نزاع فکری میان مخالفان جمهوری اسلامی درباره جمهوریخواهی و مشروطهخواهی، یکی از رایجترین چالشهای نظری است که طی سالهای گذشته در جریان بوده است که تحقق آن، ارتباط چندانی به امروز ندارد. گذشته از کمفایدگی این بحث برای دوران گذار، از جهت نظری، بحثی نسبتاً جذاب است. مشروطهخواهان در مقام دفاع از مشروطهخواهی، عمدتاً دلایل زیر را اقامه میکنند:
۱. کشورهای زیادی در آسیا و آفریقا وجود داشتهاند که جمهوری بودند اما استبداد در آنها نهادینه شده است.
۲. پادشاه در تاریخ ایران ریشه دارد و سمبل وحدت ملی بوده است.
۳. پادشاهان پهلوی، خدمات بسیاری به ایران کردند و در مسیر توسعه گام نهادند.
۴. در مدل جمهوری، رای عوام کمسواد و خواص باسواد، از ارزش یکسان برخوردار است. لذا ممکن است با رای عوام، یک رئیسجمهور پوپولیست بر کرسی بنشیند.
همه این دلایل به شرح زیر دارای ایراد است:
۱. از این مقدمه که “جمهوریهای بسیاری خودکامه بودهاند” بطور ضروری چنین نتیجه نخواهد شد که تمام جمهوریها خودکامه هستند یا خواهد بود! با تنظیم قانون اساسی دموکراتیک و ساختن سازوکارهای کنترل و چرخش قدرت، میتوان به یک جمهوری دموکراتیک دست یافت.
۲. در تمام طول تاریخ، از نخستین دولتها تا دولتهای چند دهه قبل، شاخصترین نظام سیاسی، نظام پادشاهی بوده است و تقریباً همگی -به جز چند مورد خاص- بطور خودکامه عمل میکردهاند. خودکامگی با نظام پادشاهی (فردی) بطور ماهوی و تاریخی گره خورده است. ولایت مطلقه فقیه نیز شکلی از همان نظام پادشاهی است با تفاوتهایی.
۳. نظام سیاسی مشروطه، نوعی دموکراسی است اما نوعی دموکراسیِ از سر استیصال! نوعی سازوکار برای رها شدن از خودکامگی پادشاهی!
۴. اگر فرض کنیم که در نظام جمهوری، رای عوام کمسواد تحت شرایطی به قدرت یافتن رئیس جمهوری نالایق یا پوپولیست منتهی شود، موقتی بودن مقام رییس جمهور و سازوکارهای کنترل و چرخش قدرت و آموزش مدنی مردم مانع تداوم و انحصار قدرت چنین فردی خواهد شد؛ مادامی که جمهوریت نه فقط در عنوان بلکه در محتوا و ساختار اعمال گردد.
۵. در نظام پادشاهی مشروطه، شاه بر اساس یک رانت خانوادگی و اشرافی تعیین میشود. وجود رانت خونی و خانوادگی و موروثی و مانند آن، خود از اساس یک تبعیض است و امکان به کرسی نشستن یک پادشاه نالایق را هموار میسازد اگرچه پادشاه فقط یک نماد تلقی شود.
۶. پادشاه در نظام مشروطه، در عمل، صرفاً یک نماد مطلق و فاقد هر گونه اختیاری نیست. پادشاه اختیارات محدودی دارد اما چه تضمینی هست که طی حوادثی، اختیارات او گسترده نشود؟
۷. علارغم صحت خدمات پادشاهان پهلوی، در خصوص این دوران، اسطورهسازی شده و داستانهای اغراقآمیز بسیاری ساخته شده است و برخی رسانهها به روایتهایی رمانتیک از این خاندان و نیز از پادشاهان باستانی، دامن زدهاند و از نقد خطاهای آنها خودداری کردهاند.
۸. با انقلاب ۵۷، یک گسست تاریخی در زنجیره نظام پادشاهی ایجاد شد و این زنجیرهی ۲۵۰۰ ساله قطع گردید.
۹. برای تحقق وحدت ملی، ضرورتاً نیازی به وجود نماد و پادشاه نیست. وحدت ملی، محصول گفتگوی ملی، برابری و صلح است.
به نظر میرسد در فرهنگ مردم ایران در این ۴ دهه، عادت سیاسی مشارکت در رایگیری چهارسال یکبار، شکل گرفته است، فارغ از مساله فقدان انتخابات آزاد و رقابتی. اگرچه جامعه ایرانی در مقام مقایسه، گاه حکومت پادشاهی پهلوی را ستایش کردهاست اما این نوستالژی و ستایش، ضرورتاً به معنای بازگشت از جمهوریت و تداوم میل به پادشاهیخواهی نیست و (مستند به شهودات اجتماعی و نه پژوهش علمی) بسیار بعید است که اکثریت جامعه ایران، به مدل منسوخ مشروطه، متمایل باشند. اساسا چه دلیل یا ضرورتی وجود دارد که ملت مجددا یک فرد را بزرگ گردانیده و شاه کنند و سپس تلاش کنند او را محدود نمایند؟! انتخاب مدل سیاسی حق یک ملت است برای دورانِ پساگذار اما مدعای این نوشتار این است که چنین مدلی در قیاس با جمهوریت، هم منسوخ است و هم غیرضروری و هم موجد خطر بیشتر، اگرچه هنوز طرفدارانی در میان نخبگان دارد.