؟کافیست به سير تاريخي دين نظر كنيم تا چنین تصوری نکنیم.

اينكه ما فكر كنيم نبايد از دین چيزي كم شود یا بران افزوده شود در ميزان خرد وزني ندارد.دین همین کمی ها و افزونیها و قبض ها و بسط هاست ولا غیر.

دين عبارت است از یک رشته تفسيرهايي كه از دين شده است. اين فرمولي است که از كتاب قبض و بسط تا بامروز آنرا دنبال كرده‌ام و اکنون به صورت يكي از بديهيات درآمده است. دين تفسير غزالي نيست، دين تفسير فخر رازي نيست. دين تفسير مولوی نيست، در عين حال تفسير همه ی اينها هست. تفسیر روشنفکران دینی هم روزی جزو سنت دینی میشود و درکنار تفاسیر دیگر می نشیند.لذا اينكه ما فكر كنيم نبايد از دین چيزي كم شود یا بران افزوده شود در ميزان خرد وزني ندارد.دین همین کمی ها و افزونیها و قبض ها و بسط هاست ولا غیر. من بر اين نكته پا مي فشارم و در سخنان قبلي‌ هم گفتم که معیار دين داري مراجعه به كتاب و سنت وفهم آن است؛ همين وبس. اينكه فلان عنصر را كنار گذاشته‌ايد، يا نگذاشته‌ايد نيست. ببينيد آيت الله خميني مي‌گفت حتي اگر كسي اعتقاد به معاد هم نداشته باشد، بازهم مسلمان است. اين را بسياري از فقها قبول ندارند. حقیقتا هم سخن مهیبی است . من مي‌گويم اين هم يك تفسير از دين است كه در رودخانه تفاسير آمده است و البته تكليفش به تدريج معين خواهد شد. يعني يا شسته شده و كنار می رود يا جايي باز مي‌كند ومیماند. اینست که میگویم معیار دينداري اين است كه شمامستمرا به كتاب و سنت مراجعه كنيد، مرجع تان آن باشد. اما نتيجه‌اي اين مراجعه چيست، همه چيز مي‌تواند باشد؛ مادامي كه مدلّل و موجّه وروشمند باشد.

آقای دکتر اجازه دهید از این موضوع بگذریم و به موضوع دینی روز و نقش روشنفکری دینی در آن بپردازیم. در وضعیتی که از يك سو حکومت داعش و از سوي دیگر تفاسيري از جمهوري اسلامي، به تعبیر جنابعالی وضعيت دین را بحرانی کرده اند، چه پروژه‌هاي جدید سر راه روشنفكري ديني قرار می گیرند؟ به تعبیری دیگر دغدغه هاي روشنفكران ديني برای آينده چه بايد باشد؟

به قول مولانا که گفت:

همچون موري اندر اين خرمن خوشم

تا فزون از خويش باري مي‌كشم

حقیقت این است که روشنفكران ديني بار سنگيني را برداشته‌اند. و به همين سبب هم انتظارات بزرگي را برانگيخته اند و خدا ان شاءالله در برآوردن اين انتظارات ياريشان بدهد.

دام صعب است مگر يار شود لطف خدا

وررنه ادم نبرد صرفه ز شيطان رجيم

عرض مي‌شود سوالاتي كه در مورد روشنفكري ديني كرديد، سوالات نیکویی بود، من هم به قدر كفايت پاسخ گفتم. اجازه بدهيد ابتدا قدري در مورد خدمات روشنفكري ديني سخن بگویم، تا بعد به وظايفش برسيم.

روشنفكري ديني در دوره ی ما ،يعني به طور مشخص در دوران پس از انقلاب، (مي‌توانيم به دوران پیش از انقلاب نيز بپردازيم اما قصه را طولاني مي‌كند) هم در پالايش دين كوشيده است هم در نقد استبداد ديني و هم در مبارزه با استبداد ديني. دغدغه اش هم عدالت و آزادي در جامعه ديني بوده است چه آزادي عقل و چه آزادي ايمان.من بر این دونکته تاکید می کنم. آنچه كه براي روشنفكري ديني مهم است ايمان آزاد است و ايمان آزاد تنها در پرتو عقل آزاد ميسر مي‌شود. و کارنامه ی روشنفكري ديني نشان مي‌دهد كه مقولات آزادي عقل و آزادي ايمان ومبارزه با استبداد ديني كه بدترين نوع استبداد است در صدر و سرلوحه ی كوشش هاي آن ها قرار داشته است. دستاوردهاي فاخري هم داشته‌اند و جامعه ما يار و ياورآنها خواهد بودتا اين بار را به مقصد و اين پروژه را به كمال برسانند .

