یکبار هم سال ۱۳۶۶ در مرداد گرمی که عرق سرد بر پیشانی خانوادهی حجاج نشسته بود، ۲۷۵ نفر از حاجیان ایرانی ذبح شدند. سال ۶۶ اوج جنگ ایران و عراق بود و شهر به پیشواز و بدرقه شهیدان عادت داشت اما از سمت جبهههای جنگ و نه از سوی مکهای که حریم امن بود، حتی اگر دولت سعودی از حامیان عمده مالی صدام به حساب میآمد.
آن سال آیت الله خمینی، سعودیها را از خادم الحرمینی خلع کرد و خط و نشان بسیار کشید و قرار بود تا پس از سقوط صدام و آزادی نجف و کربلا سپاهیان اسلام، مکه و مدینه را هم آزاد کنند که نشد و هم راه عتبات بسته شد و هم درِ خانهی خدا.
خانواده حجاج ایرانی که آن سال به ضرب گلوله شرطههای عربستان کشته شدند و یا زیر دست و پا ماندند و جان دادند، غرامتی نگرفتند و یاد شهدای حج خونین در همهمهی هزار حادثهی تلخ که پس از ان مرداد از راه رسید، گم شد.
سال بعد جنگ مغلوبه شد و فاو از دست رفت و عراق تا جاده خرمشهر پیشروی کرد و خمینی جام زهر را نوشید و در پیام سرشار از خشم و درماندگیِ پذیرشِ قطعنامه، وعده داد که جمهوری اسلامی انتقامی سهمگین از آل سعود و آمریکا خواهد گرفت. اجل به امام مهلت نداد و خرداد سال ۶۸ درگذشت.
سالها بعد بود که دانستیم همه ی تقصیر با آل سعود نبود و این مراسم برائت مشرکین که با انقلاب ایران به حج سرایت کرد، تحریک آمیز بود. برائت از مشرکین سنتنی مانده از قبل از فتح مکه بود به دست مسلمین که شیعیان ایرانی، هزار سال پس از اسلام آوردن شبه جزیره عربستان، دوباره احیایش کرده بودند و لابد طعنهای بر حکام عرب داشت و گوشه چشمی به صدور انقلاب و سعودیها را از
راه پیمایی عجمان سخت به هراس میانداخت.
سالها بعد بود که دانستیم برخی تندروان به این خیال که اهل مکه با حکام سعودی مخالفند و ممکن است با جرقهای شورشی کنند و نظام سعودی را به زباله دان تاریخ بیندازند، اسلحه و مهمات با خود بردهاند وگرنه چه طور بی سلاح و فشنگ امکان داشت بیش از ۴۰ نفر از پلیس سعودی کشته شده باشند و بعضاً به ضرب گلوله. بیچاره حجاج از همه جا بی خبر که شوق زیارت داشتند و ششم ذی الحجه و قبل اینکه رسماً حاجی شوند در چرخ دنده سیاست شیعه و سنی و میان مشت اندازی خمینی و فهد جان دادند و تنها قطعهای از بهشت زهرا نصیبشان شد با ماکتی از کعبه.
از آن کشتار تا قربانی شدن حجاج ایرانی در رمی جمرات و حمله به سفارت عربستان و جنگهای نیابتی ولی فقیه و خلیفه اسلام در سوریه و یمن، روابط ایران و عربستان گرم و سرد و شکراب بوده است.
ایرانیان و اعراب در فراموشی آنچه گذشته البته حرفهای عمل کردهاند. واقعه سال ۶۶ با مرگ فهد به کلی بخشیده شد و ملک عبدالله در دوران رفسنجانی روی خوشی به ایران نشان داد و حاجیان ایرانی این تبسم پادشاه سعودی را چند باری در باز کردن دروازههای قبرستان بقیع دیدند و هاشمی رفسنجانی در صمیمتی برادرانه، همپای ملک عبدالله به درون کعبه مشرف شد. اما چنین نماند و هر چند که در دوران سیدمحمد خاتمی، دولت اصلاحات تنشی با عربستان ایجاد نمیکرد اما با سقوط صدام و شیعه گری نظام اسلامی در عراق و ناکام ماندن نفوذعربستان دربغداد، رقابت دو حریف ایدئولوژیک آغاز شد.
بیراه نیست اگر بگوییم آل سعود و جمهوری اسلامی دو سر افراط در جهان اسلامند. یکی بر طبل شیعه میکوبد و در هر جای خاورمیانه و بلکه آفریقا جماعات شیعه را تقویت میکند و مبلغ میفرستد و سعودیها هم از پاکستان و افغانستان تا سومالی و اندونزی مدارس اسلامی وهابی بر پا میکنند و پیاده نظامی تربیت کردهاند که از اصول اولیهاش ضدیت با شیعه است و سوخت کارخانههای آدم سازی در هر دو جبهه را هم البته نفت تامین میکند.
