یکی از مناقشه‌برانگیزترین موضوعات مرتبط با تاریخ جنگ ایران و عراق، عملکرد ارتش ایران و مشخصا نیروی زمینی در جریان این جنگ بوده است.

در حدود سه دهه ای که از پایان این جنگ سپری شده، فضای حاکم بر بسیاری از روایت های رسمی این بوده که ارتش، کارآمدی لازم را برای دفاع از کشور در مقابل عراق نداشته و بار اصلی این دفاع، به عهده سایر نیروهای مسلح بوده است.

بخشی از این رویکرد، به گفته منتقدان آن، در قالب “نادیده گرفتن نقش واقعی” نیروهای زمینی، هوایی و دریایی ارتش در زمان جنگ بوده و بخشی خبرسازتر، شامل انتشار اتهامات مشخص به عملکرد نیروی زمینی ارتش می شده است. تا جایی که در بسیاری از فیلم ها، داستان ها، نقل قول ها و مستندهای مرتبط با جنگ، افسران نیروی زمینی به صورت مردان بهانه جویی به تصویر کشیده شده‌اند که جلوی ابتکارات سپاه را می‎گیرند، توان درک بسیجی ها را ندارند و با اصرار بر روش های “کلاسیک”، دست و پای نیروهای انقلابی را در میادین نبرد می‌بندند.

ارتشی‌های ایران، به ندرت در مقام دفاع از خود در مقابل این اتهامات بر آمده اند، اما در مواردی نیز کوشیده اند روایت متفاوت خود از وقایع جنگ را به افکار عمومی عرضه کنند. البته در همین موارد نیز، همواره گله مند بوده اند که از دسترسی برابر به رسانه های اصلی ایران و مشخصا صداوسیما محروم هستند.

گزارش حاضر، به بازخوانی -بدون قضاوت- محورهای اصلی دفاع ارتش از خود در مقابل اتهاماتی اختصاص دارد که طی سال های گذشته، علیه عملکرد نیروی زمینی در زمان جنگ منتشر شده است.

ارتش در آغاز جنگ چه می کرد؟

یکی از مهم ترین محورهای انتقاد به عملکرد ارتش ایران، “عدم تحرک کافی” آن در دفاع از مرزها در هنگام آغاز جنگ بوده است. منتقدان ارتش می گویند که این نیروی نظامی، موفق نشده ارزیابی درستی از حمله قریب الوقوع عراق داشته باشد و در نتیجه، تحرک لازم را برای مقابله با این حمله نداشته است.

در مهر ماه ۱۳۹۳، در اتفاقی تقریبا بی سابقه، برخی از فرماندهان ارتش در زمان جنگ این فرصت را پیدا می کنند تا با حضور در یک برنامه زنده تلویزیونی به نام “سطرهای ناخوانده” به دفاع پرحرارت از این نیرو در مقابل اتهامات بپردازند.

در جریان این برنامه، از جمله یادآوری می شود که چگونه در آستانه جنگ، بودجه ارتش و مدت خدمت سربازی به نصف کاهش یافته، بسیاری از نیروهای ارتش که زمان انقلاب این نیرو را ترک کرده اند در دسترس نیستند و بخش مهمی از فرماندهان تصفیه و فرماندهان باقی‌مانده بی اقتدار شده اند. آن هم در شرایطی که فرآیند نگهداری تجهیزات و تسلیحات به کلی متوقف شده و به عنوان نمونه، از ۳۵۰ تانک لشکر ۹۲ زرهی خوزستان که نخستین سپر دفاعی ایران در مقابل عراق محسوب می شود، فقط ۳۸ تانک آماده عملیات هستند.

در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰، در سایت ارتش ایران اظهاراتی از سرتیپ بازنشسته حسن براتی منتشر شده که وضعیت لشکر ۹۲ ایران در زمان شروع جنگ را مشخص تر توضیح می‌دهد. وی به گزارش فرمانده لشکر ۹۲ اهواز در ۱۶ شهریور ۱۳۵۹ اشاره می کند که حکایت دارد این لشکر، که تعداد عادی پرسنل آن ۱۸ هزار بوده، در زمان تنظیم گزارش ۱۰ هزار و ۹۱۹ نفر کمبود پرسنل داشته است.

