اختلاف دو جریان فلسطینی یکی به نام «فتح» به رهبری محمود عباس و دیگری به نام «حماس» بر کسی پوشیده نیست. اختلاف این دو تا بدانجا بالا گرفت که در سال ۲۰۰۷ میلادی، وارد درگیری و نبردهای خونین با یکدیگر شده‌ و پس از برجا گذاشتن ده‌ها کشته عملا اداره مناطق تحت کنترل فلسطینی ها را به دو بخش باریکه غزه در کنترل حماس و کرانه باختری در کنترل تشکیلات خوگردان تقسیم شد. این درگیری های خونین نشان داد که دو گروه فلسطینی زمینه مشترکی برای همکاری با یکدیگر ندارند.

به رغم این وضعیت، اخیرا گروه حماس اعلام کرده‌ حاضر است با گروه فتح وارد مذاکره برای تشکیل دولت متحد و پایان دادن به اختلافات شود. چنین آمادگی نشان از کوتاه آمدن یکی از دو گروه دارد؟ آن گروه کدام است و چه تغییری صورت گرفته است؟

تغییر اساسنامه حماس
سازمان حرکت مقاومت اسلامی (حماس) در اقدامی شگرف  در می ۲۰۱۷ دست به تغییر اساسنامه خود مصوب ۱۹۸۸ زد. بنا به این اساسنامه جدید، حماس از آرمان تشکیل کشور فلسطین تاریخی موسوم به کشوری از بحر تا نهر (از مدیترانه تا رود اردن) عدول کرده و مرزهای کشور فلسطین را مرزهای سال ۶۷ به بعد دانست. چنین موضعی عینا موضع گروه فتح و دولت خودگردان است که به تصریح محمود عباس فقط ۲۲ درصد از فلسطین تاریخی را شامل می شود.

این همان موضوع مناقشه انگیزی بود که حماس پیشتر آن را خیانت به آرمان فلسطین می دانست و اصرار بر بازپس گیری سرتا سر خاک فلسطین تاریخی داشت. عدول حماس از اساس نامه مصوب ۱۹۸۸ تا آنجا شگفت انگیز بود که دیگر گروه فلسطینی موسوم به «جهاد اسلامی» چنین اقدامی را به منزله شناسایی عملی اسرائیل از سوی حماس توصیف کرد. جهاد اسلامی در انتقاد از حماس گفت چنین امتیازی از سوی حماس به اسرائیل در حالی داده شده که اسرائیل حتی زحمت به پشت میز آمدن را نکشید ولی امتیازی به این  بزرگی دریافت کرد.

به این ترتیب، روندی عادی سازی و شناسایی اسرائیل را که پیشتر مصر، اردن و فتح سال ها پیشتر طی کرده و اسرائیل را به رسمیت شناخته بودند اینک توسط یکی از تندروترین جریانات فلسطینی یعنی حماس نیز شاهدیم.

درخواست تشکیل دولت متحد فلسطینی با مشارکت حماس در قدرت عملا اقدام بی معنایی بود اگر حماس همچنان بر موضع انکار اسرائیل اصرار می کرد. چگونه متصور می بود که حماس در قدرت سیاسی با دولت خودگردان شریک باشد در حالی که دولت خود گردان معترف به موجودیت اسرائیل (در مرزهای ۶۷) است و حماس منکر آن.

بدیهی بود که یکی از این دو می بایست موضع خود را تغییر می داد. آن یک که باید دست به تغییر مواضع خود می زد نمی توانست دولت خودگردان باشد که سرزمین و جمعیت بیشتری در دست دارد و توسط کشورهای جهان و سازمان ملل مورد شناسایی قرار گرفته است. ناگزیردر گذر زمان و ویرانی بسیاری که در غزه بر جا مانده، این حماس بود که یا باید فکر مشارکت در قدرت را از سر به در می کرد یا موضع خود را تعدیل می نمود.

در اساسنامه جدید حماس به هیچ وجه از مبارزه مسلحانه با اسرائیل سخن به میان نیآمده و تنها بر حق مشروع بازگشت فلسطینیان آواره و مبارزه برای پایان دادن به اشغال سخن گفته است. روشن است که چنین لحن نرمی مبنی بر پایان اشغال، اشاره به اشغال سرزمین های فلسطینی پس از سال ۶۷ است. چنین موضعی تلویحا شناسایی کشوری است که بنام اسرائیل در پیش از ۶۷ شکل گرفته و توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است.