 به مقابله‌ پر خشونتی كه در جامعه ما با روشنفكران ديني مي‌شود،وسر نخ همه به وزارت پر قذارت اطلاعات میرسد، نگاه كنيد تا عمق تاثير و قوت نهضت آنها را دريابيد. ببينيد چند مجله در ايران منتشر مي‌شود كه تنها همّتشان كوبيدن روشنفكران ديني است

در جامعه ما كه مي‌توان گفت يك جامعه نسبتا بسته ديني بوده و هست، نقد دين ونقد روحانيت كردن، نگرش تاريخي به دين را رواج دادن، دين را در جاي فرهنگی وتاریخی خود نشاندن، درون و بيرون دين را با يكديگر متوازن و متلائم كردن،اخلاق را به تهذیب فقه واداشتن،نقد قرآن و سنت کردن و…. كارهايي بود كه جز از روشنفكران ديني برنمي‌خاست. روحانيان اين كارها را نمي‌كنند و نکرده اندمگر قلتی قلیل. و غير ديندارها هم به اين امور اهتمامي نمي‌ورزند و اساسا از درونمایه دین اطلاع درستی ندارند. من البته مبارزات آن ها را براي عدالت و آزادي، تخفيف و تحقير نمي‌كنم اما نكته هايي ظريف در مبارزات روشنفكران ديني هست كه در برنامه و كارنامه آنها وجود ندارد. روشنفكران ديني سخناني میگویند كه مطرح كردن و جا انداختن آنها محتاج دانش واتوريته ی ديني است. آنان اين اتوريته را دارند. و لذا سخنانشان مقبول دينداران افتاده و خواهد افتاد باذن االله. در حاليكه ديگران، نه روحانيان و نه غير دينداران يا آن اتوريته را ندارند و يا آن دانش را ندارند.

شما به مقابله‌ پر خشونتی كه در جامعه ما با روشنفكران ديني مي‌شود،وسر نخ همه به وزارت پر قذارت اطلاعات میرسد، نگاه كنيد تا عمق تاثير و قوت نهضت آنها را دريابيد. ببينيد چند مجله در ايران منتشر مي‌شود كه تنها همّتشان كوبيدن روشنفكران ديني است، آن هم با موهن ترين الفاظ و شيوه ها. چه جنگ هاي زرگري در جامعه ما به نام روشنفكر ی در انداخته اند تامردم و جوانان را سرگرم وسر در گم كنند وآنانرا از انديشه كردن در امر دين و نقد استبداد ديني و تفسیر رسمی از دین بازدارند. همه اين ها نشان مي‌دهد که حکام مستبد ، تا چه حد از اين حركت هراسيده اند؛ والبته بايد بهراسند. زيرا بنيان حاكميت خود را بر جهل و جور گذارده اند و لذا هرکس فریاد بزند که امپراطور برهنه است باید عقوبت ببیند.

من حتي پاره‌اي از روحانيان را كه انتظار از آنها نمي‌رفت مي‌بينم كه كم كم در ايمان روشنفكران ديني تشکيك مي كنند و سلاح زنگ زده تکفیر را كه هيچ برشي ندارد جز به نفع حاكمان جائر، به دست گرفته‌اند. این يك خطاي مسلم شرعی و تاريخي است .روشنفكران ديني بايد پشت به پشت هم كار بكنند و بدانند كه هيچ كس پشتيبان آنها نيست جز خودشان و خدايشان. و ميدان را اگر خالي كنند، جایشانرا جاهلان و مستبدان و متحجران پر خواهند کرد.

