۱. طرح مساله
انتظار عمومی این است که در روزها و ماه ها و سال های آتی «خبر فوری» در باره جنایت لندن، قتل عام منچستر، یا کشتار باتاکلان، از نقطه دیگری در اروپا شنیده شود. علیرغم همه تدابیر فوق العاده امینتی، تردیدی نیست که باز هم کسانی قادر می شوند با کامیون مردم بیگناه را زیر بگیرند، یا با دشنه عابران را سلاخی کنند، و یا با کمربند انتحاری خود را در میان جمعیت منفجر کنند.
و جهان باز خواهد شنید که شهروندانی اروپایی، اما برخاسته از افغانستان، پاکستان، یا از خاورمیانه عربی و شمال افریقا، با هویت اسلامی، دست به جنایت تروریستی زده اند. و باز هم ساعت ها گزارش زنده، و باز هم افروختن شمع و نهادن گل.
و باز هم حضور رهبران بر صفحه تلویزیون برای همدردی قربانیان، برای ابراز خشم و تهدید، برای اعلام «تشدید اقدامات امنیتی» و برای وعده شکست قطعی تروریسم.
و مردم حق دارند بپرسند که پس چرا، با وجود تلاش های شما، شمار تروریست ها رو به افزایش است؟ وقتی اولین جنایت تروریستی در لندن در ۲۰۰۷ رخ داد سلمان عابدی، مسوول بمب گذاری در کنسرت منچستر، هنوز پسرکی ۱۲ ساله بود. چرا، علیرغم تشدید تدابیر ضد تروریستی طی این دهسال، شمار تروریست ها در اروپا به مراتب بیش از دهسال پیش است؟ کدام زخم عمیق بر روح سلمان جان جوان او را در کام خود کشید؟
مطابق گزارش ها از ۲۰۱۱، هنگام شروع جنگ داخلی در سوریه، تا ۲۰۱۵، بیش از ۶۰۰۰ نفر فقط از اروپا به داعش پیوسته اند و همه جان برکف. ارقام واقعی نشان می دهند که سلمان عابدی یکی از هزاران است که طی همین دهساله اخیر در قلب اروپا، در زیر شدیدترین اقدامات و تدابیر امنیتی، به روی تروریسم آغوش گشوده اند. دلیل این رشد چیست؟ آیا امیدی یا راهی برای کاهش شمار این مسخ شدگی یا مسخ شدگان هنوز باقی هست؟

۲. تحلیل خانم می
خانم ترزا می، نخست وزیر بریتانیا، در واکنش به کشتار «لندن بریج» طی نطقی مهم، تحلیل خود از علل تروریسم را بیان کرد. او «برداشت اشتباه از اسلام» و تبدیل آن به یک ایدئولوژی افراط گرا و نفرت زا را در راس قرار داد. نخست وزیر بریتانیا دومین علت را «گسترش شبکه اینترنت» و آسان شدن ترویج عقاید افراطی و سازمان گری اقدام تروریستی دانست. خانم می «تغییر روش دایمی تروریست ها» را عامل سوم در وقوع عملیات تروریستی شمرد. او وجود خلافت اسلامی (داعش) را مایه الهام تروریست ها و چهارمین عامل گرویدن به تروریسم قلمداد کرد.
سایر رهبران اروپا نیز کمابیش با همین استدلال ها علل افزایش عملیات تروریستی را توضیح می دهند. از تحلیل خانم می و سایر رهبران اروپایی می توان نتیجه گرفت که:
۱. تروریسم اسلام گرا، علیرغم تدابیر حاد امنیتی، فعلا هم چنان رو به رشد است و در آینده باز هم بیشتر قربانی خواهد گرفت.
۲. هیچ تدبیر موثر، یا نقشه راه، برای ریشه کن کردن تروریسم داعشی وجود ندارد. برعکس، گرایش به تروریسم و وحشت از آن هم چنان رو به افزایش است.
۳. علل افزایش گرایش جوانانِ دارای منشاء یا هویت اسلامی، نه شناخته شده است و مورد توجه.
۴. مبارزه با تروریسم محدود است به فعالیت پلیس و به رفع بحران در جوامع ترور خیز معطوف نیست.