هر چند جنگ بین ایران و عربستان به مانند جنگ سردی که بین آمریکا و شوروی برقرار بود، سالهاست که کش آمده است، اما در همه سالهای پس از انقلاب اسلامی، هیچ گاه اینگونه نمایان نشده بود.
رهبر جمهوری اسلامی در پیامی که برای حج امسال داد- توهم ولی امر مسلمین بودن در غیبت حجاج ایرانی هم حاضر است- رسماً حکم به نامسلمانی آل سعود کرد بهاضافه دشنامهایی که معمولاً یا در فرمان جنگ میگویند یا در حین یقه کشی.
از آنسو آل سعود هم محافظهکاری را کنار گذاشتهاند و بیپروا حاکمان ایران را آشوبگران منطقه میدانند و بازار مفتیهای عربستان هم در شیعه ستیزی گرم است. ولی سنگ بزرگ برای هر دو طرف نشانه نزدن است و ایبسا که جمهوری اسلامی و آل سعود برای این دشمنی پر منفعت، از هم سپاسگزار هم باشند.
سعودیها نیازمند برساختن دشمنی خانگی و منطقهای هستند و ایران چنین نقشی را بسیار خوب بازی میکند و از همین است که سعودیها توانستهاند با جار زدن خطر ایران و به ضرب پول نفت، برای اولین بار در تاریخ کوتاهشان چند کشوری را با خود همراه کنند و از مصر تا پاکستان و اندونزی را متحد خود سازند.
نزاع با ایران در درون عربستان هم میتواند هویتساز باشد آنهم در جامعهای که شکاف طبقاتی از قصر مطلای ملک سلمان تا بیغولههای ریاض امتداد دارد.
در ایران اما جمهوری اسلامی میکوشد تا آنچه در سوریه و عراق کرده را در پوشش عرب ستیزی، بسیاری از ایرانیان موجه جلوه دهد. این عرب ستیزی پس از مشروطه با آثار میرزا آقاخان کرمانی و هدایت و بعدها با بازگشت به تاریخ شاهنشاهی در دوره پهلوی آغاز شد و شیعهگری جمهوری اسلامی و جنگ هشتساله نیز همان نتیجه عرب ستیزی را داشت از راهی بهعکس.
آل سعود مصداق شر و نوکیسگی و شهوترانی و نماد تعصب سنیان هستند و همزمان غاصبان فدک و صهیونیست تبار و ضد ایرانی و بلکه جانشینان عمر بن خطاب که شاهنشاهی ساسانی را بر باد داد و
البته ضد حقوق بشر.
از عجایب اینکه در نفرت از آل سعود عقدههای بخشهای متنوع و متضاد جامعه ایرانی، تلاقی پیدا میکند. شیعیان غالی که تعدادشان در رئوس حاکمیت کم نیست، لازمه ظهور را سقوط آل سعود میدانند. در داستانپردازیهای عصر ظهور که شیخ علی کورانی – این شیخ لبنانی یک نوع نوستر آداموس شیعه است- ساختهوپرداخته، مرگ ملک عبدالله آغاز شمارش معکوس ظهور مهدی است.
بنا بر روایاتی که شیخ پیداکرده، گویا بعد از عبدالله بر سر جانشینیاش نزاع درمیگیرد و سلاطین بعدی به سالی سقوط میکنند و امام زمان و خداوند از همین فترت حکومت استفاده کرده و ظهور و اعجاز میکنند.
از طرفی میلِ وافر عرب ستیزی و جبران شکست دوره ساسانی و تلافی پوشیدن اجباری جامه مسلمانی نیز هنوز در سر بسیاری هست و بههرحال بیابان خالی عربستان، جایی است که رخش رستم و اسب حضرت عباس همعنان میتازند.
با چنین مواهبی در دشمنی آل سعود و جمهوری اسلامی، جنگ منتفی است اما این میان خون حجاج ایرانی تباه شد و حکمت کار عرفایی چون شیخ بوسعید ابوالخیر آشکار. شیخ میگفت وقتی خدا همهجا هست، رفتن به خانهی خدا، کار بیهوده است.
9 پاسخ
اینو به اربابت که بهت هفت تومن داده بگو، بسیجی اسید پاش اومده میگه از دین استفاده سیاسی نکنین!
لفّاظی نکنید، شیخ ابوسعید هرگز نگفته رفتن به خانۀ خدا کار بیهوده است و چگونه بگوید وقتی که رفتن به آن خانه امر خودِ صاحبخانه است؟! منظور شیخ، حجّ بی معرفت و ریاکارانه بوده است.