پاره‌اي از روحانيان را كه انتظار از آنها نمي‌رفت مي‌بينم كه كم كم در ايمان روشنفكران ديني تشکيك مي كنند و سلاح زنگ زده تکفیر را كه هيچ برشي ندارد جز به نفع حاكمان جائر، به دست گرفته‌اند. این يك خطاي مسلم شرعی و تاريخي است

 

اما در مورد داعش. همه ی روشنفكران ديني برآنند که جامعه ديني نمي تواند فقه محور باشد. اما اندیشه متحجر داعشي فقه محور است. ، نقد محور نيست. قانون محور نیست،تاريخي نگر نیست، ، به دنبال اسلام ناب محمدي است. در دايره دولت ملت فكر نمیکند، بلکه در دايره خلافت بر مسلمانان فكر مي كند، هویتی ستبر و معرفتی لاغر داردو بسي بیش از اينها. و من فكر مي‌كنم اين جزو افتخارات روشنفكري ديني است كه پيشاپيش به عموم اين مسائل پرداخته است.علی الخصوص به تفکیک اسلام حقیقت از اسلام هویت.

دين اصولا سه كار مي‌كند. اول معرفت افرين است، دوم هويت آفرين است و سوم وعده نجات مي‌دهد. اما اگر هويت جا را بر همه چيزتنگ بكند، خطرافرين است. در اندیشه داعش، هويت بسيار ستبر و ستنبه است و اين ستبري موجب لاغر شدن عناصر ديگر شده است. يكي از مهمترين نداهايي كه من هميشه سرداده ام اين بوده كه بايد توازني ميان هويت دینی و معرفت دینی ايجاد كرد. در تفكر داعشي اين توازن از ميان رفته است و متاسفانه هیولای خشك ناتراشيده‌اي سر براورده است كه نه تاريخ اسلام، نه معرفت وعرفان اسلامي و نه نقد آنرا به چيزي نمي‌گيرد و تك منبعي است يعني جز به منابع سنتي به منبع ديگري مراجعه نمي‌كند وازمدرنیته و انديشه هاي نوين میگریزد.

اضافه کنم که شورابه یی از انتقام هم دردل داعشي هاموج میزند. يعني زماني كه به وطن استثمار شده خود مي‌انديشند، و به ظلمي كه استعمارگران به آنها روا داشته اند ، هتك حرمتي كه كرده‌اند، هويتي كه لگدمال كرده اند،و….. آتش انتقام در خون شان زبانه میکشد و گمان مي‌كنند كه با حركت هاي تروريستي-جهادی، مي‌توانند انتقام خود را از دشمنان ديروز خود بگيرندواز نو ابراز و احراز هویت کنند. در اينجا هم بايد ذهن اينان را روشن كرد كه از اين طريق به مصالح خود نمي رسند. با انتقام نمي توان تمدن تازه اي بنا كرد. با وحشي گري نمي‌توان تمدن تازه اي بنا كرد. با فقه تنها هم نمي‌توان تمدن تازه‌اي بنا كرد؛ همان توهمي كه پاره‌اي از فقيهان ما همچنان در آن گرفتارند.

هزار نكته باريكتر ز موي اينجاست

نه هر كه سر بتراشد، قلندري داند

به گمان من كمترين خدمت روشنفكران ديني اين بوده است كه به اين نكته هاي باريكتر از مو مردم را توجه داده اند و به كساني كه دلشان براي معنويت و دين مي‌سوزد نشان داده اند كه كار از ظرافت هاي بسياري برخوردار است و نمي توان بي‌گدار به آب زد.