۳. شمار حامیان بالقوه و بالفعل
روندها در خاورمیانه نشان میدهد که نوعی از تروریسم که توسط داعش پرچم داری می شود، در روندهای آتی، حتی بعد از براندازی خلافت اسلامی، ممکن است بیش از گذشته اروپا را مورد هجوم قرار دهد. بخش عمده ای از داعشیان گرچه خود پرورش یافته در غرب هستند، اما با مردم خاور میانه عربی، شمال افریقا، پاکستان و افغانستان پیوندهای عمیق و احساس مشترک دارند. آنها از ناکامی های تاریخی این جوامع تلخ‌کام اند. آنها غرب، به ویژه امریکا و انگلیس، را مسوول نکبت جاری در جوامع اسلامی (امتِ خود) می شناسند. آنها «حکومت های خودی» را خائن، مطیع و از جنس دشمن می شناسند.
شمار تروریست ها مساوی تعداد کسانی نیست که دست به عملیات می زنند. مطابق تجارب برای روی آوردن یک نفر به عملیات تروریستی، حضور، حمایت و تشویق صدها و حتی هزاران نفر حامی تروریسم در محیط اجتماعی الزامی است. تروریسم وقتی جان می گیرد که در محیط اجتماعی، با ضریب یک به صد، حتی یک به هزار، حامی و ستایشگرِ داشته باشد. شمار تحسین گران و حامیان تروریسم هزاران بار بیش از شمار تروریست هاست. هر فضای تحسین گر ترور یک زایشگاه واقعی تروریسم است.
بیاد آوریم که شمار کسانی که از اروپا به داعش پیوسته اند حدود شش هزارنفر بوده اند. و بپذیریم که در جای جای خاک اروپا دست کم صدها هزار تحسین گر تروریسم پنهان است.
تا زمانی که منبع غلیان خشم و نفرت در خاورمیانه و شمال افریقا،در پاکستان و افغانستان، و اخیرا در آسیای میانه، هم چنان جوشان است امید کمی هست که فردا عده کمتری آرزوی منفجر کردن خود در شهرهای بزرگ اروپا و امریکا را در سر داشته باشند.
بدون بهبود رابطه دولت ملت در این جوامع، و بدون تغییر رفتار غرب با این جوامع، بسیار بسیار بعید است که با قدرت نظامی، یا با تکیه صرف بر پلیس، زهر تروریسم پیکره این جوامع و از تن هموندان اروپایی آنان زدوده شود.

۴. یک اتحاد بی ربط و مضر
تا وقتی حس عجز و تحقیر در روح جامعه لانه دارد، تا وقتی وجدان عمومی مردم، به غلط یا به درست، جنگ و ناامنی و خرابیِ سرزمین محبوب و زادگاه اجدادی خود را بر عهده ایالات متحده، بریتانیا و ودیگر اعضای ناتو می پندارد، هزاران هزار جوان معصوم و ساده‌دل هم یافت خواهند شد که فکر کنند با ریختن خون خود و دیگران پاسخی در خور به بانیان این نکبت خواهند داد.
خانم می و آقای ترامپ به هیچ روی مایل نیستند به علل گسترش حمایت اجتماعی از تروریسم در جوامع سرخورده و تحقیر شده توجه کنند.
خانم می و آقای ترامپ تنها مشتاق اند از حکومت های وفادار به خود در منطقه، در صورت پرداخت صورت حساب ها، اعلام حمایت کنند. بی آنکه توجه کنند قدرت این حکومت ها مدیون رای و اعتماد مردم نیست و مرهون خرید حمایت از خانم می و آقای ترامپ است. آیا می توان انتظار داشت که «رفتار در ریاض» خشم مردم علیه امریکا و علیه حاکمان غیرمنتخب در منطقه را تشدید نکند؟
پرزیدنت اوباما حمایت از حکومت های مردم ستیز در ازای پرداخت وجه را قبول نداشت. هم از این روی بود که خودکامگان منطقه به هر خدعه تلاش های خیرخواهانه و دوراندیشانه او، از جمله حمایت از انتخابی شدن حکومت در مصر و تونس، را با شکست و خفت مواجه کردند.
اکنون جلب دوباره محبت نتان یاهو و ملک سلمان و توابع به مهم ترین اولویت خانم می و آقای ترامپ تبدیل شده است. این دو پذیرفته اند که در ازای دریافت نیم تریلیون دلار چشم بسته از تمام اقدامات و مطالبات دربار عربستان بی قید و شرط حمایت کنند. حمایت جشم بسته ترامپ از رفتار شاه سلمان با امیر قطر خصلت نماست.