در روایتی دیگر، سرهنگ بازنشسته مهدی کتیبه فرمانده رکن دو (ضد اطلاعات) ارتش در زمان جنگ می گوید که وی دو ماه قبل از شروع جنگ اطلاعات حاکی از آماده شدن عراق برای حمله به ایران را به نزد رهبر وقت برده و آیت الله خمینی توصیه کرده که این اطلاعات، به آقایان بهشتی و خامنه ای ارائه شود. به گفته سرهنگ کتیبه: “حدود ۱۰ روز قبل از شروع جنگ آقای رجایی از ما دعوت کرد که به اتفاق ایشان به مجلس برویم… آقای رجایی و آقای خامنه ای و آقای رفسنجانی حضور داشتند. من برایشان شرح دادم که ما به این نتیجه رسیده ایم از قرائن و شواهد که ارتش عراق تا هفته دیگر به ما حمله می کند و از اتاق رئیس مجلس آمدیم در صحن علنی و جلسه را خصوصی کردیم.”

در ادامه همین جلسه، قاسمعلی ظهیرنژاد فرمانده وقت نیروی زمینی برای حل مشکلات ارتش در چنان شرایط حساسی استمداد می کند که البته نتیجه مشخصی ندارد: “از جمله مثلا اینکه لشکر ۹۲ خوزستان را نظرش این بود که این لشکر تحت امر و فرماندهی من نیست و در اثر دخالت های بیجایی که در آن شده من نمی توانم در این لشکر فرماندهی کنم. یا مثلا لشکر ۷۷ خراسان را آقای ظهیرنژاد می گفت من می خواستم این لشکر را بیاورم در منطقه [اما] استاندار اجازه نمی دهد.”

در ادامه سلسله روایت های فرماندهان نظامی وقت در مورد مشکلات ارتش در انتقال نیروهای خود به مرز عراق، سرتیپ دوم بازنشسته ستاد سعید پور داراب روز اول مهر ۱۳۹۳ روایتی را در شبکه یک تلویزیون ذکر می کند که حکایت دارد چگونه وقوع کودتای نوژه در ۱۸ تیر ۱۳۵۹، که در جریان آن عده ای از افسران نیروهی هوایی قصد اقدام علیه حکومت را داشتند، در گسترش فضای بی اعتمادی نسبت به ارتش در آستانه جنگ موثر بوده است.

سرتیپ پورداراب مثال می زند: “در ۲۶ شهریورسال ۱۳۵۹، ماموریتی به لشکر [۲۱] ابلاغ شد که یک گروه رزمی [از تهران] اعزام بشود به منطقه جنوب برای کمک به لشکر ۹۲ . این یگان به پل ستارخان که رسید تیراندازی های هوایی می شود و جلوی این ستون را می‌گیرند. [می گویند] کجا دارید می روید؟ کودتا می خواهید بکنید؟ هرچقدر التماس می کنند بابا عراق دارد حمله می کند [بی فایده است]. عراق لشکرهایش در مرز مستقر شده بود دیگر. یعنی کاملا مشخص بود که عراق ظرف یک هفته آینده حمله می کند. کسی باور نمی کرد.”

در شهادتی دیگر، سرتیپ عبدالحسین مفید معاون اطلاعاتی قرارگاه خاتم الانبیا در زمان جنگ می گوید به دنبال جلوگیری از حرکت واحدهای کمکی ارتش در تهران به سمت مرزها، یک روز قبل از شروع جنگ “اطلاعیه شماره ۱۳ ارتش” خطاب به مردم تهران صادر می شود و از انقلابیون می خواهد که جلوی حرکت واحدهای نظامی را نگیرند، اما چون به نتیجه نمی رسد بعد از دو ساعت “اطلاعیه شماره ۱۵” صادر می شود و از پرسنل ارتش می خواهد حالا که امکان حرکت به سمت مرز را ندارند، از پادگان ها خارج نشوند. سرتیپ مفید می افزاید: “در حالی که عراق ۱۲ لشکر را در مرزها مستقر کرده… ما می‌بینیم و گزارش می کنیم و حتی قدرت نداریم یک گردان را جا به جا کنیم.”