این اجل هم ظاهرا در زمین دشمن بازی میکند ، اگر صد سال دیگر به امام مهلت داده بود این ارزوها محقق میشد !
موضوع غالی بودن یا نبودن تشیع کنونی هم در کتاب ” مکتب در فرایند تکامل ” نوشته سید حسین مدرسی طباطبایی بطور مستند روشن شده است .
نقد های عالمانه ی متعددی، از جمله نقد حسن طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل نوشته شده. اقای مدرسی در گفتگویی اظهار داشته که زیارت جامعه را می خواند. با یک کتاب، از تایید اندیشه های پیش فرض خود شاد و راضی بر نگردید!
بدون اینکه مثل آقایان به خود مقاله بپردازم… ودعوایی داشته باشم،
به شخصــه ازاینکه ایرانیان امسال به حج نرفتنــد و میلیــون ها تومان آنجا خرج نکردند که درفکر بازپس گیری آن از ما ملت باشنـــد خشنودم ضمن اینکه شیخ بوسعید ابوالخیر هم کم کسی نیست که هرانسان عاقلی به حرفش گوش ندهــد…! برای همیـن براین باورم خــدا همــه جا هست…
از کی تا حالا « تبلیغ » افراطی گری محسوب شده است که ما نمی دانستیم. نویسنده مقاله در پاراگراف شماره ۱۱ دلیل بر افراطی گری را تبلیغ شیعه دانسته است!!!
در این مقاله اخر معلوم نشد که شما برای حجاج چانه می زنی، یا برای خدا؟ خدا همه جا هست، شیخ علی کورانی در قم، مثل شیخ بهایی در اصفهان است، یا کمتر از ان. تا جاییکه من می دانم او با این اخر الزمانیسم سیاسی نسبتی ندارد و البته روایات متعدد و غیر قطعی و مبهمی در باره ی اخر المزمان داریم که وی هم تطبیق انها را بر کسان خاص، مشکل می داند.
سخن از غالی گفتن و اتهام به این و ان بستن اسان است، از جمله ی غالیان، رسانه نویس ها و ژورنالیست ها هستند که باید مطالب و اخبار را با تعابیر هیجانی، سکسی و پر مخاطب کنند، و این افت اطلاع رسانی ابژکتیو و بی پیرایه است
شما دقیقا با چه مخالف بودید؟ استفاده از واژه غالی یا هجو شیخ کورانی؟
برای جلوگیری از « افت اطلاع رسانی ابژکتیو و بی پیرایه !» نویسنده چه باید میکرد؟
حکایت، منابع تغذیه افراطیگری و کارگردانان آن، در جغرافیایی که آن را «جهان اسلام» مینامیم.
من با هر سه و بلکه چهار تایش مخالفم. واژه غالی را بی مورد بکار برده اند، این اصطلاح بار دینی خاصی دارد و کسی که چندان اعتقادی ندارد بهتر است با ادبیاتی که به ان مسلط است سخن بگوید، و کاربرد اصطلاحی دینی را به اهلش واگذارد. شیخ کورانی هم شخص عالم و محققی است و بردن نام او این وسط، باعث سوء تفاهم، بمعنی دقبق کلمه میشود. همچنین (سوم) قاطی کردن مباحث سیاسی حکومتی و اپوزیسیون با مباحث دینی خاص، بدون فهم درست و دقیق انهاو درکی که متدینین از ان دارند، باز موجب سوءتفاهم است. چهارم هم باز به التقاط بر می گردد و ان مثل مارکسیسم اسلامی میماند. یعنی سخن از عارفی را با مناسک فقهی قرانی از فریضه زیارت خانه خدا، انهم با منطق مار کشیدنی “خدا همه جا هست” به هم مالاندن و پایمال کردن!
اما اینکه نویسنده چه باید میکرد، ایشان و من ازادیم که بخوانیم و بنویسیم! اما خواهش من اینست که دین و دینداری را ملعبه ی تسویه حساب های سیاسی و بد فهمی های حاصله از ان نکنیم. افراط گرایی و تروریسم از قضای روزگار با لیبرالیسم فایده گرا utilitarianism پیوند بیشتری دارد تا با دین اصیل و روح دیانت که تقوی و خداترسی است، و علی ع خود قربانی ان بود. اگر این مرز بندی رعایت شد، objectivity و بی پیرایگی مقصود حقیر حاصل خواهد امد، والا جفا به دین و دینداران و طالبان حیات معنوی اصیل خواهد شد.
دیدگاهها بستهاند.