توقع بزرگ دربار عربستان از خانم می و آقای ترامپ همانا سازمان دهی یک اتحاد فراگیر برای مقابله با گسترش نفوذ ایران در منطقه است.

این اتحاد از مدت ها قبل مورد درخواست آقای نتان یاهو بود و در هر دیدار با می و ترامپ مورد تاکید قرار گرفت.
قطع نظر از این که این اتحاد سر بگیرد یا نگیرد، و قطع نظر از این که اهدافش دفاعی باشد یا تجاوزکارانه، مقصد آن مهار تروریسم در اروپا نیست. شکل گیری این اتحاد برای مقابله با ایران است. و چون مهم ترین قدرت های سنی در منطقه قرار است صدر نشین آن باشند، قطعا شکاف شیعه – سنی در منطقه را فعال تر خواهد کرد.

و چنانچه این شکاف تشدید شود ریشه کنی و رفع علل تاریخی تروریسم به محاق خواهد رفت و باز هم پیچیده تر خواهد شد. از جمله مبارزه با تروریسم داعشی (نوع غالب تروریسم) در همه جا زیر تاثیر مقابله شیعه و سنی قرار خواهد گرفت.
فراموش نکنیم که مطابق تجارب جنگ داخلی افغانستان از دهه ۸۰ میلادی به بعد، و مطابق حقایق جنگ داخلی در عراق و سوریه و لیبی، جنگ داخلی مساعدترین بستر برای قوام یابی سازمان های بین المللی تروریستی است. اگر مداخله در افغانستان و عراق و سوریه و لیبی نبود، داعش و القاعده هم با این قدرت در میدان نبودند.

اتحاد علیه ایران – با توجه به مشی دولت روحانی و نابسامانی ها در طرف مقابل – بسیار بعید است گسترده گردد. با این حال در هر حدی که شکل بگیرد مساعد سازی فضا برای تخم گذاری سازمان های تروریست، و فوران باز هم بیشتر خشم ملل سرخورده از «توطئه قدرت های بزرگ» از نخستین محصولات آن خواهد بود.

۵. تاملی دوباره در باب یک چرایی
این که تا امروز در میان جریان های تروریستی فعال در غرب حتی گروه کوچک شیعی هم وجود نداشته باید چشمان واقع بین در چارگوشه جهان را تشویق کند که علل عدم گرایش اسلام گرایی شیعی به تروریسم را زیر ذره بین بگذارند. به راستی چرا شیعیان، علیرغم بدبینی و حتی نفرت از رفتار غرب با خود، در هیچ مورد عامل ترور و کشتار در کشورهای غربی نیستند؟
از زمان پیروزی انقلاب ایران و استقرار جمهوری اسلامی تا امروز شمار مقالات و تحلیل هایی که حاکمیت شیعی در ایران را بزرگترین منشاء صدور «تروریسم اسلامی» به سراسر جهان معرفی کرده به هیچ روی کم نیست. اما دست کم از دو دهه پیش، که موج تازه ای از ترور و خشونت توسط گروه های اسلام گرای افراطی در غرب آغاز شد تا امروز، حتی یک مورد هم وجود نداشته است که در محیط های مذهبی شیعی در اروپا و امریکا تخم خشونت و ترور روئیده باشد. چرا در فضای مجازی که می چرخید صدها شبکه تو در توی اسلامی می بینید که کشتار هرچه بیشتر اروپائیان و امریکائیان را تبلیغ و تحسین می کنند. اما هیچ شبکه اسلام گرای شیعی نیست که مبلغ ترور کشتار در این کشورها باشد؟
چرا استقرار ولایت فقیه در ایران، و تبلیغات گسترده شیعی با مضمون شاکیانه در اروپا و امریکا، محافل و محیط های تقدیس کننده ترور و خشونت را شکل نداده است؟
آیا چنانکه برخی صاحب نظران شیعی معتقدند این مصون ماندن ناشی از «ذات» تعالیم شیعی است؟ یا چنانکه برخی مدعیان میگویند ناشی از تدبیر و درایت رهبران شیعی است؟
انقلاب ایران و استقرار حاکمیت شیعی در بزرگترین جامعه شیعی در جهان غرور، اقتدار، ولایت و حاکمیت را به بخش بزرگی از جامعه شیعی بازگردانید و در عمل بر یک دروان طولانی شکست و تحقیر تاریخی نقطه پایان گذاشت. حاکمیت انقلابی که در آغاز پرچمی ضد مدرن را برافراشته بود طی سه دهه اخیر، با رشد و تلاش بی وقفه اقشار مدرن، با وجود دردها و فرازها و فرودها، اما مستمرا، از درون در حال دگرگونی بوده است. امضای برجام و تاثیر عمیق و روز افزون مردم در سامان دهی قدرت و اعتبار سیاسی از طریق انتخابات نشانه های متقن و پیروزمند آن دگرگونی و زمینه برای تداوم آن است.
آقای خامنه ای در سخن اخیر خود دهه سیاه شصت را دهه مظلوم نام نهاد و روش حکومت در برخورد با اقشار ناراضی از حاکمیت ولایت را سبب برکت برای نظام و کشور دانست.