بخشی از این فضا، طبیعتا ناشی از فضای ایجاد شده بعد کودتای نوژه بوده است. اما سرتیپ دوم بازنشسته محمود آذین، اعتقاد دارد برخی دیگر از ادعاهای مطرح شده در مورد تلاش ارتشیان برای کودتا، ناشی از عوامل متفاوتی بوده است: “کودتاهای به زعم من مصنوعی [کشف شدند]. مثلا در اهواز کودتا کشف شد. با حدود هزار و پانصد کیلومتر [فاصله] تا پایتخت. مثلا می خواهند چه بکنند؟ کودتا معمولا در مرکز حکومت انجام می شود که حکومت را براندازی کنند. حاصل این کودتاهایی که خیلی هم راحت کشف می شد – چه بسا کسانی که ترتیب توطئه را می دادند خودشان هم خبر می‌کردند -حاصلش این بود که عناصر بسیار زیادی از متخصصین گرفتار شدند.”

وی در بخش دیگری از اظهارات خود در شبکه یک تلویزیون در اول مهر ۱۳۹۳، در مورد فضای دشوار فعالیت ارتش در آستانه حمله عراق می گوید: “جوّی که در ارتش بود این بود که فرماندهان کلا طاغوتیند …. تعداد بسیار زیادی از عناصر مناسب برای نیروهای مسلح تصفیه شدند… گفتند دیگر ارتش توحیدی است، ارتش اسلامی است. ضرورتی ندارد هر کسی در محل خدمت فعلیش باشد اگر دوست دارد به زادگاهش برود.”

سرتیپ آذین مثال می زند: “تیپ دوی زرهی درفول – که همه قدیمی های نظامی می دانند که هر زمان مانور داشت و در دشت عباس مانور می کرد ارتش عراق آماده باش می داد، یعنی این قدر قوی بود– یک سرگرد مخابرات فرماندهش بود.”

سرتیپ بازنشسته رحیم موسوی قویدل، در اظهاراتی که در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰ در سایت ارتش جمهوری اسلامی ایران منتشر شده، در مورد وضعیت فرماندهی همین تیپ در زمان شروع جنگ توضیحات جزئی تری می دهد: “فرمانده‌ تیپ، ابراهیم باوندپور، در زندان به سر می‌برد و یک سرگرد مخابرات را به عنوان فرمانده تیپ تعیین کرده‌ بودند؛ هر چند آن افسر مخابرات، خود، بارها اذعان کرد که: فرماندهی تیپ در توان من نیست و من، با رسته مخابرات در زمان جنگ یک تیپ زرهی را چگونه هدایت کنم؟”

داستان “چهار شکست” ارتش

در اظهار نظرها، گزارش ها و فیلم های تولید شده در ایران در مورد جنگ هشت ساله، تأکیدات پرحجمی بر “شکست”های ارتش در ابتدای جنگ وجود دارد.

این تاکیدات، عمدتاً ریشه در این موضوع دارند که ابتدای جنگ، نیروهای عراق موفق شدند حدود ۱۵ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران را اشغال کنند. به علاوه، از ۲۳ مهرماه تا ۲۰ دی ماه ۱۳۵۹، نیروی زمینی چهار عملیات پی در پی علیه عراق انجام داد که هیچ کدام از آنها به نتیجه نرسید.