این هم گفتنیست که روزگار براي دينداران مساعدتر شده است. گویی باد مساعدي به پرچم پیامبران مي‌وزد. ما از قرن نوزدهم بيرون آمده ايم. از قرن بيستم بيرون آمده ايم. بسياري از جامعه شناسان مي‌گويند دين دوباره به صحنه باز مي‌گردد. بلی اما آن ديني كه برمي گردد، ديني نيست که قبلا حضور داشته است. اين دين با جامه نوینی برمي‌گردد. نبايد گذاشت كه با توحش و بربريت برگردد. يعني به شكل هاي داعشي. و چنانكه من در همان مقاله نوشتم اگر داعشیان هستند، دانشیان هم هستند. یکی از روشنفکران دینی در ايران ( آقای مجتهد شبستری) در خطاب فقيهان گفت كه به من بگوييد داعشيان چه مي‌كنند كه شما نمي‌كنيد يا در كتاب هاي فقهي تان آنرا تصويب نكرده ايد. حقيقت همين است.داعشیان همه جا هستندو تا ما از ريشه با اين مسائل روبه رو نشويم نمي توانيم شرّشان را از سر مان کم بكنيم .روشنفكران ديني در اين زمينه ها حقيقتا ريشه اي فکرمي كنند و مي‌خواهند براي آيندگان ميراثي برجا بگذارند كه هم قابل افتخار باشد،هم قابل دفاع و هم گشاينده گره هاي فكر ی و اجتماعی.

مجددا از حوصله ی شما و وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزارم، آقای دکتر! به انتهای گفتگو رسیدیم. اگر سخنی یا نکته ای، ناگفته مانده است، بفرمایید.

نكته های انتهايي كه مي خواهم عرض بكنم اين است كه:

اولا به روحانيان پارسا وخود نفروخته به قدرت ( نه مدّاحان و وعّاظ السّلاطین) بگويم كه روشنفكران ديني را ياران صادق خود بدانند. ممكن است پاره‌اي از سخنان شان را نپسندند، اما گمان نبرند كه كمر به ريشه كن كردن دين وهدم اساس شریعت بسته اند. اين را بدانند كه روشنفكران ديني با مسائلي آشنا هستند كه شاید روحانيان آشنا نباشندو لذا خوبست خود را با آن مسائل آشنا كنند تا با روشنفكران ديني همزبان شوند. به کساني كه هنوز دلي در گرو معنويت و اخلاق و طهارت دارند عرض میکنم كه روحانيت تا زماني كه با جهان جديد آشنا نشود، نمي تواند از متاع خود حفاظت و دفاع بكند و لذا همكاري با روشنفكران ديني براي نفي استبداد ديني و براي روشن و صافي كردن چهره ی دين نهايت ضرورت را دارد. استبداد ديني که بر نظریه یی استبدادی مبتنی ست مي‌كوشد تا از يك طرف مسئله هاي كاذب وچهره های کاذب خلق كندو از طرف ديگر ميان روشنفكران ديني و روحانيان محقق وصادق، جدايي و دشمني بيافكند . روحانيان پاكدل و اخلاقي ما نسبت به اين تهديد بايد هشيار باشند.

بهترین علامت صداقت روشنفکران دینی اینست که سقف معیشتشان را بر ستون شریعت نزده اند وبه قول مولانا فقر حق دارند نه “فقر لقمه”

پس

ای خروسان از وی آموزید بانگ

بانگ بهر حق زند نه بهر دانگ

نه چون وعاظ السلاطین که:

فقر لقمه دارد او نه فقر حق

پیش نقش مرده یی کم نه طبق

نكته دوم اينكه، در مورد شرايط سياسي كشور بايد عرض كنم كه اتفاقات نسبتا اميدوار كننده‌اي در حال رخ دادن اند.

ايشان (رهبر ی) صريحا به مردم مي‌گويد كه حتي اگر به نظام اعتقادي نداريد، به كساني راي بدهيد كه به نظام اعتقاد دارند. آخر چنين درخواستي معقول است؟

من وقتي كه نگاه مي‌كنم به بيست سال پيش، هنگامي كه دوران انتخابات آقاي سيد محمد خاتمي بود و پس از آن راي خيره كننده‌اي كه ايشان آورد، اقاي خامنه‌اي رهبر نظام آمد و در یک سخنرانی گفت اين راي خيره كننده راي به نظام بود نه به يك نفر، يعني به رييس جمهور. اكنون و بعد از بيست سال كه از آن دوران گذشته است شما در سخنان رهبر نظام چيزهايي مي بينيد كه كاملا تازه است. از دو جهت تازه است. اول اينكه ايشان رسما آمده است و مي گويد حتي اگر به نظام اعتقاد نداريد، در انتخابات شرکت کنید و راي بدهيد. معناي اين حرف اين است كه ديگر نمي‌تواند بگويد رایي كه مردم داده اند، راي به نظام بوده است. حالا چرا اين را مي‌گويد چون متوجه شده است كه در كشور ودر مردم تحولي رخ داده است. آن تحول اين است كه كساني هستندكه هم دين دارند و هم دلي در گروي آزادي و استقلال كشور دارند اما به نظام يعني به ولایت فقیه و به تفسیر رسمی دین ، اعتقادي ندارند. بگذريم از كساني كه اصلا دين ندارند، اما چون شهروندند و چون زاده ی آن مملكت هستند، حقي دارند. و لذا ايشان تقاضا مي‌كند كه آنان هم به قافله ی راي دهندگان بپيوندند .