این تحلیل بسیار خود بینانه است. این قلع و قمع بیرحمانه مخالفان نبود که منشاء خیر و برکت برای جامعه ایرانی و فراتر رفتن آن از خشونت و بیرحمی شد. این بازنگری نسل نوخاسته و تلاش مستمر، صبورانه و دوراندیشانه مبارزان مجرب ایرانی در پایانه دهه خونین شصت بود که از واقعیت سیاسی و از سرنوشت تاریخی درس گرفتند و دانستند راه پایان دادن به ترور و اعدام در کشور توسل به خشونت بیشتر و ترویج ضرورت دیکتاتوری خونین تر نیست. آنها راهِ کاهشِ شکافِ میانِ حکومت و مردم، و مردم و حکومت، را برگزیدند. آنها دانستند تکیه بر صندوق رای، و نه انتقال همه قدرت به ولایت، راه رستگاری از اعدام و ترور را باز می کند. راز خشکیدن سرچشمه ترور شیعی در جهان و در کشور ما، خاموش سازی بیرحمانه صدای مخالفان نبوده است.

موفقیت در تشویق، یا حتی وادار سازیِ حاکمان به شنیدن صدای مردم و احترام به رای مردم، بساط تروریسم ایرانی را در داخل و خارج کشور ما بی رونق کرده است.
به این ترتیب، پاسخ دقیق به این سوال که چرا اسلام گرایی شیعی، حتی نوع افراطی آن، علیرغم تمام روحیات ضد غربی، زمینه ای برای رویکردن به تروریسم در داخل و خارج کشور از خود نشان نمی دهد، از نگاه من، در دگرگونی عمیق مناسبات قدرت بر اثر انقلاب بهمن، و شیوه استقرار و دگردیسی آن طی سه دهه اخیر، نهفته است.
نمونه دیگر توفیق کُردها در استقرار حکومت و اعمال اقتدار بر سرنوشت خویش در عراق است. در جامعه کردی در عراق نیز، دقیقا به علت فعال نبودن شکاف دولت ملت، و به علت احیا و ارضای غرور ملی، جامعه ای تروریست پرور نیست.

۶. توصیه در زمینه سیاست گذاری
– بدون توجه به تجربه غنی انقلاب ایران و فراز و فرودهای آن،
– بدون تحلیل عواقب اشغال افغانستان و عراق،
– بدون شناخت چرایی سرنوشت تلخ و غمبار بهار عربی به ویژه در مصر،
– بدون تامل در علل حمله به لیبی و راه اندازی جنگ داخلی در سوریه،
– بدون مداقه در سرنوشت تلخ و غمبار ملت فلسطین،
محال است بتوان علل نضج و انتشار تروریسم در اروپا را باز شناخت و برای مهار و درمان آن تلاش کرد.

لذا بجاست سیاست مداران و حکومت گران، علاوه بر تدابیر امنیتی و عاجل، باتکای تجارب فوق، برای احیای غرور ملی، دفن حس عجز، چشیدن لذت مشارکت و طعم قدرت، برای ترمیم رابطه مردم با حکومت، نیز چاره جویی کنند.

بازگشت به صفحه اول