سایت ارتش جمهوری اسلامی در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰، اظهارات سرتیپ بازنشسته رحیم موسوی قویدل را نقل می کند که می‌گوید در تبلیغات مرتبط با جنگ، با وجود تاکید زیاد بر تصرف ۱۵ هزار کیلومتر از خاک ایران در ابتدای تهاجم عراق، به اینکه چرا عراق موفق نمی‌شود استان خوزستان با وسعتی چندین برابر اراضی اشغال شده را به تصرف درآورد توجهی نمی‌شود. او به طرح این سوال می پردازد که “آیا هدف نهایی ارتش عراق تصرف پل کرخه و یا خرمشهر بود؟”

همین سایت در مهر ماه ۱۳۸۷، با ذکر اینکه “قصد داشت خوزستان را جدا کند” و حتی “نام عربی برای شهرها و فرمانداران را نیز از قبل مشخص کرده بود” می پرسد: “در حالی که در سال اول جنگ به جز ارتش هیچ سازمان منظم دیگری در طول مرز ها وجود ندارد، اگر ارتش اقدامات خود را انجام نداده است چرا عراق در نزدیکی اهداف مهمی چون کرخه، اهواز، شوش و … متوقف می شود؟”

سرتیپ مسعود بختیاری از افسران عملیات نیروی زمینی ارتش در زمان جنگ نیز، در اظهاراتی در برنامه سطرهای ناخوانده، با تاکید بر نقش ارتش در توقف پیشروی عراق می گوید: “اینکه روی ارتش تاکید می کنم برای این است که نیروهای بسیج مردمی فاقد آموزش، فاقد سلاح و فاقد مهارت بودند برای این کار. سپاه پاسداران هم در آغاز این راه است… هنوز در آغاز جنگ، سپاه ۲-۳ ماه است که سازمان فرماندهیش را کامل کرده.”

سایت ارتش، در مهر ۱۳۸۷ در پاسخ به روایت هایی تلویزیونی از جنگ که در آنها علت توقف عراق در داخل منطقه نبرد “موج مقاومت مردمی” بیان می شود، تاکید می کند چنین مقاومتی تنها در مناطق مسکونی موضوعیت دارد که “مردم به پشتیبانی از نیرو های ارتش و سپاه به مقاومت بر می خیزند”، در حالی که در ابتدای جنگ، به واسطه مقاوت ارتش، عراق در مناطق غیرمسکونی هم متوقف شده بود.

در این ارتباط، ۵ مهر ۱۳۸۸، سرلشگر حسین حسنی سعدی فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش نیز تاکید می کند: “در حالی که سپاه هنوز گروهان و گردانی نداشت و در واقع تازه شکل گرفته بود، نیروی زمینی ارتش بود که در برابر تجاوزات رژیم بعثی که با ۱۲ لشگر زرهی و ۴۵ تیپ مستقل پشتیبانی کننده به خاک کشور تجاوز کرده بود، ایستاد.”

سرتیپ دوم بازنشسته اسماعیل موسوی، در اظهاراتی جداگانه که در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰ در سایت ارتش منتشر شده، می گوید: “آیا عراق که مفاد قطعنامه ۱۹۷۵ را به صورت یک جانبه لغو کرده بود و با آن حجم نیرو به کشور ما حمله کرده بود، به اهداف خود رسید که در ششم مهرماه همان سال؛ یعنی تنها یک هفته پس از آغاز رسمی جنگ، درخواست صلح کرد؟”

اشاره این فرمانده سابق ارتشی، به اعلام موافقت فوری عراق با قطعنامۀ ۴۷۹ شورای امنیت در هفتمین روز جنگ ایران و عراق (۶ مهر ۱۳۵۹) است. ایران طبیعتا این قطعنامه را، که در آن عراق ملزم به خروج از اراضی اشغالی نشده بود، نپذیرفت.

 انتقاد از روش های “کلاسیک”

یکی از شناخته شده ترین ادعای مطرح شده علیه عملکرد ارتش ایران در زمان جنگ، این بوده که افسران ارشد، تنها روش های کلاسیک نظامی را می شناخته اند که در عرصه نبرد کارآمدی نداشته اند، در حالی که نیروهای مردمی، با استفاده از روش های مبتنی بر نوآوری و فداکاری قادر بوده اند بر ارتش عراق غلبه کنند.