ايشان(رهبر نظام) رسما آمده است و مي گويد حتي اگر به نظام اعتقاد نداريد، در انتخابات شرکت کنید و راي بدهيد. معناي اين حرف اين است كه ديگر نمي‌تواند بگويد رایي كه مردم داده اند، راي به نظام بوده است.

جهت دوم هم اين است كه گويا رهبر نظام احساس كرده است كه بايد پاسخگو باشد. او كسي نبود كه در مقابل اعتراضات ، جوابي بدهد یا دفاعي بكند. اما از بس سخنانش مورد انتقاد و اعتراض قرارگرفته است، مجبور شده است كه پاسخي بدهد . اين مي‌تواند علامت پاسخگو شدن رهبري باشد، اما در عين حال علامت انبان تهي رهبري هم هست. من از سالها پيش مي‌گفتم كه اگر بزرگان كشور با خبرنگاراني مستقل و دلير مصاحبه كنند، تهي بودن بسياري از سخنان و سياست هاي آنها به طرفة العینی بر مردم آشكار مي‌شود. يكي از آن نقاط همين جا است. ايشان صريحا به مردم مي‌گويد كه حتي اگر به نظام اعتقادي نداريد، به كساني راي بدهيد كه به نظام اعتقاد دارند. آخر چنين درخواستي معقول است؟ البته ايشان كوشيده است كه سخنش را موجّه و مدلّل كند لذا مي‌گويد صرف نظر از ديانت، این نظام براي شما امنيت آورده است. انصافااين سخن نامنصفانه‌اي است. براي چه كسي امنيت اورده است؟ برای گروه گروه گریختگان از کشور؟ برای اپوزیسیون خارج و داخل؟ برای خانواده زندانیان؟ برای منتقدان؟ برای روحانیان مستقل ومخالف؟ برای دانشجویان هراسناک از حراست ؟ برای شکنجه شدگان و وطی شدگان در زندانها؟ برای تجمعات سیاسی؟ برای نویسندگان و فیلمسازان؟برای مردم عادی که در کوچه وبازار ازتعرض خودسران در امان نیستند؟ قصه پر غصه رفتن فاطمه معتمد آریا به کاشان را همین روزها شنیدیم وحمله ور شدن اوباش به او واعلام عزای عمومی توسط امام جمعه نادان شهر چراکه ستاره سینمایی پا بدان شهر نهاده است .

آن گونه امنیت را صدام و حافظ اسد هم برای مردمشان آوردند و عاقبتشان را دیدیم.تا رهبری با مردم آشتی نکند یعنی تا وقتی که آنانرا صاحبان واقعی کشور نداند جمع کردن رای افرادی ترس خورده یا آزمند افتخاری ندارد و نشانه پیشرفت و امنیت واقعی نیست؛ افراد مستقل حکایت دیگری دارند و به رای خود عمل می کنند. با اين همه باید استقبال کرد از پاسخگو شدن رهبري که ظاهرا قدمی به پیش است.

میگویم ظاهرا ، چون همين چند روز پیش ديدم كه در جرائم سياسي تصويب شده مجلس ،توهين به وزرا و توهين به روساي سه قوه از جمله جرائم سياسي است، اما توهين به رهبري دراين ليست نيامده است. از همين جا شما مي‌توانيد قياس بگيريد كه در تار و پود اين حكومت چه مي‌گذرد و چطور از عنصر نقد مي‌گريزند تاقداست نا موجهي را حفظ كنند . خداوند مردم ما را از استبداد به هر شكلي حفظ كند مخصوصا استبداد ديني كه به قول مرحوم علامه نائيني بدترين نوع استبداد است. والسلام.