حماس عملا وارد فاز به رسمیت شناختن اسرائیل می شود
با تغییری بنیادینی که حماس در اساسنامه خود داد این پرسش مطرح می شود که چه چیز این سازمان مصمم فلسطینی را بر آن داشت تا در مسیری گام گذارد که پیشتر عرفات، ملک حسین و سادات گام گذاشته بودند؟ چه عامل یا عواملی حماس را بر آن داشت تا چنین تصمیم سختی را که رویگردانی از تقریبا سه دهه موضع پیشینش تلقی می شود، اتخاذ کند؟

این پرسش ها هنگامی از اهمیت برخوردار است که به یادآوریم حماس در اتخاذ چنین تصمیم سختی مذاکرات فشرده ای را برای مدت دو سال با قاهره، فتح و قطر به عمل آورد. چنانچه روشن است هر سه دولت ها روابط آشکار (مصر و فتح) و پنهان (قطر) را با اسرائیل در افکنده اند.

پر واضح است که مشورت کردن با دولت هایی که روابط آشکار و پنهانی با اسرائیل دارند، جز به تغییر موضع حماس منتهی نمی شد. جالب اینکه حماس در مذاکرات خود با مصری ها از یکی دیگر از مواضع اصولی خود یعنی حمایت از اخوان المسلمین نیز عدول کرد. برای دانستن اهمیت چنین تغییر موضعی کافی است به یاد آوریم حماس جنبشی اسلامگراست که بر پایه اندیشه ای اخوان بنا نهاده شده و اینک این سازمان حتی بنیانگذاران ریشه های فکری خود را نیز نادیده گرفته است.

در نقشی که قطر در جهت تعدیل موضع حماس بازی کرد همین بس که خالد مشعل، اساسنامه جدید حماس را در قطر پرده برداری کرد تا نشانی باشد از نقش واسط و میانجیگری که دوحه در این پروسه ایفا کرد.

از سوی دیگر در تغییر اساسنامه حماس نباید ویرانی های برجامانده از نبرد اسرائیل و حماس در ژوئیه ۲۰۱۴ را از یاد برد. غزه باریکه ای به وسعت تنها ۴۵ کیلومتر مربع با بیش از ۴۵۰ هزار نفر جمعیت ( یعنی منطقه ای با تراکم ۱۰۰۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع) است که به دلیل جنگ ویرانگر سال ۲۰۱۴ با اسرائیل اینک به مخروبه ای تبدیل شده است. حصار خفقان آور اسرائیل بر غزه نیز مزید علت شد که این مخروبه حتی امکان بازسازی نداشته باشد.

جنگ داخلی سوریه و مخالفت حماس از جانبداری به نفع بشار اسد نیز عملا عقبه مناسبات تنگاتنگ حماس با دمشق و تهران را خراب کرد. سقوط دولت اسلامگرایی محمد مرسی در مصر و تجدید رابطه سیاسی آنکارا- تل آویو دیگر عواملی بودند که حماس را هم از نظر دسترسی به منابع مالی و هم از نظر پشتیبانی کشورها محروم کرد.

حماس بهتر از هر کسی می دانست که تحمل وضعیت مخروبه غزه بیش از این ممکن نیست. همان مردمی که پیشتر رای به حماس داده بودند اینک از تک روی های حماس خسته شده اند. ناگزیر چاره ای باید جست همچنان که سادات و ملک حسین و عرفات جسته بودند: دست کشیدن از آرمان فلسطین تاریخی از بحر تا نهر.

این موضع جدید گرچه بر حماس سخت و ناگوار و تلخ است ولی راه بازسازی غزه را می گشاید همچنان که دست محمود عباس را در مذاکرات صلح با اسرائیل بر اساس مدل «دو کشور» (اسرائیل و فلسطین) باز می کند.

داروی تلخی که حماس پس از سه دهه سرکشید، عملا (دوفاکتو) چیزی نیست جز ورود در فازِ به رسمیت شناختن اسرائیل در سرزمین های پیش از ۱۹۶۷.

 

بازگشت به صفحه اول