در اشاره ای به همین نوع انتقادات، حسین حسنی سعدی فرمانده نیروی زمینی ایران در سال پایانی جنگ، در ۵ مهر ۱۳۸۸ گفته کسانی تا به آنجا در زیر سوال بردن ارتش پیش رفته اند که ادعا کرده‌اند “نیروی زمینی در جنگ نتوانست حتی یک تپه را تسخیر کند”.

سرلشکر حسنی سعدی در ۴ مهر ۱۳۹۰، با یادآوری چهار عملیات موفق ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس که از ۵ مهر ۱۳۶۰ (شکست حصر آبادان) تا ۳ خرداد ۱۳۶۱ (آزادسازی خرمشهر) انجام شدند پرسیده است: “مگر این چهار عملیات به صورت کلاسیک انجام نشدند؟ چطور آن چهار عملیات سال اول ناموفق بودند اما این عملیات‌ها موفق است؟”

سایت ارتش ایران در مهر ۱۳۸۷، با یادآوری اظهارات تلویزیونی برخی از فرماندهان سپاه پاسداران در مورد تاریخ جنگ، گله کرده که کلمه کلاسیک، “به تکرار در زبان و قلم همه کارشناسان سپاه مورد نقد، استهزاء و به عنوان داشتن بار منفی و حتی زشت به کار رفته است”. به نوشته سایت ارتش: “هرکجا پیروزی وجود دارد به نوعی به سپاه و هرکجا شکست وجود دارد با مصاحبه با ارتشی ها، به ارتش منسوب می شود.”

همین سایت می افزاید: “اگرچه شک نیست که به میدان آمدن بسیج، سپاه و نیروهای مردمی توان نیروهای مسلح را چند برابر کرد… اما این استدلال هم منطقی نیست که بگوییم مردم عادی غیرنظامی، دانشجویان و دانش آموزان مدارس از نظر تکنیک، تاکتیک و آموزش های نظامی بر فرماندهان ارتش برتری داشتند و نحوه چگونه جنگیدن را به آنها آموختند.”

سر تیپ مسعود بختیاری افسر عملیات نیروی زمینی ارتش در زمان جنگ، در اول مهر ۱۳۹۳، با نقد دیدگاه کسانی که روش های کلاسیک ارتش را در زمان جنگ ناکارآمد می دانند می گوید: “آیا در مقابل تسلیحات مدرن، تنها سینه باز و سینه پر از احساس و دست خالی جوابگو است؟ یعنی وقتی ۱۹۲ فروند هواپیما از پایگاه عراق بلند می شوند بمباران می کنند، توپخانه عراق آتشباری می کند، نیروی زرهی عراق وارد می شود، آیا با انگیزه خالی می شود کار کرد؟ نه. نیروی مشابه خودش را می خواهد.”

سایت ارتش، در مهر ۱۳۸۷، به انتقاد از روایت هایی از جنگ پرداخته که به زعم این رسانه، اتفاقاتی “در حد یک شوخی رزمنده بسیجی” را “با آب و تاب” توصیف می کنند اما حفظ حدود ۱۰۰۰ کیلومتر خط مرزی در عرض ۸ سال جنگ از سوی نیروی زمینی ارتش را نادیده می گیرند. این سایت می افزاید: “به جز موارد بسیار محدودی در طول سال های جنگ و اقدامات سراسری عراق در سال ۶۷، این خطوط شکست ناپذیر بوده و درحد بالای ۹۰ درصد در اختیار نیروی زمینی ارتش بوده.”

در اظهارنظری جداگانه، سرتیپ دوم بازنشسته تراب ذاکری رئیس اطلاعات لشکر ۹۲ اهواز در زمان جنگ، طی گفتگویی با سایت خبرآنلاین در ۳ خرداد ۱۳۹۵ گزارشی را از نقش ارتش در عملیات های نظامی موفق ایران ارائه کرده که با روایت های معمول رسانه های رسمی متفاوت است.