“Wir haben sowohl einen kritischen Blick auf den Koran als auch auf den Propheten“

Taha Parsa: Reformisten des Islam Intellektuelle im Iran sind – im traditionellen Sinn – weder fromme Muslime noch klassische Gläubige. Und sie machen daraus auch kein Geheimnis. Der religiöse Intellektualismus im Iran stützt sich einerseits auf Schrift und Tradition als maßgebliche Autorität, richtet andererseits jedoch einen kritischen Blick auf den Koran und den Propheten. Eine systematische Auseinandersetzung mit den eigenen Glaubensgrundsätzen oder mit der Verbindlichkeit erkenntnistheoretischer Prämissen bleibt dabei zumeist aus.

Die Kritik an diesem Ansatz kommt aus unterschiedlichen Lagern:

Ein Teil der Gegner hält die kritische Haltung gegenüber Koran und Prophet für einen unzulässigen Bruch mit dem Islam und spricht den religiösen Intellektuellen ihre muslimische Identität schlicht ab. Eine zweite Gruppe wiederum sieht in der beständigen Rückbindung an Schrift und Tradition einen Widerspruch zum Selbstverständnis intellektuellen Denkens und zweifelt daher an deren Rationalität. Und schließlich werfen Dritte den religiösen Intellektuellen vor, ihre erkenntnistheoretischen Grundlagen nicht zu begründen und genau an diesem entscheidenden Punkt zu schweigen.

Die religiöse Reformbewegung begegnet diesen Vorwürfen jeweils auf eigene Weise: Den ersten verweist er auf die kontinuierliche Orientierung an Buch und Tradition als sichtbaren Beweis religiöser Verankerung. Gegenüber der zweiten Gruppe betont er, dass gerade die kritische Befragung von Koran und Prophet Ausdruck rationaler Reflexion und damit Ausweis intellektueller Redlichkeit sei. Und den dritten verweist er an Theologen und Geistliche, da die Frage nach der Verbindlichkeit epistemologischer Fundamente aus seiner Sicht nicht in seine Verantwortung fällt und bewusst nicht öffentlich verhandelt wird.

Ich selbst habe schon früher mit Abdolkarim Soroush über diese Spannungsfelder gesprochen. Doch sein 70. Geburtstag bot nun den Anlass, die Einwände dieser drei Gruppen erneut mit ihm zu diskutieren – und die Antworten eines Mannes zu hören, dem nicht wenige eine Rolle zuschreiben, die jener Martin Luthers in der protestantischen Reformation vergleichbar ist: die einer Stimme, die auf tiefgreifende Reformen innerhalb des Islam drängt.

***

Zeitoon: Dieses Gespräch wurde ursprünglich auf Persisch geführt. Die folgende Fassung ist eine redaktionell bearbeitete Zusammenfassung, die den Inhalt für ein deutschsprachiges Publikum verständlich macht.

***

Abdolkarim Soroush im Gespräch mit Taha Parsa über Glauben, Kritik und die Zukunft des religiösen Intellektualismus

Rückblick und Selbstkritik

Zu Beginn fragt Interviewer Taha Parsa, ob Soroush – angesichts seines 70. Geburtstages – in der Rückschau bestimmte Entscheidungen oder Positionen ändern würde.

Soroush antwortet: „Das Leben ist stets eine Mischung aus Zwang und Freiheit. Ich bereue meine Entscheidungen nicht, aber ich weiß, dass Neubewertung immer nötig ist.“ Für ihn sei klar, dass der eingeschlagene Weg des religiösen Intellektualismus auch weiterhin sein Lebensprojekt bleiben werde.

Religion: Problem oder Lösung?

Parsa stellt die zentrale Frage: Ist Religion für den religiösen Intellektuellen eher ein Problem oder eine Lösung?