وی به عنوان نمونه، با یادآوری عملیات ثامن الائمه (آزادسازی آبادان) به عنوان “اولین تجربه اقدام مشترک بین ارتش و سپاه”، جنس همکاری دو نیرو را چنین توصیف می کند: “برادر رحیم صفوی حدود ۱۶۰۰ بسیجی و پاسدار را با یک نامه در اختیار ارتش گذاشت؛ نامه‌ای با این مضمون که این افراد موجودی ماست و هر طور که می‌خواهید به کار بگیرید. ارتشی‌ها هم این افراد را بین نیروهای خودشان تقسیم کردند.”

سرتیپ ذاکری، اوج این همکاری را در عملیات فتح المبین می داند و می گوید: “ستادی که عملیات‌ها را طراحی می‌کرد بچه‌های ارتشی بودند که از دافوس [دانشگاه فرماندهی و ستاد] آمده بودند… البته بقیه هم نظرات خود را مطرح می‌کردند،‌ با هم بحث می‌کردند و اگر لازم بود، طرح اصلاح می‌شد، اما نوشتن طرح که خیلی دردسر دارد، مانند اینکه توپخانه کی باشد، پشتیبانی کی باشد، مهندسی چه کسی باشد، با ارتش بود.”

تراب ذاکری، حتی در مورد عملیات بیت المقدس می گوید که به دنبال به مشکل خوردن عملیات و ایجاد وقفه حدودا ۱۰ روزه در آن، علی صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی بوده که تصمیم حمله نهایی منتهی به آزادساری خرمشهر را گرفته است. روایت او از ساعات منتهی به حمله چنین است: “شهید صیاد… تماس گرفت و گفت که همه فرماندهان و مسئولان قرارگاه سپاه و ارتش جمع شوند. آمد و آن وسط ایستاد. محسن رضایی کنار دستش ایستاده بود. گفت: من به عنوان فرمانده نظامی منطقه،‌ اعلام می‌کنم امشب حمله می‌کنیم.”

ذاکری رئیس اطلاعات لشکر ۹۲ اهواز در زمان جنگ، در اظهارات دیگری در مصاحبه ۳ خرداد ۱۳۹۵ خود با خبرآنلاین، به مواردی از اختلاف نظر میان فرماندهان سپاه و ارتش در زمان جنگ اشاره می کند. قابل تامل ترین این موارد، به زمانی بین عملیات خیبر (اسفند ۱۳۶۲) و عملیات بدر (اسفند ۱۳۶۳) در منطقه هورالهویزه مربوط است.

به روایت این فرمانده، بعد از شکست ایران در عملیات خیبر، سپاه اصرار داشته که دومین عملیات در همان منطقه انجام شود در حالی که علی صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش معتقد بوده که تکرار عملیات در این منطقه، به شکست مجدد منجر می شود. او می افزاید که صیاد شیرازی به خاطر بر هم نزدن روابط ارتش و سپاه، شخصا در مقابل عملیات بدر ایستادگی نکرده اما آقای ذاکری را به تهران فرستاده تا با توضیح وضعیت به اسماعیل سهرابی رئیس وقت ستاد مشترک ارتش، از او بخواهد برای انجام نشدن عملیات به آیت الله خمینی متوسل شود.

به گفته رئیس وقت اطلاعات لشکر ۹۲، آقای سهرابی شرایط را برای طرح موضوع با رهبر وقت جمهوری اسلامی مناسب نمی بیند و درنتیجه تراب ذاکری به مجلس می رود و حرف هایش را به محمد یزدی نایب رئیس وقت مجلس می زند که مجددا نتیجه نمی گیرد و سپس از محمدحسین جلالی وزیر دفاع می خواهد موضوع را با رهبری مطرح کند که باز به جایی نمی رسد.

سرتیپ ذاکری می افزاید وقتی از مجموعه رایزنی های خود نتیجه نمی گیرد، به سراغ لطف الله اتابکی دادستان نظامی وقت می رود و استدلال هالیش علیه عملیات بدر را برای او هم عنوان می کند تا اگر بعد از شکست عملیات دادگاهی شد، حداقل دادستان در جریان بی گناهیش باشد: “حرف‌هایم را گوش کرد،‌ گفت حالا من چه کاری می‌توانم بکنم؟ گفتم هیچی،‌ فقط یادت باشد که من این حرف‌ها را به تو گفته‌ام. از اینجا دیگر فکر خودم بود که اگر مشکلی پیش بیاید، سر و کار ما با این فرد خواهد بود.” عملیات بدر، همچون عملیات خیبر به شکست می انجامد.

مقایسه نیروهای نظامی

در مردادماه ۱۳۹۵، انتشار سخنان چند سال پیش حسن عباسی، یکی از چهره های اصولگرا در مورد ارتش، با واکنش تند فرماندهان ارتش و از جمله فرماندهان دو نیروی دریایی و زمینی مواجه شد. آقای عباسی در آن سخنان از جمله، ارتشیان را کسانی توصیف می‌کند که بر خلاف سپاهی ها اگر کشور را “آب ببرد” هم “صدایشان در نمی آید”.

این سخنان حسن عباسی، اگرچه احتمالا بیشتر از دیگر واکنش های ارتشی ها خبرساز شده، اما مهم ترین عکس العمل ارتش به مقایسه های صورت گرفته میان این نیرو و سپاه پاسداران نبوده است.

احتمالا مبسوط ترین واکنش ارتش به چنین مقایسه هایی، پس از آن صورت گرفته که واحد مرکزی صدا و سیما، در سال ۱۳۸۷ و با همکاری ستاد کل نیروهای مسلح، اقدام به ساخت یکی از عظیم ترین پروژه های تلویزیونی ایران در باره جنگ کرده است. خروجی این پروژه، مستندی ۱۹ قسمتی تحت عنوان “مستند دفاع مقدس” بوده که در شهریور و مهر همان سال از شبکه های مختلف تلویزیون ایران پخش شده و مورد تمجید فرماندهان سپاه نیز قرار گرفته است.

با خاتمه پخش این ۱۹ قسمت، ۳۲ نفر از فرماندهان ارشد ارتش در اقدامی دستجمعی به بررسی آن پرداخته و مواردی در این مستند را که “تحریف” تاریخ جنگ دانسته اند، در قالب تحلیلی مفصل در سایت ارتش جمهوری اسلامی ایران منتشر کرده اند.

متن فرماندهان ارتش، از جمله از اینکه در روایت تلویزیون “اسم های متعدد شهدای سپاه وجود دارد ولی از نام بردن شهدای ارتش خبری نیست”، از “نمایش حضور گسترده همه اقشار در جبهه به جز ارتش” و حتی از برجسته شدن مشارکت “لات های جنوب تهران به زیبا ترین شکل” در کنار چشم پوشی از فعالیت های ارتشیان انتقاد می کند. بخش های دیگری از متن، به مواردی چون “عبور از عملکرد ارتش در عملیات ثامن الائمه با زیرکی خاص”، اینکه “پخش رمز عملیات فقط توسط فرماندهان تیپ و لشکر سپاه در عملیات طریق القدس نشان داده می شود، در حالی که فرماندهی عملیات با ارتش بوده”، و اینکه “در عملیات بیت المقدس گزارشات، تصاویر و کلام همه سپاهی و بسیجی است” اشاره دارد.

۳۲ فرمانده منتقد در جای دیگر، تاکیدات برجسته تلویزیون بر شکست چهار عملیات کوچک ارتش در ابتدای جنگ (از مهر تا دی ۱۳۵۹) را یادآوری کرده و می افزایند: “[تلویزیون] از شکست کربلای ۴ ساده رد می شود… هیچ شخصی مورد اتهام قرار نمی گیرد و هیچ سازمانی ضعیف معرفی نمی شود و هیچ تاکتیکی هم زیر سوال نمی رود. در حالی که شکست های ۴ عملیات سال اول جنگ تمام کیان و هستی ارتش را زیر سوال برده است.” عملیات کربلای ۴، بزرگ ترین شکست نظامی ایران در دوران جنگ با عراق بود که طراحی و انجام آن، در سپاه پاسداران صورت گرفت.