Soroush reagiert mit einem Paradox: „Sie ist beides. Religion ist einerseits Gegenstand der Kritik, andererseits bleibt sie Quelle der Orientierung.“ Er beschreibt Glauben und Kritik als zwei Pole, die sich gegenseitig bedingen: „Ein Glaube, der nie geprüft wird, erstarrt. Und eine Kritik, die ohne Glauben auskommt, verliert ihren inneren Gegenstand.“

Erwartungen an die religiösen Intellektuellen

In einer weiteren Frage hakt Parsa nach: Ist es nicht Aufgabe der religiösen Intellektuellen, die Wahrheit des Glaubens zu sichern?

Soroush verneint: „Das ist Sache der Theologen. Wir – die religiösen Intellektuellen – sind keine Apologeten. Unsere Aufgabe ist es, den Dialog zwischen Religion und Vernunft, zwischen Tradition und Moderne offenzuhalten.“

Hier zeigt sich die Selbstverortung Soroushs: Er will nicht Hüter eines Dogmas sein, sondern Mittler zwischen den Welten.

Kritik an den Fundamenten

Parsa weist auf einen zentralen Vorwurf hin: dass religiöse Intellektuelle zwar Kritik an Tradition und Institution üben, aber vor den eigentlichen Fundamenten zurückschrecken.

Soroush widerspricht entschieden: „Wir haben nicht nur einen kritischen Blick auf die religiösen Traditionen, sondern auch auf den Koran und auf den Propheten selbst.“ Für ihn sei dies kein Sakrileg, sondern eine Bedingung für Lebendigkeit: „Glaube ohne Kritik wird schnell zum Machtinstrument.“

Politische Dimension und Gefahren

Das Gespräch wendet sich schließlich der politischen Realität zu. Parsa fragt nach der Rolle religiöser Intellektueller im Umgang mit autoritären Regimen und extremistischen Bewegungen.

Soroush warnt: „Wo Religion sich der Kritik entzieht, entstehen gefährliche Leerstellen. Dort greifen Fanatismus und Gewalt.“ Bewegungen wie der sogenannte Islamische Staat seien für ihn Ausdruck einer erstarrten und missbrauchten Religion. Nur kritische Freiheit könne diesem Trend begegnen.

Ein Appell an Geistliche und Gläubige

Am Ende richtet Soroush seine Worte an die Geistlichkeit: „Sehen Sie uns nicht als Feinde. Wir sind Ihre Gesprächspartner. Wir wollen Religion nicht zerstören, sondern erneuern.“

Auch wenn er einräumt, dass viele seiner Ansichten auf Widerstand stoßen, beharrt er darauf, dass Dialog und Kritik die einzige Möglichkeit seien, Religion im 21. Jahrhundert gesellschaftlich lebendig zu halten.

Fazit

Das Gespräch zwischen Taha Parsa und Abdolkarim Soroush zeigt die Spannbreite des religiösen Intellektualismus: von der persönlichen Selbstkritik bis zur politischen Verantwortung. Religion erscheint dabei nicht als starres Dogma, sondern als offenes Feld, das nur durch Kritik und Neubewertung zukunftsfähig bleibt.

Soroushs Botschaft ist klar: Wer Religion ernst nimmt, muss den Mut haben, sie zu hinterfragen – und dabei das Gespräch nie abbrechen zu lassen.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

4 پاسخ

  1. درود … نقد و نقادی در حیطه ی عقل و عقلانیت مفهوم دارد و روشنفکری غیر دینی را گریزی از این نیست زیرا فضایی به غیر از فضای عقلانیت نمی شناسد…روشنفکری دینی ،اما ، فضا و فضاهای دیگری را هم برسمیت می شناسد بویژه فضای تجربه… بعنوان نمونه نقد حافظ و شعر او بی معنی است زیرا حافظ به جایی رسیده و فضایی را تجربه نموده که بقول خودش ” کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود که علم بی خبر افتاد وعقل بی حس شد” بنابراین نقد فضاهایی که یا از دسترس عقل دورند و یا جونگاه نیروهایی بجز نیروی عقل هم هستند ، مفهوم ندارد…قرآن نیز حاصل یک تجربه است یک تجربه رسولانه که قابل نقد نیست مگر برای کسی که این تجربه را داشته است…بنابراین نباید بدلیل استفاده از کلمه روشنفکری در اصطلاح روشنفکری دینی، منفعل شد…روشنفکر دینی هم روشنفکر است منتها در فضای عقل و عقلانیت ، تنها تفاوت این دو این است که روشنفکر دینی قائل به فضاهایی است که عقل را در آنجا بهایی نیست و بنابراین نقد محلی از اعراب ندارد و این مسئله هیچ خدشه ای به روشنفکر بودن یک روشنفکر دینی وارد نمی کند.