فرماندهان ارتش، به ویژه عبور صدا و سیما از شکست های سپاه در سال آخر جنگ را، که منجر به تصمیم آیت الله خمینی به قبول قطعنامه ۵۹۸ شد، مورد انتقاد قرار داده و به عنوان نمونه می پرسند: “[تلویزیون] از باز پس گیری فاو [از سوی عراق] بسیار ساده رد می شود. کدام تصمیم اشتباه، کدام ضعف یک سازمان و کدام استراتژی و تاکتیک غلط باعث به دست آوردن موفقیت توسط عراق شد؟” آنها با طرح این سوال که “تحلیل گران سال اول جنگ چرا سال آخر جنگ را با سکوت سپری می کنند؟” یادآوری می کنند که در روایت‌های تلویزیون از جنگ، برخلاف نکته سنجی در مورد عملیات ارتش، “هیچ تحلیلی از حملات عراق در آخر جنگ ارائه نمی شود، هیچ سازمانی مورد مواخذه قرار نمی گیرد و هیچ تاکتیکی مورد استهزاء واقع نمی شود.”

این فرماندهان، نهایتا در انتقاد از مقایسه های صورت گرفته میان سپاه و ارتش، می‌گویند عملکرد ارتش در حالی مورد انتقادات مستمر قرار می گیرد که “دیگران، استفاده بدون آموزش و آمادگی دفاعی از جوان‌های مؤمن و معصوم و انقلابی این کشور و پذیرش تلفات انسانی بالا را، شجاعت و نبوغ خود دانسته اند.”

یکی از موضوعات قابل توجه در ارتباط با متن اعتراضی فرماندهان ارتش این است که با وجود امضای آن از سوی ۳۲ فرمانده موثر در دوران جنگ، بازتاب رسانه ای بسیار اندکی یافته و حتی به سختی می توان متن آن را در جستجوهای اینترنتی به دست آورد.

ارتش و سپاه

روایت های جداگانه فرماندهان ارتش و سپاه از شکست ها و پیروزی های خود در زمان جنگ ایران و عراق، قاعدتا به تنهایی ملاک قضاوت در مورد وقایع جنگ نیستند.

مستندات به جای مانده از تاریخ جنگ ایران و عراق، حکایت از آن دارند که هر یک از این دو نیروی نظامی، دارای مجموعه ای از نقاط قوت و ضعف بوده اند و تقریبا هر دو نیز به یک اندازه در مقابله با ارتش عراق نقش داشته اند.

مطابق همین مستندات، موفق ترین دوره جنگ برای ایران، از ۵ مهر ۱۳۶۰ (شکست حصر آبادان) تا ۳ خرداد ۱۳۶۱ (آزادسازی خرمشهر) بوده که چهار عملیات ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس انجام شده اند و از قضا یکی از ویژگی های مشخص این مقطع، همکاری کامل سپاه و ارتش در جبهه های جنگ بوده است.

بررسی مستقل نقش این دو نیروی نظامی در روند جنگ ایران و عراق، البته به فرصت جداگانه ای نیاز دارد. اما نتیجه این بررسی، به یقین متفاوت با برخی روایت های رسمی از جنگ خواهد بود که انگار در آنها – به نوشته سایت ارتش در مهرماه ۱۳۸۷– “هرکجا پیروزی وجود دارد به سپاه و هرکجا شکست وجود دارد به ارتش منسوب می شود”.

روایت هایی که تکرار آنها از تریبون های عمومی در سال های گذشته، به تدریج فرماندهان و پرسنل ارتش ایران را به واکنش واداشته است.

توضیح این نوشته پیش از این در «سایت بی بی سی فارسی»  منتشر شده است. مطلب اصلی را «اینجا»می‌توانید بیابید. ما پیشنهاد می کنیم مطالب را در منابع اصلی هم ببینید، گاهی تفاوت هایی در عکس و لینک های افزوده وجود دارد.

بازگشت به صفحه اول