  2. بنده دیری است با پروژه روشنفکری دینی آشنا شده ام و با آن بر یک‌ سبیل روانم و‌لطفی بس عظیم را از این حرکت میمون دیده ام. اما هر گاه که بزرگانی چون عبدالکریم سروش و دیگران که علم داران این نحله در بین فارسی زبانان اند را میبینم و سخنی تازه از آنها میخوانم و میشنوم برایم این حرکت نو میشود. جقا که سخن از روشنفکری راندن برای کسانی که سقف معیشتشان را بر ستون دین استوار کرده اند، سخت است و این سختی را از ترسی که از نقد شدن دارند میتوان به وضوح مشاهده کرد. قدم نیک زیتون را در راستای اشاعه و گسترش نگاه نقادی به بنیادها پر بار میبینم و این نگاه از شروع کار این سایت و‌مصاحبه ای که با سروش داشت مدلل میشود. و امیدوارم که تا مادامی که سپهر رفیق افتاد این حرکت را ادامه دهند.
    عمرتان دراز و قلمهایتان رسا.
    دوستدارتان عرفان.

  3. سلام

    ایشان مرتبا این نظریه را به روش های مختلف بیان میکنند و سخن نیکویی است :

    “من می‌گویم این هم یک تفسیر از دین است که در رودخانه تفاسیر آمده است و البته تکلیفش به تدریج معین خواهد شد. یعنی یا شسته شده و کنار می رود یا جایی باز می‌کند ومیماند. اینست که میگویم معیار دینداری این است که شمامستمرا به کتاب و سنت مراجعه کنید، مرجع تان آن باشد. اما نتیجه‌ای این مراجعه چیست، همه چیز می‌تواند باشد؛ مادامی که مدلّل و موجّه وروشمند باشد.”

    اما و هزار اما در اینجاست که ایشان چه روشی و طریقی برای سره و ناسره کردن فراهم نموده اند؟

    ما چگونه به دین اصیل برسیم؟ این مراجعات مکرر بر چه روشی باید باشد؟

    بنظر ما روش مندرج در قرآن که همان رعایت “اتصال قول” است همان روشی است که دنبال آن هستیم و جسته گریخته ابراز شده ولی به پیامدهای آن عمیقا پرداخته نشده است. از امثال ایشان انتظار بیشتری میرود تا در این طریق موشکافی نمایند و آنرا دنبال کنند.

    ایشان باید این تلاش را قوت قلب بخشند و آنرا میزانی قدرتمند برای صورت بندی جدید فقه و از نو ساختن آن اعلام کنند…

    اگر جسارت نباشد باید گفت از سخنرانی های ایشان چنین برمی آید که استاد از روبرو شدن با چنین روشی پرهیز میکنند و از سبکبار شدن دین از این طریق می هراسند و نتیجه را کم توان می دانند و چنین مواقعی فقه عظیم و حجیم را در مقابل لازم و بزرگ میشمارند…

    والسلام
    Quranmizan.com

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

بازخوانی مبانی روشنفکری دینی در گفتگو با عبدالکریم سروش

اخیرا مقاله‌ ای در چهار بخش با عنوان ” انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر” به قلم محمد عثمانی در سایت ” ایران امروز” انتشار یافته، که به گمان ما واجد نکاتی غیر دقیق، نسنجیده،

ادامه »

یکی از شاخه‌های بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطه‌ی فکری است که معرفت‌شناسی، فلسفه ذهن، روانشناسی و اخلاق را به

ادامه »

این روزها شاهد حمله بخشی از جریان چپ به نیروها و جریان‌های مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستیم؛ جریانی که پس

ادامه »